درجامعه ما کم نیستند زنان بی سرپرستی که به علت طلاق یا فوت همسر از داشتن شوهر محرومند. در این میان بسیار اندکند زنانی که به هر دلیل دغدغه ی معیشت ندارند، ولی قریب به اتفاق این زنان از محرومیتی مضاعف رنج می برند؛ یعنی هم از جهات عاطفی و تأمین غرایز جنسی محرومند و هم بعضاً به دلیل شرایط سخت اقتصادی از تأمین ضرورت های اولیه ی زندگی نظیر غذا، پوشاک و مسکن عاجز می مانند.
اگر از آنان درباره ی ازدواج موقت سؤال کنی، نهایت تنفر خود را از این دیو وحشتناک با زبان ابراز خواهند کرد ولی چون از زبان بگذری و وارد وادی دل شوی، خواهی دید که به ازدواج موقت براساس عقل سلیم به عنوان یک جانشین مناسب، بیش از همه معتقدند و در دل با خود می گویند: ای کاش جامعه به این اکسیر به چشم بد نمی نگریست و ای کاش یک زن بدون سرپرست می توانست برای سرنوشت خود تصمیم بگیرد و در یک انتخاب آزاد از میان مردان یا پسرانی که به او اظهار رغبت می کنند، یکی از شایسته ترین آنان را به عنوان پناه عاطفی خود برگزیند و بر زخم های تنهایی خویش مرهم بگذارد و از امکان مشروع و معقولی که خدا ورسول در اختیار او قرار داده است، استفاده کند وجوانی خود را لابه لای پاره ای تعصبات و توهّمات پایمال نکند.
منبع:سایت نوسازی
|
|
|
برطرف نشدن نيازهاي جنسي باعث ابتلا به انواع اعتياد ميشود يكي از نكات عجيب در بررسي افراد معتاد نشان ميدهد گر چه در بين افراد مجرد و متأهل اعتياد شيوع دارد ولي ميانگين شروع مصرف مواد مخدر ارتباط معناداري با بحران جنسي دوران تجرد دارد آمارها نشان ميدهد سن شروع مصرف مواد مخدر در كشور بشرح ذيل است حشيش 19 سالگي ، ترياك 22 سالگي،شيره 23 سالگي، اكستازي 22 سالگي، هروئين 24 سالگي، كوكائين و ال اس دي 24 سالگي كه همه اين موارد پايين تر از متوسط سن ازدواج است. دكتر هومان نارنجي ها معاون مؤسسه داريوش روزنامه شرق پنج شنبه 9 تيرماه 1384 صفحه جامعه شروع مصرف سيگار و الكل نيز اكثراً مربوط به دوران تجرد است . سيگار در اكثريت حدود 70 درصد زير سن 20 سال براي نخستين بار مصرف شده است و 95 درصد نيز الكل را زير سن 19 سال مصرف كردند جوانان عمده ترين دلايل مصرف اين مواد را مربوط به دوستي هاي ناسالم ، بحرانهاي روحي ، ناكاميها و افسردگي مي دانند با توجه به اينكه مصرف مواد مخدر سيگار و الكل باعث اعتياد و گرفتاري هميشگي افراد ميشود پيشگيري از شروع اعتياد از اهميت بسزائي برخوردار است گرچه بسياري از والدين نسبت به اين مسائل بي توجهند و معتقدند فرزندان آنها اينطور نيستند و محال است آنها عضو خانواده 11 ميليوني سيگاريها و يا 3 ميليوني معتادان بشوند!! آمارها پرده بر مي دارند اصغر جدائي
لزوم ارضای غرايز جنسی دريچه ای است که درصد قابل توجهی از معتادان مواد مخدّر در راستای عبور از اين دريچه به وادی اعتياد، راه يافته اند. اغلب، يک جوان در مراحل شروع به اعتياد در لجاجت با محيط، والدين، جامعه و نظام حاکم که از منظر او با درک لذّات جنسی وی به ممانعت و تقابل برخاسته اند، به عنوان يک عمليات انتقام جويانه به مواد مخدّر روی می آورد. برخی جوانان، قبل از ازدواج، برای درک تجربه های جنسی به طرف دوستان ناباب و کانون های آلوده می روند و در ادامه ی این دوستی ها مصرف مواد مخدّر و مشروبات الکلی به جوان پیشنهاد می گردد. بسياری از معتادان، به موازات تأثير دوستان ناباب، بيکاری خود را عامل گرايش به اعتياد عنوان می کنند. از آن جا که حلّ مشکل بيکاری جوانان به عنوان يک معضل اجتماعی کشور، به ويژه در ميان دغدغه های عميق سياسی، در آينده ای نزديک، چشم انداز اميدوار کننده ای ندارد، نظريه ی گسترش ازدواج موقت، گرايش به مراودات صحيح و مطبوع جنسی را که فاقد هرگونه عوارض ثانويه است پيش روی جوانان قرار می دهد تا برای پرکردن اوقات فراغت، به کانون های آلوده کشيده نشوند و در اين صورت هشدارهای نظام، رسانه ها و والدين برای پرهيز از مواد مخدّر از تأثيرات بيش تری برخوردار خواهد بود |
|
|
|
مأموریت اصلی ازدواج موقت، دفع شهوت و هیجانات زودگذر است و مأموریت اصلی ازدواج دائم تشکیل بنیان مقدسی است به نام خانواده که به تبع چنین تشکلی می بایست انسان هایی صالح تحویل اجتماع گردد. آن چه امروزه به وقوع می پیوندند آن است که بسیاری از جوانان به انگیزه ی دفع شهوت، که مأموریت آن برعهده ی ازدواج موقت است، به سراغ ازدواج دائم می روند و پرواضح است که دیری نمی پاید این انگیزه ی سست، از نظر مفهومی تخلیه و تهی می گردد و آنگاه یک زوج جوان و آرزومند که برای فردای خودافق های روشن ترسیم کرده بودند، مجبورند همه ی آرزوهای خود را مدفون کنند. همسر ایده آل در ازدواج دائم، همسری است که حاضر باشد تا پای جان همه ی هستی خود را فدای همسرش کند؛ در سختی وشیرینی زندگی، شریک و در کنار او باشد؛ در بیماری و گرفتاری همسرش، پرستار و حامی وی باشد و تعهد کند که تا آخر عمر هیچ گاه همسرش را در تحمل بار مشکلات تنها نگذارد.همسر ایده آل در ازدواج موقت همسری است که تعهدات پیش از عقد را اخلاقاً رعایت کند، مثلاً اگر مقرر شده بابت این ازدواج مبلغی بپردازد در مسترد کردن به موقع آن سستی نکند و اگر قرار بر رازداری بوده است سرّ یکدیگر را محترم بشمارند. همسر دائم، بال دیگر پرواز توست که با او می بایست به سمت کمال پرواز کنی. باید در انتخاب او دقت کنی؛ چون اگر هر دو با قدرت و به زیبایی نیز بال بزنید ولی بال زدن شما هماهنگ نباشد، هدف صعود میسر نخواهد شد وبال زدن های بیهوده جر خستگی و کوفتگی ثمری برای شما نخواهد داشت. همسر موقت، موظف نیست که همیشه و فقط با تو پرواز کند، بلکه مأموریت اولیه ی او آن است که قبل از هرچیز، غل و زنجیر شهوت را که به پای تو بسته است از هم بگشاید و تو را از اضطراب برهاند. از ازدواج دائم توقع داریم که در پرتو آن آرامش پایدار یابیم، ولی ازدواج موقت ما را موقتاً از نوعی تلاطم و شوریدگی که موجب تشویش است رهایی می بخشد. طبیعی است که هر عقل سلیمی آرامش پایدار را برآرامش ناپایدار ترجیح می دهد، ولی اگر شرایط درونی و بیرونی انسان به گونه ای است که برای او فعلاً یا هرگز ایجاد هرگونه آرامش پایدار میسر نمی شود، آرامش مقطعی وناپایدار به ناهنجاری درونی ترجیح دارد؛ زیرا از تراوش مجموعه ی همین ناهنجاری های درونی است که امنیت محیط پیرامون ما به مخاره می افتد. ازدواج موقت می تواند با ایجاد شناخت مناسب زوجین نسبت به یکدیگر، محک خوبی برای امکان شکل گیری یک ازدواج دائم باشد. |
يادداشت كوتاه ذيل به قلم فريد الدين حداد عادل (فرزند ارشد رئيس سابق مجلس شوراي اسلامي ) مدرس دانشگاه كه داراي تأ ليفات و مقالات بسياري در رابطه با موضوعات مختلف و گوناگون است نگاشته شده است.
بخوانيم...
1- امروزه مسئله « آميزش » جدي ترين بحران اجتماعي كشور است.
اگر سن بالاي ازدواج آمار فزاينده طلاق و روابط جنسي پيدا و پنهان زنان و دختران و پسران را باور نداريم و اگر آمارهاي نيروي انتظامي و فرهنگسراي سلامت در باب ميزان تجاوز به عنف و مشاوره هاي مربوط به سلامت جنسي را هم قبول نمي كنيم ،كافي است يك ماه با ظاهري غير مذهبي در مدرسه اي معمولي يا خوابگاهي دانشجويي به سر بريم تا بفهميم دربه چه پاشنه است. ما به شدت داريم تهديد مي شويم و خيلي بد است اگر جوان و پيرمان اين را نفهميم.
2- ازدواج موقت يك راهكار مترقي اسلامي است . يادگار پيامبر است و اميرالمؤمنين درباره آن گفته اند :اگر پس از پيامبر ازدواج موقت متوقف و ممنوع نمي شد؛ جز افراد مريض كسي به سراغ فحشا نمي رفت.
3- متعه يا صيغه محصول واقع گرايي منضبط شيعي است . عقل گرايي ائمه معصومين در كنار ايجاب ما به تبعيت از همه دستورات ديني يك بسته كامل زندگي فراهم كرده كه ازدواج موقت نيز بخشي از آن است.
4- حملات سال ها پيش به آقاي هاشمي رفسنجاني به خاطر طرح مسئله متعه خطايي بود كه امروز بزرگي آن مشخص شده است. طرح اين مساله از سوي وزير كشور قبلي يك اقدام شجاعانه و روشنفكرانه است عده اي اين 2 نفر را به دليل عدم ارائه راهكار مورد شماتت قرار داده اند . جاي تعجب دارد . چطور توجه نمي كنيم كه رئيس جمهور يا وزير كشور در نماز جمعه يا مصاحبه با ارائه راهبرد و استراتژي درباره اين موضوع پرداخته اند و كارشناسان اجتماعي وزارت كشور و ديگر نهادها هستند كه بايد براي آن راهكاري تعريف كنند؟
5- ازدواج موقت يك اتفاق جدي است و كسي كه به چنين كاري دست مي زند در موارد زير بايد پاسخگو باشد و اگر هم دغدغه اش را ندارد بايد بداند كه از حيث حقوقي در مقام پاسخگويي قرار دارد.
الف- زن و شوهر در قبال همسر موقت خود وظيفه و حقوقي دارند و همين حق و تكليف متقابل است . اگر كسي با طرف خود در ازدواج موقت همانگونه عمل كند كه بعضي ها در مراودات گناه آلود خود با جنس مخالف عمل ميكنند . به مقررات اين عمل عمل نكرده است.
ب – قانون شرع :ملاحظات شرعي ،دو مسئله و محدوديت را در برابر طرفين ازدواج موقت قرار داده است ؛ نخست دستورات شرعي درباره شرايط جواز ازدواج موقت و امور ديگري از قبيل عده و حق و حقوق فرزندان فرضي ازدواج موقت است و ديگري تعهدات شرعي افرادي كه به ازدواج موقت مي پردازند در قبال همسر خود تعهدات شرعي و محضري داده اند كه آن ها هم بار شرعي دارد.
ج – زندگي اجتماعي نيز طرفين ازدواج موقت را رها نمي كند، خصوصا آن دسته از افرادي را كه همه كارهاي خلاف فرمايش پيامبر (ص) و ائمه (ع) را ناديده گرفته اند و هرگونه خواسته اند ، گفته اند و خنديده اند و پوشيده اند و خلوت كرده اند و اينك براي اينكه عنوان زناكار برايشان صادق نباشد به ازدواج موقت روي آورده اند (البته در اين گونه موارد هم بايد باز صيغه ازدواج موقت را جاري كرد تا هر چقدر كمتر دچار تبعات نافرماني ديني شد ) كسي كه تن به متعه مي دهد (موارد جوانانه آن كه از موارد مذكور شرعي صيغه فاصله دارد )چگونه مي تواند از زن يا شوهر آينده خود انتظار داشته باشد كه پذيرايي او به عنوان اولين شريك جنسي زندگي اش باشد ؟ اگر ما بله چرا ديگران نه؟! اگر غريزه است زن و مرد نمي شناسد. از اين سئوال عميق تر، پرسش درباره فرزندانمان است. اگر دختر يا پسر ما در آينده خواست با استفاده از ابزار صيغه هر چند وقت يك بار با كسي باشد ،چه بايد بكنيم؟! دلمان مي آيد؟! اگر دلمان نمي آيد ،امروز اگر مي توانيم و به گناه نمي افتيم ،دلمان نيايد!
د – در مذهب تشيع موارد رسمي متعه به طور دقيق معين شده است.
اگر كسي در غير اين موارد براي اطفاء حريق جنسي به ازدواج موقت روي آورد بايد بداند يك جاي كار لنگ است و چيزي در وجود فرد لق شده است و همين طور نهادي در جامعه كج و منحرف شده است كه به احتمال قوي همان خانواده است و در اين سراشيبي تنزل او نقشي دارد كه نقش و موقعيت خوبي هم نيست و به همين ميزان پاسخگويي لازم است.
6 – تا وقتي مراودات ما سنجيده نباشد و پديده اي مثل ماهواره و بعضي كارويژه هاي اينترنت ،سكس و آميزش را با حجم بالا تبليغ مي كنند ازدواج موقت نمي تواند (بحران آميزش) را كنترل كند.
اين حرف با جوان مظلومي كه توان ازدواج ندارد و دلش هم نميخواهد گناه كند و به متعه روي مي آورد نيست ؛ او به وظيفه اجتماعي و ديني خود بايد عمل كند . با وزير كشور و رئيس جمهور و ديگران سران قوا و مملكت هستم؛ نه ازدواج موقت و نه هيچ چيز ديگر تا وقتي امكان ازدواج آسان فراهم نشود و ترويج آميزش از جانب شبكه هاي فساد ماهواره اي كنترل نشود ،نمي تواند مشكل مارا حل كند.
7 – اين نوشته فقط بخشي از حرف هايم بود ؛ نشد بقيه را بنويسم .
▪ احساس امنیت در هنگام بیان حقایق و رک گویی ها.
▪ رعایت حریم شخصی از سوی دو طرف.
▪ پذیرش عقاید یکدیگر.
▪ احساس خوشایندی نسبت به خود و یکدیگر
▪ وجود آرامش و عدم تنش و خشم.
▪ نداشتن خواسته ها و تقاضای غیر معقول از همدیگر
▪ داشتن سهم برابر از قدرت و کنترل در رابطه .
▪ ایجاد رشد و پیشرفت به همراه لذت و شادابی.
▪ تمایل بمذاکره برای دستیابی به یک راه حل منصفانه در مشاجرات از سوی دو طرف
▪ پذیرفتن مسئولیت اعمال و تصمیمات از سوی دو طرف.
▪ دوستی و رفاقت متقابل - تنها یک رابطه فیزیکی نمیباشد.
▪ پذیرفتن یکدیگر بدون قضاوت و عدم نیاز به تغییر دادن یکدیگر.
● برای دستیابی به یک رابطه سالم به دو نکته زیر توجه کنید:
▪ خود شناسی: مـهـم اسـت کـه پـیـش از آنـکـه عـاشـق شوید خودتان را کاملا شناخته باشید.
یک رابطه سالم زمان و فضای لازم را در اختیار شما قرار خواهد داد تا به زندگی شخصی خودتـان ادامـه داده و آرزوها و عـلایـق خـود را همچنان دنبال کنید. در ضمن از کنار یکدیگر بودن لذت میبرید.
حقوق خود را بشناسید: یک رابـطه سـالم دربـرگیرنده احترام متقابل میباشد. در هـر رابـطه ای شما حق دارید که سهم برابری در اتخاذ تصمیمات دارا باشیـد.
