تبليغاتX
ازدواج موقت-صیغه-متعه
ازدواج موقت-صیغه-متعه
چرا عمر ازدواج موقت را حرام کرد؟
بسم الله الرحمن رحیم

این مطلب را از جلد دوم کتاب دو مکتب در اسلام تالیف علامه سید مرتضی عسکری برای بازدید اهل تحقیق در وبلاگ قرار دادم باشد که مفید اهل نظر واقع شود.....

ازدواج موقت (متعة النساء) 
اين سخن از عمر به تواتر رسيده است كه :
متعتان كانتا على عهد رسول الله و اءنا اءنهى عنهما و اءعاقب عليمها، متعة الحج ، و متعة النساء (782). يعنى دو متعه در زمان پيامبر خدا عمل مى شد كه من آن دو را ممنوع اعلام مى كنم و مرتكبين آن را مجازات مى نمايم : يكى عمره تمتع و ديگرى ازدواج موقت .
ما درباره متعه الحج يا عمره تمتع در بحثى كه گذشت بتفصيل سخن گفته و اجتهاد عمر را درباره آن آورديم . اينك به بحث درباره ازدواج موقت و اينكه چرا عمر آن را تحريم كرده و چه اجتهادى درباره آن نموده است مى پردازيم . نخست ، به يارى خدا، اصل موضوع ، يعنى ازدواج موقت ، را از مصادر مكتب خلفا، و پس از آن از ديدگاه فقه مكتب اهل بيت ، و در پى آنها از كتاب خدا و سنت پيامبر مورد بحث و بررسى قرار مى دهيم .
ازدواج موقت در مصادر مكتب خلفا  
در تفسير قرطبى آمده است كه دانشمندان گذشته و حال در اين مساله اتفاق نظر دارند كه متعه ازدواجى است موقت كه ارث در آن منتفى مى باشد و جدايى بين زن و مرد بدون انجام هر گونه تشريفاتى ، چون طلاق و غيره ، صورت مى گيرد و تنها با پايان يافتن مدت تعيين شده انجام مى پذيرد. ابن عطيه گفته است :
در متعه ، مرد، زنى را با حضور دو شاهد و اجازه ولى سرپرست او، براى مدتى معين به همسرى خود در مى آورد و ارثى بينشان نخواهد بود و آنچه را تراضى كرده اند به او مى پردازد. و چون مدت به انتها رسيد، ديگر زن تعهدى نخواهد داشت ، اما ملزم است كه رحم خود را پاك كند و فرزند - حاصل از اين ازدواج - بى شك متعلق به پدر است ، و اگر زن حامله نشده باشد، مى تواند به ديگرى شوهر كند (783).
در صحيح بخارى از رسول خدا (ص ) آمده است :
هر زن و مردى در ازدواج موقت مى توانند كه توافق كرده سه شب را در كنار يكديگر بگذرانند، و در صورتى كه بخواهند مى توانند آن را همچنان ادامه دهند، و يا از يكديگر جدا شوند (784).
و در مصنف عبدالرزاق از قول جابر بن عبدالله آمده است كه گفت :
چون مدت توافق شده بين زن و مرد در ازدواج موقت پايان يافت و مايل به ادامه آن بودند، بايد كه مرد براى زن مهرى ديگر تعيين كند. از او پرسيدند: زن چه مدتى را بايد عده نگهدارد؟ گفت :
يك طهر يك عده ماهانه البته اگر مباشرتى با او به عمل آمده باشد (785).
و در تفسير قرطبى نيز از ابن عباس آمده است كه گفت : عده در ازدواج موقت يك طهر است و زن و مرد از يكديگر ارث نمى برند (786).
و در تفسير طبرى از قول سدى آمده است كه آيه : فما استمتعتم به منهن (الى اءجل مسمى ) فاتوهن اءجورهن فريضة و لا جناح عليكم فى ما تراضيتم به من بعد الفريضة ان الله كان عليما حكيما . يعنى پس چون از ايشان بهره گرفتيد، مهر تعيين شده را، كه مزد آنهاست ، به ايشان بپردازيد و بر شما بحثى نيست اگر بعد از معين كردن مهر به چيزى ديگر با هم تراضى نماييد كه بى گمان خداوند دانا و حكيم است (787). درباره ازدواج موقت است كه مرد، زنى را به شرط مدتى معين به ازدواج خود درمى آورد و دو گواه بر اين ازدواج شاهد مى شوند و ازدواج ، با موافقت و اجازه سرپرست آن زن صورت مى گيرد. و چون مدت پايان يافت ، مرد را بر آن زن حقى نيست و آن زن آزاد است . اما ملزم است كه رحم خود را از نطفه اى كه - احتمالا - در آن نهاده شده است پاك كند. يعنى اگر باردار شده ، تا وضع حمل درنگ كند. و ميراثى هم بين ايشان وجود ندارد و هيچكدام از ديگرى ارث نمى برد (788).
در تفسير كشاف زمشخرى آمده است كه گويند آيه مزبور درباره ازدواج موقت سه روزه آمده و اعتبار آن تا هنگامى بوده كه خداوند مكه را بر پيامبرش - عليه الصلاة والسلام - گشوده و سپس نسخ شده است ! و آن به اين صورت بوده كه مرد زنى را با تعيين مدتى معين ، يك شب يا دو شب و يا يك هفته ، و در برابر مبلغى چون پيراهن و غير آن به ازدواج خود در مى آورده و پس از رفع نيازش او را رها مى ساخته است . و از اين رو متعه ناميده شده كه مرد از زن كام مى گيرد و از او در برابر آنچه به وى تقديم داشته ، بهره مند مى شود (789)
ازدواج موقت در فقه مكتب اهل بيت (ع )
متعة النساء يا ازدواج موقت عبارت است از اينكه زن خود را شخصا يا به وسيله وكيلش ، و چنانچه صغير باشد، توسط سرپرستش با مهرى معلوم و مدتى معين به ازدواج مردى در مى آورد، به شرطى كه از لحاظ نسب و سبب و يا همشيرگى و يا در عده ديگرى بودن و يا شوهر داشتن ، مانعى شرعى وجود نداشته باشد. و در پايان مدت از يكديگر جدا مى شوند، و يا اينكه مرد بقيه مدتش را مى بخشد و از او جدا مى شود. و زن پس از جدا شدن ، در صورتى كه به سن ياسئگى نرسيده باشد و دوره ماهانه مى بيند، بايد دو نوبت عادت ماهانه نگهدارد و در غير اين صورت ، عده او چهل و پنج روز خواهد بود كه بايد درنگ كند. و اين در صورتى است كه مباشرتى به عمل آمده باشد، والا نگه داشتن عده لازم نيست . و چنانچه از اين ازدواج فرزندى به هم برسد، چنين فرزندى از همه امتيازهاى فرزند حاصل از ازدواج دائم برخوردار خواهد بود (790).
ازدواج موقت در كتاب خدا  
خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: فما استمتعتم به منهن - الى اءجل - فاتوهن اجورهن ... درباره اين آيه :
1. عبدالرزاق در مصنف خود از قول عطاء آورده است كه ابن عباس آن را چنين قرائت مى كرد: فما استمتعتم به منهن - الى اءجل - فاتوهن اءجورهن (791).
2. در تفسير طبرى از حبيب بن ابى ثابت آمده كه ابن عباس مصحفى به من داد و گفت كه اين بر اساس قرائت ابى است و در آن آمده بود: فما استمتعتم به منهن - الى اءجل مسمى (792).
3. و باز در تفسير طبرى از ابو نضره از دو طريق آمده كه گفت : از ابن عباس ‍ درباره ازدواج موقت پرسيدم . در پاسخ گفت : آيا سوره نساء را خوانده اى ؟ گفتم : آرى ، آن را خوانده ام . گفت : نخوانده اى : فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى -...گفتم : اگر آن را چنين خوانده بودم ، از تو نمى پرسيدم . گفت : آرى اين چنين است .
4. از ابونضره آمده است كه گفت من آيه فما استمتعتم به منهن ...را بر ابن عباس قرائت كردم . او به من گفت : الى اجل مسمى . گفتم ما آن را اين چنين نخوانده ايم ! ابن عباس سه بار به من گفت : به خدا سوگند كه خداوند آن را چنين نازل فرموده است .
5. از عمير و ابواسحاق آمده است كه ابن عباس آيه فوق را اين چنين قرائت مى كرد: فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى -...
6. از مجاهد آمده است كه آيه فما استمتعتم به منهن ، يعنى نكاح موقت .
7. از عمرو بن مرة آمده كه او به گوش خود شنيده ، سعيد بن جبير اين آيه را چنين مى خوانده است : فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى -...
8. از قتاده روايت شده كه گفت : ابى بن كعب اين آيه را چنين خوانده است : - فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى -...
9. از شعبه روايت شده كه از حكم پرسيدم آيا آيه فما استمتعتم به منهن ...نسخ شده است ؟ گفت : نه (793)!
10. در احكام القرآن جصاص نيز روايت ابونضره و ابوثابت و ابن عباس و قرائت ابى بن كعب آمده است (794).
11. بيهقى در سنن كبرايش از محمد بن كعب ، به نقل از ابن عباس آورده است كه گفت : متعه يا ازدواج موقت مربوط به اوايل صدر اسلام بوده ، و آن آيه را چنين قرائت مى كرد: فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى -...(795)
12. در شرح نووى بر صحيح مسلم آمده كه ابن مسعود آيه فوق را چنين قرائت مى كرد: فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى -...(796).
13. در تفسير زمخشرى آمده كه گفته اند اين آيه درباره ازدواج موقت آمده و مدت آن سه روز بوده است ...آنگاه مى گويد: آن را به خاطر كام گرفتن ، متعه ناميده اند. و از ابن عباس روايت شده كه اين آيه از محكمات است و نسخ نشده و آن را چنين مى خوانده است : فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى - فاتوهن اجورهن ... (797).
14. قرطبى گفته است : عقيده جمهور بر آن است كه مراد، ازدواج موقتى است كه در صدر اسلام بوده و ابن عباس و ابى و ابن جبير آن را چنين قرائت مى كردند: فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى - فاتوهن اجورهن (798).
15. در تفسير ابن كثير آمده است : ابن عباس ، ابى بن كعب ، سعيد بن جبير و سدى اين آيه را اين چنين قرائت مى كردند: فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى - فاتوهن اجورهن فريضة ... و مجاهد گفته است كه اين آيه درباره ازدواج موقت نازل شده است (799).
16. در تفسير سيوطى ، حديث ابو ثابت و ابونضره و قتاده و سعيد بن جبير از قرائت ابى بن كعب ، و حديث مجاهد و سدى و عطاء از ابن عباس ، و نيز حديث حكم آمده كه آن آيه نسخ نشده است . و از عطاء به نقل از ابن عباس ‍ آمده است كه گفت : آنچه در سوره نساء آمده كه فما استمتعتم به منهن الى كذا و كذا من الاجل ، على كذا و كذا ، اين است كه بينشان مساءله ارث منتفى است ، و اگر در پايان مدت تغيير عقيده دادند و مايل به ادامه زندگى با يكديگر باشند كه خوب است ، و اگر هم از يكديگر جدا شدند كه مانعى ندارد (800).
آنچه را كه ما در تفسير اين آيه آورده ايم ، همه مفسران و ديگران (801)، در كتابهاى خود آورده اند. و مى بينيم كه ابن عباس ، ابى بن كعب ، سعيد بن جبير، مجاهد، قتاده و ديگران كه از ايشان نقل كرده اند، آيه مورد بحث را اين چنين قرائت مى كرده اند: فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى - فاتوهن اجورهن ... و عبارت الى اجل مسمى را به عنوان تفسير و روشن ساختن منظور دقيق آيه مى خوانده اند. دليل اين مطلب روايت اخير ابن عباس است كه گفته است : فما استمتعتم به منهن الى كذا و كذا من الاجل ، على كذا و كذا . يعنى چون از ايشان بهره برگرفتيد در چنين و چنان مدتى ، و بر چنين و چنان قرارى و...
و منظور ابى اين بوده كه او اين تفسير را از رسول خدا (ص ) شنيده ، و يا اينكه پيامبر خدا (ص ) با گفتن جمله الى اجل مسمى آيه مزبور را تفسير فرموده است .
ازدواج موقت در سنت پيامبر  
در باب نكاح المتعه در صحيح بخارى و مسلم و مصنف عبدالرزاق و مصنف ابن ابى شيبه و مسند احمد بن حنبل و سنن بيهقى و ديگر منابع از قول عبدالله بن - مسعود آمده است كه گفت :
ما به همراه پيامبر خدا (ص ) با مشركان در حال جنگ بوديم و زنانمان به همراه ما نبودند. اين بود كه از حضرتش اجازه خواستيم كه خود را از مردى بيندازيم . آن حضرت با پيشنهاد ما موافقت نفرمود، ولى به ما اجازه داد تا دست به ازدواج موقت ، حتى را برابر پيراهنى ، و با قيد مدتى معين بزنيم . آنگاه از قرآن چنين خواند: يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما اءحل الله لكم و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين (802). يعنى اى ايمان آورندگان ! پاكيزه هايى را كه خداوند بر شما روا داشته بر خود حرام نكنيد و از اندازه بيرون نشويد كه خداوند تجاوزگران را دوست ندارد (803).
در صحيح بخارى و مسلم و مصنف عبدالرزاق از جابر بن عبدالله و مسلمة - بن اكوع آمده كه گفته اند: منادى پيامبر خدا (ص ) در ميان ما بانگ برداشت كه رسول خدا (ص ) ازدواج موقت را اجازه داده است (804).
در صحيح مسلم و مسند احمد بن حنبل و سنن بيهقى از قول سبره جهنى آمده است كه گفت :
رسول خدا (ص ) به ما اجازه ازدواج موقت داد. اين بود كه من به همراه مردى ديگر، به بانويى از قبيله بنى عامر، كه جوانى قوى با گردنى بلند بود، برخورد كرديم و خويشتن را بر او عرضه كرديم و خواسته خود را مطرح نموديم . او پرسيد: چه مى دهيد؟ من گفتم عبايم ! و ديگرى هم گفت : بالا پوشم . بالا پوش رفيقم از عباى من نوتر و بهتر بود، ولى من از او جوانتر بودم . چشم آن زن كه به بالا پوش دوستم افتاد، از آن خوشش آمد، ولى چون در من نگريست ، مرا برگزيد و گفت : تو و عبايت مرا كافى است . پس ، سه روز با هم بوديم تا اينكه پيامبر دستور داد هر كس كه ازدواج موقت كرده است ، از همسرش جدا شود (805).
همچنين در مسند طيالسى از مسلم قرشى آمده است كه گفت : ما بر اسماء، دختر ابوبكر، وارد شده از او درباره ازدواج موقت پرسيديم . او در پاسخ ما گفت : ما در زمان پيغمبر خدا (ص ) چنين مى كرديم (806).
در مسند احمد و ديگر منابع به نقل از ابوسعيد خدرى آمده است كه گفت : ما در زمان پيغمبر خدا (ص ) حتى با دادن پيراهنى ، از ازدواج موقت بهره مى برديم (807).
در مصنف عبدالرزاق آمده است كه حتى در ميان ما مردانى بودند كه با يك پيمانه آرد ازدواج موقت مى كردند (808).
در صحيح مسلم و مسند احمد و ديگر منابع آمده است كه عطاء گفت جابر - بن عبدالله به قصد اداى عمره بر ما در مكه وارد شد. ما به منزلش رفتيم و مردم از او چيزها مى پرسيدند. تا اينكه سخن به متعه و ازدواج موقت كشيده شد كه جابر گفت : آرى ، ما در زمان پيامبر خدا (ص ) و ابوبكر و عمر، ازدواج موقت مى كرديم (809). اما در سخن احمد بن حنبل در مسندش آمده است : تا اواخر خلافت عمر. و در بداية المجتهد: و نيمى از خلافت عمر، تا اينكه عمر مردم را از آن منع كرد (810).
چرا عمر ازدواج موقت را تحريم كرد؟!  
در صحيح مسلم ، مصنف عبدالرزاق ، مسند احمد بن حنبل ، سنن بيهقى و ديگر مصادر از جابر بن عبدالله آمده است كه گفت :
ما در روزگار پيامبر خدا (ص ) و خلافت ابوبكر، با يك مشت خرما و آرد براى چند روز ازدواج موقت مى كرديم ، تا اينكه عمر به خاطر عمرو بن حريث آن را ممنوع كرد (811).
عبدالرزاق در مصنفش از قول عطاء از جابر آورده است كه او گفت :
ما در زمان پيامبر خدا (ص ) و ابوبكر و عمر ازدواج موقت مى كرديم . تا اينكه در اواخر خلافت عمر، عمرو بن حريث زنى را به متعه گرفت ، جابر نام آن زن را برده ، ولى من آن را فراموش كرده ام . آن زن از عمرو باردار شد و خبر آن به عمر رسيد. پس عمر آن زن را احضار كرد و حقيقت را از او جويا شد. آن زن هم موضوع را با وى در ميان نهاد و اعتراف كرد. عمر از او پرسيد: چه كسى گواه بر ماجرا بوده است ؟ عطاء گفت : نمى دانم كه گفت مادرم و يا سرپرستم كه عمر پرسيد: غير از اين دو نفر كسى ديگر نبود؟! زيرا از اين مى ترسيد كه نكند حيله اى در كار باشد...(812).
و در روايتى ديگر جابر گفته است : عمرو بن حريث از كوفه آمد و با كنيزكى آزاد شده ازدواج موقت كرد. آن زن باردار شد. پس او را به نزد عمر بردند. عمر از او ماجرا را پرسيد و آن زن گفت : عمرو بن حريث با من ازدواج موقت كرده است . عمر از فرزند حريث مساءله را جويا شد، او هم به آن اعتراف كرد كه كار پنهانى نكرده است . پس عمر پرسيد همين يك مورد است ؟ زيرا كه اين داستان هنگامى رخ داده بود كه عمر آن را ممنوع كرده بود (813).
و در روايتى ديگر از محمد بن الاسود مى خوانيم كه عمرو بن حوشب با دوشيزه اى از قبيله بنى عامر بن لؤ ى ازدواج موقت كرد. آن زن باردار شد و ماجرا را به عمر گزارش دادند. عمر آن زن را احضار كرد و از او موضوع را جويا شد. آن زن عمرو - بن حوشب را معرفى كرد. عمر مساءله را از عمرو پرسيد، او هم اعتراف كرد. آنگاه از او پرسيد چه كسى بر اين مورد گواه تو است ؟ راوى مى گويد نمى دانم گفت : مادر يا خواهر، و يا برادر و مادرش كه عمر ناراحت شد و بر منبر رفت و گفت : چه پيش آمده كه مردها دست به ازدواج موقت مى زنند و بر كارشان گواه عادل نمى گيرند و آن را آشكار نمى سازند؟! بعد از اين ، مرتكب چنين كارى را حد مى زنم ! راوى مى گويد كسانى كه پاى منبر عمر و سخنان او نشسته بودند اين مطالب را گفته اند و مردم هم از آنها گرفته اند (814).
همچنين در كنزالعمال به نقل از ام عبدالله ، دختر خيثمه ، آمده است كه مردى از شام بر او وارد شد و گفت : تمناى همخوابگى مرا سخت آزار مى دهد، مرا براى ازدواج موقت به بانويى راهنمايى كن . ام عبدالله او را به بانويى معرفى كرد و او هم با وى شرط و قرار گذاشت و عدولى چند بر ازدواجشان گواه گرفت . آن دو مدتى را با يكديگر گذرانيدند و در آخر از هم جدا شدند. خبر به عمر بن خطاب رسيد و كسى را به دنبال او فرستاد و پرسيد: چنين اتفاقى رخ داده است ؟ ام عبدالله گفت : آرى . عمر گفت : هنگامى كه آن مرد بازگشت ، مرا خبر كن . و منهم چنان كردم و عمر او را احضار كرد و پرسيد: چرا چنين كارى را مرتكب شدى ؟ آن مرد گفت : من اين كار را در زمان پيغمبر هم انجام داده ام و آن حضرت تا زنده بود ما را از انجام آن منع نكرد. و در حكومت تو نيز چنين كردم و ممنوعيتى از تو نشنيدم . عمر گفت : به خدايى كه جانم در دست اوست سوگند اگر با اطلاع از نهى من چنين كارى را كرده بودى سنگسارت مى كردم تا زنا از نكاح باز شناخته شود (815)!
در مصنف عبدالرزاق از قول عروة آمده است كه ربيعة بن امية بن خلف ، با بانويى قابله از قابله هاى مدينه ، كه صالح و خوشنام بود، به گواهى دو زن ، كه يكى از ايشان خوله دختر حكيم بود، ازدواج موقت كرد و هنوز از ازدواج ايشان چيزى نگذشته بود كه آن دختر حامل شد، و خوله خبر به عمر برد. عمر با شنيدن اين خبر، خشمگين شد و برخاست و در حالى كه گوشه ردايش روى زمين كشيده مى شد، بر منبر رفت و گفت : به من گزارش داده اند كه ربيعة بن اميه با قابله اى از قابله هاى مدينه به گواهى دو زن دست به ازدواج موقت زده است . اگر پيش از اين مى دانستم ، او را سنگسار مى كردم (816)!
در موطاء مالك و سنن بيهقى آمده است كه خوله ، دختر حكيم ، بر عمر بن - خطاب وارد شد و گفت : ربيعة بن اميه زنى را به ازدواج موقت درآورده و آن زن باردار شده است . عمر خشمگين شد و برخاست و در حالى كه ردايش ‍ بر زمين كشيده مى شد، گفت : اين ازدواج موقت ! اگر پيشتر فهميده بودم سنگسار مى كردم (817)!
و در اصابه آمده است كه سلمة بن اميه با كنيز آزاد كرده حكيم بن امية بن - اوقص ، به نام سلمى ، به مدت ازدواج نمود و سلمى از او باردار شد و برايش پسرى آورد. اما سلمه نسبت آن كودك را به خود منكر شد و خبر به عمر رسيد. عمر هم ازدواج موقت را ممنوع كرد.
در مصنف عبدالرزاق از ابن عباس آمده است كه اميرالمؤ منين عمر هيچ زن به ازدواج موقت درآمده اى را معذور نداشت ، مگر ام اراكه را كه با شكمى برآمده و حامله بيرون آمده بود و در آن حالت عمر او را ديد و از او پرسيد كه از چه كسى باردار شده است . او هم گفت سلمة بن اميه (818) مرا به ازدواج موقت خود درآورده است ...(819).
و در مصنف ابن ابى شيبه از علاء بن مسيب ، به نقل از پدرش آمده است كه عمر گفت : اگر مردى را به نزد من بياورند كه با داشتن همسر دست به ازدواج زده باشد، او را سنگسار مى كنم ، و اگر همسر نداشته باشد، وى را تازيانه خواهم زد (820)!
در رواياتى كه گذشت ، ديديم كه صحابه متفق بودند آيه فما استمتعتم به منهن ...درباره ازدواج موقت نازل شده و پيامبر خدا (ص ) به آن فرمان داده است و آنها هم در زمان خلافت ابوبكر و نيمى از خلافت عمر، حتى با مشتى آرد و خرما ازدواج موقت مى كردند، تا اينكه عمر آن را به خاطر مساءله اى ، كه به وسيله عمرو بن - حريث روى داده بود، نهى كرد.
همچنين ديديم كه ازواج موقت در زمان عمر، پيش از آنكه آن را ممنوع كرده باشد، معمول و رايج بود و به طورى كه از برخى از روايات گذشته برمى آيد، عمر نكاح متعه را بتدريج تحريم كرده و آن را با سختگيرى در امر شهود بر ازدواج موقت و اينكه بايد عدول مؤ منان بر آن گواه باشند، آغاز و در آخر آن را اكيدا منع كرد؛ تا آنجا كه گفت اگر با نهى من چنين كارى صورت بگيرد، سنگسار مى كنم و پس از اين اخطار بود كه ازدواج موقت در جامعه اسلامى امرى حرام اعلام شد، و خليفه نيز بر اين تصميم تا پايان دوره خلافتش پاى فشرد، و نصيحت مشفقان هم در او سودى نبخشيد.
طبرى درباره سيره و رفتار عمر، به نقل از قول عمران بن سواده آورده است كه او روزى بار خواست تا به خدمت خليفه آيد. و چون عمر او را پذيرفت . گفت :
- قصد دارم كه تو را نصيحت و راهنمايى كنم . عمر گفت :
- به ناصح مشفق ، بامدادان و شامگاهان خوشامد مى گوييم . عمران گفت :
- امت تو را در چهار مورد سرزنش مى كنند. عمر شگفت زده ، سر تازيانه را به زير چانه و دنباله آن را بر روى ران خود نهاد و از عمران پرسيد:
- بگو ببينم آنها كدامند؟ عمران پاسخ داد:
- مى گويند تو انجام عمره را در ماههاى ويژه حج ممنوع كرده اى ، كارى را كه رسول خدا (ص ) و ابوبكر نكرده ، آن را حلال و روا مى دانستند. عمر گفت :
- آرى حلال و رواست . و اگر مردم عمره را در ماههاى ويژه حج به جا آورند همان را بجاى حجشان كافى مى دانند و مكه نمايانگر عظمت خداست در آن صورت در بقيه ايام سال از حاجيان خالى مى ماند و من درست فكر كرده ام و كارم ايرادى ندارد. عمران گفت :
- مى گويند كه تو ازدواج موقت را حرام كرده اى ؛ در صورتى كه خداوند آن را روا دانسته ، و ما با مشتى خرما عقد مواصلت مى بستيم و پس از سه روز از يكديگر جدا مى شديم . عمر گفت :
- رسول خدا (ص ) آن را در زمان ناچارى و ضرورت حلال كرده بود. اينك پس از گذشت آن ايام و پيش آمدن دوره فرخى و وفور نعمت خبر ندارم كه كسى از مسلمانان چنان كرده ، به ازدواج موقت روى آورده باشد. امروز هم هر كس كه بخواهد مى تواند با مشتى خرما عقد دائم كند و پس از سه روز با طلاق از همسرش جدا شود. پس اين كارم نيز درست است (821).
بهانه اى را كه عمر براى تحريمش از انجام عمره تمتع آورده است كه اگر مردم عمره را در ماههاى حج به جا آورند خود را از حج بى نياز خواهند دانست ، براى جلوگيريش از جمع بين حج و عمره درست در نمى آيد؛ بلكه بهانه واقعى او همان است كه در حديث ديگرش آمده كه ما پيشتر آن را آورده ايم كه گفته است : اهالى مكه را نه كشتى است و نه برداشتى ، بلكه درآمدشان تنها از راه مسافرينى تامين مى شود كه به مكه مى آيند، پس بايد كه مردم دو نوبت به قصد زيارت به مكه بيايند: يك بار به عنوان حج و يك نوبت نيز به عنوان عمره ، تا كسان و بستگان قرشى مهاجران را سودى از اين ممر عايد گردد!
اما بهانه او در تحريم ازدواج موقت ، با اين بيان كه زمان پيامبر خدا روزگار اضطرار و ناچارى مسلمانان و بر عكس ، روزگار خلافت ايشان ، دوره رفاه و فراخى بوده است ، بيشتر روايات حاكى از اين است كه چنان ازدواجهايى در زمان پيامبر خدا (ص ) و با موافقت آن حضرت در جنگها و مسافرتها صورت مى گرفته و فرقى با زمان پيغمبر و دوره خلافت ايشان و يا زمان ما و حتى تا آخر دنيا نداشته و نخواهد داشت .
از طرفى ، آدمى از دير باز و از زمانى كه بر اين كره خاكى پيدا شده ، گهگاه دست به مسافرت زده و هفته ها و ماهها و احيانا سالها از خانواده و همسرش دور مانده است . حالا اگر مردى ناگزير از مسافرت و جدا شدن از همسر و خانواده اش شد، در اين صورت با غريزه جنسى خودش چه بايد بكند؟ آيا - مثلا - مى تواند كه غريزه خود را در خانه اش جا بگذارد، تا پس ‍ از بازگشتنش بار ديگر آن را مورد استفاده قرار دهد، و يا اينكه غريزه از او جدا شدنى نبوده ، در سفر و حضر، همواره با او خواهد بود، كه در اين حال و عدم مفارقت غريزه از او، آيا مى تواند از آن چشم بپوشد و در طول مسافرتش از تحريكات آن در امان خواهد بود؟
اگر فرض كنيم كه چنين چيزى در ميان برخى از مردان ، آن هم به صورت بسيار نادر پيدا شود كه بتواند خود نگهدار باشد، آيا همه مردان مى توانند اين گونه باشند و يا غالبا مقهور نيروى غريزه خواهند شد؟ و اين دسته كه بى گمان اكثريت را تشكيل مى دهند، اگر در ميان جامعه اى باشند كه آنها را از ارضاى غرايزشان بازداشته و از آنها مى خواهد كه بر خلاف فطرت و مقتضاى طبيعتشان رفتار كنند، تكليفشان چيست و چه بايد بكنند؟ آيا راهى بجز خيانت و نواميس اجتماع برايشان باقى مى ماند؟! و اسلام كه براى هر مشكلى راه حلى مناسب نشان داده ، آيا اين مشكل فطرى را بدون راه حل رها كرده است ؟ نه ، بلكه براى اين مشكل ، ازدواج موقت را مقرر داشته است كه بنا به فرمايش امير مومنان على بن ابى طالب (ع ) اگر عمر ازدواج موقت را نهى نكرده بود، جز بخت برگشته پليد، كسى ديگر مرتكب زنا نمى شد.
گذشته از اين ، آنچه را در اين مورد گفتيم ، تنها به شخص مسافر دور از وطنش و مساءله سفر و مسافرت مربوط نمى شود، بلكه ممكن است براى انسان ، چه زن باشد و چه مرد، در ميهنش نيز اوضاع و احوالى پيش آيد كه او را از ازدواج دائم باز دارد. در چنين حالتى كه آدمى تا سالها قادر به ازدواج دائم نيست بايد چه كند؟ آيا جز رو آوردن به ازدواج موقت ، چاره ديگرى هم دارد؟ چنين آدمى را چاره چيست ، در حالى كه قرآن با صراحت به او اخطار مى كند كه : و لا تواعد و هن سرا. يعنى پنهانى باز زنان قرار و مدار مگذاريد. و يا: غير متخذات اخدان . يعنى دوست پسر يا دختر نگيريد و خود را به فحشا آلوده نسازيد.
اما پيشنهادى را كه عمر ارائه مى دهد كه با تبديل ازدواج موقت به ازدواج دائم و جدا شدن زن و مرد از هم پس از سه روز، آن هم با اجراى صيغه طلاق ، مشكل ياد شده حل خواهد شد، از دو صورت خارج نيست : يا چنين ازدواجى با علم و اطلاع زوجين و موافقت هر دوى آنها صورت گرفته ، كه خوب ، اين همان ازدواج موقت است و نه دائم ! يا اينكه اين طور نيست و مرد قصد دارد پس از سه روز، از زن جدا شود و نيت خودش را از او پنهان داشته و در حقيقت به او نيرنگ زده و توهين كرده است . زيرا وى قرار ازدواج دائم نهاده و نيت جدا شدنش را از او پنهان داشته است . راستى را در چنين حالتى ديگر چه اعتمادى براى زنان و بستگان ايشان در ازدواجهاى دائم باقى مى ماند؟
و دست آخر، از خلال اين گفتگو، و يا هر روايتى كه حكايت از گفتگوى عمر در اين مورد مى كند، با اندكى دقت معلوم مى شود كه تمام رواياتى كه از پيامبر خدا (ص ) درباره تحريم عمره تمتع و ازدواج موقت و ممنوعيت آنها آمده و كتابهاى معتبر و وزين حديث و تفسير پيروان مكتب خلفا را پر ساخته و زينت بخش صفحات آنها گرديده ، همه و همه پس از گذشتن دوران زمامدارى عمر ساخته و پرداخته شده اند! زيرا اگر در زمان حكومت عمر حتى يك نفر از اصحاب پيامبر خدا (ص ) وجود مى داشت كه فقط يك حديث از رسول خدا (ص ) مى آورد كه سياست عمر را در تحريم عمره تمتع و يا ازدواج موقت تاييد كند، موردى براى پنهان كردن آن حديث و جلوگيرى از انتشار آن وجود نداشت تا خليفه ناگزير باشد براى به كرسى نشاندن حرفش بخروشد و مخالفين فرمانش را تهديد كند كه اگر بر خلاف دستورم رفتار شود، متخلف را بسختى مجازات خواهم كرد!
اگر عمر در سراسر مدت زمامداريش فقط به يك حديث از پيامبر خدا (ص ) دست مى يافت كه تاييد كننده سياستش باشد، به اعمال خشونت و تهديد و سختگيرى هرگز نيازى پيدا نمى كرد. ولى دوران خلافت عمر با همين سختگيريها به پايان رسيد، در حالى كه مخالفين با سياست و فرمانهاى او جرات اظهار نظر و نفس كشيدن هم نداشتند، و حتى از ترس خليفه قادر به نقل حديث پيامبر خدا (ص ) هم نبودند.
اين سختگيرى و شدت عمل ، تا نيمه اول خلافت خليفه سوم عثمان ادامه داشت و با گذشت زمانى چنين طولانى ، فرمانها و اجتهادهاى خلفا در جامعه اسلامى جايى مخصوص بازكرد و آرام آرام قوانين و سنتهاى جديد از نسل قديم به نسل جديد و جوان سپرده شد و اينان نيز به نوبه خود از ديدگاه سياست مقام خلافت ، اسلام و مقررات نهاده آن را نگريستند، و آن را چنانكه دستگاه خلافت مى خواست و انتشار مى داد و تعريف مى كرد، شناختند. ما اين مطلب را باز شرح خواهيم داد.
ازدواج موقت بعد از دوران عمر  
در نيمه دوم خلافت عثمان ، نيروى محركه خلافت از درون به دو قسمت تقسيم شد:
ام المؤ منين عايشه و طلحه و زبير و عمرو عاص و پيروانشان يك دسته شدند، و مروان و فرزندان بنى العاص و ساير افراد بنى اميه و پيروان آنها نيز دسته دوم را تشكيل دادند و رو در روى يكديگر قرار گرفته ، به يارگيرى پرداختند.
برخورد دو جناح مخالف براى مسلمانان مجالى پديد آورد تا به خود آمده ، پاره اى از آزاديهاى از دست رفته خود را به دست آورند و احاديثى كه انتشارشان از سوى دستگاه خلافت ممنوع اعلام شده بود، انتشار يابد و با آنچه خلفا بشدت از آن جلوگيرى مى كردند به مخالفت برخيزند. اين بود كه نسل جديد، از نسل قديمى چيزهايى مى شنيد كه تا آن تاريخ نشنيده بود و امورى مى ديد كه تا آن زمان از ديدنش غافل بود؛ مانند مخالفت آشكار اميرالمؤ منين على (ع ) با عثمان در مساله عمره تمتع .
اكنون به برخى از مخالفتهاى علنى در مساله ازدواج موقت مى پردازيم .
در مصنف عبدالرزاق از ابن جريج ، به نقل از قول عطاء آمده است كه گفت : نخستين كسى كه موضوع ازدواج موقت را مطرح كرد، صفوان بن يعلى بود كه گفت : به من خبر داده بودند كه معاويه بانويى از طائف را به ازدواج موقت خود درآورده است . من چنين چيزى را باور نكردم ، تا اينكه با جمعى نزد ابن عباس رفتيم و يكى از ما، ماجرا را به وى بازگفت . ابن عباس ‍ گفت : اين موضوع صحت دارد! ولى سخن ابن عباس هم در دلم ننشست ، تا اينكه جابر بن عبدالله انصارى آمد و ما براى ديدنش به خانه او رفتمى و هر كس از درى گفت و مردم از او چيزها مى پرسيدند. تا سخن به متعه و ازدواج موقت كشيده شد. او گفت : درست است ، ما در زمان پيغمبر خدا (ص ) و ابوبكر و عمر به طور موقت ازدواج مى كرديم ، تا اينكه در اواخر خلافت عمر، عمرو بن حريث ...(822).
و باز در مصنف عبدالرزاق آمده است كه معاويه پس از ورودش به قبيله ثقيف در طائف ، معانه ، كنيزك آزاد شده ابن حضرمى ، را به ازدواج موقت خود درآورد. جابر گفته است : من معانه را، كه در زمان خلافت معاويه زنده بود، ملاقات كرده ام . معاويه تا معانه زنده بود همه ساله مبلغى را برايش ‍ مى فرستاد (823).
همچنين در آن كتاب به نقل از عبدالله بن عثمان بن خيثم آمده است كه در مكه زنى زندگى مى كرد عراقى كه سخت زيبا و عابد بود. او پسرى به نام ابو اميه داشت و سعيد بن جبير بر آن زن زياد وارد مى شد. ابن خيثم گفت كه من به فرزند جبير گفتم : اى ابو عبدالله ! چه مساله اى است كه تو زياد به خانه اين زن مى روى ؟ گفت : ما با هم نكاح مخصوص ازدواج موقت كرده ايم . و سپس به سخن خود چنين ادامه داد: ازدواج موقت از آب خوردن هم حلال تر است (824).
از اين تاريخ بود كه حلال بودن ازدواج موقت زنان و فتوا درباره آن بر سر زبانها افتاد و انتشارى تمام يافت .
در مصنف عبدالرزاق آمده است كه على (ع ) در كوفه گفت : اگر حكم و راى عمر بن خطاب قبلا صادر نشده بود، دستور آزاد بودن ازدواج موقت را صادر مى كردم . و در آن وقت بجز فرد پليد بدبخت كسى مرتكب زنا نمى شد (825).
و در تفسير طبرى ، نيشابورى ، فخر رازى ، ابو حيان و سيوطى ، سخن حضرت امير (ع ) چنين آمده است : اگر عمر ازدواج موقت را نهى نكرده بود، بجز فرد پليدبخت برگشته ، كسى ديگر مرتكب زنا نمى شد (826).
در تفسير قرطبى نيز آمده است كه ابن عباس گفت : ازدواج موقت چيزى نبود مگر رحمتى از سوى خداى متعال ، كه خداوند بندگانش را بدان وسيله مورد رحمت خود قرار داده بود، و اگر عمر آن را نهى نكرده بود، بجز بدبخت كسى ديگر مرتكب زنا نمى شد (827).
در مصنف عبدالرزاق و احكام القرآن جصاص و بداية المجتهد ابن رشد، و الدار المنثور سيوطى ، و نهاية اللغه ابن اثير ذيل واژه الشقى ، و لسان العرب ابن منظور، و تاج العروس و ديگر منابع لغت آمده است كه عطاء گفت : از ابن عباس شنيدم كه مى گفت :
خداوند عمر را رحمت كناد. متعه رحمتى از سوى خدا متعال بود كه بدان وسيله امت محمد (ص ) را مورد لطف خود قرار داده بود و اگر عمر آن را نهى نمى كرد، بجز فرد پليد بدبخت كسى نيازى نداشت كه زنا كند (828).
در كتاب مصنف به جاى رحمة من الله ، رخصة من الله ، و در پايان حديث الاشقى آمده است . و عطاء گفته است : به خدا سوگند، گويى هم اكنون صداى ابن عباس را مى شنوم كه مى گفت : الاشقى .
و در بداية المجتهد آمده است : اگر عمر آن را نهى نكرده بود بجز فرد بخت برگشته كسى مجبور به زنا نمى شد.
آنها كه پس از تحريم عمر، سخن از حليت متعه گفته اند
ابن حزم در المحلى مى نويسد: بعد از رسول خدا (ص ) گروهى از سلف رض همچنان بر حلال بودن ازدواج موقت باقى ماندند كه از آن جمله از اصحاب عبارت بودند از: اسماء دختر ابوبكر، جابر بن عبدالله ، ابن مسعود، ابن عباس ، معاوية بن ابى سفيان ، عمرو بن حريث ، ابو سعيد خدرى ، سلمه و معبد فرزندان امية بن خلف . و حليت آن را جابر از قول همه اصحاب در زمان حيات پيامبر خدا (ص ) و در دوران خلافت ابوبكر، تا اواخر حكومت عمر، روايت كرده است . سپس ابن حزم مى گويد:
از عمر بن خطاب نيز روايت شده است كه وى نيز هنگامى اين حكم را مردود اعلام كرد كه دو نفر عادل بر وقوع آن گواهى نداده باشند، و در صورتى كه دو نفر عادل آن را گواه باشند، آن را روا شمرده است . آنگاه در ادامه مى افزايد: و از تابعين ، طاووس ، عطاء، سعيد بن جبير و ديگر فقهاى مكه - كه خدايشان عزيز بدارد - آنان هم بر حليت ازدواج موقت باقى بوده اند...(829).
قرطبى نيز در تفسيرش آورده است كه پس از تحريم عمر، بجز عمران بن حصين و برخى از اصحاب و گروهى از اهل بيت ، كسى ديگر حليت ازدواج موقت را اعلام نكرده است . وى سپس مى گويد: ابو عمر، ابن عبدالبر نوشته است كه هواداران ابن عباس از مردم يمن ، همگى متعه يا ازدواج موقت را بر مبناى فتواى ابن عباس حلال مى دانند (830).
همچنين در كتاب المغنى ابن قدامه آمده است كه از ابن عباس نقل شده كه ازدواج موقت جايز است و بر اين گفته بيشتر اصحاب او، چون طاووس و عطاء، متفق مى باشند. ابن جريج هم همين مطلب را آورده ، و از ابوسعيد خدرى و جابر - بن عبدالله نيز همين مطلب نقل شده و شيعه را نيز همين عقيده است . زيرا كه ثابت شده پيامبر خدا (ص ) چنين فرموده و به آن فرمان داده است (831).
پيروى كنندگان از تحريم عمر
يكى از كسانى كه از تحريم ازدواج موقت عمر پيروى كرده ، عبدالله بن زبير است كه ابن ابى شيبه در مصنف خود از قول ابن ابى ذئب از آن چنين ياد كرده است : شنيدم كه ابن زبير ضمن سخنرانى خود مى گفت :
كنيه گرگ ابو جعده است و متعه هم ، همان زناست (832). منظورش اين است كه تغيير اسم ، محتوا را عوض نمى كند.
يكى ديگر ابن صفوان است كه سخن درباره او بيايد. و ديگرى ، عبدالله بن - عمر، فرزند عمر بن خطاب ، است ، در يكى از دو اظهار نظرش در اين مورد، كه شرح آن خواهد آمد.
در هر حال بين دو دسته موافق و مخالف حليت ازدواج موقت ، يعنى پيروان عمر و مخالفان دستور او، درگيريهاى لفظى شديدى درگرفته كه اينكه عهده دار شرح آن هستيم .
برخوردهاى لفظى در ميان موافقان و مخالفان متعه
به طورى كه مسلم در صحيح خود و بيهقى در سننش از قول عروة بن زبير آورده اند، در مورد حلال بودن متعه يا نكاح موقت ، در ميان ابن عباس و جمعى مانند عبدالله زبير درگيريهاى لفظى شديدى رخ داده است . مسلم در صحيح خود مى نويسد كه عروة گفت :
برادرم عبدالله بن زبير در مكه به سخنرانى برخاست و گفت : هستند كسانى كه خداوند دلشان را مانند چشمشان كور كرده و به حلال بودن ازدواج موقت فتوا مى دهند، كه منظور برادرم از آن ، ابن عباس بود. و ابن عباس نيز بانگ برداشت و گفت : تو مردى ياوه گو و ستمگرى . به جان خودم سوگند كه متعه در زمان پيشواى پرهيزگاران ، رسول خدا (ص )، رايج بوده است . و عبدالله در پاسخش گفت : آزمايش كن ! به خدا قسم اگر چنان كنى ، سنگسارت مى كنم !
ابن شهاب مى گويد: خالد بن مهاجر برايم حكايت كرد كه در كنار مردى نشسته بودم ، ناگاه فردى از راه رسيد و از او در مورد حلال بودن ازدواج موقت نظرش را جويا شد. او هم به وى اجازه داد. ناگهان ابو عمره انصارى به خروش درآمد و به وى گفت : مواظب خودت باش ! آن مرد پرسيد:
چه شده ؟! قسم به خدا كه خودم در زمان پيشواى پرهيزگاران ، پيامبر خدا (ص )، با ازدواج موقت زن گرفته ام (833)
چنين مى نمايد كه اين گفتگوها در زمان عبدالله زبير و به هنگام حكمروايى او بر مكه صورت گرفته باشد و آن گردهمايى در بيت الله الحرام اتفاق افتاده است . و ظن قوى اينكه رد و بدل شدن اين سخنان در اثناى خطبه نماز جمعه و در برابر گروه بسيارى از مسلمانان به وقوع پيوسته است . زيرا ابن عباس از اينكه در سخنرانيهاى عبدالله زبير حاضر شود خوددارى مى كرد، مگر نماز جمعه را كه ناگزير به شركت در آن بود.
و نيز كاملا واضح است كه در آن روزگار شخص عبدالله زبير و هيچيك از كارگزارانش در دستگاه حكومتى او، مستندى از گفتار و يا رفتار پيامبر خدا (ص ) در نهى از ازدواج موقت در دست نداشتند؛ و گرنه به همان دليل محكم از حديث و سنت ، ابن عباس را كه پاسخ داده بود او در زمان پيشواى پرهيزگاران چنان مى كرده است ، مى كوبيدند و مجاب مى نمودند.
و بر عكس ، فرمانروايانى را در اين دوره سراغ درايم كه در ممنوعيتشان از ازدواج موقت ، و عمره تمتع تنها به منطق زور و ارعاب متوسل مى شدند و مخالفان خود را آزار و شكنجه روحى مى دادند. و در مقابل ، معتقدان به حليت و درستى نيز، همچنان كه ديديم ، همواره و در هر فرصتى كه براى گفتگو و ابراز عقيده خود به دست مى آورده اند، با اسلحه سنت پيامبر خدا (ص ) به رويارويى با ايشان بر مى خاستند.
از آن جمله در صحيح مسلم و مسند احمد بن حنبل و طيالسى و سنن بيهقى و مصادر ديگر از ابونضره آمده است كه گفت : در نزد جابر بن عبدالله نشسته بودم كه كسى آمد و گفت : ابن عباس و ابن زبير بر سر مساءله ازدواج موقت و عمره تمتع درگير شده اند. جابر گفت : اين چه حرفى است ؟! ما در زمان پيغمبر خدا (ص ) هر دو را انجام مى داديم ، تا اينكه عمر ما را از آن ممنوع كرد، ما هم كوتاه آمديم (834)! و در روايتى ديگر چنين آمده است : من به جابر گفتم كه ابن زبير از متعه جلوگيرى مى كند و ابن عباس فتوا به حلال بودن آن مى دهد! جابر گفت مخزن حديث نزد من است ؛ ما در زمان پيامبر خدا (ص ) عمره تمتع به جا مى آوريم ، اما چون عمر سر كار آمد، گفت :
خداى عزوجل هر جه را خواسته براى پيامبرش حلال كرده و قرآن نيز همان را تاءييد كرده است . من اكنون به شما دستور مى دهم كه بين حج و عمره تان را فاصله بيندازيد و از ازدواج موقت با زنان نيز خوددارى كنيد كه اگر مردى را به نزد من بياورند كه ازدواج مدت دار كرده باشد، بى گمان سنگسارش مى كنم (835)!
سخن جابر در كتاب بيهقى چنين آمده است : ما در زمان پيامبر خدا (ص ) و ابوبكر رض از متعه بهره مند شده ايم ؛ اما چون عمر به خلافت نشست ، در بين ما به سخنرانى برخاست و گفت : رسول خدا (ص ) همين پيامبر است و قرآن ، همين قرآن . دو متعه در زمان پيغمبر رواج داشت كه من هر دو را نهى مى كنم و مرتكب آن را بسختى مجازات مى نمايم : يكى ازدواج موقت است ، و نبينم مردى ، زنى را براى مدتى معين به ازدواج خود درآورده باشد كه او را سنگسار خواهم كرد! و ديگرى هم عمره تمتع مى باشد. پس بين حج و عمره تان را فاصله بيندازيد تا حج و عمره شما تمام و كامل برگزار شود (836).
بين ابن عباس و ديگران
در مصنف عبدالرزاق آمده است كه ابن صفوان مدعى بود كه ابن عباس فتوا به زنا مى دهد! چون اين سخن به گوش ابن عباس رسيد، گفت : من فتوا به زنا نمى دهم ، مگر ابن صفوان داستان ام اراكه را به دست فراموشى سپرده است ؟ به خدا قسم كه پسر ام اراكه از همين ازدواج به دنيا آمده است . آيا اين زناست كه مردى از قبيله جمح از آن سود برده است (837)؟
و در روايتى ديگر در همان كتاب از قول طاووس آمده است كه ابن صفوان گفت : ابن عباس زنا كردن را مجاز مى داند! ابن عباس هم مردانى را نام برد كه از همين ازدواج به وجود آمده اند، ولى من از ميان آنها فقط نام معبد بن اميه را مى برم (838). يعنى معبد بن سلمة بن اميه .
و در روايتى ديگر آمده است كه ابن عباس گفت : اميرالمؤ منين عمر، هيچكس را بجز ام اراكه در اين مورد معذور نداشت . چه ، او در حالى كه حامله بود و با شكمى برآمده از خانه بيرون شده بود، عمر او را ديد و ماجرا را از او پرسيد و او پاسخ داد كه سلمة بن اميه مرا به ازدواج موقت خود درآورده است . ولى ابن صفوان چنين چيزى را از ابن عباس نپذيرفت . پس ‍ ابن عباس به او گفت : حالا كه اين طور است ، از عمويت بپرس (839)!
در كتاب جمهره انساب ابن حزم آمده است كه فرزندان امية بن خلف جمحى عبارت بودند از: على ، صفوان ، ربيعه ، مسعود، سلمه . مادر معبد، فرزند سلمه ، ام اراكه مى باشد كه سلمه در دوران خلافت عمر يا ابوبكر، او را به ازدواج موقت خود درآورد و معبد از اين ازدواج به وجود آمد. فرزند صفوان بن اميه نيز عبدالله اكبر است و...(840)
پس اين گفتگو بين ابن عباس و ابن صفوان ، يعنى همين عبدالله اكبر، صورت گرفته ، و در مقابل زير بار نرفتن عبدالله ، ابن عباس به او گفته است : پس برو و از عمويت بپرس ! و نيز به او گفته : مگر ام اراكه را فراموش ‍ كرده اى ؟ به خدا قسم كه همين معبد، فرزند او، از ازدواج موقت به دنيا آمده است . و نام مردانى را مى برد كه از طريق متعه به دنيا آمده اند.
بين ابن عباس و عبدالله بن عمر
مطالبى را كه در اين مورد از عبدالله بن عمر آورده اند با هم اختلاف دارند. مثلا احمد بن حنبل در مسندش از قول عبدالرحمن بن نعيم اعرجى آورده است كه گفت من نزد ابن عمر نشسته بودم كه كسى از چگونگى ازدواج موقت از او پرسيد. عبدالله به خشم آمد و گفت : به خدا سوگند كه ما در زمان پيامبر خدا (ص ) نه زناكار بوديم و نه فاسد...(841).
اما در مصنف عبدالرزاق آمده كه به عبدالله عمر گفتند: ابن عباس ، ازدواج موقت را جايز مى داند. عبدالله عمر پاسخ داد: فكر نمى كنم كه ابن عباس ‍ چنين چيزى گفته باشد! گفتند: آرى به خدا سوگند كه او چنين گفته است . گفت : به خدا قسم كه او چنين چيزى را در زمان عمر بر زبان نياورده و اگر عمر زنده بود، با تنبيه مايه عبرت ديگرانتان مى ساخت . و ما چنان كسى را جز زناكار نمى دانستيم (842)!
و در مصنف ابن ابى شيبه و الدر المنثور سيوطى آمده كه از عبدالله عمر رض درباره ازدواج موقت سئوال كردند. او گفت : حرام است ! گفتند: ابن عباس مى گويد حلال است ؟ گفت : پس چرا در زمان عمر، حتى زير لب چنين چيزى را نمى گفت (843)؟
و در سنن بيهقى پس از لفظ حرام است ابن عمر آمده : بدانيد كه اگر عمر - بن خطاب رض كسى را به چنين اتهامى مى گرفت ، سنگسارش ‍ مى كرد (844)!
تلاش گسترده ديگر پيروان مكتب خلفا درباره متعه
ديديم كه پشتگرمى خلفا در حرام كردن ازدواج موقت تا روى كار آمدن حكومت عبدالله زبير به نيروى زور و قدرتشان بستگى داشته است ؛ اما از آن تاريخ به بعد، تلاش و كوشش پيروان مكتب مزبور تغيير جهت داده ، به ساختن حديث و تحريف حقايق روى آوردند. اينك نمونه هايى چند از اين مورد:
1. در سنن بيهقى آمده كه ابن عباس به حلال بودن ازدواج موقت فتوا مى داد و همين امر موجب آن شد كه دانشمندان بروى خرده بگيرند. ولى ابن عباس حاضر نشد كه از نظرش دست بردارد، تا اينكه شعرا به زخم زبانش گرفتند، و با سرودن اشعارى به سرزنشش پرداختند، از آن جمله :