● دیگر حقوق شما شامل
▪ عـقایـد خـود را بـیان کرده و از همسرتان بخواهید آنها را محترم شمارد. ( حتی اگر با آنها موافق نباشد)
▪ رابطه را به آهستگی و با میل خودتان پیش ببرید.
▪ محترم شمرده شدن عقاید و خواسته های جنسی شما.
▪ نـیـازهـای عـاطفی و جسمانی شما و همسرتان رعایت شود. ( مورد سوء استفاده جنسی، جسمانی و احساسی قرار نگیرید)
● نشانه های هشدار دهنده
اسا سا در یک رابـطـه نـاسـالـم یـکی از دو نـفر معتقدند که رابطه را باید تحت کنترل خود داشته باشد. شما میتوانید با یافتن نشانه های ذیل در فرد مقابل مـتوجـه آن گـردید که دچار یک رابطه نا سالم می باشید یا خیر:
▪ حسادت می ورزد و رابطه شما با دوستان و خانواده تان را قطع میکند.
معمولا جای شما پاسخ دیگران را داده و یا تصمیم میگیرد.
▪ امر و نهی میکند.
▪ قول میدهد اما به آنها عمل نمیکند.
▪ نصیحت میکند اما خودش به آنها عمل نمیکند.
▪ به شما از روی ریاکاری ترحم و مهربانی میکند.
▪ شما را در یک موقعیت "همیشه بازنده" قرار میدهد.
▪ انتقام جو، پرخاشگر و کینه جو بوده، رفتار باج خواهانه و تهدید آمیزی دارد.
▪ دائما در صدد تغییر دادن شما بوده و در صـورتی که تمایلی به تغییر نداشته باشیـد، به شما حمله ور میشود. اما در مقابل خود تمایلی به تغییر ندارد.
▪ با شما بد رفتاری جسمانی و کلامی می کند.
▪ در پذیرفتن اشتباهات خود ناتوان است.
▪ از دادن پاسخ طفره رفته و یا غیر مستقیم و کنایه آمیز پاسخ میدهد.
▪ شما را مکررا تحقیر کرده و بازی میدهد.
▪ از دستیابی شما به ضروریات و نـیـازهـایـتـان مـمـانـعـت مـی ورزد ( مـانند پول و یا تفریحات. روابط
جنسی شما با او )
http://wayoflife.blogfa.com/post-۱۰۴.aspx
آيا بايد مردم را به سركوب كردن اين غريزه ( همانند رهبانها و راهبهها ) تشويق نمود؟ يا اينكه آنها را در برابر بي بند و باري جنسي آزاد گذاشت ، و همان صحنههاي زننده و ننگين كنوني را مجاز دانست؟ و يا اينكه راه سومي را در پيش بگيريم كه نه مشكلات ازدواج دائم را به بار آورد و نه بي بند وباري جنسي را؟ خلاصه اينكه « ازدواج دائم» نه در گذشته و نه در امروز به تنهائي جوابگوي نيازمنديهاي جنسي همه طبقات مردم نبوده و نيست ،و ما بر سر دو راهي قرار داريم يا بايد «فحشا» را مجاز بدانيم و يا طرح ازدواج موقت را بپذيريم، معلوم نيست آنها كه با ازدواج موقت و فحشا مخالفند چه جوابي براي اين سؤال فكر كرده اند؟!
طرح ازدواج موقت ، نه شرائط سنگين ازدواج دائم را دارد كه با عدم تمكن مالي با اشتغالات تحصيلي و مانند آن نسازد و نه زيانهاي فجايع جنسي و فحشا را در بردارد.تفسير نمونه ج 3 ص 341
1 - به طور متداول یک سکس خوب 15 دقیقه طول میکشد که ده دقیقهی آن مربوط به عشق بازی است و پنج دقیقه مربوط به اینترکورس •
2 -انسان تنها موجود این کرهی خاکی نیست که سکس را برای لذت انجام میدهد. دولفینها و نیز شامپانزهها گاهی اوقات سکس را فقط برای لذتِ آن انجام میدهند نه به قصد تولید مثل •
3 - 11 درصد مردها با مشکل بلند نشدن آلت مواجه هستند در حالی که 25 درصد آنها عکس این مشکل را دارند یعنی انزال زودرس •
4 - در یک محیط گرم ارگاسم زودتر اتفاق میافتد •
5 - احتمال حامله شدن برای زنی که به ارگاسم میرسد خیلی بالاتر است چون در این حالت اسپرم راحتتر خود را به رحم میرساند •
6 - همجنس بازی فقط مختص انسان نیست، خفاش ِ نر بیشترین میزان همجنس بازی را در میان پستانداران دارد •
7 - الان که دارید این مطلب را میخوانید 4000 نفر در دنیا سرگرم سکس هستند. در هر روز 400 میلیون نفر در دنیا! •
8 - سکس تسکین دهندهی بسیار خوبی برای سردرد است. اگر سردرد دارید، سکس درمان خوبی است! •
9- در سن 70 سالگی هفتاد و سه درصد مردان هچنان برای سکس قوی هستند و 30 درصد زنان بالای 80 سال همچنان سکس دارند! •
10 - 70 درصد زنها ترجیح میدهند شکلات بخورند تا این که سکس داشته باشند!
رک: http://gleez.com/articles/relationship/mating-dating/10-things-you-didnt-know-about-sex
ازدواج برای دختر باکره بدون اذن ولی جایز است ، مگر آنکه دیوانه و یا زیر ۹ سال باشد .
ازدواج موقت دوشیزگان
ازدواج موقت بین دختر و پسر از نظر اسلامی مانند ازدواج دائم است ولی اسلام شناسان و مراجع تقلید از زمان کهن تا به حال درباره اینکه دختر بتواند بدون اذن ولی ازدواج نماید اختلاف نظر داشته اند و بسیاری از آنان به خاطر دوری از هرج و مرج و فساد اذن ولی را شرط عقد می دانسته اند و می دانند .
ولی بسیاری بر این عقیده اند که در اسلام بنابر حکم اولیه اذن ولی در عقد دختر بالغ و رشید شرط نیست چرا که ائمه اطهار (ع) در بسیاری از اخبار رسیده اذن ولی را در ازدواج باکره رشیده شرط نمی دانند و حتی در برخی از روایات ازدواج موقت دختران را بدون اذن ولی و در صورت عدم ازاله بکارت جایز می دانند.
ائمه اطهار (ع)
امام باقر (ع) فرمودند : زنی که مالک نفس خود ( آزاد) باشد و سفیه . مجنون و کودک نباشد . در چنین حالی شوهر کردن او بدون اجازه ولی جائز است.
امام صادق (ع) فرمودند : هر زنی که بخواهد اگر مالک نفس خود باشد ( یعنی کنیز یا دیوانه نباشد ) به ازدواج خودت در آورد و اگر آن زن بخواهد می تواند وکیل بگیرد.
امام صادق (ع) فرمودند : بکر و غیر بکر مساوی است که باید نکاح به اذن آنها باشد و هیچ زنی را نکاح نمی توان کرد مگر به امر و رخصت او .
ابو عبد الله (ع) فرمودند : باکره می تواند بدون اجازه پدرش ازدواج کند.
امام صادق (ع) فرمودند : اگر دختر راضی شود بدون رضایت پدرش ازدواج موقت نماید اشکالی ندارد.
امام صادق (ع) فرمودند :ازدواج موقت با دختر اشکالی ندارد . تا زمانی که دختر از باکره بودن خارج نشود . به خاطر آنکه ممکن است ( باکره نبودن دختر ) برای خانواده دختر یک عیب حساب شود.
محضر مبارک آیت الله العظمی خامنه ای
بعد از سلام دختری هستم که فعلا به دلایلی شرایط ازدواج دائم برای من فراهم نمی شود و تمایل دارم برای رفع احتیاج با پسر یا مردی که به او علاقه دارم برای مدتی ازدواج موقت بکنم به نحوی که این ازدواج هیچ مفسده ای برایم ندارد و باعث حاملگی من نمی شود و ترک آن نیز موجب گناه می شود ولی اطمینان دارم پدرم در صورت اطلاع مخالفت خواهد کرد. در این صورت تکلیف اذن پدر و الزام بر اطلاع او برای من چگونه است.
آیت الله خامنه ای :
باسمه تعالی
ازدواج موقت یا دائم دختر باکره بنابر احتیاط واجب باید با اجازه پدر باشد ولی اگر دختر نیاز به ازدواج دارد و خواستگار هم کفو شرعی و عرفی او می باشد و در حال حاضر خواستگار دیگری که واجد شرایط باشد وجود ندارد اذن پدر ساقط است.
نظر حضرت ایت الله بهجت :
اظهر آن است که اذن پدر یا جد پدری ( در ازدواج دختر باکره ) شرط نیست اگر چه احتیاط مستحب آن است که اذن بگیرد.
نظر حضرت آیت الله مکارم شیرازی :
حضرت آیت الله مکارم شیرازی : دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است، یعنی مصلحت خود را تشخیص می دهد چنانچه باکره باشد احتیاط آن است که با اجازه پدر یا جد پدری ازدواج نماید ولی اگر همسر مناسبی برای دختر پیدا شود و پدر مخالفت کند اجازه او شرط نیست، همچنین اگر به پدر یا جد پدری دسترسی نباشد و دختر هم احتیاج به شوهر کردن داشته باشد یا این که دختر قبلاً شوهر کرده باشد که در این دو صورت نیز اجازه پدر و جد در ازدواج جدید لازم نیست.
نظر آیت الله شیخ محمد صادق الروحانی :
ازدواج برای دوشیزگان بدون اذن ولی جایز است
نظر آیت الله صافی گلپایگانی :
آیت الله گلپایگانی : احتیاط این است که در ازدواج دختر باکره چه موقت چه دائم از پدر اذن حاصل شود لکن اگر دختر بالغه و رشیده بدون اجازه پدر ازدواج نموده صحیح است و در صورتی که زوج کفو باشد چه در دائم چه در منقطع و پدر امتناع نماید اذن او ( پدر ) ساقط است .
فتوای میرزای قمی :
سوال : آیا دختر بی اذن پدر و مادر می تواند شوهر کند یا نه ؟... و اگر بفرمایید که بی رضای والدین عقد صحیح است آیا ( در این صورت ) عاق والدین می شود یا نه ؟
جواب : رضای مادر مطلقا شرط نیست و در لزوم رضای پدر . در دختر بالغه باکره خلاف است و اقوی و اشهر و اظهر عدم اشتراط ( رضای پدر) است و عقد بدون اذن پدر صحیح است . ولکن احوط مراعات رضای اوست . و اما هرگاه پدر غایب باشد یا در موقوف داشتن عقد بر رضای پدر حرج و عسر لازم آید آنجا احتیاط هم ضروری نیست . و در صورت احتیاج دختر به شوهر و متضرر شدن او به ترک شوهر کردن . هرگاه ( دختر با رضایت پدر ) مخالفت بکند معلوم نیست که گناه باشد چه جای آنکه عاق باشد . بلی هرگاه دو نفر خواستگار او باشند و اختیار هریک از آنها ضرری به دختر نمی رسد پس مخالفت ( با نظر پدر ) در این جا دور نیست که معصیت باشد و به هر حال تحصیل رضای پدر و مادر در امور مباحه لازم است مگر اینکه ( رضای آنها ) منشا ضرر و حرج باشد . در اینجا فرقی در مابین باکره و غیر باکره نیست .
نظر عده ای از مراجع و صاحبان فتوی در ازدواج دوشیزگان
دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است یعنی مصلحت خود را تشخیص می دهد اگر بخواهد شوهر کند چنانچه باکره باشد بنابر احتیاط واجب باید از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد و اجازه مادر و برادر لازم نیست.
اگر پدر و جد پدری غایب باشند بطوریکه نشود از آنان اذن گرفت و دختر هم احتیاج به شوهر کردن داشته باشدلازم نیست از پدر و جد پدری اجازه بگیرند و همچنین اگر از ازدواج با کسی که با دختر کفو است شرعا و عرفا و نیز اگر دختر باکره نباشد در صورتی که بکارتش بواسطه شوهر کردن از بین رفته باشد اجازه پدر و جد لازم نیست.
در این مساله بسیاری از علما نظر شبیه به هم دارند که اذن ولی را در دوشیزگان بنابر احتیاط واجب لازم می دانند مانند : حضرات آیات عظام شیخ محمد علی الاراکی – سید محمد روحانی – سید علی سیستانی – سید خوئی –شیخ فاضل لنکرانی .
محضر آیت الله العظمی گلپایگانی :
سوال : زنی که صیغه می شود اگر دختر باکره باشد و در عین حال از ترس دیگری اقدام به این عمل نموده باشد این صیغه صحیح است یا نه ؟
آیت الله گلپایگانی : اگر مکره ( وادار شده ) بوده اثر ندارد مگر آنکه بعد از رفع اکراه راضی شود
نتیجه گیری از آرای علما
تمامی علمایی که در ازدواج دختران ( در عقد موقت یا عقد دائم ) اذن ولی را بنابر احتیاط واجب شرط دانستند در واقع حکم قطعی بر باطل بودن (( عقد بدون اذن ولی )) را ندادند یعنی به علم کافی در این مساله نرسیده اند . لذا احتیاط واجب کردند و به تمام کسانی که از آن مراجع عالی قدر تقلید می کنند اجازه داده شده تا با رعایت میزان برتری علمی مرجعی که در آن مساله فتوا و نظر دارد تقلید نمایند .
نتیجه کلی
علمایی که در این مساله به احتیاط واجب حکم کردند اگر کسانی از این علما تقلید می کنند در مورد ازدواج دوشیزگانی که به حد رشد و بلوغ رسیده اند می توانند به فتوای مراجع عالی قدر : آیت الله بهجت ، آیت الله مکارم شیرازی ، آیت الله روحانی و ... رجوع نمایند . در این صورت ازدواج آنها چه دائم باشد و چه موقت دقیقا با ظابطه شرعی بوده و هیچ ایرادی ندارد.
ماده 1041 قانون مدنی
عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به سن 13 سال تمام شمسی و پسر قبل از رسیدن به سن 15 سال تمام شمسی منوط است به اذن ولی به شرط رعایت مصلحت یا تشخیص دادگاه صالح .
منبع تمام مطالب این صفحه :
کتاب هدیه آسمانی ، رساله های حضرات مراجع تقلید و کتاب روابط زوجین در ازدواج موقت ، نویسنده : حسن گنجی – کارشناس ارشد حقوق خصوصی
یک استاد دانشگاه در ایران نسبت به سیر صعود آمار طلاق هشدار داد و هزینه هر طلاق را بیشتر از هزینه یک بیمار تالاسمی دانست.
به گزارش ایسنا، سیدکاظم فروتن عضو هیأت علمی دانشگاه شاهد با اشاره به مشکل جنسی زوجهای ایرانی گفت: «باید از تعصبات غلط در طرح مسائل جنسی جلوگیری بعمل آورد، زیرا مشکلات جنسی، انحراف جنسی نیست بلكه در صورت آموزش غلط ، امكان انحراف وجود دارد.»
وی با ذکر این نکته که نیمی از طلاق های زوجین به دلیلی مشکلات جنسی است گفت: «نگاه اسلام هم به غریزه جنسی نگاه نفی سلب و خشونت نیست بلکه بر ارضاء صحیح آن تاكید شده است. به همین علت نباید به علت نداشتن برنامهریزی برای کاهش مشکلات جنسی، صورت مسئله را به كلی پاك كرد.»
سرپرست كلینیك سلامت خانواده خواستار تاسیس رشته تخصصی سلامت جنسی شد و افزود: «تعداد افراد متخصص برای آموزش و یا درمان اختلالات جنسی در كشور بسیار کم است و بسیاری از افرادی كه در رابطه با مسائل جنسی فعالیت میكنند، اطلاعاتی از درمان و یا نگرش صحیح به نحوه برخورد با مشکلات جنسی ندارند. بنابراین وظیفه وزارت علوم و وزارت بهداشت است که با ایجاد رشته تخصصی خانواده و سلامت جنسی، افراد خاصی را برای این مشکل جدی ولی به ظاهر پنهان جامعه، تربیت كنند.»