يا صاح هل لك فى فتيا ابن عباس

هل لك فى ناعم خود مبتلة تكون مثواك حتى مصدر الناس ‍ !


ترجمه : اى واى ! آيا فتواى ابن عباس را مى دانى ؟ آيا مى پذيرى كه دوشيزه پاك دامنت آلوده شود و منزلت محل آمد و شد مردمان گردد؟!
او مى گويد: آنگاه كه شعرا درباره نكاح موقت به سرودن اشعار پرداختند، دانشمندان را از آن عمل دل به هم برآمد و آتش خشمشان زبانه كشيد (845)!
و در مصنف عبدالرزاق از قول زهرى آمده كه دانشمندان با شنيدن يا صاح ! هل لك فى فتيا ابن عباس ازدواج موقت را بيشتر زشت و ناروا شمردند (846)!
در اين روايت آمده است كه ابن عباس حاضر نشد دست از عقيده خود بردارد. هر چند كه مردم به سرزنشش بنشينند و درباره فتوايش به سرودن اشعار بپردازند.
2. روايتى را كه گذشت تحريف كرده ، و از سعيد بن جبير نقل كرده اند كه گفته به ابن عباس گفتم مى دانى كه با فتوايت چه كرده اى ؟ فتواى تو آشوب به پا كرده و شعرا را به سرودن اشعارى در نكوهشت برانگيخته است ؟ گفت : مگر شعرا چه گفته اند؟ گفتم : درباره فتوايت چنين سروده اند:

اقول للشيخ لما طال مجلسه

يا صاح هل لك فى فتيا ابن عباس

يا صاح هل لك فى بيضاء بهكنة

تكون مثواك حتى مصدر الناس !

ترجمه : به آن دانشمند كه مجلسش طولانى شد مى گويم ، اى واى آيا فتواى ابن عباس را مى دانى ، اى داد! آيا مى پذيرى دوشيزه در پرده ات تردامن شود و منزلت محل آمد و شد مردمان گردد؟!
ابن عباس كلمه استرجاع را بر زبان آورد و گفت : انا لله و انا اليه راجعون . به خدا سوگند كه من به انجام چنين كارى فتوا نداده ام و چنين تصميمى هم نداشته ام و آن را هم حلال و روا نشمرده ام ، مگر در همان مورد كه خداوند مردار و گوشت خنزير را حلال و روا شمرده است (847)!
در كتاب مغنى ابن قدامه آمده كه ابن عباس ضمن سخنرانى خود گفت : متعه همانند مردار و گوشت خنزير مى باشد. پيغمبر آن را حلال كرده بود، اما بعد نسخ آن ثابت شده است (848)!
ايرادى كه بر اين حديث وارد است
اين حديث را شتابزده به سعيد بن جبير نسبت داده اند (849)؛ غافل از اينكه :
سعيد بن جبير خود از كسانى است كه در مكه زن به ازدواج موقت گرفته است (850)! و نيز غافل از اين بوده اند كه ياران و هواداران ابن عباس ، از اهالى مكه و يمن ، همگى بر اساس مذهب ابن عباس به حلال بودن ازدواج موقت حكم داده اند (851)! و اينكه اگر ابن عباس از فتواى قبلى خودش عدول كرده بود، اصحابش مانند عطاء و طاووس و ديگران نيز بر حليت آن ادامه نمى دادند (852).
هيثمى نيز در كتاب مجمع الزوائد خود نادرستى اين حديث را آشكار ساخته و درباره سند آن چنين اظهار نظر كرده است : حجاج بن ارطاة مردى عوامفريب و نيرنگ باز و مدلس است (853). و در تهذيب التهذيب در شرح حال حجاج ، راوى اين حديث آمده است : او روايت را به طور مرسل از يحيى بن كثير و مكحول نقل مى كرد، در صورتى كه خودش مستقيما از آن دو چيزى نشنيده بود! مردم او را به عوامفريبى و نيرنگ بازى متهم مى كردند و مى گفتند كه حديثى نمى گويد، مگر اينكه بر آن چيزى از خودش ‍ افزوده باشد. ابن مبارك مى گويد: حجاج مردى مدلس است . او آنچه را كه عرزمى برايش گفته ، از عمرو بن شعيب براى ما بيان مى كرد! حديث اين مرد متروك است و قابل اعتنا نمى باشد. همچنين يعقوب بن ابى شيبه در معرفى حجاج مى نويسد:
حجاج مردى مهمل باف و حديثش پوچ و بى معنى است و در آن لغزشهاى فراوان به چشم مى خورد (854).
3. ترمذى و بيهقى از موسى بن عبيده ، به نقل از محمد بن كعب آورده اند كه ابن عباس گفت : ازدواج موقت مربوط به صدر اسلام و اوايل ظهور آن بوده است چون مردى به سرزمينى مى رسيد كه در آنجا آشنايى نداشت ، زنى را براى مدتى كه در آن محل توقف داشت به عقد موقت خود درمى آورد كه هم كالاهايش را پاس دارد و هم به شخص او برسد. اين وضع ادامه داشت تا آنگاه كه آيه الا على ازواجهم اءو ما ملكت اءيمانهم فرود آمد كه بجز همين دو مورد زنان عقدى و كنيزكان بقيه موارد حرام اعلام گرديد (855)!
ايرادى كه بر اين حديث وارد است
در سند اين حديث نام موسى بن عبيده آمده كه در شرح حالش در تهذيب التهذيب از قول احمد بن حنبل چنين نوشته شده است : حديث موسى بن عبيده مردود است و اجازه نمى دهم كه در نزد من از او روايت شود. او احاديث نادرست و غير قابل قبولى را عنوان كرده است (856).
اما در متن حديث ، اينكه مى گويد متعه مربوط به صدر اسلام ...تا اينكه آيه الا على ازواجهم ...و بجز اين دو مورد متعه حرام است ، ندانستيم براستى اگر ابن عباس چنين گفته و اين سخن اوست ، پس چرا پس از گذشت نيم قرن از نزول اين آيه ، درباره حليت ازدواج موقت با ابن زبير به مخاصمه برخاسته است !
از طرفى ، مگر ازدواج موقت از مصاديق ازدواج نمى باشد؟ و چنانچه اين حديث صحيح باشد و ابن عباس بعد از نزول آن آيه در روزگار پيامبر خدا (ص ) فتواى خود را تغيير داده باشد، پس به موجب روايتى كه در باب احاديث صحاح خواهيم آورد. در چه هنگامى بوده كه چون على (ع ) مى بيند در امر متعه نرمش و سهل انگارى مى كند، به او مى فرمايد: تو مردى متحير و سرگردانى !
4. از جابر بن عبدالله آورده اند كه گفت : ما با زنانى كه به ازدواج موقت خود درآورده بوديم بيرون آمديم كه رسول خدا (ص ) فرمود: آنها تا به روز قيامت حرام مى باشند! اين بود كه در اجراى فرمان پيغمبر همانجا با يكديگر و براى هميشه وداع كرديم ! و از آن تاريخ به بعد، آن محل ثنية الوداع پيچ جدايى نام گرفت ، در صورتى كه پيش از اين تاريخ ، آن را پيچ سوارى مى ناميدند (857)!
ايرادهايى كه بر اين حديث وارد است
هيثمى مى گويد كه اين حديث را طبرانى در كتاب اوسط خود آورده و در سند آن نام صدقة بن عبدالله آمده و صدقه كسى است كه احمد بن حنبل درباره او گفته است : او را با هيچ چيزى نمى شود مقايسه كرد! احاديث او همه مردود و بى ارزش است . مسلم نيز در معرفى او گفته است : منكر الحديث (858) است و احاديث او پذيرفتنى نمى باشند.
اما در متن حديث از جابر آمده است كه پيامبر اسلام فرمود: اين زنان تا روز قيامت حرامند! در صورتى كه رواياتى متواتر از جابر در صحاح آمده كه ما در روزگار پيامبر خدا (ص ) و ابوبكر و عمر به طور موقت ازدواج مى كرديم ، تا اينكه عمر به بهانه كار عمرو بن حريث ما را از آن بازداشت . و روايات ديگرى مانند آن .
5. بيهقى در كتاب سنن و هيثمى در مجمع الزوئد از قول ابوهريره آورده اند كه ما در جنگ تبوك با رسول خدا (ص ) از مدينه بيرون شده ، در ثنية الوداع فرود آمديم . در آنجا زنانى را ديديم كه مى گريستند. پيامبر (ص ) فرمود: چه پيش آمده و اينها چرا گريه مى كنند؟ گفتند: زنانى هستند كه به ازدواج موقت مردانى از اين سپاه درآمده و اكنون از هم جدا شده اند! فرمود: ازدواج موقت با نزول حكم طلاق و عده و ميراث حرام و اساس آن از بين رفته است .
در مجمع الزوائد آمده است كه رسول خدا (ص ) چراغهايى را ديد و زنانى را مشاهده فرمود كه مى گريستند (859)!
ايرادى كه بر اين حديث وارد است
در سند اين حديث نام مؤ مل بن اسماعيل آمده كه همان ابوعبدالرحمان عدوى ، مولى و طرفدار عدويان است كه در مكه فرود آمد و در سال 205 يا 206 هجرى درگذشت . در شرح حال او در تهذيب التهذيب آمده است كه بخارى او را منكر الحديث خوانده است . و ديگرى در حقش گفته است : نوشته هاى مؤ مل را در زير خاك پنهان كن . او از پيش خود حديث مى گفت و خطاهايش فراوان بود. بر دانشمندان لازم است كه در حديث او به ديده تاءمل و ترديد بنگرند. دردناك اينكه او روايات ناشناخته و مجهولى را از مردان سرشناس و مورد اعتماد روايت مى كرد كه اگر آنها از ضعفا و كسانى مى آورد كه قابل اعتنا نبودند، او را معذور مى داشتيم (860).
اما در متن حديث آمده است كه آنان در ثنية الوداع فرود آمده اند و ثنية الوداع ، بنا به قول معجم البلدان حموى ، تپه اى است مشرف بر مدينه و بر سر راه مكه است و در آن تاءكيد شده كه درست اين است كه گفته شود اين ، نام جاهلى اين تپه و محل خداحافظى مسافران بوده است (861).
و مؤ يد اين سخن اين است كه آنگاه كه پيامبر خدا (ص ) در مهاجرتش از مكه به مدينه وارد شد، زنان انصار به استقبالش شتافتند و صدا در صدا دادند كه : طلع البدر علينا فى ثنيات الوداع . يعنى ماه در پيچ جدايى بر ما پرتو افشان گشت (862).
بنابراين از همان زمان جاهليت ثنية الوداع محل خداحافظى مسافران بوده و چنين نامى پيش از اسلام بر آنجا نهاده شده است و نه بعد از آن .
گذشته از اين ، چرا تنها زنان متعه براى وداع با همسرانشان بيرون آمده بودند، و زنان دائم نيامده بودند؟ و چرا گريه و زارى مى كردند، مگر همسرانشان سفر بى بازگشتى را در پيش داشتند!
6. بيهقى از على بن ابى طالب (ع ) آورده است كه فرمود: پيامبر خدا (ص ) نهى از متعه كرده و فرموده است كه اين ويژه كسانى است كه چاره ندارند و چون حكم نكاح و طلاق و عده و ميراث بين دو همسر نازل شد، نكاح موقت نيز نسخ گرديد (863).
ايرادى كه بر اين حديث وارد است
در سند حديث نام موسى بن ايوب برده شده كه عقيلى او را از جمله ضعفا به حساب آورده ، و يحيى بن معين ، والساجى وى را با عنوان منكر الحديث معرفى كرده اند (864).
اما در متن حديث ، به على (ع ) نسبت داده اند كه گفته است : پيامبر خدا(ص ) متعه را نهى كرده ، در صورتى كه امام خود فرموده است : اگر عمر بن خطاب در اين مورد اظهار نظر كرده بود، فرمان به نكاح موقت مى دادم و آن وقت بجز فرد بخت برگشته ، كسى مرتكب زنا نمى شد.
7. بيقهى از عبدالله بن مسعود آورده كه گفت متعه يا نكاح مدت دار منسوخ است و ناسخ آن ، طلاق و مهر و عده و ميراث بوده است .
ايرادى كه بر اين حديث وارد است
در سند حديث آمده كه حجاج بن ارطاة به نقل از حكم از اصحاب عبدالله روايت كرده است كه ...
حجاج را در سند حديث شماره دوم شناختيم كه مردى ظاهر فريب و نيرنگ باز و مدلس بوده و حديثش مردود است و او از پيش خود چيزهايى بر حديث مى افزوده است . اما ندانستيم كه حكم از كداميك از اصحاب عبدالله مطلب را گرفته است .
و در سند ديگرى مى گويد: يكى از يارانمان از حكم بن عتيبه از عبدالله بن - مسعود آورده است ...كه ما را معلوم نشد اين يار و همدم ايشان چه كسى بوده است .
از همه اينها گذشته ، حكم بن عتيبه كه در سال 113 هجرى و در شصت و چند سالگى درگذشته ، چگونه توانسته است از عبدالله بن مسعود كه وفاتش در سال 32 هجرى بوده كسب مطلب كند و آن را روايت نمايد (865)؟!
اما متن حديث نيز با آنچه روايتش از ابن مسعود ثابت شد متناقض است . زيرا از عبدالله مسعود ثابت شده كه او پس از پيامبر خدا (ص ) به حلال بودن ازدواج موقت فتوا مى داده و آيه نكاح موقت را به قصد تفسير آن ، اين چنين قرائت مى كرده است : فما استمتعتم به منهن - الى اجل ...(866).
و نيز در متن احاديث شماره هاى 5 و 6 و 7 آمده است كه نكاح موقت با آيات نكاح و طلاق و عده و ميراث حرام ، و يا پايه و اساس آن از بين رفته و منسوخ شده است . و معناى چنين ادعايى اين است كه ازدواج مدت دار پيش از تشريع احكام نكاح دائم و متعلقات آن مشروعيت داشته ، و اينكه ازدواج در ابتدا مدت دار بوده و سپس با نزول حكم ازدواج دائم ، ازدواج موقت نسخ شده است . بنابراين لازم مى آيد تمامى زنانى كه پيغمبر خدا (ص ) و اصحاب آن حضرت به ازدواج خود درآورده بودند تا نزول حكم ازدواج دائم ، به صورت ازدواج موقت بوده باشند!
8. در مجمع الزوائد از زيد بن خالد جهنى آمده است كه گفت :
من و دوستم بقصد ازدواج مدت دار با زنى ، روى دست هم برخاستيم و در اين حال بوديم تا اينكه كسى از سوى پيامبر خدا (ص ) به ما خبر داد كه رسول خدا (ص ) نكاح مدت دار و گوشت هر حيوان درنده نيش دار، و دراز گوشها را حرام فرموده است (867).
ايرادى كه بر اين حديث وارد است
هيثمى درباره سند حديث گفته است كه اين حديث را طبرانى آورده و در آن نام موسى بن عبيد ربذى آمده و او ضعيف است (868). ما نيز درگذشته ، در بحث درباره حديث سوم به ضعف او اشاره كرده ايم .
اما در متن حديث ، احتمال مى رود كه مخترع آن ، بين روايت سبره جهنى در فتح مكه را، با آنچه در جنگ خيبر روايت شده است جمع كرده ، حكم تحريم گوشت هر نيش دارى را هم بر آن افزوده ، آنگاه سندى برايش ساخته و همه را يكجا آورده باشد!
9. در مجمع الزوائد هيثمى از حارث بن غزيه آمده است كه گفت : من خود در روز فتح مكه شنيدم كه پيامبر خدا (ص ) سه مرتبه فرمود: ازدواج موقت حرام است !
ايرادى كه بر اين حديث وارد است
هيثمى مى گويد كه اين روايت را طبرانى آورده و در سند آن نام اسحاق بن - عبدالله بن ابى فروه (869) آمده است . اما دانشمندان ديگرى در شرح حال اسحاق گفته اند كه او احاديث مجهول و ناشناخته و شگفت انگيز روايت مى كند. حديثش را مدرك نمى دانند و شخصيتش قابل اعتناء نبوده ، او را نمى پذيرند و از او روايت نمى كنند و آن را نمى نويسند (870).
10. در مجمع الزوائد هيثمى از كعب بن مالك آمده كه گفت : رسول خدا (ص ) از ازدواج موقت با زنان نهى فرموده است (871)!
ايرادى كه بر اين حديث وارد است
هيثمى گفته است كه اين حديث را طبرانى آورده و در سند آن نام يحيى بن - انيسه آمده است . اما دانشمندان در شرح حال يحيى نوشته اند كه او ضعيف است و گرد آورندگان حديث ، حديث او را نمى نويسند. او مردى است دروغگو و حديثش متروك است ...(872).
11. بيهقى در كتاب سنن كبرى از عبدالله بن عمر آورده است كه گفت : عمر بر منبر نشست و خداى را سپاس گفت و ستايش نمود و آنگاه گفت : مردان را چه شده كه اين زنان را به عقد موقت خود در مى آورند، در حالى كه پيامبر خدا (ص ) آن را نهى كرده است . هر گاه كسى را به نزد من بياورند كه ازدواج موقت كرده باشد، او را سنگسار مى كنم (873)!
ايرادى كه بر اين حديث وارد است
در سند حديث ، نام منصور بن دينار آمده كه يحيى بن معين در معرفى او مى نويسد: حديثش ضعيف است و قابل اعتناء نمى باشد. نسائى درباره او نوشته است كه : حديث او محكم و قوى نيست . و بخارى در حقش ‍ مى گويد: در حديث او جاى حرف است ! همچنين عقيلى نام او را در كتاب الضعفاء ثبت كرده است (874).
تا اينجا بر احاديثى انگشت نهاديم كه بر حسب تعريف دانشمندان علم رجال ، در سند آنها ضعف و ايرادهايى وجود داشته است . اينك احاديثى را مى آوريم كه به درستى آنها، به دليل اينكه در كتابهاى معروف به صحيح آمده اند، معتقدند، يا دست كم بر صحت اسناد آنها ايرادى ندارند.
حديث اول
در صحيح مسلم و سنن نسائى و بيهقى و مصنف عبدالرزاق آمده است (875): از ابن شهاب زهرى ، از عبدالله و حسن ، فرزندان محمد بن حنيفه ، به نقل از پدرشان محمد روايت شده كه او از پدرش على بن ابى طالب شنيده است كه به ابن عباس مى گفت : تو مردى حيران و سرگردانى ، پيامبر خدا(ص ) آن را ازدواج موقت در جنگ خيبر و به همراه خوردن گوشت درازگوش اهلى نهى كرده است (876).
اين حديث با همين سند و اندكى اختلاف ، در صحيح بخارى و سنن ابوداود و ابن ماجه و ترمذى و دارمى و موطا مالك و مصنف ابن ابى شيبه و مسند احمد بن - حنبل و طيالسى و ديگر منابع نيز آمده است (877).
حديث دوم
از ابوذر غفارى آورده اند كه گفته است : متعه زنان ويژه ما اصحاب پيغمبر، آن هم براى مدت سه روز بود كه بعد هم رسول خدا (ص ) آن را نهى فرمود(878). و هم او گفته است كه : ازدواج موقت فقط به خاطر ترس و درگيرى ما در جنگ مجاز بوده است (879)!
حديث سوم
در صحيح مسلم و سنن دارمى و ابن ماجه و ابوداود و ديگر منابع از سبره جهنى ، كه در ركاب پيامبر خدا (ص ) در فتح مكه شركت داشته ، آمده است : ما مدت پانزده شبانه روز در آنجا اقامت داشتيم و پيامبر خدا (ص ) به ما اجازه داد تا زنان را به ازدواج موقت خود درآوريم . اين بود كه من به همراه يكى از بستگانم ، كه در جمال بر او برترى داشتم و او اندكى زشت و بد منظر بود، به همين منظور به راه افتاديم .
هر يك از ما عباى پشمينى در برداشتيم كه عباى من كهنه و فرسوده تر از مال رفيقم بود. سرانجام پس از گردش در بالا و پائين مكه ، به دوشيزه اى با گردن بلند و خوش تركيب برخورد كرده ، از او پرسيدم : آيا حاضرى كه به ازدواج موقت يكى از ما درآيى ؟ او پرسيد: چه مى دهيد؟ ما هر كدام ، عباى خود را باز كرديم و گفتيم اين را. ولى او ما دو تن را نگريست و چون رفيقم متوجه شد كه او زير چشمى مرا مى نگرد، شتابان گفت : مى بينى كه عباى او كهنه و فرسوده است ، ولى عباى من نو و تازه . اما دخترك دو سه مرتبه در پاسخ او گفت : عباى اين مرد اشكالى ندارد، اين را قبول مى كنم ؟ پس من او را به ازدواج موقت خود درآوردم و از او جدا نشدم تا اينكه پيامبر خدا (ص ) اين نوع ازدواجها را حرام فرمود (880).