نگرانی کارشناسان از بالارفتن آمار طلاق در حالی صورت می گیرد که چندی پیش دولت به برگزارکنندگان کنگره "سلامت جنسی" پیام داده بود که عنوان این همایش را به "خانواده و باروری "تغییر دهند.
سازمان بهزیستی در تازه ترین آمار خود، نسبت نسبت طلاق به جمعیت كشوردر سال گذشته را ۱۳ صدم درصد اعلام كرده است. در همین حال رئیس سازمان ثبت احوال ایران گفته است: «از هر ۹مورد ازدواج یك مورد منجر به طلاق میشود.» محمد رضا آیت اللهی به ایرنا گفت: «در ۹ماهه اول سال۸۶ بیش از ۷۵هزار و ۲۱۱مورد طلاق به ثبت رسیده است.»
موضوع مشکلات جسنی زوج های ایرانی در حالی مطرح می شود که دبیر شورای عالی سازمان نظام پزشكی چندی پیش اعلام کرد كه ۴۰ درصد مردان از اختلالات جنسی رنج میبرند. دكتر محمدرضا نوروزی در نشست روز ملی سلامت مردان از افزایش ۶۰ هزار نفری مردان نابارور در هر سال خبر داد و به ایسنا گفت ۱۵ درصد زوجهای جوان از اختلالات ناباروری رنج میبرند.
اختلالات ناباروی و تفاوت سلیقه های جنسی از جمله عواملی است که زوج های ایرانی را وادار به ترک یکدیگر می کند. برخی کارشناسان این اختلالات را ناشی آموزش ندیدن زوج ایرانی از روابط جنسی و الگوگیری از فیلمهای پورنو میدانند.
آموزش و پرورش ایران دروسی درباره آموزش مسائل جنسی ندارد. همچنین در دانشگاههای ایران یک درس تک واحدی به نام "تنظیم خانواده" وجود دارد که به صورت بسیار کلی و سربسته به نحوه جلوگیری از بارداری میپردازد.
خارج از دستور:در مورد تجارت الکترونیک که حتما زیاد شنیدید اخیرا در ایران هم بعضی سایتها و شرکتها به روشهای گوناگون در این مورد به فعالیت مشغول شدند. (بنر های تبلیغاتی ای که در این سایت و سایتهای مشابه مشاهده می کنید همه در این زمینه مشغول فعالیت هستند) اخیرا به سایتی برخورد کردم که خیلی روش های آسان و بی دردسری برای کسب درآمد ارائه کرده بود و واقعا تا به حال کمتر سایتی به این جالبی در این زمینه دیده بودم ، گفتم حیف است دوستانی که به اینترنت دسترسی دارند درکنار کارهای مفید، کسب اطلاعات و تفریح و صد البته دوست خوب و همسر موقت و دائم در زمینه تجارت الکترونیک و کسب درآمد فعالیتی نداشته باشه ،
۹۱.۸ درصد شرکت کنندگان در نظر سنجی را آقایان و ۸.۲ درصد دیگر را خانمها تشکیل می دادند از این میان ۶۰.۶ درصد مجرد و ۳۹.۴ درصد متاهل بودند، از مجموع شرکت کنندگان نيز ۶۴ درصد هم بستری را تا به حال تجربه کرده بودند و باقی هرگز تجربه ای در این زمینه نداشتند . بازدید کنندگان محترم به سوال چهار گزینه ای در مورد تجربه کردن " ازدواج موقت" چنين پاسخ دادند که، ۱۶.۳ درصد یک بار ، ۴.۱ درصد در حد زیاد ، ۱۲.۲در صد گاهی و ۶۷.۳ درصد هرگز تجربه ازدواج موقت نداشته اند، اما عجیب ترین آمار مربوط به سوال موافقت با ازدواج موقت دختر باکره بدون اذن ولی بود که تصریح شده بود بعضی مراجع حکم به حلیت آن داده اند ، که ۲۴.۷ درصد کاملا با این موضوع موافق بودند، ۲۱.۶ درصد تا حدودی با این حکم موافق بودند ۲۱.۶ درصد به شرط حفظ بکارت موافق بودند، ۱۸.۶ درصد مخالف این موضوع و ۱۳.۴ درصد اعلام کرده بودند در این مورد نظری ندارند که آمار کم مخالفین این حکم گواه تغییر نگرش نسل جدید در این موضوع است .همچنين ۷۵ درصد، ازدواج موقت مرد متاهل را در صورت دوری از همسر و یا مشکلات جنسی بدون اشکال و ۲۵ درصد نيز بد می دانستند، ۵۹.۲ درصد نگرش کلی خود را نسبت به ازدواج موقت کاملا خوب، ۳۲.۷ درصد خوب، ۴.۱ درصد بیشتر منفی . ۴.۱ درصد دیگر هم کاملا منفی عنوان کردند، اما در مورد ارتباط ازدواج موقت با فحشا در جامعه هم آمار جالبی گرفته شد:۴۴.۴درصد معتقد بودند ترویج ازدواج موقت باعث جلوگیری قطعی از فحشا در جامعه می شود ۴۲.۳ درصد تا حدودی ازدواج موقت را مهار کننده فحشا می دانستند ۸.۲ درصد اظهار کرده بودند هیچ تاثیر خاصی در این مورد ندارد و از این میان ۴.۱ درصد بر این باور بودند که ازدواج موقت باعث گسترش فحشا در جامعه می شود، در آخر نیز ۵.۲ درصد شركت كنندگان ازدواج موقت را مانعی برای ازدواج دائم می دانستند ، ۳۵.۱ درصد این امر را ممکن می دانستند، نه قطعی و ۵۹.۸ درصد نیز این سنت را هیچ مانعی برای ازدواج دائم نمیدانستند.
مقدمه
به جای سئوالات کلی، سعی کنید مفاهیم را به زودی به طرف مصداق ها و مثالهای عینی بکشانید، و با طرح مسئله فرد را در موقعیت قرار دهید. موقعیت هایی که هر روز در زندگی خانوادگی افراد پیش می آید و زوجین نسبت به آن واکنش احساس، فکری یا رفتاری نشان می دهند.
در این مقاله میخواهیم به جای ماهی به شما ماهیگیری را یاد بدهیم. یعنی نحوه سئوال ساختن را می گوئیم، سئوال را خودتان طرح کنید .
نکاتی وجود دارد که در طرح سئوالات جلسات خواستگاری ، شناسایی دختران و پسران در رابطه هایشان یا ....، کمک می کند که فرد شناخت عقلانی ( نه احساسی) نسبت به طرفش کسب کند باید دارای شرایطی باشد که بعضی از آنها به قرار ذیل است:
۱) فکر نکنیم که سئوالات باید استاندارد شده و از پیش تعیین شده و با جوابهای مشخص باشد، باید هنگام گفتگو مانند آدم آهنی خشک نباشیم و سعی کنیم سئوالات را در همان جلسه نسبت به هرچیزی که مبهم هست، طرح کنیم.
۲) سئوالات کلی برای شروع خوبست ولی فایده های آن اندک هستند. مثلا این سئوالات:
چون سئوالات این چنین کلی، حتما جواب کلی دارد و جوابهای کلی چون مبهم و ناشفاف هستند ، طرفین همانطور که دوست دارند بر اساس ذهنیات خود تفسیر می کنند و این مفهوم شناخت از یکدیگر را با تحریف روبرو می سازد
۳) به جای سئوالات کلی، سعی کنید مفاهیم را به زودی به طرف مصداق ها و مثالهای عینی بکشانید، و با طرح مسئله فرد را در موقعیت قرار دهید. موقعیت هایی که هر روز در زندگی خانوادگی افراد پیش می آید و زوجین نسبت به آن واکنش احساس، فکری یا رفتاری نشان می دهند.
شما بهتر است به عنوان مثال به جای اینکه این سئوال کلی را بپرسید که نظرتان در مورد حجاب چیست؟ می توانید سئوالات جزئی زیر را بپرسید؟
و صدها سئوال از این دست که تمرکزشان بر جزئیات هست؟ یعنی مثالهایی که در زندگی های مختلف کم و بیش ممکن است پیش بیاید.
(این به شما بستگی دارد که سئوالهای را جزئی و با مثال و متناسب با حال و احوال خود طرح کنید)
۴) حال که در بند یک متوجه شدیم سئوال کلی نباشه و قابل انعطاف باشه و از پاسخ سئوالات قبلی در بیاید و در سئوال دوم هم جزئی سازی و شفاف سازی را گفتیم نوبت به این می رسد که این سئوالات جزئی و دقیق و عملیات را حول چه محورهایی تهیه کنیم.
بعضی از مهمترین محورها اینها هستند:
سئوالات در خصوص مسئولیت پذیری و انجام وظایف فرد
مثلا شغلش، تحصیلاتش، وظایف دوستی و خانوادگی که به گردن داشته و .....
یعنی ما نمی پرسیم آیا شما مسئولیت پذیرید یا نه ، ما سئوالات دقیقی را نسبت به زندگی قبلی فرد طرح می کنیم که در صددیم که آیا فرد مسئولیت پذیر بوده است یا نه ؟
مثلا:
شما در چه تاریخی سرباز شدید، کی به سربازی رفتید؟ آیا غیبت هم داشتید؟
آیا در انجام کارها در خانواده با پدر و مادرتان مشاجراتی داشتید، آیا آنها کارهایی را به زور از شما می خواستند؟ رفتار همکارنتان با شما چگونه است؟ ( معمولا افرادی که با خانواده و همکار و ...، دیگران مشاجره دارند و ناسازگارند کسانی هستند که نسبت به انجام وظایف و مسئولیت های خود کوتاهی می کنند)
سئوالتی در مورد ثبات فکری و احساسی فرد
مثلا:
با سئوالتی متوجه شوید که آیا او شغل عوض کرده است؟ رشته تحصیلی خود را جابجا کرده؟ آیا با دوستان هر چند وقت یکبار قطع رابطه می کند؟ آیا به تناسب سنش چه چیزی اندوخته ؟ مثلا یک آقای ۲۷ ساله چه میزان تحصیلات داره ، چه میزان سرمایه داره ، چه میزان تخصص داره و ....؟ چون این فرد حداقل ۷ سال از بهترین زمان جوانی را در اختیار داشته در ازای آن چه اندوخته است؟ ( این سئوال با سئوالات سنتی والدینی که فقط به داشته های فرد توجه دارند متفاوت هست، مثلا ممکن است این فرد ۷ سال کار کرده و سرمایه خود را خرج درمان پدر بیمارش کرده و اکنون هیچ ندارد ، ولی این فرد با ثبات هست. چون داشته هایش برای ما مهم نیست ، بلکه گذران عمرش و ثباتش در کار و زندگیش برای ما مهم هست)
ـ کسی که معلوم نیست جوانی خود را چه کرده ، نه تحصیلاتش مشخصه، نه سرمایه اش و نه هنر و تخصصش ، این نقطه منفی در ثبات اوست.
ـ همچنین سئوال از رابطه های عاطفی او به طور مشخص مهم هست. آیا او دوست پسر یا دختری داشته؟ چند تا؟ تا چه اندازه در این رابطه ها پیش رفته است؟ و....،
انعطاف پذیری
این بند هم بسیار مهم هست، ما باید با طرح سئوالاتی متوجه بشویم این فرد تا چه میزان خاصیت لاستیکی و کششی دارد و حاضر به انعطاف و تغییر در نظراتش هست.
به این سئوال توجه کنید:
اگر ما آماده شده ایم به یک مسافرت راس ساعت ۱۸ برویم، ناگهان تلفن زنگ می زند و یکی از اقوام که از شهرستان آمده اند، خواهان آدرس دقیق منزل ما هستند که به میهمانی ما بیایند، در این هنگام شما چه کار می کنید؟
نحوه پاسخگویی به این سئوال مهم هست نه خود جواب.
اگر فرد بگوید به آنها می گوییم برنامه مسافرت داریم و نمی توانیم در خدمت شما باشیم.( این نشانه عدم انعطاف هست)
اگر فرد بگوید به آنها می گوییم قدمتان روی چشم بفرمائید( این هم نشانه عدم انعطاف هست)
در حالیکه فرد منعطف به راههای دیگری به غیر از بلی یا خیر نیز توجه دارد. مثلا می گوید:
باید ببینم سفر ما چقدر اهمیت داره؟ آن فامیل کیست؟ ضرورت میهمانی او چیست؟ تاثیر رفتن به این سفر روی ما چقدر هست؟ و ....، یعنی بررسی همه جوانب و جوابی شبیه این:
به او می گوییم قصد سفر داریم، اما خیلی دوست داریم در خدمت شما باشیم ، لذا تا ساعت۱۸ که وقت حرکت ماست می توانیم در خدمتتون باشیم. یا اینکه ما می توانیم هفته آینده این سفر را برویم لذا خوشحال می شویم در خدمتتون باشیم.
( فراموش نکنید اینها مثال هستند، شما می توانید مسائل دیگری را طرح کنید ، حتی گذشته فرد هم نشان می دهد که او در برابر مشکلاتی که در حوزه شغلی ، تحصیلی و خانوادگی داشته هست تا چه اندازه انعطاف پذیر و سازگار بوده است)
نکته مهم اینست که از نشانه های عدم انعطاف پذیری، عدم رابطه صحیح فرد با خانواده ، دوستان، همکاران و ...هست. یعنی کسی که نتوانسته است نسبت به خواسته های خود در قبال والدینش انعطاف نشان دهد، حتما در برابر همسر هم دارای انعطاف نخواهد بود.
تقسیم وظایف و نقش زن و مرد
شما می توانید با مثالهایی کارهایی را که در خانواده هست را مطرح کنید و از طرفتون بخواهید بگوید چه کسی این کارها را باید انجام دهد. خرید، تصمیم گیری، کارهای منزل ، نگهداری بچه ، ادامه تحصیل، تفریحات و ....
مسائل اقتصادی خانواده
این بند هم باید با سئوالات ریز و جزئی همراه باشد. مثلا میزان خرجی که برای جشن عروسی در نظر دارید و نوع تالار آن را مشخص کنید؟ محل مسکونی چگونه است ، کجاست؟ مشترک هست ؟ شخصی هست؟ اجاره ای هست؟ موقعیت جغرافیایی آن ؟
درآمدهای زن و مرد چگونه در خانواده هزینه می شود؟ تصمیم گیرنده کیست؟
میزان استقلال یا وابستگی فرد
مثالهایی فرضی بزنید که مثلا شما دوست دارید در شهر دیگری زندگی کنید، نظر او را جویا شوید؟
سئوالهای فرضی مطرح کنید که مادر و پدر شما یا مادر و پدر وی توصیه ای به شما دارند، شما باید چگونه با آنها برخورد کنید.
یا سئوالهایی از این قبیل: فکر می کنید هر چند روز یکبار باید به خانواده هایمان یا اقوام خود سر بزنیم؟
یا سئوالهایی از این دست که آیا پس از ازدواج مسافرت یا تفریح یکی از همسران بدون طرف دیگر به همراه دوست را می پذیرید؟ چند بار در سال یا ماه؟
صفات شخصی و روانی
افسردگی، پرخاشگری، اضطراب، وسواس، سوء ظن، زودرنجی، کج خلقی، تنهایی، ترس ها، سابقه های بستری و درمان و .... جزء مهمترین مسائلی هست که باید بررسی شود،( شاید بررسی این بند یکی از ضرورتهایی هست که دختر و پسر باید به روانشناس مراجعه کنند). اما اگر خودشان قصد بررسی داشتند باید نشانه های این اختلالا
ت را بشناسند، و با سئوال و دقت در نشانه ها و علائم این اختلالات پی به مشکل ببرند.
همچنین صفاتی مثل خسیس بودن( حسابگر)، ولخرج بودن( دست و دلباز)، بی خیال (اجتماعی بودن )، منزوی و بی علاقه به تفریح، (اهل تفکر و مطالعه بودن)، پیگیر بودن( سمج)، سهل انگار نبودن( سخت گیر نبودن)و ....، جزء مسائلی هست که می تواند با مثالهای عملیاتی پرسیده شود. فراموش نکنید در سئوالات باید معادل مثبت صفات را که در پرانتز قرار دادم بپرسید، چون ممکن است فرد موضع بگیرد. مثلا شما به فرد بگوئید شما بیشتر حسابگر هستید یا دست و دلباز ؟ تا فرد هر کدام را انتخاب کرد احساس بدی نداشته باشد.