و بنا به روايتى ديگر، تا آنگاه كه رسول خدا (ص ) فرمود: اى مردم ! من به شما اجازه داده بودم كه با زنان به طور موقت ازدواج كنيد، اما خداوند آن را تا روز قيامت حرام كرده است ...(881) و بنا به روايتى گفته است : پيامبر خدا (ص ) را ديدم كه بين ركن و باب كعبه ايستاده ، مى فرمود:...(882). و بموجب روايت ديگرى گفته است : پيامبر خدا (ص ) در سال فتح مكه و در آن هنگام كه وارد مكه شديم به ما فرمان داد تا با زنان به طور موقت ازدواج كنيم و هنوز از مكه بيرون نيامده بوديم كه ما را از آن نهى فرمود (883). و بر حسب روايتى ديگر گفته است : من در زمان پيغمبر خدا (ص ) با بانويى از قبيله بنى عامر با دادن دو تخته برد سرخ رنگ به طور موقت ازدواج كردم ، تا اينكه پيامبر اسلام ما را از ازدواج موقت نهى فرمود (884). و بنا به روايتى ديگر: در فتح مكه رسول خدا (ص ) ازدواج موقت را نهى كرد (885). و در روايت ديگرى آمده است كه گفت : پيامبر خدا (ص ) متعه را حرام كرد و فرمود از امروز تا روز قيامت ازدواج موقت حرام است (886). و در سنن ابوداود و بيهقى و ديگر منابع از ربيع بن سبره آمده كه گفت گواهى مى دهم كه پدرم گفته است : رسول خدا (ص ) ازدواج موقت را در حجة الوداع حرام كرده است (887)!
حديث چهارم
در صحيح مسلم و مصنف ابن ابى شيبه و مسند احمد بن حنبل و ديگر منابع از قول سلمة بن اكوع آمده كه رسول خدا (ص ) در جنگ اوطاس (888) ازدواج موقت را براى مدت سه روز اجازه داد و سپس آن را نهى فرمود (889).
ايرادهايى كه بر اين احاديث وارد است
در حديث اميرالمؤ منين على (ع )، كه بزرگترين كتابهاى حديث و صحاح و مسانيد و سنن و مصنفات ، آن را آورده اند و ما آن را از چهارده ماءخذ نقل كرده ايم ، در آن آشكارا و صريح آمده است كه رسول خدا (ص ) در جنگ خيبر دو چيز را حرام كرده است : نكاح متعه يا ازدواج موقت . و خوردن گوشت درازگوش اهلى . و تحريم ازدواج موقت در خيبر منحصر به همين يك حديث است ، در صورتى كه خبر تحريم گوشت درازگوش اهلى در خيبر در روايات متعدد ديگرى آمده كه در هيچ كدام از آنها يادى و اشاره اى هم به تحريم ازدواج موقت نشده است . اينك و در همين جا به بحث و بررسى درباره اين دو تحريم مى پردازيم .
الف . تحريم ازدواج موقت در خيبر
تحريم نكاح موقت به وسيله پيامبر خدا (ص ) در جنگ خيبر با حقايق تاريخى آن روزگار درست در نمى آيد؛ كمااينكه گروهى از دانشمندان به اين حقيقت تصريح كرده اند. مثلا ابن قيم در فصلى كه درباره زمان تحريم متعه در كتاب زاد المعاد گشوده ، مى نويسد:
در داستان خيبر، نه يكى از صحابه با بانويى يهودى عقد ازدواج موقت بسته بود، و نه در اين مورد از پيامبر خدا (ص ) كسب اجازه نموده بود، و نه كسى چنين موضوعى را در اين جنگ گزارش كرده ، و نه عملا از دست زدن به نكاح موقت سخنى به ميان آمده است ، و نه از تحريم آن (890). و نيز مى نويسد:
در خيبر زنان مسلمانى وجود نداشتند، بلكه همه يهودى بودند و اجازه ازدواج با زنان اهل كتاب در آن تاريخ صادر نشده بود، و خيلى بعد از آن با نزول آيه اليوم اءحل لكم ...والمحصنات من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم ... (891) مجاز اعلام شد و اين اجازه آخرين فرمان و بعد از حجة الوداع ، يا در همان زمان بوده است . و ازدواج با زنان اهل كتاب در جنگ خيبر ثابت نشده است ...(892).
ابن حجر در شرح اين حديث در باب غزوه خيبر مى نويسد: در جنگ خيبر موقعيتى براى ازدواج موقت نبود و در اين جنگ نكاح موقت با زنان صورت نگرفته است (893).
و در شرح حديث ، در باب تحريم مجدد نكاح موقت به وسيله رسول خدا (ص ) به نقل از سهيلى مى نويسد: اشكال ديگرى كه متوجه اين حديث است ، موضوع نهى از ازدواج موقت در جنگ خيبر است . و اين چيزى است كه هيچيك از ارباب سير و اخبار آن را نياورده و از آن اطلاعى ندارند(894). آنگاه سخن ابن قيم را، كه گذشت ، نيز نقل كرده است (895).
ب . تحريم گوشت درازگوش اهلى در خيبر
ابن حجر به نقل از ابن عباس آورده است كه وى درباره حلال بودن گوشت (896) دراز گوش اهلى به اين آيه استدلال كرده است : قل لا اءحد فى ما اءوحى الى محرما...(897).
احتمال مى رود نهى رسول خدا (ص ) از خوردن گوشت درازگوش اهلى ، ويژه درازگوشهاى اهلى خيبر به سبب يكى از مواردى باشد كه در روايات زير آمده است :
در صحيح بخارى از ابن ابى اوفى آمده است كه در جنگ خيبر در ميان ما قحطى بروز كرد و مواد خوراكى كم ياب شد و گرسنگى به ما فشار آورد...ديگهاى ما در حال جوشيدن بود كه منادى پيامبر خدا (ص ) بانگ برداشت كه : گوشت درازگوش را نخوريد و آن را بدور افكنيد. ابن ابى اوفى گفته است : ما در اين مورد و علت آن به بحث و گفتگو نشستيم ، جمعى گفتند علت نهى آن بوده كه خمس آن داده نشده و گروهى گفتند كه سبب ، كثافتخوار بودن حيوان است (898).
و نيز شايد كه ابوداود علت آن را يافته است كه در سننش در كتاب الخراج ، باب تعشير اهل ذمه ، از قول عرباض بن ساريه سلمى (899) آورده كه گفته است : ما در خيبر فرود آمديم و پيامبر خدا (ص ) را در اين نبرد برخى از اصحاب همراهى مى كردند. فرمانرواى خيبر، كه مردى خشك طبع و خشن بود، نزد پيغمبر آمد و گفت : اين درست است كه شما درازگوشهاى ما را سر ببريد و ميوه هاى ما را بخوريد، و زنهاى ما را آزار رسانيد؟! از اين سخن پيامبر خدا (ص ) به خشم آمد و رو به فرزند عوف كرد و فرمود: اى فرزند عوف ! بر اسب بنشين و بانگ برآور كه بهشت تنها جاى مؤ منان است و مردم را به نماز جماعت فراخوان . راوى مى گويد: مردم به جماع حاضر شدند، پيامبر خدا (ص ) با ايشان نماز بگزارد و سپس برخاست و فرمود: آيا از شما كسى خوش بر بالش خويش تكيه زده و چنين پنداشته است كه هر چه را كه خداوند حرام كرده در قرآن است ؟ با توجه به اينكه من شما را پند و اندرز داده ، به مواردى امر كرده ، از چيزهايى نهى نموده ام كه همانند قرآن يا بيشتر از آن است . خداوند روا نمى دارد كه بدون اجازه به خانه هاى اهل كتاب وارد شويد و زنانشان را آزار رسانيد و يا ميوه هاى ايشان را بخوريد، هنگامى كه آنچه را بر عهده گرفته اند به شما پرداخته باشند (900).
بنا به روايت ابن ابى اوفى ، در همان روز اصحاب پيامبر خدا (ص ) در پى نهى آن حضرت از خوردن گوشت درازگوش اهلى به بحث و گفتگو نشسته ، برخى از ايشان كه ناظر آن رويداد بودند گفتند كه سبب نهى اين بوده كه آنان خمس آن را نپرداخته بودند، كه همين مورد، احاديثى را كه درباره كش ‍ رفتن ، و دزدى پنهانى آمده است تاءييد مى كند. يا اينكه درازگوش مزبور غارتى بوده و از اين رو حرام شده و حديث زير ناظر بر آن است .
در سنن ابوداود به نقل از مردى از انصار آمده است كه گفت :
ما در سفرى به همراه رسول خدا (ص ) بيرون شده بوديم ، كمى غذا و آذوقه ما را به زحمت انداخته بود. همراهان ، گوسفندى را ديدند و آن را به غارت بردند...ديگهاى ما بر سر آتش مى جوشيد كه پيامبر خدا (ص )، در حالى كه بر كمانش تكيه زده بود، از راه رسيد و با همان كمان ديگهايمان را واژگون كرد و گوشتهاى درون آن را به زمين افكند و فرمود: غارتى ، حلالتر از مردار نيست (901).
ديگران نيز گفته بودند كه علت نهى از خوردن گوشت درازگوش اهلى اين بوده كه آن حيوان نجاستخوار است !
علت هر چه باشد، فرق نمى كند؛ اصل اين است كه نهى از خوردن گوشت درازگوش اهلى ، ويژه درازگوشهايى بوده كه در آن جنگ به همراه داشته اند. همين امر نسبت به تحريم نكاح موقت در خيبر نيز جارى است . زيرا عرباض بن ساريه گفته است كه آن يهودى خشك طبع خشن ، شكايت به پيغمبر خدا (ص ) برد و گفت : اين درست است كه شما درازگوشهاى ما را سر ببريد و ميوه هاى ما را بخوريد و زنانمان را آزار رسانيد؟ و همين امر باعث شده كه پيامبر خدا (ص ) ايشان را جمع كرد و خطاب به آنها فرمود: بر شما روا و حلال نيست كه بدون اجازه اهل كتاب به خانه هاى ايشان وارد شويد و زنانشان را آزار دهيد و ميوه هايشان را بخوريد؛ مادام كه آنچه را بر عهده گرفته اند پرداخت كرده باشند.
بنابراين ، نهى پيامبر خدا (ص )، ويژه آزار رسانيدن به زنان اهل كتابى است كه جزيه خود را پرداخت كرده باشند، و به هيچ رو ارتباطى به نهى از نكاح موقت ندارد.
از مجموع اين گفته ها چنين بر مى آيد كه موضوع حرمت ياد شده در جنگ خيبر همين بوده كه آورديم . اما يكى از پيروان مكتب خلفا ابتكارى به خرج داده و روايتى از نوادگان اميرالمؤ منين على (ع ) از سوى محمد حنفيه آورده كه آن حضرت ابن عباس را، كه به نكاح موقت فتوا مى داده ، مورد خطاب قرار داده و فرموده است : تو مردى متحير و سرگردانى . و وى را آگاه مى كند كه پيامبر خدا (ص ) در جنگ خيبر متعه زنان و خوردن گوشت درازگوشهاى اهلى را حرام كرده است .
اما مبتكر حديث ، فراموش كرده بود كه امام (ع ) همان كسى است كه مى فرمود: اگر عمر نكاح موقت را حرام نكرده بود، بجز شخص پليد بخت برگشته ، كسى مرتكب زنا نمى شد.
جالب اينكه ايشان اين روايت را در اينجا از سوى فرزندان محمد حنفيه به نقل از پدرشان از اميرالمؤ منين على (ع ) در تحريم متعه زنان آورده اند، و باز با همين سند روايت امام (ع ) را درباره انجام حج تنها و بدون عمره ارائه كرده اند! و چه مى دانيم ، شايد مبتكر هر دو روايت يك نفر باشد!
اما در حديث دوم روايتى را كه از ابوذر غفارى آورده اند به همين گونه است . چه ، آنها از ابوذر آورده اند كه گفته است : عمره تمتع ويژه اصحاب محمد (ص ) بوده آن مساله اختصاص به ما اصحاب داشته است . در نكاح موقت زنان نيز از ابوذر آورده اند كه گفته است : نكاح موقت زنان ويژه ما اصحاب پيامبر، و آن هم براى مدت سه روز، حلال بوده كه بعد هم رسول خدا (ص ) آن را نهى كرده است . يا اينكه گفته : متعه به خاطر ترس ما و جنگ بوده است !
و از شگفتيهاى اين دو روايت از ابوذر اينكه در اسناد آنها، نام ابراهيم تيمى و عبدالرحمان بن الاسود آمده ، و اين دو روايت از ابوذر با دو روايتى كه از امام (ع ) آورده اند، از لحاظ سند مانند يكديگرند.
در حديث سوم و چهارم روايت سبره جهنى است كه صحيح آن ، همان بوده كه ما در ابتداى بحث ، از مسلم و احمد بن حنبل و بيهقى آورده ايم كه رسول خدا (ص ) به ايشان اجازه ازدواج موقت داده و او با بانويى از قبيله بنى عامر، با دادن عباى خود به او، به طور موقت ازدواج نموده و سه شب را با وى گذرانيده است و سپس رسول خدا (ص ) فرمان داده كه هر كس زنى را به عقد موقت خود درآورده ، او را رها كند.
فرمان پيامبر خدا (ص ) داير به جدايى ايشان از بانوانى كه تمتع خود را از آنها برگرفته بودند به خاطر آمادگى سپاه براى بازگشت به مدينه بود، ولى بعدها عذر تراشان بر كارهاى خليفه عمر، لفظ ليخل سبيلها يعنى آزاد و رهايش كند را به انها حرام من يومكم هذا الى يوم القيامة يعنى اين كار از امروز تا روز قيامت حرام است و يا الفاظى مشابه آن تحريف كرده اند، تا تاءييدى بر حرمت ازدواج موقت از روز فتح مكه به بعد باشد!
ولى از آنجا كه اين روايت با روايات ديگرى كه آشكارا زمان تحريم ازدواج موقت را - مثلا - از فتح مكه و يا جنگ و گشودن خيبر معين مى كنند، و يا رواياتى كه صريحا تجويز و تحريم آن را در بعد از فتح مكه مشخص ‍ مى سازند، متناقض است ، و چون خود را هم ملزم به پذيرش صحت همه آن روايتهاى متناقض مى دانند، ناگزير شدند تا پاسخى براى اين همه تناقض ‍ بسازند و آن را به تشريع اسلامى ، كه بى گمان از آن مبرا و پاك است ، نسبت دهند. اين بود كه در اين واقعه ، اين همه تناقض را به نسخ آن نسبت دادند!!
نسخ دو و يا چند باره حكم ازدواج موقت !!
مسلم در صحيح خود بابى را باز كرده است به نام باب نكاح المتعة انه ابيح ثم نسخ ثم ابيح ثم نسخ ، و استقر حكمه الى يوم القيامة (902) كه در آن از حلال و حرام شدن ازدواج موقت به دفعات سخن گفته است .
ابن كثير نيز در تفسيرش مى نويسد: شافعى و گروهى از دانشمندان برآنند كه ازدواج موقت دو نوبت حلال و نسخ گرديده است (903). ابن عربى ، كه بعدها سخنش را بتفصيل خواهيم آورد، نيز گفته است كه ازدواج موقت دو بار نسخ شده و در آخر حرام گرديده است . زمخشرى نيز در كشاف خود به همين مورد اشاره كرده است (904). ديگران نيز گفته اند كه : حكم ازدواج موقت بيش از دو نوبت نسخ شده است (905).
و بايد گفت كه حق با اين دسته اخير است ؛ زيرا اگر ما به خاطر وجود احاديث متناقض قائل به تكرار نسخ در يك حكم شرعى باشيم ، ناگزير بايد كه تكرار نسخ چنين حكمى را به تعداد همان احاديث متناقض بپذيريم . بنابراين ، آنچه را قرطبى پس از نقل سخن ابن عربى آورده است درست مى باشد كه مى گويد: به غير از ايشان ، آنهايى كه احاديث را از طرق مختلف گرد آورده اند گفته اند كه بجاست حلال و حرام شدن ازدواج موقت در هفت نوبت صورت گرفته باشد! زيرا از ابن عمره روايت شده كه چنين حكمى در صدر اسلام صادر شده و سلمة بن اكوع آن را در سال اوطاس مشخص ‍ كرده ، و از روايات على چنين بر مى آيد كه تحريم آن در جنگ خيبر بوده ، و از روايت ربيع بن سبره معلوم مى شود كه در فتح مكه مجاز اعلام شده ، و همه اينها، هم در صحيح مسلم آمده است . در جاى ديگر، از على روايت شده كه انجام آن در غزوه تبوك نهى گرديده ، و در سنن ابوداود از ربيع بن سبره آمده است كه نهى آن در حجة الوداع صورت گرفته ، و خود ابوداود اظهار داشته كه اين روايت صحيحترين آنها در اين مورد است . و عمرو از حسن نيز نقل كرده كه چنين حكمى نه پيش از آن حلال بوده ، و نه بعد از آن ! و در همانجا از سبره نيز چنين مطلبى آمده است . پس اين هفت مورد است كه ازدواج موقت در آن حلال و سپس حرام گرديده است (906)!
و بدين سان تعهد و التزامى كه دانشمندان مكتب خلفا به درستى آنچه در كتابهاى معروف به صحاح خود دارند، ايشان را بر آن داشته كه بگويند حكم ازدواج موقت در شرع اسلام بارها و بارها نسخ شده است ! و در اين مورد چه خوب گفته است ابن قيم : و چنين نسخى در شريعت اسلامى نه سابقه داشته و نه همانندش به وقوع پيوسته است (907)!
و در بيمايگى سخن ابن عربى و دست پاچگى او همين بس كه گفته است : اما اين موضوع ، آشكارا و با كمال وضوح و اطمينان در ناسخ و منسوخ احكام به اثبات رسيده و از شگفتيهاى شريعت اسلامى اينكه اين حكم دو بار نسخ شده است ...(908)!
علاوه بر آنچه گفتيم ، سرانجام ندانستيم چگونه حتى يكى از آن همه روايات ، با خبرى كه نقلش از عمر به تواتر رسيده است (909) درست در مى آيد؛ آنجا كه گفته است : متعتان كانتا على عهد رسول الله (ص ) انا انهى عنهما، متعة النساء و متعة الحج . و در برخى از روايات به جاى انهى عنهما احرمهما آمده است ؟
و چگونه حتى يكى از آن همه روايات ، با اين سخن جابر كه درستيش به اثبات رسيده است درست مى آيد؛ آنجا كه گفته است :
ما در زمان پيامبر خدا (ص ) و ابوبكر و عمر دست به ازدواج موقت مى زديم . و در برخى از روايت آمده است :...تا اينكه در اواخر حكومت عمر...، و در روايتى : در روزگار پيامبر خدا (ص ) و حكومت ابوبكر با مشتى خرما ازدواج موقت مى كرديم ، تا اينكه عمر به خاطر موضوع عمرو بن حريث آن را ممنوع اعلام كرد (910)!
و چگونه يكى از آن احاديث درست مى تواند باشد، در صورتى كه نه شخص عمر آنها را شنيده و نه كسى از صحابه و حتى تابعين تا دوران حكومت عبدالله زبير، آنها را شنيده بود. و حتى يك نفر از مسلمانان هم در تمام مدت آن دوره ، علم و اطلاعى از آن همه روايات نداشته اند؟ حتى اگر يكى از آن همه احاديث حقيقت مى داشت ، بى شك عمر آن را دستاويز خود قرار مى داد و به آن استدلال مى فرمود، و گردانندگان دستگاه خلافت نيز تا به روى كار آمدن حكمروايى فرزند زبير از آن يارى مى جستند و مخالفين خود را با آن محكوم مى ساختند؛ در حالى كه معارضين ايشان ، امثال ابن عباس و جابر و ابن مسعود و ديگران با استشهاد به سنت پيغمبر (ص ) و گواه گيرى از يكديگر، به جبهه گيرى در مقابل ايشان پرداخته ، حقيقت مطلب را از اسماء دختر ابوبكر و مادر عبدالله زبير مى پرسيدند. و على (ع ) و ابن عباس نيز آشكارا مى گفتند كه اگر عمر آن را نهى نكرده بود، بجز فرد پليد بخت برگشته مرتكب زنا نمى شد. و هيچكس هم نمى گفت كه پيامبر خدا (ص ) ازدواج موقت را نهى كرده است .
آرى تمام آن احاديث از روى حسن نيت و به منظور تاءييد موضع دومين خليفه مسلمانان ، عمر بن خطاب ، و بستن دهان مردمان و جلوگيرى از خرده گيريها و ايرادهاى ايشان ساخته و پرداخته شده اند! همان طور كه احاديثى ساخته شد - البته با قصد و نيت خير - كه فرمان مى داد كه حج به افراد برگزار شده ، عمره تمتع بجا آورده نشود تا زبان طعن و خرده گيرى را بر روى عمر ببندد. يا همانند احاديثى كه باز هم با حسن نيت و قصد خير و قربت در فضايل سوره هاى قرآن ساخته اند. كمااينكه در كتاب تقريب التقريب نواوى چنين آمده است :
حديث سازان به دسته هايى چند تقسيم مى شوند و بزرگترين زيان را به پيكبر اسلام زاهد نمايانى مى زنند كه كار خود را به گمان خويش به پاى اجر و ثواب اخروى مى نهند و ديگران هم ساخته هاى ايشان را، به حساب اطمينانى كه به زهد و پارسايى آنها دارند، به جان مى پذيرند (911).
و در شرح آن چنين آمده است : از احاديثى كه به پاى اجر و حساب اخروى ساخته شده ، روايتى است از حاكم به سندش از ابو عمار مروزى كه گفته است :
به ابو عصمت ، نوح بن ابى مريم ، گفتند: تو از كجا از طريق عكرمه ، از ابن عباس فضايل سوره به سوره قرآن را به دست آورده اى ؟ در صورتى كه هيچيك از اصحاب عكرمه چنين چيزهايى را نگفته اند! او در پاسخ گفت : من ديدم كه مردم از قرآن رويگردان شده ، به فقه ابو حنيفه و مغازى ابن اسحاق سرگرم شده اند. از اين رو به قصد تقرب به خدا و بردن اجر و ثواب و جلب توجه آنان به قرآن ، اين احاديث را ساختم !
زركشى پس از آوردن اين خبر مى نويسد:
پس از نوح بن ابى مريم ، اين كار عادت مفسرانى شد كه در ابتداى هر سوره فضيلت آن را به خاطر تشويق و ترغيب مردم به حفظ و خواندن آن بياورند؛ مگر زمخشرى كه اين فضايل را در آخر هر سوره آورده است (912)!
نوح بن مريم مروزى ، كنيه اش ابو عصمت ، و از هواداران قريش بوده است . نوح بن مريم ، قاضى مرو و به نوح الجامع معروف بوده است . زيرا وى فقه را از ابو حنيفه و ابن ابى ليلى ، و حديث را از حجاج بن ارطاه و هم طبقه او، و مغازى يا جنگهاى پيامبر خدا (ص ) را از ابن اسحاق ، و تفسير را از كلبى و مقاتل فراگرفته ، و عالم و وارد به امور دنيا نيز بوده و از اين جهت وى را الجامع ناميده بودند. او بر جهميه و رد بر مذهب ايشان سرسخت و بى گذشت بود. حاكم درباره او مى نويسد:
ابو عصمت در دانش بلند آوازه ، و از هر حيث جامع و كامل بود. وى را از هر چيز بهره اى كامل بود، مگر راستى و درستى كه سخت از آن بى بهره بود! ترمذى حديث او را در سننش ، و ابن ماجه در تفسيرش آورده اند (913).
در كتاب تدريب الراوى ، ميزان الاعتدال و لسان الميزان از ابن مهدى آمده است كه گفت :
به ميسرة بن عبدربه گفتم : تو از كجا اين احاديث را آورده اى كه هر كس فلان سوره را بخواند، فلان خير و خوبى به او مى رسد؟ گفت : من اينها را از پيش ‍ خودم ساخته ام تا مردم به خواندن قرآن تشويق شوند!
و در تدريب الراوى آمده كه ميسره جوانى بزرگوار و سخت زاهد نما، و از خواهشهاى نفسانى و دنيايى به دور و گريزان بود. با مرگش بغداد به سوگ نشست و بازارها بسته شد، اما با همه اين احوال ، او از پيش خود حديث مى ساخت ! و نيز قابل ملاحظه اينكه : از كارهاى نادرست و باطل ميسره در ساختن فضيلت براى هر يك از سوره هاى قرآن ، حديثى است كه از زبان ابن عباس ساخته و درگذشته از آن ياد كرديم ، و ديگرى حديث ابو امامه باهلى است كه آن را ديلمى از طريق سلام بن - سليم مدنى آورده است !
همچنين در لسان الميزان آمده است : ميسره در برترى و فضايل شهر قزوين چهل حديث ساخت ، و مى گفت كه من اين احاديث را به خاطر اجر و ثواب ساخته ام (914)!
در تقريب نواوى آمده است كه از احاديث ساخته شده ، حديثى است درباره فضايل سوره به سوره قرآن كه از ابى بن كعب روايت شده است ...
و در شرح بر تقريب ، شرحى مبسوط آمده كه راوى ، در پى جويى اصل روايت بر مى آيد، و شخص محدث او را به محدثى ديگر در مدائن ، و او، وى را به محدث واسط، و او هم به بصره ، و از آنجا به محدثى در آبادان حواله مى دهند. در آنجا از محدث آبادانى مى پرسد كه اين حديث را از چه كسى گرفته اى ؟ و او در پاسخ مى گويد: من اين حديث را از كسى نگرفته ام ، ولى چون ديديم كه مردمان علاقه اى به قرآن از خود نشان نمى دهند، اين بود كه ما هم اين حديث را ساختيم ، تا دل مردمان به سوى قرآن متمايل شود!
آنگاه سيوطى ، شارح تقريب ، مى گويد: من ندانستم كه اين محدث را چه نام است ، اما ابن جوزى اين داستان را در كتاب الموضوعات از طريق بزيع بن حسان ، به سند خودش از ابى بن كعب آورده و اضافه كرده است كه همه اين بلاها از ناحيه بزيع است . سپس همان حديث را از طريق مخلد بن عبدالواحد آورده و گفته كه تمامى بلاها از سوى همين مخلد است ! كه گويى يكى از اين دو نفر اين حديث را ساخته و ديگرى از او دزديده ، و يا اينكه هر دو آنها آن را از همان شيخ مورد اشاره و سازنده اين حديث ، به سرقت برده اند! و مفسرينى چون ثعلبى و واحدى و زمخشرى و بيضاوى كه او را در رديف مفسران آورده اند (915)، دچار لغزش و اشتباه شده اند.
و در تدريب الراوى آمده است كه ابوداود نخعى ، كه بيش از همه مردمان شب را به عبادت و روز را به روزه بسر مى برد، يكى از جاعلان و سازندگان حديث بوده است !
ابن حبان نيز گفته است : ابو بشر، احمد بن محمد فقيه مروزى از سرسخت ترين مردمان روزگارش در سنت ، و پايدارترين آنها در دفاع از حدود آن ، و بى گذشت ترين مردم در برابر مخالفان سنت بود، ولى با اين همه از پيش خود حديث مى ساخت !
ابن عدى نيز گفته است كه وهب بن حفص از صالحان به شما مى آمد. او از كثرت زهد و پارسايى مدت بيست سال لب فرو بست و با هيچكس سخن نگفت ، ولى همين مرد، دروغهاى شگفت انگيز و شاخدار ساخته است (916)!
اينان كه به صلاح و پارسايى و ترك دنيا و عبادت در ميان مردمان از شهرت و آوازه برخوردار بودند، از پيش خود احاديثى در باب فضايل سوره هاى قرآن و شهرها و مرزها مى ساختند كه بر حسب مورد به پاره اى از ساخته هاى خويش اعتراف هم كرده اند. اما با همه اين احوال ، همان ساخته ها و دروغها در كتابهاى تفسير و غيره راه يافته و پراكنده شده است .
و مى بينيم احاديثى كه در تاءييد كارها و فرامين عمر در نهى از ازدواج موقت و عمره تمتع ساخته شده ، مخصوصا، رواياتى كه بيانگر نهى پيامبر اسلام از نكاح موقت است ، همه و همه از همين قبيل احاديث ساختگى هستند كه پس از گذشت دوران حكمروايى عبدالله زبير و پيش از عصر تدوين احاديث ، و يا به عبارت ديگر در اواخر قرن اول هجرى و اوايل قرن دوم ساخته شده . و صلحاى قوم در توجيه كار خليفه دوم و پاك كردن دامن ايشان به اشاعه آنها پرداخته اند.
اينجا بود كه يكى از ايشان حديثى مى ساخت كه پيغمبر (ص ) متعه زنان را در جنگ خيبر نهى كرده ، و ديگرى حديثى جعل مى كرد كه حضرتش آن را در عمرة - القضيه حلال و سپس حرام فرموده ، و سومى روايتى مى آورد كه چنان حكمى در فتح مكه ، و چهارمى به موجب حديث ساختگيش آن را در اوطاس ، و پنجمى در تبوك و ششمى در حجة الوداع (917) حرام شدن آن را از سوى پيغمبر خدا (ص ) اعلام مى كردند!
و به اين ترتيب هر يك از آنان به منظور تبرئه خليفه دوم ، عمر، مى خواست بگويد كه جواز و تحريم ازدواج موقت با هم و در يك مكان و زمان معين ، و در حيات شخص پيامبر خدا (ص ) انجام گرفته ، و اين است كه عمر آن را نهى كرده است ! و همين امر نيز باعث گرديد كه احاديث مزبور متناقض با يكديگر از كار درآيند كه ناگزير دانشمندان به چاره جويى آن برخاستند تا مگر راهى براى بيرون شدن از اين همه تناقض و رهايى از اين بن بست بيابند. و سرانجام چاره اى نديدند مگر اينكه اصل شرع و مقررات اسلامى را ناقص اعلام كنند و با چنين افتراى بزرگى ، دين را هدف تيرهاى دروغ و دستاويز آن قرار داده ، گفتند: اين حكم دوبار آزاد و دو نوبت نسخ شده است ! و باز گفتند: اين حكم بيش از دوبار، بلكه تا هفت مرتبه حلال و حرام شده است !
آرى ، مادام كه دانشمندان پيرو مكتب خلفا اين چنينند و خود را ملزم به پذيرش و اعلام درستى آن احاديث متناقض مى دانند، از اين قبيل توهينها به شرع مقدس اسلام باك نخواهند داشت .
دانشمندان مكتب خلفا از همين احاديث ساختگى در تاييد تحريم ازدواج موقت خود بهره كافى برگرفته اند. داستان زير را كه ابن خلكان از قول محمد بن - منصور در ماجراى بين يحيى بن اكثم (918) و ماءمون عباسى ، كه در اوايل قرن سوم هجرى اتفاق افتاده و در كتاب خود آورده است ، يكى از آن موارد بوده است .
محمد بن منصور گفته است : ما در راه شام در خدمت ماءمون خليفه بوديم كه فرمان داد تا مناديش در ميان مردم بانگ برآورد كه ازدواج موقت حلال و مجاز است . يحيى بن اكثم بن من و ابوالعيناء گفت : بامدادان به خدمت خليفه درآييد و هر گاه موقعيت را مناسب ديديد سخن بگوييد، و گرنه سكوت اختيار كنيد تا من برسم . ما طبق دستور يحيى صبحگاهان به خدمت ماءمون رسيديم . ولى او را ديديم كه سخت خشمگين نشسته و در حالى كه مسواك بين دندانهايش مى كشيد، پشت سر هم مى گفت : متعتان كانتا على عهد رسول الله (ص ) و على عهد ابى ابكر و انا انهى عنهما، و من انت يا جعل حتى تنهى عما فعله رسول الله (ص ) و ابوبكر . يعنى دو متعه در زمان پيامبر خدا (ص ) و زمان ابوبكر انجام مى شد عمره تمتع و ازدواج موقت و من آن دو را ممنوع مى كنم . تو چه كسى باشى اى سوسك سياه كه عملكرد پيامبر خدا (ص ) و ابوبكر را ممنوع اعلام كنى ؟
آنگاه ابوالعينا به من اشاره كرد و آرام گفت كه خليفه دارد اين حرفها را به عمر بن خطاب مى زند! ما هم چيزى بر زبان نياورده سكوت اختيار كرديم . تا اينكه يحيى وارد شد و بنشست و ما نيز نشستيم . خليفه رو به يحيى كرد و گفت : چرا امروز تو را ناراحت و دژم مى بينم ؟! يحيى گفت : اى اميرالمؤ منين ! اثر اندوهى است كه به خاطر بدعت در اسلام بر دلم نشسته ! ماءمون پرسيد: كدام بدعت ؟! يحيى گفت : فرمان به آزاد شدن زنا!!
ماءمون شتابزده و با تعجب پرسيد: زنا؟ يحيى پاسخ داد: آرى ، ازدواج موقت همان زناست ! ماءمون گفت : به چه دليل ؟ يحيى گفت : به دليل كتاب خدا و حديث پيامبر (ص ). زيرا خداوند در قرآن مى فرمايد: قد افلح المؤ منون ...والذين هم لفروجهم حافظون الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين فمن ابتغى و راء ذلك فاولئك هم العادون (919). يعنى همانا اهل ايمان رستگار شدند...و آنها كه دامن از حرام نگه مى دارند، مگر بر همسرانشان زنان عقديشان يا كنيزكان ملكى متصرفى آنها، هيچ گونه ملامتى در مباشرت با اين زنان بر آنان نيست . و كسى كه غير اين زنان حلال را به مباشرت طلبد، البته كه ستمكار خواهد بود. حالا اى اميرالمؤ منين ! زن متعه ، كنيزك ملكى است ؟ ماءمون گفت : نه ، يحيى پرسيد: چنان زنى ، آيا به حكم خدا مانند زن عقدى است كه ارث مى برد و ارث مى دهد و فرزند به او ميرسد و از شرايط آن برخوردار مى شود؟ مامون پاسخ داد: نه ! يحيى گفت : پس به حكم قرآن ، هر كس كه از اين دو مورد تجاوز كند معاند است و تجاوز كار. و اى اميرالمؤ منين ! اين زهرى است كه از عبدالله و حسن ، فرزندان محمد - بن حنفيه ، از پدرشان ، على بن ابى طالب ، روايت مى كند كه گفت : رسول خدا (ص ) مرا فرمان داد تا در ميان مردم بانگ برآورده ، اعلام كنم ازدواج موقتى را كه حضرتش اجازه داده بود ممنوع و حرام است . در اينجا ماءمون رو به ما كرد و پرسيد: چنين حديثى از زهرى ثابت شده است ؟ گفتيم : آرى اى اميرالمؤ منين . آن را گروهى از جمله مالك رض ، آورده اند. ماءمون گفت : از خدا بخشايش مى خواهم . ندا كنيد كه ازدواج موقت حرام است ! و چنين كردند!
ابو اسحاق ، اسماعيل بن حماد بن زيد بن درهم ازدى ، قاضى فقيه مالكى مذهب بصرى ، ضمن سخن از يحيى بن اكثم او را به بزرگى ياد كرده و گفته كه او را در تاريخ اسلام روزى ويژه و تابناك است . آنگاه داستانى را كه گذشت ، شرح داده است .
دانشمندان مكتب خلفا به هنگام انجام مناظرات خود، به همين احاديث كه گذشت استدلال مى كردند، و در پى اثبات اين گفته عمر كه متعتان كانتا على عهد رسول الله و انا انهى عنهما و اعاقب عليهما ، پاسخ مى دادند كه خليفه چنين اجتهاد كرده است ! پس با چنين گفتارى نتيجه اين مى شود كه : خداوند چنين فرموده ، و پيامبرش هم چنين دستور داده ، ولى خليفه چنين اجتهاد كرده است !
فشرده آنچه گذشت
اين سخن عمر كه متعتان كانتا على ...به تواتر رسيده و ما درباره متعه حج ، كه عمره تمتع باشد، پيش از اين سخن گفته ايم . اما متعه زنان ، كه ازدواج موقت باشد، در مكتب خلفا چنين تعريف شده است : مرد با حضور دو نفر گواه ، زنى را با موافقت سرپرستش براى مدتى معين به ازدواج خودش در مى آورد و در مقابل ، آنچه را كه در پرداختش موافقت كرده اند مى پردازد و در پايان مدت ، آن مرد ديگر حقى بر آن زن ندارد و زن بايد كه رحم خود را پاك دارد تا اگر فرزندى به هم رسيده باشد به مرد بازگردد. در غير اين صورت ، زن آزاد است كه به ازدواج مردى ديگر درآيد و مدتى را كه زن بايد درنگ كند تا به ازدواج ديگرى درآيد؛، ديدن يك نوبت عادت ماهانه است . در چنين ازدواجى زن و مرد از هم ارث نمى برند، و اگر در پايان مدت قصد ادامه داشته باشند، بايد كه مرد مهر ديگرى براى آن زن تعيين و به او پيشنهاد كند.
اما ازدواج موقت در مكتب اهل بيت چنين تعريف شده است : زن ، خود يا وكيلش ، و در صورتى كه صغير باشد، سرپرست او، وى را براى مردى كه ازدواج با او از لحاظ نسب و يا سبب و يا رضاع و همشيرگى و يا در عده و يا همسر ديگرى بودن مانع شرعى وجود نداشته باشد، با مهرى معلوم و مدتى معين به ازدواج در مى آورد. چنين ازدواجى با پايان يافتن زمان مشخص شده ، و يا به وسيله بخشيدن بقيه مدت به وسيله مرد بسر مى آيد. و زن در صورتى كه شوهرش با او همبستر شده ، با وى مباشرت كرده و به سن ياسئگى هم نرسيده باشد، بايد دو نوبت عادت ماهانه ببيند، و در غير اين صورت چهل و پنج روز عده نگهدارد. و اگر مباشرت به عمل نيامده باشد، عده اى نخواهد داشت . و فرزندى كه از اين ازدواج به وجود آيد، در حكم فرزندى است كه ازدواج دائم به وجود آمده باشد. در اين ازدواج زن و مرد از يكديگر ارث نمى برند