مسائل اعتقادی و اخلاقی
این سئوالات را بر اساس آنچه خود هستید، باید طراحی کنید، اگر به مواردی اعتقاد ندارید، باید با طرح سئوالهای متناسب و ریز بررسی کنید که فرد مقابل در این زمینه در تعارض با شما نباشد مثل مسئله حجاب که توضیح دادم.
این سئوال را دقت کنید:
آیا وقتی ما در دورن و در دلمون خدا را قبول داریم و رفتار خوبی داریم ، حتما باید دقیقا نمازمان را هم سروقت بخوانیم، حالا اگر نخواندیم مشکلی پیش می آید؟
آیا آرایش خانم بیرون از منزل مشکلی ایجاد می کند؟
آیا شما هم با این موافقید که خانمها برای بیرون رفتن از منزل باید از شوهرانشان اجازه بگیرند؟
چه وقت می شود دروغ گفت؟ دروغ مصلحتی چیه؟ چند تا مثال از دروغهای مصلحتی؟
دوستان
اگر بتوانید از طریق سئوال یا تحقیق بر دوستان فرد احاطه پیدا کنید و مورد شناسایی قرار دهید ، مسائل زیادی در مورد همسر آینده خود متوجه خواهید شد.
سئوالاتی از این قبیل چند تا دوست صمیمی دارید؟ ( تعداد زیاد آن نشانه برونگرا بودن و تعداد کم آن نشاندهنده حساسیت ، زودرنج بودن و درونگرا بودن هست)
با کدام دوستت صمیمی هستید و او چه خصوصیت جالی داره؟( پیش بینی اینکه اگر بخواهی در آینده خیلی خوب در کنار آن طاقت بیاوری باید چنین باشی)
با کدام دوستت ارتباط کمتری داری ، یا خوشت نمی آید، چه صفاتی داره؟ ( مهم از این نظر که اگر چنین هستی، در زندگی با این فرد مشکل دار خواهی شد)
خانواده فرد
سئوالات دقیق از خصیصه های مختلف خانواده و تعلقات آنها ، تحصیلات، فرهنگ، شغل ، و فرزندان دیگر خانواده که ازدواج کرده اند و نحوه ارتباط عروسها و دامادههای آنها با خانواده و ...، هم به شناسایی شما نسبت به این خانواده بیشتر کمک می کند.
بیماریهای جسمی، معلولیت ها و .... در فرد و خانواده اشان
این مورد باید مستقیم سئوال شود. خیلی ها در جلسات شناسایی دروغ نمی گویند، اما ملزم به این نیست که همه چیز را بگویند. مثلا اگر بپرسی شمابیماری مزمن یا حادی داشته ای؟ جواب صحیح می دهند، اما اگر نپرسی ضرورتی برای توضیح این موارد در خود نمی بینند.
( البته اگر سلامتی جسمی همسر آینده اتان در تصمیم گیری اتان موثر هست)
برنامه تفریحات، سرگرمی و برنامه ها برای ارتباطات درون خانواده
شما باید متوجه بشوید همسر آینده شما، خانواده را فدای کار می کند، یا کار را فدای تفریحات و خوشگذارنی می کند یا ....
سئوال در مورد تفریحات قبلی او نیز به شما نموداری از روش او را ارائه می دهد.
و سئوالات زیادی در مورد هر یک از معیارهای ازدواج که به صورت عینی و دقیق و انعطاف پذیر و شفاف طرح شود را می توان مطرح کرد. هماطور که قبلا گفته بودم، باید مفاهیم تئوری و زیر بنایی معیارهای ازدواج را خوب بشناسید تا خوب بتوانید بر اساس آن نسبت به فرد مقابل خود شناسایی حاصل کنید، باز توصیه می کنم که مقالات بخش ازدواج سایت همدردی را به دقت مطالعه فرمائید، مخصوصا مقاله « اگر چنین هستید، صبر کنید ازدواج نکنید» این بار این مقاله را از دیدگاه دیگری بخوانید.
از این دیدگاه بخوانید که بر اساس بندهای آن سئوالات عینی در بیاورید و متوجه شوید ، آیا همسر شما زمان ازدواجش فرا رسیده است، یا فردی هست از نظر احساس و فکری کودک و از نظر سنی بالغ)
در خاتمه توصیه دیگری هم دارم
از آنجا که خیلی مسائل شناسایی در ازدواج مهم هستند، اگر بتوانید به همراه هم به مشاور خانواده مراجعه کنید، و نظر او را نیز بگیرید، کمک زیادی در تصمیم گیری به شما می شود.
مراجع:
كتاب كاربرد روانشناسي در زندگي و http://traumatic.blogfa.com
رحیم پور ازغدی با تاکید بر اینکه در کشور معضل جنسی وجود دارد، از دوگانگی جامعه در مواجهه با این مساله انتقاد کرد و گفت: زبان جامعه ما با رفتارش خیلی تفاوت دارد، یک ادبیات خیلی خیلی بهداشتی، مودبانه و مذهبی در جامعه رایج شده که با واقعیت های درون جامعه در تضاد است
یک محقق برجسته کشور با ابراز نگرانی از بحران مسائل جنسی در جوانان گفت: روش درست حل این بحران ازدواج موقت و چند همسری است.
به گزارش شیعه نیوز، "دکتر حسن رحیم پور ازغدی" در سخنانی در جمع اساتید دانشگاه های تهران با تاکید بر اینکه در کشور معضل جنسی وجود دارد، از دوگانگی جامعه در مواجه با این مساله انتقاد کرد و گفت: زبان جامعه ما با رفتارش خیلی تفاوت دارد، یک ادبیات خیلی خیلی بهداشتی، مودبانه و مذهبی در جامعه رایج شده که با واقعیت های درون جامعه در تضاد است.
وی اهمیت حل مشکل جنسی درکشور را کم اهمیت تر از حل مسائل اقتصادی ندانست و افزود: کشش جنسی و خلاء عاطفی مسائلی است که ندیدن آنها به معنای نبودشان در جامعه نیست.
رحیمپور ازغدی تصریح کرد: در فرهنگ اسلام نیازهای جنسی درست مثل نیاز به هوا و غذا است و اینگونه نیست که شریعت اسلام نیاز جنسی را تحقیر یا نجس شمرده باشد، اسلام حتی نیاز جنسی را تحریم نیز نکرده اما با "شهوت محوری و لاابالی گری" مخالف است.
وی که مشروح سخنرانیاش در هفتهنامه "همت" منتشر شده، برخوردهای ایده آلیستی، رئالیستی از افراطی و محافظه کاری با مشکلات جنسی را بسیار خطرناک دانست و گفت: با گذشت 30 سال از انقلاب برخورد با مشکلات جنسی کماکان همان ندیدن و در نتیجه نبودن است.
رحیمپور ازغدی روش انبیاء در برخورد با مشکلات را "دیدن رئالیستی واقعیت و ورود ایده آلیستی به میدان عمل" دانست و افزود: در اسلام شهوت در خدمت رشد معنویت است که نباید سرکوب شود.
به گفته این محقق دانشگاهی یکی از مظاهر بُعد حیوانی انسانها شهوت و نیاز جنسی است که مرکب انسانیت محسوب شده و اسلام مثل تفکر ایده آلیستها قائل به ندیدن بعد حیوانیت انسان نیست بلکه هنر اسلام این است که حیوانیت را در خدمت انسانیت قرار می دهد.
عبدالرضا مصری «با اشاره به اینکه آسیب در ازدواجهایی که در سنین پایین رخ میدهد به مراتب کمتر از ازدواجهایی است که در سن بالا اتفاق میافتد چون در دوران جوانی گذشت زیاد است گفت: اگر بتوانیم حتی اگر شرایط ازدواج آماده نیست، جوانان را به هم محرم کنیم تا شرایط فراهم شود، به نسل آینده خدمت بزرگی کردهایم.
وی با اشاره به لزوم ترجیح رعایت دستورات اسلام و شرع به عرف ادامه داد: برخی خانوادهها به مسائلی که خارج از شرع رخ میدهد، اصلا حساسیت ندارند اما به محض اینکه براساس شرع کاری بخواهد صورت گیرد، ممانعت میکنند. درصورتیکه اگر شرع وارد زندگی ما شود کمتر خسارت میبینیم.
وی این سوال را مطرح کرد: چه کسی گفته است برای ارتباط مشروع یک دختر و پسر حتما باید خانه، ماشین و شغل وجود داشته باشد. وزیر رفاه در پاسخ به سوالی درباره نحوه ازدواجش گفت: من قبل از انقلاب و در ۱۹ سالگی ازدواج کردم و پسرهایم نیز هنگامی که محصل بودند تنها با حضور در محضر، با مهریه ۱۴ سکه بهار آزادی عقد کردند. مصری اضافه کرد: ما به دلیل مصادف شدن ازدواجمان و دوران انقلاب، مراسم عروسی برگزار نکردیم و همسرم در عین سادگی به زندگی من وارد شدند.
ایرنا
عصرایران- معاون فرهنگي و اجتماعي سازمان ملي جوانان كشور گفت: سن ازدواج در پسران به بيش از 40 سال و سن ازدواج دختران به 35 سال نزديك شده است.
وي اضافه كرد: هماكنون يك ميليون و 696 دختر 29 تا 30 سال در كشور منتظر ازدواج هستند، گفت: متاسفانه با برخي سنتهاي غلط خانوادهها و خانهنشين شدن آنها امر ازدواج در برخي موارد به بنبست خورده است و بايد به شيوههاي مختلف دختران عفيف و محجبه امكان ازدواج پيدا كند.
رک:http://asriran.com/fa/pages/?cid=60498
شب عروسی (زفاف) اولین شب شروع زندگی مشترک و یکی از شب های بسیار مبارک است . مبارکی آن از این جهت است که در روایت آمده مؤمن با ازدواج و عروسی کردن نیمی از ایمانش تکمیل می شود. به همین جهت در منابع اسلامی آداب فراوانی برای آن ذکر شده است. در این شب دعا مستجاب است و فرشتگان رحمت خدا را برای عروس و داماد نازل می کنند.
از آموزه های دینی به دست می آید، همبستر شدن زن و شوهر و ارضای غریزه جنسی از این راه عبادت محسوب می شود و حتی در روایتی آمده است اگر کسی عمل نزدیکی با همسرش را همراه با آداب و رسوم آن زود به زود انجام دهد ، به یکی از سنت های پیامبران(ص) عمل کرده است.
نکاتی که در این جا باید بر آن تأکید کرد این است که :
1- در انسان برخلاف سایر جانداران، کیفیت همبستر شدن و انجام رفتار جنسی با همسر غریزی نیست ، بلکه آموختنی است و باید روش صحیح آن را یاد گرفت، گرچه اصل وجود غریزه جنسی غریزی و فطری است. به همین دلیل یکی از ضروریات برای هر پسر و دختر جوان که تصمیم بر ازدواج دارند، این است که دانستنی های لازم برای این کار را یاد بگیرند. این دانستنی ها شامل: مقدمات همبستر شدن، شناخت نیازهای عاطفی یکدیگر در هنگام آمیزش و رعایت آن، شناخت راه های مختلف همبستر شدن، آگاهی از راه های جلوگیری از بارداری، تنظیم خانواده، آگاهی از احکام شرعی آن اعم از زمان و مکان آمیزش و مسائل دیگر آن مثل غسل و امثال آن، رعایت بهداشت ظاهری مثل مسواک زدن، خوشبو بودن و امثال آن، آگاهی از نکات بهداشتی آمیزش و رعایت آن، آگاهی ضمنی از اختلال های جنسی که در صورت وقوع، سریعا برای معالجه اقدام کنند و صدها نکته ریز و درشت که بیان آنها در این جا مقدرو نیست و برای فراگیری آن لازم است به کتاب های مفیدی که در این زمینه تألیف شده مراجعه شود.
2- رسیدن زن و شوهر به اوج لذت جنسی (ارگاسم) ، یکی از علائم انجام شدن موفقیت آمیز آمیزش جنسی است. اما با تأسف باید بگوییم بسیاری از همسران به دلایل مختلف که مهمترین آن عدم آگاهی است، از انجام رضایت بخش این عمل ناتوانند و به همین جهت به مشکلات زیادی اعم از جسمی و روانی مبتلا می شوند. حتی طبق آماری که روان شناسان و کارشناسان امور خانواده ارائه کرده اند بیش از 75 درصد از عوامل اختلاف های خانوادگی ریشه در این موضوع دارد. حتی شیخ اجل سعدی در گلستان در ضمن داستانی می گوید:
زن کز بر مرد بی رضا برخیزد
زان خانه و زان سرا بلا برخیزد
3- در رسیدن به اوج لذت جنسی، که علامت آن انزال در زن و مرد است، بین زن و مرد تفاوت وجود دارد و معمولا مرد بسیار زودتر از زن به این مرحله می رسد. به همین خاطر بسیاری از مردان وقتی به ارگاسم می رسند ، دست از کار می کشند؛ در حالی که هنوز همسرشان به ارگاسم نرسیده است. رها کردن زن دراین حالت باعث می شود مشکلات جسمی زیادی از جمله ایجاد درد در ناحیه کمر و شکم برایش به وجود آید. پس لازم است مرد به این نکته توجه کند و قبل از آمیزش، همسرش را با تحریک نقاط حساس زن ، او را برای این کار آماده کند.
در روایات فراوانی این موضوع مهم بیان شده و تصریح می کند یکی از آداب همبستر شدن با همسر ، ملاعبه یعنی تحریک زن از طریق لمس و مالش بدن و در آغوش گرفتن و ... است . حتی در حدیثی آمده است مردی که قبل از نزدیکی با همسرش ملاعبه کند، مورد نظر و لطف و رحمت ویژه خدا قرار می گیرد.
آداب روابط زناشویی زن و مرد دو قسم است:
الف - آداب شب زفاف که عبارت است از :
1- ابتدا عروس و داماد وضو بگیرند.
2- تکبیر گفتن در این شب ؛
برخلاف مراسم جاهلیت - که متأسفانه عدهای در عصر ما به بعضی از آنها گرفتاراند و شب زفاف را به بی عفتی و بی غیرتی و گناه تبدیل میگذرانند - در اسلام ، نخستین حرکت سازنده زندگی مشترک ، با شعار «تکبیر» آغاز می گردد .
3- خواندن دو رکعت نماز ؛
خواندن این نماز با حال خضوع و خشوع و دعای ذیل در سرنوشت عروس و داماد بسیار مؤثر است: «اللهم ارزقنی الفتها و ودّها و رضاها بی و ارضنی بها و اجمع بیننا باحسن اجتماعٍ و انفس ائتلاف فانّک تحب الحلال و تکره الحرام؛ خدایا الفت و مودت و رضایت زن را نسبت به من و رضایت مرا نسبت به او، بر من ارزانی دار و میان ما را به بهترین وجه مجتمع نما و نیکوترین الفت را به ما عطا کن، همانا تو حلال را دوست می داری و حرام را زشت می شماری».
4- خواندن دعا و نیایش، که بعد از خواندن نماز زفاف صورت می گیرد.
5- دست گذاشتن داماد بر پیشانی عروس ؛
پس از ورود عروس به حجله ، داماد در حالی که رو به قبله می ایستد، دست خویش را بر پیشانی عروس بگذارد و برای خود و عروس و اولاد آیندهشان ، چنین دعا کن: «اللهم بامانتک اخذتها و بکلماتک استحللت فرجها، فان قضیت لی منها ولدا فاجعله مسلما سویّا ولا تجعله شرک شیطان؛ خدایا این زن را به امانت از تو گرفتم و با کلمات تو او را حلال کردم، اگر از این زن فرزندی برای من مقرر فرمودی او را پربرکت و پارسا قرار ده و برای شیطان در او بهرهای قرار مده».
ب - آداب عمومی ( مستحبات) زناشویی:
1- گرفتن وضو
2- گفتن بسم اللّه
3- در هنگام جماع تعجیل نکند و زن را برای آن آماده کند تا او هم کاملاً لذت ببرد.
4- جماع در شبهای دوشنبه، سه شنبه، پنج شنبه یا جمعه باشد.
5- هنگام جماع با زن ملاعبه و بازی کند تا او کاملاً آماده شود.