ازدواج موقت در قرآن  
خداى متعال مى فرمايد: فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضة و لا جناح عليكم فى ما تراضيتم به من بعد الفريضة ... (920) اين آيه بنا به مصحف ابن عباس چنين است : فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى ...و ابى بن كعب ، ابن عباس ، سعيد بن جبير و سدى نيز آن را چنين مى خوانده اند و قتاده و مجاهد هم آن را اين چنين روايت كرده اند.
ازدواج موقت در سنت  
از عبدالله بن مسعود آمده است كه گفت : پيامبر خدا (ص ) به ما اجازه داد كه مى توانيم حتى با دادن پيراهنى زنى را براى مدتى معين به ازدواج خود درآوريم . آنگاه اين آيه را تلاوت كرد: يا ايهاالذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما اءحل الله لكم و لا تعتدوا... (921).
از جابر و سلمة بن اكوع آمده است كه گفته اند: منادى رسول خدا (ص ) در ميان ما بانگ برداشت كه : پيامبر خدا به شما اجازه داده است تا زنان را به ازدواج موقت خود درآوريد.
همچنين از سبره جهنى روايت كرده اند كه گفته است : پيامبر خدا (ص ) به ما اجازه ازدواج موقت داد. اين بود كه من به اتفاق مرد ديگرى خود را به زنى از قبيله بنى عامر عرضه كرديم و خواسته خود را با او در ميان نهاديم ، آن زن از ما پرسيد كه چه مى دهيد؟ ما نيز هر كدام عباى خود را به او نشان داديم . او، مرا و عبايم را پذيرفت . من سه روز در كنار او بودم تا اينكه پيامبر خدا (ص ) فرمان داد هر كس كه زنى را به عقد موقت گرفته است رها كند...
و از ابو سعيد خدرى آورده اند كه گفت : ما در زمان پيغمبر (ص ) حتى با دادن پيراهنى به طور موقت ازدواج مى كرديم .
و اسماء، دختر ابوبكر، نيز گفته است : ما در زمان پيامبر خدا (ص ) چنين مى كرديم . و از جابر آمده است كه گفت : در زمان پيغمبر خدا (ص ) دوران حكومت ابوبكر و عمر، با دادن مشتى خرما و آرد به طور موقت ازدواج مى كرديم تا اينكه در اواخر خلافت عمر، عمرو بن حريث با زنى عقد موقت بست و آن زن باردار شد و خبر به عمر رسيد، او هم ازدواج موقت را ممنوع كرد.
و بنا به روايتى ، عمرو بن حوشب با دخترى با كره از بنى عامر بن لؤ ى به طور موقت ازدواج كرد و آن زن باردار شد و عمر گفت : اين چه كارى است كه مردها بدون حضور گواهان عادل دست به نكاح موقت مى زنند؟ اگر بعد از اين مردى بدون گواه به چنين ازدواجى دست بزند او را حد خواهم زد. مردم هم آن را پذيرفتند!
و در روايتى ديگر آمده است : ربيعة بن امية بن خلف ، قابله اى را با گواهى دو زن به همسرى موقت گرفت . آن زن باردار شد. عمر از موضوع آگاه گرديد و بر منبر آمد و گفت : اگر از اين موضوع زودتر با خبر مى شدم . او را سنگسار مى كردم .
و بنا به روايتى ، سلمة بن اميه ، كنيزك آزاد كرده حكيم بن اميه را به ازدواج موقت گرفت . كنيزك فرزندى به دنيا آورد و سلمه نسبت آن كودك را به خود منكر شد. عمر اين داستان را بشنيد و نكاح موقت را ممنوع كرد و گفت : اگر بعد از اين مردى را به نزد من بياورند كه زنى را به طور موقت به ازدواج خود درآورده و همسر داشته باشد، او را سنگسار مى كنم و در غير اين صورت وى را تازيانه خواهم زد.
و پس از نهى عمر بود كه نكاح موقت در مجتمع اسلامى حرام اعلام شد و او چندان بر تحريم خود پافشارى كرد تا اينكه چنين حكمى جا افتاد و تثبيت شد.
آورده اند كه روزى عمران بن سواده به عمر گفت :
- اگر اجازه بدهى پند و اندرزى چند تو را بدهم ؟ خليفه گفت :
- درود بر ناصح باد، چه مى گويى ؟ عمران گفت :
- امت تو از اينكه انجام عمره را در ماههاى ويژه حج بر آنها حرام كرده اى به سرزنشت پرداخته اند، در صورتى كه چنين كارى را پيامبر اسلام و ابوبكر نكرده و در زمانشان كارى حلال و شايسته بوده است . عمر گفت :
- اگر مردم در ماههاى ويژه حج ، عمره به جا آورند، كارى درست و خدا پسندانه انجام داده اند، اما ديگر مكه از مسافران خالى مى ماند و لذا براى جلوگيرى از چنين پيشامدى ، من آن فرمان را داده ام و درست فكر كرده ام . عمران گفت :
- مى گويند تو نكاح موقت را حرام كرده اى ، در صورتى كه خداوند چنان اجازه اى را داده و ما با مشتى خرما به مدت سه روز ازدواج موقت مى كرديم و سپس از هم جدا مى شديم . عمر پاسخ داد:
- پيامبر خدا آن را در سختى و ناگزيرى حلال كرده بود، اكنون كه مردم به رفاه و فراحى رسيده اند، اگر بخواهند مى توانند با مشتى آرد و خرما به طور دائم با هم ازدواج كنند و پس از سه روز با طلاق از هم جدا شوند! در اين فرمان هم نظر من درست بوده است .
مولف گويد: آيا براستى عمره حج را كه خداوند حلال و روا دانسته ، به اين بهانه كه با انجام آن بقيه سال مكه از مسافران خالى خواهد ماند، جايز و رواست كه آن را حرام كرد؟ و در نكاح موقت نيز آيا مسافرت مردمان ويژه زمان پيغمبر خدا (ص ) بوده كه آن حضرت اجازه چنان ازدواجى را در سفر داده كه مسافرتش ماهها و گاه سالها به طول مى انجامد چه بايد بكند؟ و آن كس كه به هر صورت قدرت ازدواج دائم را در زادگاه و ميهنش ندارد، آيا مى تواند پشت پا به غريزه خود بزند؟ يا در پنهانى به جامعه خيانت خواهد نمود و يا اينكه اجتماع به او اجازه مى دهد كه آشكارا دست به زنا بزند؟! كارى كه دقيقا در اين روزگار در بسيارى از جوامع رواج دارد!
اما اينكه خليفه فرموده است : با مشتى آرد و خرما عقد دائم كنند و پس از سه روز با طلاق از يكديگر جدا شوند، اگر زن و مرد پيش از ازدواج چنين قرارى را با هم گذاشته باشند، اينكه بدون كم و زياد، همان ازدواج موقت است . ولى اگر مرد چنين نيتى داشته ، و آن را از زن پنهان كرده باشد، خيانت و نيرنگى است كه به زن زده و اسلام آن را تاءييد نمى كند.
اين سخن عمر و ديگر سخنانش درباره ازدواج موقت ، و نيز احاديث اصحاب رسول خدا (ص ) و اخبار آنها ازدواجهاى موقتى كه در زمان پيغمبر خدا (ص ) و ابوبكر و حتى خلافت عمر انجام داده بودند، اين مطلب را ثابت مى كند كه تمامى آن رواياتى كه از زبان رسول خدا (ص ) در تحريم متعه روايت شده ، پس از گذشتن دوره زمامدارى عمر ساخته شده اند، و گرنه شخص خليفه در پاسخ ديگران به همان احاديث استناد مى كرد و صحابه مدعى نمى شدند كه تحريم آن در آخر خلافت او صورت گرفته است . همچنان كه على (ع ) و ابن عباس گفته اند: اگر عمر آن را تحريم نكرده بود، بجز فرد بخت برگشته پليد، كسى مرتكب زنا نمى شد.
پس از وفات پيامبر خدا (ص ) صحابه اى كه بر حلال بودن ازدواج موقت ثابت قدم ماندند، عبارت بودند از: اميرالمؤ منين على (ع )، ابن مسعود، ابن عباس ، اسماء دختر ابوبكر و مادر عبدالله زبير، ابوسعيد خدرى ، جابر بن عبدالله انصارى ، سلمة - بن اميه ، معاوية بن ابى سفيان و عمران بن حصين . و از تابعين : طاووس ، عطاء، سعيد بن جبير و ديگر فقهاى مكه و تمامى مردم يمن .
اما كسانى كه از نهى عمر پيروى كرده اند، برخى از ايشان به رواياتى اعتماد كرده بودند كه به دروغ به رسول خدا (ص ) نسبت داده بودند. و ديگران نيز آشكارا گفته اند كه خليفه در اين مساءله اجتهاد كرده ، و اجتهاد او را به عنوان دين و قانون شرعى پذيرفته اند.
در گذشته نمونه هايى از اظهار نظر خلفا را در احكام اسلامى ، كه به اتكاى آراء و نظريات خود و به نام دين صادر كرده بودند، آورديم و ديديم كه پيروانشان نيز عمل آنان را اجتهاد ناميده اند. و هر كس كه در سيره و فقه ايشان تحقيق و تتبع كرده باشد، همين مورد را وجه تمايز مكتب آنها از مكتب اهل بيت خواهد يافت . زيرا كه پيروان مكتب اهل بيت در اين قسمت با آنها مخالفند. ما، به خواست خدا، در بحثهايى ، كه در پيش داريم به آن خواهيم پرداخت .
اينك در اين بحث به برداشتهاى مكتب خلفا از عمل صحابه مى پردازيم ، و اينكه اجتهاد در اين مكتب چگونه يكى از مصادر شريعت اسلامى به حساب آمده است .
چگونه تناقض در روايت از پيامبر به وجود آمده است ؟
در پايان ميگوئيم : ما در رواياتى كه از پيامبر اسلام درباره عمره تمتع آورده اند تناقض مى بينيم ، زيرا در عين حال كه در رواياتى مى گويند پيامبر خدا (ص ) حج افراد به جا آورده و از جمع بين حج و عمره نهى كرده است ، در روايات ديگر آمده كه در حجة الوداع امر به عمره تمتع در حج داده و گروهى كه با حضرتش در حجة الوداع شركت داشته اند، عمره تمتع به جا آورده اند. چنين تناقضى چگونه در حديث پيامبر خدا (ص ) به وجود آمده است ؟
پاسخ اين است : احاديثى كه از رسول خدا (ص ) داير به برگزارى حج افراد و نهى از عمره تمتع آمده ، همگى به خاطر تاءييد موقعيت و ديدگاه خلفايى ساخته شده اند كه فرمان به افراد حج و نهى از عمره تمتع داده اند.
بنابراين ، هر گاه ما به دو حديث متناقض برخورد كرديم ، در مى يابيم كه حديثى را بايد كنار بگذاريم كه همگام با خواسته و راءى قدرت حاكمه بوده است (922).