6- جماع را وقتی انجام دهد که زن میل دارد.
7- بهتر است نزدیکی در اول شب نباشد ، بلکه ساعاتی بعد از خوردن شام باشد ، زیرا معده پر است و نزدیکی موجب قولنج و فلج و چکیدن بول و فتق و ضعف بینایی و برخی بیماری های دیگر می شود.
امام رضا(ع) فرمود این عمل را در آخر شب انجام دهید. زیرا برای بدن صالح تر و مایه امید بیش تر و ذکاوت بیش تر برای فرزند کهبه دنیا می آید ، می باشد. (سفینه البحار ، ج 1، ص 181)
منبع:سایت پاسخگو
| مشاور استاندار تهران: | |
| یک سوم زنان مطلقه تهرانی 9 ماه پس از جدایی دچار فساد اخلاقی می شوند | |
| بررسیها نشان می دهد که یک سوم زنان مطلقه تهرانی 9 ماه پس از جدایی به خاطر موارد اخلاقی در دادگاه ارشاد دارای پرونده اخلاقی می شوند. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر، مشاور استاندار تهران در امور بانوان با اعلام این مطلب در نشست خبری امروز که به مناسبت روز خانواده در محل استانداری تهران برگزار شد گفت: این حقیقت تلخی است که باید نسبت به آن مراقب باشیم و فراموش نکنیم که گسست خانواده پیامدهایی دارد که این موضوع یکی از آنهاست. فرحناز قند فروش افزود: افزایش طلاق در کشور و به ویژه تهران نگرانیهای زیادی را برای کشور برانگیخته که فسادهای اخلاقی و تربیت نادرست فرزندان از جمله آنهاست. وی خاطرنشان کرد: موضوع خانواده و زنان در کشور مستور مانده و به آن اهمیت داده نمی شود هر چند بسیاری از مسئولان ادعا می کنند که به این موضوع می پردازند. قندفروش ادامه داد: درصد بالای قوام خانواده به زن ارتباط دارد و بیشتر این زنان هستند که می توانند در گسست خانواده نقش داشته باشند. |
این مطالب را علامه طباطبائی پس از اثبات حکم ازدواج موقت از نظر آیه فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه ... در سوره مبارکه نساء ذیل یک بحث روایتی آوره است :
در كافى به سند خود از ابى بصير روايت كرده كه گفت : من از امام ابى جعفر (عليه السلام ) از مساءله متعه پرسيدم ، فرمود: بله در قرآن اين مساءله نازل شده ، و فرموده :
(فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه و لاجناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة ).
و در همان كتاب به سند خود از ابن ابى عمير از شخصى كه نامش فراموش شده ، و يا از نسخه افتاده از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: آيه اينطور نازل شده بود:
(فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى ، فاتوهن اجورهن ) (از زنان آن كسانى كه شما از آنان براى مدتى معين تمتع مى بريد واجب است اجرتشان را بدهيد.
مؤ لف قدس سره : اين قرائت را عياشى نيز از ابى جعفر (عليه السلام ) نقل كرده ، جمهور _ يعنى علماى اهل سنت _ نيز آن را به چند طريق از ابى بن كعب و عبداللّه بن عباس روايت كرده اند، كه انشاءاللّه رواياتش خواهد آمد، و شايد منظور از امثال اين روايات اين باشد كه بفهمانند مراد آيه اين است ، نه اينكه بخواهند بفهمانند آيه اينطور نازل شده بوده ، و آن چند كلمه از آيه افتاده است .
و در همان كتاب به سند خود از زراره روايت كرده كه گفت : عبداللّه بن عمير ليثى به حضور امام ابى جعفر باقر (عليه السلام ) آمد، و عرضه داشت : درباره متعه زنان چه مى گوئى ؟.
امام فرمود، خداوند هم در كتابش آن را حلال كرده ، و هم بر زبان پيغمبرش ، پس متعه تا روز قيامت حلال است ، عبداللّه عرضه داشت : اى ابى جعفر آيا مثل تو كسى چنين فتوا مى دهد، با اينكه عمر آن را حرام كرد و از آن نهى نمود؟.
حضرت فرمود: هر چند كه عمر تحريم كرده باشد، عرضه داشت : من تو را به خدا پناه مى دهم از اينكه حلال كنى چيزى را كه عمر آن را حرام كرده .
زراره مى گويد: امام باقر (عليه السلام ) در جوابش فرمود: خيلى خوب ، تو بر عقيده صاحبت باش ، من هم به عقيده رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) باقى مى مانم حال بيا تا با تو بر سر اين مساءله ملاعنه و مباهله كنم (يعنى بر اين كه قول رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) حق ، و قول صاحب تو عمر باطل است ) عبداللّه عمير رو به آن حضرت كرد و گفت آيا دوست مى دارى زنان و دختران و خواهران و دختر عمه هاى تو متعه شوند؟ حضرت وقتى شنيد كه او نام زنان و دختر عموهاى آن جناب را برد روى از او برگردانيد.
و در همان كتاب به سند خود از عبدالرحمان بن ابى عبداللّه روايت كرده كه گفت : من از ابو حنيفه شنيدم كه داشت از امام صادق (عليه السلام ) از مساءله متعه سؤ ال مى كرد، حضرت پرسيد. از كدام متعه مى پرسى _ از متعه زنان ، و يا متعه حج - عرضه داشت منظورم متعه حج بود، ولى فعلا مرا خبر ده از مساءله متعه زنان ، آيا اين عمل حق است ؟ حضرت فرمود: سبحان اللّه مگر كتاب خدا را نخواندى كه مى فرمايد: (فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه ) عرضه داشت : به خدا سوگند مثل اينكه اين آيه اى است كه تاكنون آنرا نخوانده ام .
و در تفسير عياشى از محمد بن مسلم از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: جابر بن عبداللّه از سيره رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) سخن مى گفت : از آن جمله گفت : من و يارانم با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به جنگ مى رفتيم ، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) عمل متعه را برايمان حلال كرد، و تا زنده بود حرامش نكرد، و على (عليه السلام ) بارها مى فرمود: اگر پسر خطاب يعنى عمر قبل از من خلافت را به دست نمى گرفت ، و از دست من نمى ربود، احدى جز شقى مرتكب زنا نمى شد (در نسخه اى ديگر به جاى شقى كلمه اشقى _ يعنى شقى ترين مردم _ آمده )، و ابن عباس در تفسير آيه : (فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى فاتوهن اجورهن فريضه ) مى گفت : اين مردم يعنى دستگاه خلافت _ به اين آيه كفر ورزيدند، ولى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آن را حلال كرد، و تا زنده بود تحريمش نفرمود.
و در همان كتاب است كه ابى بصير از امام باقر (عليه السلام ) نقل كرد كه در باب متعه و در معناى آيه شريفه : (فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه و لاجناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة ) فرمود: يعنى اگر مدت متعه سرآمد، مى توانى تو پيشنهاد تمديد مدت دهى ، و او نيز مى تواند مدت را بيشتر كند، در صورتى كه زن راضى باشد، مرد مى گويد: (استحللتك باجل آخر _ يعنى ترا حلال مى كنم براى مدتى ديگر) كه در اين صورت اين زن براى غير تو حلال نيست ، تا آنكه عده اش سر آيد، و عده زن متعه دو حيض است
و از شيبانى روايت كرده كه گفت امام باقر و امام صادق (عليهما السلام ) در تفسير جمله : (و لاجناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة )، فرموده اند: تراضى به اين است كه مرد اجرت زن را زياد كند و زن مدت عقد را.
مؤ لف قدس سره : روايات درباره مطالب گذشته به طور تواتر و حداقل به طور استفاضه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) رسيده ، و آنچه ما نقل كرديم نمونه اى از آنها بود، و اگر كسى بخواهد به همه آنها آگاه شود، بايد به جوامع حديث - از قبيل : كافى و من لايحضره الفقيه و استبصار و تهذيب و امثال آن _ مراجعه نمايد.
و از شيبانى روايت كرده كه گفت امام باقر و امام صادق (عليهما السلام ) در تفسير جمله : (و لاجناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة )، فرموده اند: تراضى به اين است كه مرد اجرت زن را زياد كند و زن مدت عقد را.
مؤ لف قدس سره : روايات درباره مطالب گذشته به طور تواتر و حداقل به طور استفاضه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) رسيده ، و آنچه ما نقل كرديم نمونه اى از آنها بود، و اگر كسى بخواهد به همه آنها آگاه شود، بايد به جوامع حديث - از قبيل : كافى و من لايحضره الفقيه و استبصار و تهذيب و امثال آن _ مراجعه نمايد.
اخبارى كه بر نسخ شدن حكم متعه دلالت مى كنند (از طريقاهل سنت )
اخبارى كه مى گويد حكم متعه نسخ شده است و در الدرالمنثور است كه ابن ابى حاتم از ابن عباس روايت كرده كه گفت : متعه در اول اسلام عملى مى شد، فلان آقا به شهرى وارد مى شد، در حالى كه كسى همراه نداشت كه كارهايش را انجام دهد، و اثاث زندگيش را حفظ كند، با زنى ازدواج موقت مى كرد، كه تا چندى كه در آن شهر هست همسرش باشد، و اثاث و سرمايه اش را زير نظر داشته باشد، و زندگيش را اداره كند و هر وقت اين آيه را مى خواند كه : (فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمّى ) مى گفت : اين آيه به وسيله آيه : (محصنين غير مسافحين ) نسخ شده ، و محصن بودن زن به دست مرد بود تا هر وقت مى خواست زن را نگه مى داشت ، و هر وقت نمى خواست طلاق مى داد.
و حاكم در مستدرك به سند خود از ابى نضره روايت آورده كه گفت : من آيه (فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضة ) را نزد ابن عباس اينطور خواندم ، (فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمىّ) و گفتم : ما اينطور قرائت نمى كنيم ابن عباس گفت به خدا سوگند خدا همينطور آن را نازل كرده است .
مؤ لف قدس سره : اين روايت را سيوطى نيز از او و از عبد بن حميد و ابن جرير و ابن انبارى در كتاب مصحف نقل كرده است .
و در الدرالمنثور است كه عبد بن حميد و ابن جرير از قتاده روايت كرده اند كه گفت : در قرائت ابى بن كعب آيه شريفه اينطور است (فما استمتعتم به منهنّ الى اجل مسمّى ).
و در صحيح ترمذى از محمد بن كعب از ابن عباس روايت آورده كه گفت : متعه در اول اسلام مشروع بود شخصى كه از ديارى به شهرى وارد مى شد كه به آنجا آشنائى نداشت ، زنى مى گرفت به مدتى كه مى دانست در آن شهر مى ماند، تا متاع او را حفظ نموده ، كارهايش را اصلاح كند، اين حكم همچنان بود تا آن كه آيه : (الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم ) نازل شد، ابن عباس اضافه كرده كه به حكم اين آيه هر فرجى كه غير اين دو باشد حرام است .
مؤ لف قدس سره : لازمه اين روايت اين است كه آيه متعه كه سالها بعد از هجرت در مدينه نازل شده قبلا در مكه نسخ شده باشد، _ و همين شاهد است بر اينكه روايت كمترين اعتبارى ندارد _ . و حاكم در مستدرك از عبداللّه بن ابى مليكه روايت كرده كه گفت : من از عايشه از مساءله متعه زنان پرسيدم : گفت بين من و شما كتاب خدا، مى گويد: سپس آيه زير را قرائت كرد (و الّذين هم لفروجهم حافظون الّا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانّهم غير ملومين )، و اضافه كرد: پس كسى كه از اين دو يعنى از همسرى كه خدا به او تزويج كرده و كنيزى كه خدا به ملكش درآورده تجاوز كند مشمول آيه بعد مى شود كه فرموده : (فمن ابتغى وراء ذلك فاولئك هم العادون ).
و در الدرالمنثور است كه ابو داود در كتاب ناسخ خود و ابن منذر و نحاس از طريق عطا از ابن عباس روايت كرده كه : درباره آيه شريفه : (فما استمتعتم به منهنّ فاتوهنّ اجورهنّ فريضة ) گفته است : اين آيه به وسيله آيه شريفه : (يا ايها النبى اذا طلقتم النساء فطلقوهنّ لعدتهن ) و آيه : (و المطلقات يتربّصن بانفسهنّ ثلاثه قروء)، و آيه : (و اللاتى يئسن من المحيض من نساء كم ان ارتبتم فعدّتهنّ ثلاثة اشهر) نسخ شده است .
و در همان كتاب است كه ابو داود در كتاب ناسخ خود و ابن منذر و نحاس و بيهقى از سعيد بن مسيب روايت كرده اند كه گفت : آيه ميراث آيه متعه را نسخ كرده .
و در همان كتاب است كه عبدالرزاق و ابن منذر و بيهقى از ابن مسعود روايت كرده اند كه گفت : حكم متعه نسخ شده ، و ناسخ آن آيه طلاق و آيه صدقه و آيه عده و آيه ميراث است .
و باز در همان كتاب آمده كه عبدالرزاق و ابن منذر از على روايت كرده اند كه گفت : حكم روزه رمضان ، هر روزه ديگر را نسخ كرد، و آيه زكات ، هر صدقه ديگر را نسخ كرد، و آيه متعه را طلاق و عده و ميراث نسخ كردند، و حكم قربانى ، هر ذبيحه ديگر را نسخ كرد.
و باز در همان كتاب است كه عبدالرزاق و احمد و مسلم از سيره جهنى روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در سال فتح مكه به ما اجازه داد زنان را متعه كنيم ، من و مردى از قوم خودم در آن سفر از مدينه خارج شديم من از رفيقم زيباتر بودم و او تقريبا زشت بود، ولى جامه اش از جامه من نوتر بود همچنان پيش مى رفتيم ، تا به بالاى كوه هاى مكه رسيديم در آنجا كنيزى به ما برخورد مانند دخترى باكره و خوش منظر و گردن بلند به او گفتم آيا حاضر هستى يكى از ما تو را متعه كند، و از تو كام بگيرد؟ گفت : در مقابل چه مى دهيد هر يك از ما همان جامه اى را كه داشتيم در برابرش پهن كرديم كنيز شروع كرد ما را براندازى كردن ، رفيقم گفت برد من نوتر از برد اين مرد است ، برد من تازه و زيبا است ، و برد او كهنه است ، و كنيز گفت برد اين هم عيبى ندارد، سرانجام به متعه من درآمد، و من از او كام گرفتم و او را با خود داشتم ، ولى از مكه بيرون نشديم مگر آن كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) متعه را تحريم كرد.
و در همان كتاب است كه مالك و عبدالرزاق و ابن ابى شيبه و بخارى و مسلم و ترمذى و نسائى و ابن ماجه از على بن ابى طالب (عليه السلام ) روايت كرده اند كه گفت ، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در جنگ خيبر از متعه كردن زنان و از خوردن گوشت الاغهاى اهلى نهى كرد.
و در همان كتاب است كه ابن ابى شيبه و احمد و مسلم از سلمه بن اكوع روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در سال اوطاس سه روز متعه زنان را براى ما حلال كرد، و بعد از سه روز از آن نهى فرمود.
و در شرح ج 5 ص 50 ابن العربى كه شرح صحيح ترمذى است ، از اسماعيل از پدرش از زهرى روايت كرده كه گفت : سبره روايت كرد كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در حجة الوداع از متعه نهى كرد ابو داود بعد از آن كه اين حديث را نقل كرده ، مى گويد: اين حديث را عبدالعزيز بن عمر بن عبدالعزيز از ربيع پسر سيره از پدرش نقل كرد، و در آن گفته است : اين جريان بعد از خارج شدن از احرام در حجة الوداع اتفاق افتاد، و تشريع متعه براى مدتى معلوم بود، ولى حسن گفته جريان در عمره القضاء اتفاق افتاده است .
و در همان كتاب ج 5 ص 50 از زهرى روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) متعه را در جنگ تبوك جمع كرد.
مؤ لف قدس سره : روايات چنان كه ملاحظه مى فرمائيد در تشخيص تاريخ نهى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از متعه اختلاف دارند، بعضى مى گويند قبل از هجرت بوده ، و بعضى ديگر مى گويند: بعد از هجرت به وسيله آيات نكاح و طلاق و عده و ميراث نسخ شد، و يا به نهى خود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در سال جنگ خيبر يا در زمان عمرة القضاء يا سال اوطاس يا سال فتح يا سال تبوك و يا بعد از حجة الوداع نسخ شده ، و به همين جهت بعضى ها اين روايات مختلف را حمل كرده اند به اينكه همه اش درست است ، زيرا رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در همه اين سالها از متعه نهى كرده اند، و هر يك از روايات از نهى آن جناب در يك سال خبر مى دهد، و ليكن جلالت قدر بعضى از راويان چون على (عليه السلام ) و جابر و ابن مسعود كه همواره با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بودند و از كوچك و بزرگ سيره آن جناب با خبر بودند، اجازه نمى دهد كه ما بگوئيم نامبردگان از نهى آن جناب در ساير مواقف و ساير اوقات اطلاع نداشته اند.
و در الدرالمنثور است كه بيهقى از على روايت كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از متعه نهى كرد، آن روزى هم كه جايز بود تنها براى كسانى جايز بود كه دسترسى به ازدواج نداشتند، ولى همين كه آيات نكاح و طلاق و عده و ميراث بين زن و شوهر نازل شد حكم متعه نسخ گرديد.
و باز در همان كتاب است كه نحاس از على بن ابيطالب روايت كرده كه به ابن عباس گفت تو مردى گيج هستى يادت نيست كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از متعه نهى كرد.
و در همان كتاب است كه بيهقى از ابى ذر روايت كرده كه گفت متعه تنها براى سه روز براى اصحاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) حلال شد، بعد از سه روز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از آن نهى كرد.
و در صحيح بخارى از ابى حمزه روايت كرده كه گفت : شخصى ، از ابن عباس از متعه زنان سؤ ال كرد، ابن عباس گفت جايز است ، آنگاه غلام آزاد شده او پرسيد: آيا اين جواز به خاطر آن است كه زن كم بوده ، و مردان در سختى قرار داشته اند، ابن عباس گفت : بله .
و در الدرالمنثور است كه بيهقى از عمر نقل كرده كه در خطبه اش گفت : چه مى شود به مردمى كه زنان را با عقد متعه نكاح مى كنند، با اينكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از آن نهى فرموده احدى كه مرتكب نكاح متعه شود را نزد من نياوريد مگر آنكه او را سنگسار مى كنيم .
و در همان كتاب است كه ابن ابى شيبه و احمد و مسلم از سيره روايت كرده اند كه گفت : من رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را ديدم كه در بين ركن كعبه و در آن ايستاده بود و مى فرمود: (يا ايها النّاس ) اين من بودم كه به شما اجازه دادم زنان را متعه كنيد، آگاه باشيد كه خداى تعالى آن را تا روز قيامت حرام كرده ، هر كس زنى متعه دارد مدتش را ببخشد و رهايش كند، و از آنچه به آنان داده ايد چيزى پس نگيريد.
و در همان كتاب است كه ابن ابى شيبه از حسن روايت كرده كه گفت : و اللّه متعه بيش از سه روز نبود، كه در آن سه روز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آنرا تجويز كرد، نه قبل از آن سه روز متعه اى بود و نه بعد از آن .
روايات دال بر جواز متعه از نظر جمعى از صحابه و تابعين
(بعضى از روايات كه دلالت دارد بر اينكه جمعى از صحابه و تابعين از مفسرين ، متعه را جايز مى دانستند).
و در تفسير طبرى از مجاهد روايت كرده كه در تفسير آيه (فما استمتعتم به منهنّ) گفته : مقصود نكاح متعه است .
و در همان كتاب از سدى نقل كرده كه در تفسير آيه نامبرده گفته اين آيه راجع به متعه است و آن اين است كه مردى زنى را به شرط مدتى معين نكاح كند همين كه آن مدت سر آمد ديگر حقى به آن زن ندارد و آن زن نيز به وى نامحرم است و بر آن زن لازم است رحم خود را استبرا كند _ يعنى عده نگه دارد، تا معلوم شود از آن مرد حامله نيست ، _ نه آن مرد از زن ارث مى برد و نه زن از مرد.
و در دو كتاب صحيح بخارى و صحيح مسلم اين حديث را در الدرالمنثور نيز روايت كرده - از عبدالرزاق ، و ابن ابى شيبه ، از ابن مسعود روايت كرده اند كه گفت : ما با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در جنگ بوديم و زنان ما با ما نبودند عرضه داشتيم آيا مى توانيم خود را خصى - اخته كنيم ؟ در پاسخ ما را از اين عمل نهى فرمود و به ما اجازه داد با زنان ازدواج موقت كنيم ، در ازاء يك تكه لباس ، عبداللّه بن مسعود سپس اين آيه را قرائت كرد: (يا ايها الّذين آمنوا لاتحرموا طيبات ما احل اللّه لكم ) (اى كسانى كه ايمان آورده ايد طيباتى را كه خدا برايتان حلال كرده ، بر خود حرام نكنيد).
و در الدرالمنثور است كه ابن ابى شيبه از نافع روايت كرده كه گفت شخصى از پسر عمر از مساءله متعه پرسيد، او گفت : حرام است به او گفته شد كه ابن عباس به متعه فتوا مى دهد گفت : پس چرا در زمان عمر جرات نكرد لب باز كند.
و در الدرالمنثور است كه ابن منذر و طبرانى و بيهقى از طريق سعيد بن جبير روايت كرده اند كه گفت : من به ابن عباس گفتم اين چه كارى بود كه كردى ، سواره ها فتواى تو را به اطراف بردند، و منتشر كردند و شعرا درباره آن شعر سرودند، پرسيد چه گفتند؟ در پاسخ اين شعر را برايش خواندم :
اقول للشيخ لما طال مجلسه
يا صاح هل لك فى فتيا ابن عباس ؟
هل لك فى رخصه الاطراف آنسة
تكون مثواك حتى مصدر النّاس ؟
من به آن مرد محترم كه مجلسش طول كشيده و شاگردانش رفته بودند گفتم ، با فتواى ابن عباس چطورى ؟ ميل دارى زنى صيغه كنى تا آلت تناسليت روى آزادى ببيند، و مونسى بيابد، تا مردم و شاگردانت برمى گردند بستر گرم و نرمى داشته باشى ؟ كه البته منظور شاعر مسخره كردن ابن عباس و فتواى او بوده .
ابن عباس گفت : (انّا للّه و انّا اليه راجعون ) نه به خدا سوگند، من اينطور فتوا ندادم و منظورم از آن فتوا كه دادم چنين چيزى نبود، و من متعه را جز براى كسى كه مضطر شده حلال نكرده ام ، و از متعه جز آن مقدار كه خدا گوشت مرده و خون و گوشت خوك را حلال كرده ، حلال نكرده ام .
و در همان كتاب آمده كه ابن منذر از طريق عمار غلام آزاد شده شريد روايت آورده كه گفت : من از ابن عباس از متعه پرسيدم كه آيا اين عمل زنا است و يا نكاح ؟ گفت : نه سفاح است و نه نكاح ، گفتم : پس چيست ؟ گفت : همان متعه است ، همچنانكه خداى تعالى نامش را متعه نهاده ، گفتم آيا زن متعه ، عده دارد؟ جواب داده عده او حيض او است ، گفتم آيا با شوهرش از يكديگر ارث مى برند؟ گفت : نه .
اگر عمر متعه را منع نمى كرد احدى زنا نمى كرد مگر شقى ترين افراد!
و در همان كتاب است كه عبدالرزاق ، و ابن منذر، از طريق عطا از ابن عباس روايت كرده كه گفت خدا به عمر رحم كند، متعه جز رحمتى از خداى تعالى نبود كه به امت محمد كرد، و اگر نهى عمر از متعه نمى بود جز شقى ترين افراد كسى احتياج به زنا پيدا نمى كرد، آنگاه گفت اين متعه همان است كه در سوره نساء درباره اش فرموده : (فما استمتعتم به منهن ) يعنى تا مدت كذا و كذا و به مبلغ كذا و كذا، و بين چنين زن و شوهرى وراثت نيست ، و اگر دلشان خواست به رضايت يكديگر مدت را تمديد كنند مى توانند، و اگر از هم جدا شدند، آن نيز كافى است و بين آن دو نكاحى نيست ، عطا در آخر خبر داد كه از ابن عباس شنيده كه امروز هم متعه را حلال مى داند با اينكه عمر از آن نهى كرده است .
و در تفسير طبرى _ الدرالمنثور اين حديث را از عبدالرزاق _ و ابى داود آن را در كتاب ناسخ خود از حكم _ روايت كرده اند، كه شخصى از وى پرسيد آيا اين آيه نسخ شده يا نه ؟ گفت : نه ، و على گفت : كه اگر نهى عمر از متعه نبود احدى گرفتار زنا نمى شد مگر شقى ترين افراد. و در صحيح مسلم (ج 9 ص 183) از جابر بن عبداللّه روايت كرده كه گفت : ما در زمان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و ابى بكر با يك مشت خرما و آرد متعه مى كرديم ، تا آنكه عمر در جريان عمرو بن حريث از آن نهى كرد.
مؤ لف قدس سره : اين حديث از جامع الاصول تاءليف ابن اثير و كتاب زادالمعاد تاءليف ابن القيم و فتح البارى تاءليف ابن حجر و كنزالعمال _
تاءليف متقى هندى نقل شده .
و در الدرالمنثور است كه مالك و عبدالرزاق از عروة بن زبير روايت كرده كه گفت : خوله دختر حكيم وارد بر عمر بن خطاب شد، و گفت ربيعه پسر اميه زنى را متعه كرده ، و آن زن از وى باردار شده ، عمر از جاى خود حركت كرد و از شدت ناراحتى رداى خود را به زمين كشيد، در حالى كه مى گفت : اين همان متعه است ، و تو اگر زودتر به من خبر داده بودى او را سنگسار مى كردم .
داستان مرد شامى و برخورد قاطعانه عمر با در نهى از متعه !
مؤ لف قدس سره : و اين جريان از شافعى در كتاب الام وبيهقى در سنن كبرى نقل شده . و از كنزالعمال از سليمان بن يسار از امّ عبداللّه دختر ابى خيثمه نقل كرده كه گفت : مردى از شام به مدينه آمد، و در منزل امّ عبداللّه منزل كرد و به او گفت تجرد بر من سخت گرفته ، در صدد برآى زنى را براى من متعه كن ، تا از او تمتع ببرم ، امّ عبداللّه مى گويد، من او را به زنى راهنمائى كردم ، مرد شامى با او قرار بست ، و چند نفر عادل را شاهد گرفت ، و مدتى كه خدا خواست با او بود، تا آنكه از مدينه خارج گشت ، بعد از رفتنش عمر از جريان خبردار شد، مرا خواست و از من پرسيد آيا اين گزارشى كه به من رسيده حق است ؟ گفتم آرى : گفت : پس اين بار كه از شام آمد مرا خبر ده ، وقتى مرد شامى آمد من به عمر اطلاع دادم ، ماءمورى فرستاد _ تا او را نزد وى بردند _ ، عمر به او گفت چه چيز تو را واداشت به اينكه چنين كارى بكنى ؟ گفت : من در بودن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) متعه مى كردم و آن جناب تا زنده بود مرا از اين كار نهى نكرد، و بعد از درگذشت آن جناب در عهد ابى بكر نيز متعه مى كردم ، او نيز مرا نهى نكرد، تا از دنيا رفت و در عهد خلافت تو نيز متعه مى كردم و تو نيز از اين عمل نهيى نكردى ، عمر گفت : آگاه باش به آن كسى كه جانم به دست او است اگر با علم به نهى من اقدام به اين عمل كرده بودى تو را سنگسار مى كردم ، آنگاه اضافه كرد روشن سازيد تا نكاح از سفاح مشخص شود يعنى نكاح دائم از سفاح _ زنا _ مشخص است ، ولى متعه مشخص نيست .
و در صحيح مسلم و مسند احمد از عطا روايت شده كه گفت : جابر بن عبداللّه از سفر عمره مى آمد،
ما به ديدنش رفتيم ، مردم هر كسى چيزى مى پرسيد تا آنكه سخن به مساءله متعه كشيده شد، جابر گفت : ما در عهد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و در عهد ابى بكر و عمر متعه مى كرديم ، و در عبارت احمد آمده ، تا آنكه اواخر خلافت عمر رسيد.
چنانچه عمر كسى را به جرم متعه ! مى گرفت سنگسار مى كرد!!
و از سنن بيهقى از نافع از عبداللّه بن عمر روايت شده كه شخصى از او از مساءله متعه زنان پرسيد، او گفت حرام است ، آگاه باش كه عمر بن خطاب اگر كسى را به اين جرم مى گرفت او را باسنگ سنگسار مى كرد.
و از مرآة الزمان ابن جوزى روايت شده كه گفته است : عمر بارها مى گفت به خدا سوگند اگر مردى را بياورند كه متعه را حلال بداند او را سنگسار مى كنم .
و در كتاب بدايه المجتهد تاءليف ابن رشد از جابر بن عبداللّه روايت آمده كه گفته است : ما در عهد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و ابى بكر و در نيمى از مدت خلافت عمر متعه مى كرديم بعد از آن عمر مردم را از متعه نهى كرد.
و در اصابه است كه ابن الكلبى گفته : سلمه بن امية بن خلف جمحى ، سلمى كنيز آزاد شده حكيم بن اميه بن اوقص اسلمى را متعه كرد، و سلمى برايش فرزندى آورد، ولى او منكر فرزند خود شد جريان به گوش عمر رسيد، و او از عمل متعه نهى كرد.
و از زادالمعاد از ايوب روايت شده كه گفت : عروة به ابن عباس گفت : آيا از خدا نمى ترسى ، كه حكم جواز در مورد متعه صادر مى كنى ؟ ابن عباس گفت : اى عروه كوچولو، برو از مادرت بپرس ، عروه گفت اما ابوبكر و عمر متعه نمى كردند، ابن عباس گفت : به خدا سوگند من خيال نمى كنم دست از اين كارهايتان _ منظور خليفه تراشى و امثال آن است برداريد، تا آنكه خدا عذابتان كند، من دارم از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) براى شما حديث مى گويم ، و شما رفتار ابى بكر و عمر را عليه من دليل مى آوريد؟!!
مؤ لف قدس سره : مادر عروه اسما دختر ابى بكر بود، كه متعه زبير بن عوام شد، و عبداللّه بن زبير از اين ازدواج به دنيا آمد.
و در محاضرات راغب آمده كه عبداللّه بن زبير، عبداللّه بن عباس را ملامت مى كرد كه تو چرا متعه را حلال مى دانى ، او در پاسخ مى گفت برو از مادرت بپرس ، كه ازدواج تو با پدرم چگونه بود _ چگونه مجمر عروسى تو و پدرم را دود كردند _ عبداللّه بن زبير از مادرش پرسيد او گفت من تو را جز در عقد متعه نزائيدم .
و در صحيح مسلم از مسلم القرى روايت آورده كه گفت : من از ابن عباس مساءله متعه را پرسيدم ، گفت هيچ اشكالى ندارد، و عبداللّه زبير از آن نهى مى كرد، ابن عباس براى تاءييد فتواى خود مى گفت اين مادر عبداللّه بن زبير زنده است ، و دارد شهادت مى دهد بر اينكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) متعه را اجازه داد، برويد از او بپرسيد، مسلم القرى مى گويد: ما به خانه او _ يعنى مادر عبداللّه زبير و دختر ابى بكر _ رفتيم ، و زنى تنومند و نابينا ديديم ، در جواب ما گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) عمل متعه را تجويز كرد.
مؤ لف قدس سره : شاهد اين حال و وضعى كه حكايت شده گواهى مى دهد بر اينكه سؤ ال مسلم القرى از متعه زنان بوده ، نه متعه حج ، روايات ديگر نيز اين روايت را همينطور تفسير كرده اند.
و در صحيح مسلم از ابى نضره روايت شده كه گفت : من نزد جابر بن عبداللّه بودم ، كه مردى ناشناس وارد شد، و گفت ابن عباس و ابن زبير بر سر مساءله متعه زنان و متعه حج اختلاف دارند، جابر گفت ما اين دو متعه را در زمان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) انجام مى داديم ، تا آنكه عمر ما را از آن نهى كرد، و ديگر انجام نمى دهيم .