 

 

782- برخى از مصادر اين خبر را ما در بحث عمره تمتع آورده ايم . اينك بقيه مصادر: تفسير قرطبى ، ج 2، ص 388؛ تفسير فخر رازى ، ج 2، ص 167 و ج 3، ص 201-202؛ كنزالعمال ، ج 8، ص 293-294؛ البيان والتبيين جاحظ، ج 2، ص 223.
783- تفسير قرطبى ، ج 5، ص 132.
784- صحيح بخارى ، ج 3، ص 164، باب نهى رسول الله عن نكاح المتعة اخيرا.
785- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 499، باب المتعة .
786- تفسير قرطبى ، ج 5، ص 132؛ تفسير نيشابورى ، ج 5، ص 17.
787- نساء، 24.
788- تفسير طبرى ، ج 5، ص 9.
789- تفسير كشاف ، ج 1، ص 519.
790- به مدارك فقه اهل بيت ، چون شرح لمعه ، شرايع الاسلام و...مراجعه شود.
791- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 497-498، باب المتعة ، تاءليف عبدالرزاق بن همام صنعانى مولى حمير، (126-211 ق )، چاپ 1390-1392، انتشارات مجمع علمى بيروت ، حديث عبدالرزاق را همه اصحاب صحاح ششگانه آورده اند. شرح حالش در كتابهاى الجمع بين رجال الصحيحين و تقريب التهذيب و بداية المجتهد ابن رشد (ج 2، ص 63) آمده است .
792- تفسير طبرى ، ج 5، ص 9.
793- اقوال سوم تا نهم را از تفسير طبرى نقل كرده ايم و برخى از آنها را به طور فشرده آورده ايم .
794- احكام القرآن جصاص ، ج 2، ص 147.
795- سنن بيهقى ، ج 7، ص 205.
796- شرح نووى بر صحيح مسلم ، ج 9، ص 179.
797- تفسير كشاف زمخشرى ، ج 1، ص 519.
798- تفسير قرطبى ، ج 5، ص 130.
799- تفسير ابن كثير، ج 1، ص 474.
800- الد المنثور سيوطى ، ج 2، ص 140-141. آنچه از عطاء آمده ، در مصنف عبدالرزاق ج 7، ص ‍ 497 و بداية المجتهد ابن رشد ج 2، ص 63 آمده است .
801- مانند قاضى ابوبكر اندلسى (م 542 ق ) در احكام القرآن ، ج 1، ص 162 و بغوى شافعى (م 510 يا 516 ق ) در تفسيرش در حاشيه خازن ، ج 1، ص 423 و آلوسى (م 1270 ق ) در تفسيرش ، ج 5، ص ‍ 5.
802- مائده ، 87.
803- صحيح مسلم ، كتاب النكاح ، ح 1404، ص 1022 با اسانيد متعدد؛ صحيح بخارى ، ج 3، ص 85، در تفسير سوره مائده ، باب قوله تعالى : يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا...و در كتاب النكاح آن ، ج 3، ص ‍ 159، باب يكره من التبتل ، با اختلاف جزئى در لفظ، مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 506 با اضافاتى در پايان حديث ؛ مصنف ابن ابى شيبه ، ج 4، ص 294؛ مسند احمد، ج 1، ص 420 كه در حاشيه آن آمده كه ابن مسعود با استناد به اين آيه معتقد بود كه ازدواج موقت حلال است و در ص 432 آن به اختصار آمده ؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 200 و 201 كه درباره حديث اظهار نظر كرده ؛ تفسير ابن كثير، ج 2، ص ‍ 87.
804- صحيح مسلم ، ص 1022، ح 1405؛ صحيح بخارى ، ج 3، ص 164، باب نهى رسول الله عن نكاح المتعه و در آخر آن گفته است : ما در سپاه بوديم كه پيامبر آمد؛ مسند احمد بن حنبل ، ج 4، ص 51 كه در ص 47 آن به طور فشرده آمده ؛ مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 498، با اختلافى اندك .
805- صحيح مسلم ، كتاب النكاح ، ح 1406، ص 1024؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 302-203؛ مسند احمد بن حنبل ، ج 3، ص 405 كه در آخرش آمده : من هم از او جدا شدم .
806- مسند طيالسى ، ح 1637.
807- مسند احمد، ج 3، ص 22. و در مجمع الزوائد، ج 4، ص 264 آمده است كه : احمد و بزاز نيز آن را آورده اند.
808- مصند عبدالرزاق ، ج 7، ص 458.
809- صحيح مسلم ، كتاب النكاح ، ح 1405، ص 1023؛ شرح نووى ، ج 9، ص 183؛ مسند احمد، ج 3، ص 380. و رجال احمد، همه درست هستند. و ابوداود در باب الصداق ، تمتعنا على عهد رسول الله و ابى بكر و نصفا من خلافة عمر ثم نهى عنها عمر عمدة القارى ، تاءليف عينى ، ج 8، ص 310.
810- بداية المجتهد ابن رشد، ج 2، ص 63.
811- صحيح مسلم ، باب نكاح المتعه ، ح 1405، ص 1023؛ و در شرح نووى ، ج 9، ص 183؛ مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 500 كه در آن آمده است : در روزگار پيامبر؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 237، باب ما يجوز ان يكون مهرا؛ مسند احمد، ج 3، ص 304 كه گفته تا آخر عمر ما را نهى كرد؛ و به صورت فشرده در تهذيب التهذيب ، ضمن شرح حال موسى بن مسلم ، ج 10، ص 371؛ فتح البارى ، ج 11، ص 76؛ زادالمعاد، ج 1، ص 205؛ كنزالعمال ، ج 8، ص 293.
812- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 496-497، باب المتعة .
813- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 500؛ فتح البارى ، ج 11، ص 76 كه گفته است : اعتراف كرد و گفت مدتى است .
814- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 500-501 كه به نظر مى آيد عمرو بن حوشب ، تحريف عمرو - بن حريث باشد.
815- كنز العمال ، ج 8، ص 294، چاپ دائرة المعارف حيدرآباد دكن ، 1312 و چاپ دوم ، ج 22، ص ‍ 95.
816- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 503؛ مسند شافعى ، ص 132؛ اصابه ، ج 1، ص 514، در شرح حال ربيعة بن امية .
817- موطاءمالك ، ص 542، باب نكاح المتعة ؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 206 كه سخن عمر را چنين آورده است : لرجمته ، يعنى سنگسارش مى كردم ؛ كتاب الام شافعى ، ج 7، ص 219؛ تفسير سيوطى ، ج 2، ص ‍ 141.
818- شرح حال سلمى ، بدون اينكه نسبش معلوم باشد، در اصابه ابن حجر، ج 4، ص 324، و شرح حال سلمة بن اميه در ج 2، ص 61 آن آمده است .
819- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 499.
820- مصنف ابن ابى شيبه ، ج 4، ص 294.
821- تاريخ طبرى ، ج 5، ص 32، باب شى ء من سيره ، ضمن حوادث سال 43 هجرى .
822- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 496-497، باب المتعة .
823- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 499، باب المتعة .
824- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 496.
825- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 500.
826- تفسير طبرى ، ج 5، ص 9؛ تفسير نيشابورى ، ج 5، ص 16؛ تفسير فخر رازى ، ج 3، ص 200؛ تفسير ابوحيان ، ج 3، ص 218؛ الدر المنثور سيوطى ، ج 2، ص 40.
827- تفسير قرطبى ، ج 5، ص 130.
828- احكام القرآن جصاص ، ج 2، ص 147؛ تفسير سيوطى ، ج 2، ص 141؛ بداية المجتهد، ج 2، ص ‍ 63؛ نهاية اللغه ابن اثير، ج 2، ص 229؛ لسان العرب ، ج 14، ص 66؛ تاجر العروس ، ج 10، ص 200؛ الفايق زمخشرى ، ج 1، ص 33؛ تفسير طبرى و تعلبى و رازى و ابو حيان و نيشابورى و كنزالعمال . ما سخن جصاص را آورده ايم .
829- المحلى ابن حزم ، ج 9، ص 519-520، مساله 1854. راى ابن مسعود را نووى در شرحش بر صحيح مسلم (ج 11، ص 1886) آورده است .
830- تفسير قرطبى ، ج 5، ص 133.
831- المغنى ابن قدامه ، ج 7، ص 571.
832- مصنف ابن ابى شيبه ، ج 4، ص 293، در نكاح متعه .
833- صحيح مسلم ، باب نكاح المتعه ، ص 1024، ح 27؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 205. و جريان اعتراض ‍ ابو عمره انصارى در مصنف عبدالرزاق ج 7، ص 502 آمده است :
از سعيد بن جبير آمده است كه گفت من خودم شنيدم كه ابن زبير در سخنرانى به ابن عباس كنايه زد و او را در مورد ازدواج موقت سرزنش كرد كه ابن عباس هم گفت برود و از مادرش بپرسد. و چون عبدالله از مادرش پرسيد، اسماء پاسخ داد كه حق با ابن عباس است . و ابن عباس گفته بود اگر مى خواهد نام مردانى را كه از ازدواج موقت به دنيا آمده اند برايش ببرم . شرح معانى الاثار طحاوى ، باب نكاح المتعة .
834- صحيح مسلم ، نكاح متعة ، ح 1405، ص 1023؛ مسند احمد، ج 1، ص 52 با اختلاف در لفظ و در ج 3، ص 325 و 356 كه در ص 363 آن به اختصار آمده ؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 206، كتاب مناسك حج از شرح معانى الاثار، ص 401؛ كنزالعمال ، ج 8، ص 293-294.
835- صحيح مسلم ، باب متعة الحج ، ص 885، ح 145؛ مسند طيالسى ، ح 1792، ص 247 كه ما سخن او را آورده ايم ؛ احكام القرآن جصاص ، ج 2، ص 178؛ تفسير سيوطى ، ج 1، ص 216؛ كنزالعمال ، ج 8، ص 294؛ تفسير رازى ، ج 3، ص 26.
836- سنن بيهقى ، ج 7، ص 206.
837- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 498، باب المتعة . و منظور از مردى از جمح ، سلمة بن اميه است كه فرزندش معبد از همين ازدواج به دنيا آمده بود. ضمنا در متن حديث صفوان آمده كه تحريف است و همان ابن صفوان صحيح مى باشد. چه ، صفوان در مكه درگذشته بود و خاك بر گورش ‍ مى ريختند كه خبر مرگ عثمان رسيد. و ابن صفوان همان عبدالله اكبر است كه به همراه ابن زبير كشته شد و بيشتر درگيريهاى ابن عباس درباره عمره تمتع و ازدواج موقت در زمان حكمروايى ابن زبير صورت گرفت كه صفوان در آن روزگار مرده بود. جمهره انساب ابن حزم ، ص 159-160.
838- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 499.
839- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 499.
840- جمهره انساب ابن حزم ، ج 2، ص 159-160، در چاپ ديگر، ص 150.
841- مسند احمد، ج 2، ص 95، ح 5694 و ج 2، ص 104، ح 5808 ما اين لفظ را برگزيده ايم . و مجمع الزوائد، ج 7، ص 332-333 و نيز در ج 4، ص 265 آمده است كه از ابن عمر از متعه پرسيدند، او گفت حرام است . گفتند ابن عباس مى گويد مانعى ندارد. گفت به خدا ابن عباس مى داند كه رسول خدا (ص ) آن را در جنگ خيبر نهى كرده است و ما هم زناكار نيستيم . آنگاه مى نويسد كه اين حديث را طبرانى آورده و در اسنادش نام منصور بن دينار است كه ضعيف است . مولف مى گويد: احتمال مى رود كه او حديث ابن عمر را تحريف كرده باشد.
842- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 502.
843- مصنف ابن ابى شيبه ، ج 4، ص 293؛ تفسير سيوطى ، ج 2، ص 140.
844- سنن بيهقى ، ج 7، ص 206.
845- سنن بيهقى ، ج 7، ص 205.
846- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 503.
847- سنن بيهقى ، ج 7، ص 205.
848- المغنى ابن قدامه ، ج 7، ص 573.
849- مانند بيهقى در سننش ، ج 7، ص 205.
850- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 496.
851- قرطبى ، ج 5، ص 133.
852- المغنى ابن قدامه : ج 7، ص 571.
853- مجمع الزوايد، ج 4، ص 265.
854- تهذيب التهذيب ، ج 2، ص 196-198.
855- ترمذى ، ج 5، ص 50، باب نكاح المتعة ؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 205-206.
856- تهذيب التهذيب ، ج 10، ص 356-360.
857- مجمع الزوائد هيثمى ، ج 4، ص 264؛ فتح البارى ، ج 11، ص 34.
858- ما سخن احمد بن حنبل و مسلم را در شرح حال صدقة بن عبدالله ، از تهذيب التهذيب ج 4، ص 416 نقل كرده ايم .
859- سنن بيهقى ، ج 7، ص 207؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 364؛ فتح البارى ، ج 11، ص 73.
860- تهذيب التهذيب ، ج 10، ص 380-381.
861- معجم البلدان حموى ، واژه ثنية الوداع .
862- به واژه ثنية الوداع در الروض المعطار حميرى مراجعه شود.
863- سنن بيهقى ، ج 7، ص 207.
864- شرح حال موسى بن ايوب در تهذيب التهذيب ، ج 1، ص 336.
865- به شرح حال حكم بن عتيبه و ابن مسعود در تقريب التهذيب ج 1، ص 192 و 459 مراجعه شود.
866- به بحث باقيماندگان بر حليت ازدواج موقت پس از تحريم عمر مراجعه شود.
867- مجمع الزوائد، ج 4، ص 266.
868- مجمع الزوائد، ج 4، ص 266.
869- حديث و معرفى راوى در مجمع الزوائد، ج 4، ص 266.
870- به شرح حال اسحاق در تهذيب التهذيب ج 1، ص 240 مراجعه شود.
871- حديث و نام رواى در مجمع الزوائد هيثمى ج 4، ص 266 آمده است .
872- به شرح حال يحيى در تهذيب التهذيب ج 11، ص 183-184 مراجعه شود.
873- سنن بيهقى ، ج 7، ص 206.
874- شرح حال منصور بن دينار در كتاب الجرح و التعديل رازى ج 4، ق 1، ص 171 و ميزان الاعتدال ج 4، ص 184 و لسان الميزان ج 6، ص 95 آمده است .
875- ما سخن عبدالرزاق را آورده ايم .
876- صحيح مسلم ، باب نكاح المتعة از كتاب النكاح ، ص 1028، ح 31 و 32؛ سنن نسائى ، باب تحريم المتعه ؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 201؛ مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 501؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص ‍ 265.
877- صحيح بخارى ، كتاب المغازى ، باب غزوه خيبر، ج 3، ص 36 و 164، باب نهى رسول الله عن نكاح المتعة اخيرا و باب تحريم لحوم الحمر الانسيه ، ج 3، ص 208 و ج 4، ص 153، باب الحيلة فى النكاح ؛ سنن ابوداود، ج 2، ص 90، باب تحريم المتعه كه ابن مثنى گفته است : در جنگ حنين ؛ سنن ابن ماجه ، ص 63، ح 1961؛ سنن ترمذى ، ج 5، ص 48-49؛ الموطا مالك ، ص 542، ح 41، باب نكاح المتعه ؛ مصنف ابن ابى شيبه ، ج 4، ص 292؛ سنن دارمى ، ج 2، ص 140، باب النهى عن متعة النساء؛ مسند طيالسى ، ح 111؛ مسند احمد، ج 1، ص 79 و 130 و 142 و همان ابواب در فتح البارى .
878- سنن بيهقى ، ج 7، ص 207.
879- سنن بيهقى ، ج 7، ص 207.
880- صحيح مسلم ، باب نكاح المتعه ، ص 1024؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 264؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص ‍ 207.
881- صحيح مسلم ، ص 1025 كتاب نكاح المتعه ؛ سنن دارمى ، ج 2، ص 140؛ سنن ابن ماجه ، ص ‍ 631، ح 1962، با جزئى اختلاف در لفظ حديث . و در طبقات ابن سعد، ج 4، ص 348 آمده است كه سبره در خلافت معاويه درگذشت .
882- صحيح مسلم ، كتاب النكاح ، باب المتعه ، ص 1025؛ مصنف ابن ابى شيبه ، ج 4، ص 292.
883- صحيح مسلم ، كتاب النكاح ، باب المتعه ، ص 1025؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 202 و 204.
884- صحيح مسلم ، كتاب النكاح ، باب المتعة ، ص 1027؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 205 و نزديك به آن در صحيح مسلم ، ص 1026.
885- صحيح مسلم ، كتاب النكاح ، باب المتعه ، ص 1028؛ مصنف ابن ابى شيبه ، ج 4، ص 292.
886- صحيح مسلم ، كتاب النكاح ، باب المتعه ، ص 1027 و تفصيل بيشتر در مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 506 و سنن بيهقى ، ج 7، ص 203.
887- سنن ابوداود، ج 2، ص 227، باب المتعه ؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 204-205؛ طبقات ابن سعد، ج 4، ص 348.
888- اوطاس ، مسيلى در طائف است .
889- صحيح مسلم ، كتاب النكاح المتعه ، ص 1023، ح 1045؛ مصنف ابن ابى شيبه ، ج 4، ص 292؛ مسند احمد، ج 4، ص 55؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 104؛ فتح البارى ، ج 11، ص 73.
890- زادالمعاد، ج 2، ص 158، فصل فى بحث زمن تحريم المتعة .
891- مائده / 5.
892- زادالمعاد، ج 2، ص 204، فصل فى اباحة متعة النساء ثم تحريمها.
893- فتح البارى ، ج 9، ص 22.
894- فتح البارى ، ج 11، ص 72، باب نهى رسول الله عن نكاح المتع آخرا.
895- فتح البارى ، ج 11، ص 74.
896- فتح البارى ، ج 12، ص 70، باب لحوم الخيل .
897- انعام / 14.
898- صحيح بخارى ، باب لحوم الخيل ؛ فتح البارى ، ج 9، ص 22.
899- ابو نجيح عرباض بن ساريه سلمى ، 36 حديث از پيامبر خدا (ص ) روايت كرده كه اصحاب صحاح ، بجز مسلم و بخارى ، آن را آورده اند. عرباض در سال 75 هجرى يا در زمان فتنه ابن زبير درگذشته است . اسدالغابه ، ج 3، ص 399؛ جوامع السيره ، ص 281؛ تقريب التهذيب ، ج 2، ص 17.
900- سنن ابوداود، ج 2، ص 64.

901- سنن ابوداود، ج 3، ص 66، باب فى النهى عن النهبى .
902- صحيح مسلم ، كتاب النكاح ، ص 1032.
903- تفسير ابن كثير، در تفسير آيه فما استمتعتم ...
904- كشاف زمخشرى ، ج 1، ص 519.
905- به موجب برآورد ابن رشد در كتاب بداية المجتهد ج 2، ص 63 اين تعداد پنج نوبت بوده است .
906- تفسير قرطبى ، ج 5، ص 130-131.
907- زادالمعاد، ج 2، ص 204.
908- شرح ترمذى ، ج 5، ص 48-51.
909- مصادر اين خبر در ابتداى عمره تمتع آمده است . همچنين به زادالمعاد ج 2، ص 205 مراجعه شود.
910- مصادر اين خبر در پيش آمده است .
911- تقريب التقريب و التيسير لمعرفة سنن البشير النذير، تاءليف حافظ محى الدين نواوى ، ص ‍ 631-616 كه سيوطى (م 911 ق ) آن را به شرح كشيده و نامش را تدريب الراوى فى شرح النواوى نهاده است . چاپ دوم ، 1392 منشورات المكتبة العلمية بالمدينة ، ج 1، ص 281-283.
912- تدريب الراوى ، ج 1، ص 282؛ البرهان فى علوم القرآن ، تاليف زركشى ، ص 432.
913- تهذيب التهذيب ، ج 10، ص 480 و 486.
914- آنچه را از ميسره آورده ايم ، همه را از تدريب الراوى سيوطى ج 1، ص 283 و 289 و نيز از شرح حالش در ميزان الاعتدال و لسان الميزان ج 6، ص 138-140 گرفته ايم .
915- تدريب الراوى ، ج 1، ص 288 و 289.
916- تدريب الراوى ، ج 1، ص 283.
917- اينها را ابن حجر به همين ترتيب در فتح البارى ج 11، ص 73 آورده است .
918- ابو محمد، يحيى بن اكثم مروزى ، از فرزندان اكثم بن صيفى تميمى اسيدى است كه او را متوكل عباسى به قاضى القضاتى و وزارت خويش برگزيده بود. يحيى متهم به همجنس بازى و كار زشت قوم لوط بود. شاعرى درباره اش چنين گفته است :

متى تصلح الدنيا و يصلح اهلها

و قاضى قضاة المسلمين يلوط؟

و ديگرى درباره اش گفته است :

قاض يرى الحد فى الزنا و لا

يرى على من يلوط من باءس !

يحيى بن اكثم در بازگشتنش از حج به عراق ، به سال 242 هجرى در ربذه جان داده است . وفيات الاعيان ، ج 5، ص 197-213.
919- سوره مامون ، آيه 1-7.
920- نساء، 24.
921- مائده ، 87.
922- به بحث درباره جبهه گيرى قدرت حاكمه در طول سيزده قرن ، در جلد اول همين كتاب مراجعه شود.



 

*احكام ازدواج موقت (به همراه صیغه آن)

*دفاعيه احمد قابل از ازدواج موقت (روزنامه هم میهن)

 

*چرا عمر ازدواج موقت را حرام کرد؟(علامه سيد مرتضي عسکری)

 

*ازدواج موقت از نظر پنج روانشناس صاحب نام(روزنامه همشهری) 

 

*ازدواج موقت تجلي تولي و تبري(سه روایت معتبر در فضيلت متعه)

 

*متن كامل سخنراني وزير كشور در مورد ترويج ازدواج موقت(ازدواج موقت باید با جسارت ترویج شود)

 

متعه تا روز قيامت حلال است

(يك بحث روايتي از علامه طباطبائي رحمه الله عليه در تفسير الميزان)

 

كداميك ؟ رهبانيت موقت يا كمونيسم جنسى يا ازدواج موقت ؟

(شهيد مرتضي مطهري)

 ازدواج موقت-صیغه-متعه

|+| نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 13:27  توسط Iran30Ghe  |