روايات دال بر جواز متعه از نظر جمعى از صحابه و تابعين
مؤ لف قدس سره : به طورى كه نقل شده اين روايت را بيهقى نيز در سنن خود آورده ، و اين معنا در صحيح مسلم در سه جا به الفاظ و عباراتى مختلف آمده ، در بعضى از آنها آمده كه جابر گفت . همين كه عمر زمام خلافت را به دست گرفت ، گفت : خداى تعالى براى پيغمبرش هر چه را خواست و به هر مقدار كه خواست حلال كرد، ولى من حكم مى كنم به اينكه ديگر حج تمتع نكنيد، و بين عمره و حج از احرام در نياييد، بلكه حج و عمره را تمام كنيد، آنطور كه خداى تعالى دستور داده ، و از نكاح اين زنان _ لابد منظورش زنانى است كه متعه مى شدند _ دست برداريد احدى از شما را به اين جرم كه زنى را به مدت نكاح كرده نزد من نياورند، مگر آنكه سنگسارش كنم .
اين معنا را بيهقى در سنن خود، و جصاص در احكام القرآن خود، و متقى هندى در كنزالعمالش ، و سيوطى در الدرالمنثور خود، و رازى در تفسيرش ، و طيالسى در مسندش روايت كرده اند.
و در تفسير قرطبى از عمر نقل كرده كه در خطبه اش گفت : (متعتان كانتا على عهد رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) و انا انهى عنهما و اعاقب عليهما متعة الحج و متعة النساء)، (دو متعه در زمان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بود، و من شما را از آن دو نهى مى كنم ، و بر ارتكابش عقوبت مى كنم ، متعه حج و متعه زنان ).
مؤ لف قدس سره : و اين خطبه از منقولاتى است كه همه اهل نقل آن را قبول دارند، و آن را به طور ارسال مسلم نقل مى كنند، و در اصل صدور آن احدى از شيعه و سنى ترديد نكرده ، همچنان كه تفسير رازى ، و تفسيرالبيان و التبيين و زادالمعاد، و احكام القرآن ، و طبرى ، و ابن عساكر، و ديگران به اين معنا اعتراف كرده اند.
و از كتاب مستبين تاءليف طبرى از عمر حكايت شده كه گفت : سه چيز در عهد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بود و من محرم _ حرام كننده _ آنهايم ، و بر آنها عقوبت مى كنم 1- متعه حج 2_ متعه زنان 3_ گفتن حى على خير العمل در اذان .
و در تاريخ طبرى از عمران بن سواده روايت كرده كه گفت : من نماز صبح را با عمر خواندم هنگام قرائت سبحان الله را خواند با يك سوره آنگاه از قبله رو برگردانيد، و من با او برخاستم به من گفت : آيا كارى دارى ؟ گفتم : بله ، حاجتى دارم گفت : پس دنبالم بيا، مى گويد: من دنبالش رفتم وقتى داخل خانه شد از درون خانه اجازه ورودم داد، داخل شدم ناگهان ديدم عمر بر سر تختى نشسته كه روپوشى بر آن نيست ، گفتم از در خيرخواهى نصيحتى به تو دارم ،
در پاسخ گفت صبح و شام مرحبا به خيرخواه ، گفتم : امت تو چهار عيب از تو مى گيرند، مى گويد وقتى اين را شنيد چانه خود را روى نوك چوب دستيش گذاشت ، و نوك ديگر چوب را روى رانش قرار داد، و سپس گفت : بگو (ببينم آن چهار عيب چيست )، گفتم مى گويند تو عمره را در ماههاى حج حرام كرده اى ، با اينكه نه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آنرا تحريم كرده بود و نه ابوبكر، و چنين عمره اى حلال است ؟ گفت چگونه حلال است با اينكه اگر در ماههاى حج عمره به جاى آوردند آنرا مجزا از حج خود مى پندارند، _ و ديگر حج واجب را انجام نمى دهند، و مكه در ايام حج مانند پوست تخم مرغى كه جوجه اش درآمده باشد خالى از زوار مى شود، با اينكه حج بهائى است از بهاءاللّه و من درست فهميده ام .
گفتم و مى گويند كه تو متعه زنان را حرام كرده اى ، با اينكه خداى تعالى آن را حلال كرده بود، و ما با يك مشت _ پول و يا خرما و يا چيز ديگر _ از زنان بهره مند مى شديم ، و بعد از چند روز هم جدا مى شديم _ خلاصه نه از نظر هزينه ازدواج در مضيقه بوديم ، و نه از نظر پاى بندى به آن - عمر در جواب گفت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) متعه را در زمانى حلال كرد كه ضرورت در كار بود _ ، مردم دسترسى به زن دائم نداشتند _ ولى امروز مردم در وسعت قرار گرفته اند، و آن روز هم كسى از مسلمانان به اين حكم عمل نكرد من كسى را سراغ ندارم كه آن روز و يا حتى اين روزها به اين حكم عمل كرده باشد، تازه امروز هم مى توانند با يك مشت _ از چه و چه _ از زنان بهره بگيرند، و بعد از سه روز هم از او جدا شوند اما با عقد دائمى و طلاق ، پس راءى من درست است .
مى گويد: به او گفتم تو كنيز حامله مردم را به محضى كه وضع حمل كند آزاد مى سازى ، بدون اينكه صاحب كنيز آن را آزاد كند، _ با اينكه به حكم (لاعتق الا فى ملك )، تنها مالك مى تواند برده خود را آزاد كند _ ، در پاسخ گفت من به طفيل حرمتى كه مولود دارد و آزاد است مادرش را هم حرمت دادم ، و من جز خير اراده نكرده ام ، و اگر خلاف شرع باشد استغفار مى كنم .
گفتم شكايت ديگرى كه از تو دارند اين كه تو رعيت را از خود رم مى دهى و طرد مى كنى ، و با خشونت راه مى برى _ در اينجا عمران مى گويد: چوب دستى را از روى رانش برداشت ، و دست ديگر خود را تا به آخر آن كشيد، و از در افتخار كه رسم عرب است گفت من كسى هستم كه در جنگ قرقره الكدر در رديف رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) سوار بر شتر بودم ، پس به خدا سوگند من خلاف سيره او عمل نمى كنم ، چيزى كه هست در برابر مردم قيافه مى گيرم ، كه از من حساب ببرند، و گرنه چون شبانى هستم كه شتر را رها مى كنم تا خوب سير شود و كاملا سيراب گردد و منحرفشان را به راه برمى گردانم ،
و متجاوز را به جاى خود مى نشانم ، و به قدر طاقتم ادب مى كنم و به قدر طاقتم پيش مى رانم ، زياد داد و فرياد مى كنم ، ولى كمتر مى زنم ، عصايم را بلند مى كنم ولى با دست مى زنم و اگر غير اين كنم رمه را رها كرده ام ، و رعيت را مهمل گذاشته ام ، وقتى اين گفتگو به گوش معاويه رسيد گفت به خدا سوگند او داناى به حال رعيت بود.
بررسى و نقد رواياتى كه از طريق اهل سنت درباره متعهنقل شده است
مؤ لف قدس سره : اين روايت را ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه از ابن قتيبه نقل كرده . اين بود عده اى از رواياتى كه در مساءله متعه زنان وارد شده ، و اهل بحث و نظر اگر در مضامين آنها دقت كنند خواهند ديد كه همه آنها باهم معارضه دارند، در حقيقت خود روايات خود را باطل مى سازند، و اهل بحث در مضامين آنها به هيچ حاصلى دست نمى يابد، تنها چيزى كه همه در آن اتفاق دارند، اين است كه عمر بن خطاب در ايام خلافتش متعه زنان را حرام كرد، و از آن نهى كرد، و انگيزه اش بر اين كار ماجرائى بود كه در داستانهاى عمرو بن حريث ، و ربيعة بن خلف جمحى ديد، و گرنه داستان نسخ شدن اين حكم خدا به آياتى كه ديديد، و يا سنت ، هيچيك دليل نيست ، و چنانچه توجه فرموديد سخن بيهوده اى بيش نبود، براى اينكه گفتيم روايات در همه مضامينش متعارض است ، و يكديگر را باطل مى سازند، تنها اين معنا را به دست مى دهند كه عمر حكم خداى را تغيير داده ، از متعه نهى كرد، و نهى خود را اجرا هم نمود، و حد سنگسار براى مرتكبش معين كرد اين اولا. و ثانيا همه روايات اتفاق دارند در اينكه متعه سنتى بوده كه در عهد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و به تجويز آن جناب تا حدودى عملى مى شده ، حال يا اسلام آن را تاءسيس كرده ، و يا حداقل از سابق معمول بوده ، و اسلام امضايش كرده ، و در بين صحابه آن جناب كسانى به اين سنت عمل مى كرده اند، كه در حقشان احتمال زنا داده نمى شود، مانند جابر بن عبداللّه ، و عبداللّه بن مسعود، و زبير بن عوام ، و اسماء دختر ابى بكر كه از طريق متعه ، عبداللّه بن زبير را زاييده است .
و ثالثا در صحابه و تابعين كسانى بودند كه آن را مباح مى دانستند، مانند ابن مسعود ، و جابر و عمرو بن حريث ، و غير ايشان ، و از تابعين مجاهد و سدى و سعيد بن جبير و ديگران .
و اين اختلاف فاحشى كه در بين روايات هست ، باعث شده كه علماى اسلام علاوه بر اختلافى كه در اصل جواز و يا حرمت متعه كرده اند، اختلافى هم در نحوه حرمت و كيفيت منع از آن به راه بيندازند، و اقوال عجيب و غريبى كه شايد به پانزده قول برسد داشته باشند.
و اين مساءله از جهات متعددى مورد بحث است ، كه از ميان همه آنها تنها پرداختن به بعضى از آن جهات براى ما مهم است ، و به فن تفسير ارتباط دارد.
توضيح اين كه در مساءله متعه يك بحث از نظر كلامى مى شود، در اينكه آيا عمر بن خطاب و يا هر كس ديگرى كه سرپرستى امت اسلام را به عهده بگيرد حق دارد حلال خدا را حرام كند يا خير، و اين بحث در بين دو طايفه شيعه و سنى جريان دارد، _ كه شيعه معتقد است او چنين حقى نداشته ، و سنى ها خلاف اين را معتقدند.
و يك بحثى ديگر از نظر فقه مى شود، كه اصولا عمل متعه عمل حلالى است يا عملى حرام ؟
و يك بحث ديگر از نظر تفسير مى شود، و آن اين است كه از آيه شريفه (فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن ...)، چه استفاده مى شود، آيا مفاد آن تشريع نكاح متعه است و يا امضاى سنتى است كه از پيش بوده ، و بعد از آنكه معلوم شد در مقام تشريع است آيا اين آيه به وسيله آيات ديگر نظير آيه مؤ منون و آيات نكاح و تحريم و طلاق وعده و ميراث نسخ شده يا خير؟ باز بعد از فراغ از اين كه به وسيله هيچ يك از اين آيات نسخ نشده ، بحث مى شود در روايتى كه به وسيله سنت نبويه (يعنى كلام خود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نسخ شده يا نه ؟ و از اين قبيل مسائلى كه ارتباط با فن تفسير دارد.
و اين قسم بحث يعنى بحث قسم سوم را ما در اين كتاب تعقيب مى كنيم ، در سابق خلاصه بحث را از نظر خواننده گذرانديم ، در اينجا براى توضيح بيشتر نظر خود را متوجه سخنانى مى سازيم كه ديگران عليه آنچه ما گفتيم درباره دلالت آيه بر مساءله نكاح متعه و باب كردن آن دارند.
گفته هاى يكى از مخالفين در رد جواز متعه و پاسخ به او
بعضى از مخالفين ما بعد از اصرار بر اينكه آيه در مقام اين است كه بفرمايد مهريه زنان دائم را بدهيد، گفته است : ولى شيعه معتقد است كه منظور اين آيه نكاح متعه است ، و نكاح متعه عبارت از اين است كه زنى را براى مدتى معين مثلا يك روز يا يك هفته و يا يك ماه به نكاح خود درآورى ، و استدلال كرده اند به قرائتى كه از ابى و ابن مسعود و ابن عباس (رض ) نقل شده ، و اين قرائت در بين ساير قرائت ها شاذ و غير مقبول است ، و نيز استدلال كرده اند به اخبار و داستانهائى كه در متعه هست .
آنگاه گفته اما آن قرائت همانطور كه گفتيم شاذ و غير مقبول است ، و قرآن بودنش ثابت نيست ، در سابق نيز گفتيم رواياتى كه اين معنا و اين قرائت را مى رسانند هر چند كه صحيح باشند خبر واحدند، و استفاده اى كه راويان از آيه كرده اند چيز زائدى است ،
كه از فهم خود اضافه كرده اند، نه اينكه لفظ آيه بر آن دلالت كند، و فهم هر كسى براى خودش اعتبار دارد، صحابه هم فهمشان براى كسى حجت دينى نيست ، مخصوصا در جاهائى كه نظم و اسلوب كلام مساعد با آن معنا نباشد، نظير همين مساءله چون كسى كه با تمتع نكاح مى كند منظورش اين نيست كه از زنا فرار كند، و به احصان پناهنده شود بلكه قصد اصلى و اوليش همان زنا است ، و اگر در متعه براى مرد نوعى احصان و پاكدامنى هست ، و نمى گذارد در آن ايام مرتكب زنا شود، براى زن هيچ احصانى نيست ، او همان كارى را مى كند كه زن زناكار مى كند، يعنى هر چند روزى خود را اجير مردها مى كند، همچنان كه گفته اند:
(كرة حذفت بصوالجة
فتلقاها رجل رجل )
(توپى كه براى بازى كردن چوگان نمى خواهد، و مانند توپ بسكتبال دست به دست مى گردد)
مؤ لف قدس سره : اما اينكه گفت : به قرائت ابن مسعود و غيره استدلال كرده اند، جوابش اين است كه هر كسى به كلام شيعه در اين باب مراجعه كند خواهد ديد كه شيعه به قرائت نامبرده به عنوان يك دليل معتبر و قاطع استدلال نكرده ، و چگونه چنين چيزى ممكن است ، با اينكه شيعه قرائت هاى شاذ را حجت نمى داند، حتى آن قرائت هائى را كه از امامان خود شيعه نقل شده ، آنوقت چگونه ممكن است به قرائتى تمسك كند كه نه خودش آن را حجت مى داند، و نه خصمش ، و اين سخنى است خنده آور.
بلكه تنها استدلالى كه شيعه كرده استدلال به قول صحابه اى است ، كه آيه را چنين قرائت كرده اند، نه به قرائتشان بلكه به قولشان ، و اينكه اين صحابه از آيه چنين معنائى را فهميده اند، حال شما مى خواهيد نام اين را قرائت اصطلاحى بگذاريد و مى خواهيد نگذاريد، بلكه آن را تفسير بناميد، و اين استدلال از دو جهت به نفع شيعه است ، اول اينكه عده اى از صحابه نظرشان همين است كه شيعه مى گويد، و به طورى كه گفته شده اين عده جمع بسيار زيادى از اصحاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و تابعينند، و هر كس بخواهد مى تواند سخنان آنان را در مظانش پيدا كند.
و دوم اينكه آيه شريفه دليل بر فتواى شيعه است ، به همين دليل كه صحابه نامبرده اينطور قرائت كرده اند، و حتى آنهائى هم كه متعه را فعلا مشروع نمى دانند آيه را راجع به متعه مى دانند، و ليكن ادعا مى كنند كه نسخ شده ، پس در دلالتش بر متعه حرفى ندارند، و گرنه معنا ندارد كه حكم به نسخ آن كنند، و يا در اين باب كلامى را از ديگران روايت كنند، و اين روايات بسيار زياد است ، كه عده اى از آنها را در سابق نقل كرديم ، پس شيعه از روايات نسخ هم همان را استفاده مى كند، كه از قرائت شاذ نامبرده استفاده مى كند،
هر چند كه قائل به حجيت قرائت شاذه نباشد، همچنان كه خودش قائل به نسخ نيز نمى باشد، و تنها از همه آن روايات اين معنا را استفاده مى كند، كه تمامى آن قاريان و اين راويان مسلم داشته اند كه آيه شريفه مربوط به نكاح متعه است .
و اما اينكه گفت : (مخصوصا در جائى كه نظم و اسلوب كلام مساعد با آن معنا نباشد نظير همين مساءله )، از گفتارش برمى آيد كه وى سفاح را عبارت دانسته از صرف ريختن منى در رحم زن ، _ و خلاصه كلمه (سفاح ) را به معناى لغوى ماده آن (س _ ف _ ح ) معنا كرده ، و آنگاه آنرا امرى منوط به قصد و نيت قرار داده _ مانند نماز كه با نيت ادا و قضا، و با نيت ، ظهر و عصر مى شود، آنگاه نتيجه گرفته پس اگر ازدواج موقت و ريختن منى در رحم زن صرفا به منظور قضاى شهوت باشد سفاح است نه نكاح ، و غفلت ورزيده از اينكه اصل لغت در نكاح هم همينطور است ، يعنى كلمه نكاح و يا بگو (ماده - ن - ك - ح ) در زبان عرب به معناى عمل جنسى است ، چه حلال و چه حرام ، زهرى مى گويد: (اصل نكاح در زبان عرب به معناى وطى است ) پس بنابه گفته او بايد نكاح نيز سفاح باشد، آن وقت ديگر سفاح چيزى در مقابل نكاح نخواهد بود _ در حالى كه در قرآن و احاديث اين دو كلمه مقابل همند، يكى به معناى ازدواج حلال ، و ديگرى به معناى جفت گيرى حرام است .
علاوه بر اينكه لازمه قصدى بودن اين عمل ، و اينكه اگر كسى صرفا به قصد ريختن منى خود ازدواج موقت كند آن ازدواج زنا و سفاح مى شود، اين است كه اگر كسى به چنين قصدى ازدواج دائم نيز بكند ازدواجش زنا و سفاح خواهد بود و آيا هيچ مسلمانى حاضر هست چنين فتوائى بدهد؟.
فوائدى كه بر نكاح دائم مترتب مى شود بر موقّت آن نيز مترتب مى شود
حال اگر بگويد بين ازدواج موقت و ازدواج دائم فرق هست ، و آن اين است كه نكاح دائم طبعا براى اين درست شده كه مرد و زن ناموسشان و عفتشان را حفظ نموده ، و با هم خوابگى ، نسلى از خود توليد كنند، و خانه و دودمانى تشكيل دهند، ولى در ازدواج موقت چنين اهدافى در كار نيست . در پاسخ مى گوئيم اين سخن بجز لجبازى هيچ معنائى ندارد، براى اينكه هر فائده اى كه بر نكاح دائم مترتب مى شود، بر موقت آن نيز مترتب مى شود، اگر در آن عفت و ناموس حفظ مى شود، در اين نيز مى شود، اگر به وسيله آن از زنا و اختلاط نطفه ها جلوگيرى مى شود در اين نيز مى شود، اگر در آن بستر، نسل پديد مى آيد در اين نيز مى آيد، اگر در آن تشكيل خانواده مى شود، در اين نيز مى شود، تنها تفاوتى كه در اين دو هست ، بلكه مزيتى كه در نكاح موقت هست آسانى آن است ، و تشريع آن در حقيقت تخفيفى به حال امت است ، كسانى كه قدرت ندارند ازدواج دائم كنند، زيرا خانه ندارند، و درآمدى كه بتواند كفاف نفقه همسر را بدهد،
ندارند، و يا غريب هستند و يا موانع مختلف ديگرى در كارشان هست ، مى توانند با ازدواج موقت ، خود را از خطر زنا و ساير تبعات آن ، نجات دهند.
و همچنين هر اثرى كه بر نكاح موقت مترتب مى شود و اين دانشمند آن را ملاك سفاح بودن قرار داده بر نكاح دائم نيز مترتب مى شود، نظير قصد شهوت ، و ريختن آب منى در رحم يك زن ، - و امثال آن - چون همه اينها در نكاح دائم جايز است ، و اگر كسى بگويد: نكاح دائم ، بالطبع براى اين درست شده كه وسيله تشكيل خاندان و توليد مثل و امثال آن باشد و نكاح موقت صرفا براى آن به مضارى كه گفته شد درست شده ، - صرف نظر از اينكه مضار بودن آن آثار را قبول نداريم _ اين ادعا ادعايى است كه فسادش بر همه روشن است .
و اگر بگويد: نكاح متعه از آنجا كه سفاح هست زنا در مقابل نكاح است ، در پاسخش مى گوييم سفاح به آن معنائى كه تو تفسيرش كرده اى يعنى _ ريختن آب منى در رحم _ اعم از زنا است ، و هر ريختنى زنا نيست و اگر چنين باشد بايد نكاح دائم هم زنا باشد، آنهم نكاحى كه منظور از آن ريختن آب منى باشد _ و اتفاقا بيشتر ازدواجهاى دائم در جوانان به همين منظور انجام مى شود.
و اما اينكه گفت : (و اگر در متعه براى مرد نوعى احصان و پاكدامنى هست ، و نمى گذارد در آن ايام مرتكب زنا شود، براى زن هيچ احصانى نيست ) از آن حرفهاى عجيب و غريب است ، و دل ما مى خواست اين آقا مى بود، و از او مى پرسيديم : چه تفاوتى بين مرد و زن در اين بابت هست ، كه باعث شده مرد متمتع بتواند با گرفتن متعه پاكدامنى خود را حفظ نموده ، خويشتن را از خطر زنا نگه بدارد، ولى زن چنين قصدى نتواند بكند، شما را به خدا اين سخن را جز گزافه گوئى چيز ديگرى مى توان ناميد؟.
و اما آن شعرى كه انشا كرد در پاسخش مى گوئيم : بحث ما يك بحث حقيقى و به منظور پى بردن به حقيقتى از حقايق دينى است ، كه آثار بسيار مهمى در زندگى دنيا و آخرت بشر بر آن مترتب مى شود، بحثى است كه نبايد آن را سرسرى گرفت ، حال چه اينكه نكاح متعه حرام باشد و چه حلال ، در چنين بحثى چه جاى استشهاد به شعر است ، كه پايه و اساس آن خيالبافى است ، آرى در منطق شعر، باطل شناخته شده تر از حق ، و گمراهى معروف تر از هدايت است ، حالا هم كه به شعر استشهاد كرد چرا در ذيل روايات گذشته و مخصوصا در ذيل كلام عمر انشا نكرد، كه بنابه روايت طبرى كه گذشت گفت حالا هر كس مى خواهد برود و به يك مشت (گندم و...) ازدواج كند، و بعد از سه روز هم طلاق بدهد.
و آيا منظورش از طعنه چه كسى مى تواند باشد، و آيا هدفى جز خدا و رسولش كه متعه را يا ابتداء و يا به طور امضا تشريع كردند كس ديگرى است ؟ نه ،
چون در زمان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مسلمانان در مرئى و مسمع آن جناب متعه مى كردند، و در اين هيچ شكى نيست .
ضرورت و موجبات جواز متعه در آغاز، در زمان عمر و پس از او تا زمان حاضر وجودداشته است
حال اگر اين شخص - به اصطلاح دانشمند - بگويد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) اگر متعه را اجازه داد به خاطر ضرورتى بوده كه بر جو آن روز حاكم بوده ، و آن تهى دستى عامه مسلمين از يكسو، و مسافرتهاى پى در پى براى جنگ از سوى ديگر بود _ در روايات هم اشاره اى به اين ضرورت بود.
در پاسخ مى گوييم اولا با فرض اينكه متعه در اول اسلام بين مردم معمول بوده ، و به نام نكاح متعه ، و يا بگو نكاح استمتاع شهرت داشته ، ديگر نمى توان از اعتراف به دلالت آيه بطور مطلق بر جو از آن طفره رفت ، از سوى ديگر هيچ يك از آيات و روايات هم دلالت بر نسخ نداشت ، و چنين صلاحيتى در آنها نبود، پس اگر با اين حال كسى بگويد حكم جو از متعه برداشته شده ، در دلالت آيه بدون دليل تاءويل كرده ، گيرم كه حكم اباحه متعه به دليل آيه نبوده ، بلكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به خاطر مصلحتى كه ضرورت آنرا به وجود آورده بود متعه را حلال كرد، مى پرسيم آيا اين ضرورت كه در زمان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) باعث چنين حكمى شد، در آنروز شديدتر بوده ، يا در زمان خلفا كه اسلام رو به گسترش نهاده بود، و لشگريان در مشارق و مغارب زمين پراكنده شدند، آنهم نه يك نفر و ده نفر، بلكه در هر ناحيه اى هزاران نفر اطراق كرده بودند؟.
و چه فرقى مى تواند باشد بين اوائل خلافت عمر و اواخر آن ، كه در اوايل خلافت عمر آن ضرورت بوده ، ولى در اواخرش برطرف شده ؟ اگر فقر بوده ، اگر جنگ بوده ، اگر غربت بوده ، و اگر هر عامل ديگرى بوده در اواخر حكومتش نيز بوده ، چطور شد ضرورتى كه بهانه شما است در عهد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و خلافت ابى بكر و اوائل خلافت عمر و در اواخر حكومت عمر برطرف شد؟.
آيا آن ضرورت كه باعث مشروعيت متعه شد امروز در جو اسلام حاضر شديدتر و عظيم تر است ، يا در عهد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و ابى بكر و نيمه اول از عهد عمر؟ با اينكه فقر و فلاكت سايه شوم خود را بر همه بلاد مسلمين گسترده ، و حكومت هاى استعمارگر و مرتجعين از حكومت هاى اسلامى ، كه ايادى استعمارگران و فراعنه سرزمين هاى مسلمان نشين هستند خون مسلمانان را مكيده از منابع مالى آنان هيچ رطب و يا بسى را به جاى نگذاشته اند؟.
و از سوى ديگر _ همانها كه منابع مالى مسلمانان را به يغما مى بردند براى خواب كردن مسلمين شهوات را در همه مظاهر آن از راديو و تلويزيون و روزنامه و سينما و غيره ترويج مى كنند؟ - و در بهترين شكلى كه تصور شود آن را زينت مى دهند؟ و با رساترين دعوتها مسلمانان را به ارتكاب آن دعوت مى كنند؟ و اين بلاى خانمان سوز روز به روز شديدتر و در بلاد و نفوس گسترده تر مى شود تا به جائى كه سواد اعظم بشرى و نفوس به درد خور اجتماع ، يعنى دانشجويان و ارتشيان و كارگران كارخانجات كه معمولا جوانهاى جامعه اند را طعمه خود ساخته ؟.
و جاى شك براى احدى نمانده كه آن ضرورتى كه جوانان را اينطور به سوى منجلاب فحشا و زنا و لواط و هر داعى شهواتى ديگر مى كشاند، عمده اش عجز از تهيه هزينه زندگى و اشتغال به كارهاى موقت است ، كه نمى گذارد در محل كار منزل تهيه كند، تا بتواند نكاح دائم كند، يا مشغول تحصيل علم در غربت است ، و يا كارمندى است كه به طور موقت در يك محلى زندگى مى كند، حال چه شده كه اين ضرورتها در صدر اسلام _ با اينكه كمتر و در مقايسه با امروز قابل تحمل تر بوده ، _ باعث حليت نكاح متعه شد، ولى امروز كه بلا خانمانسوزتر، و فتنه عظيم تر است مجوز نباشد.
آيات سوره مؤ منون و سوره معارج قوى ترين دلالت را بر حليت متعه دارد
مفسر نامبرده سپس مى گويد متعه با آنچه در قرآن كريم مقرر شده منافات دارد، و حاصل گفتارش اين است كه آيات سوره مؤ منون كه مى فرمايد: (و الّذين هم لفروجهم حافظون ...) حليت از زنان را منحصر در همسران ساخته ، و متعه همسر و زوجه نيست ، پس همين آيات مانع از حلال بودن متعه است ، اين اولا و ثانيا مانع از اين است كه جمله (فما استمتعتم به منهن ) شامل متعه بشود، در پاسخش از او مى پرسيم بالاخره مى خواهى چه بگوئى ؟ اگر مى گوئى آيات مؤ منون متعه اى را كه قبلا حلال بوده - و در آن هيچ شكى نيست - تحريم مى كند اشكال مكى بودن آيات سوره مؤ منون را چه مى كنى ؟.
و در پاسخ از اين سؤ ال كه بعد از هجرت در مدينه نيز متعه حلال بوده و فى الجمله مورد عمل قرار مى گرفته چه جواب مى دهى ، آيا رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در مدينه حلال كرده است چيزى را كه خداى تعالى قبلا در مكه تحريمش كرده بود؟ كه نمى توانى چنين پاسخى بدهى ، براى اينكه حجيت كلام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) تا اين حد كه احكام قرآن را تغيير دهد مناقض با خود قرآنى است كه كلام او را حجت كرده .
و يا جواب مى دهى كه تجويز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در مدينه ، آيات سوره مؤ منون را كه در مكه نازل شده بود نسخ كرد؟ و بعد از نسخ رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )
دوباره قرآن و يا رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از آن جلوگيرى نمود؟ و در نتيجه آيات سوره مؤ منون بعد از مردن و منسوخ شدن دوباره زنده شد؟ كه چنين چيزى را نه كسى گفته و نه مى توان گفت .
و همين خود بهترين شاهد است بر اينكه زن متعه نيز زوجه و همسر آدمى است ، و عقد متعه هم عقد نكاح است ، و آيات مورد بحث دلالت مى كند بر اينكه متمتع نيز تزويج و زن خواهى است ، و گرنه لازم مى آيد كه آيات سوره مؤ منون با تجويز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نسخ شده باشد، پس آيات سوره مؤ منون نيز دليل بر جواز تمتع است ، نه دليل بر حرمت آن ، زيرا تمتع نيز نوعى تزويج و متعه نيز نوعى زوجه است .
و به بيانى ديگر آيات سوره مؤ منون و سوره معارج كه مى فرمايد: (و الّذين هم لفروجهم حافظون الا على ازواجهم ...) قوى ترين دلالت را بر حليت متعه دارد، و دلالتش بر اين حليت قوى تر از ساير آيات است ، چون علماى اسلام همگى اتفاق دارند بر اينكه اين آيات محكم است ، و نسخ نشده و در مكه هم نازل شده و اين به حسب نقل از ضروريات است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) متعه را جايز دانسته ، و اگر زن متعه زوجه نبود به طور قطع و وضوح تجويز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )، نسخ اين آيات بود، و با علم و اتفاق علما بر اينكه اين آيات نسخ نشده نتيجه مى گيريم پس تمتع هم زوجيت مشروع است ، و وقتى دلالت آيات مؤ منون و معارج بر تشريع متعه تمام شد، هر حديثى كه ادعا شود كه اين حديث نهى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) است از متعه ، آن حديث هم فاسد خواهد بود، براى اينكه مخالف با قرآن و مستلزم نسخ قرآن است ، و ما ماءموريم حديثى را كه مخالف قرآن باشد به ديوار بكوبيم ، و نسخ نشدن آيات ، مورد اتفاق علماى اسلام است .
هم عقد متعه عقد نكاح است و هم زن در آن زوجه محسوب مى شود
|
*احكام ازدواج موقت (به همراه صیغه آن) |
*دفاعيه احمد قابل از ازدواج موقت (روزنامه هم میهن) |
*چرا عمر ازدواج موقت را حرام کرد؟(علامه سيد مرتضي عسکری) | |
|
*ازدواج موقت از نظر پنج روانشناس صاحب نام(روزنامه همشهری) |
*ازدواج موقت تجلي تولي و تبري(سه روایت معتبر در فضيلت متعه) |
*متن كامل سخنراني وزير كشور در مورد ترويج ازدواج موقت(ازدواج موقت باید با جسارت ترویج شود) | |
|
(يك بحث روايتي از علامه طباطبائي رحمه الله عليه در تفسير الميزان) |
كداميك ؟ رهبانيت موقت يا كمونيسم جنسى يا ازدواج موقت ؟ (شهيد مرتضي مطهري) | ||
رباعيات خيام
برخيز و بيا بتا براي دل ما حل کن به جمال خويشتن مشکل ما
يک کوزه شراب تا بهم نوش کنيم زان پيش که کوزهها کنند از گل ما
* * *
چون عهده نمیشود کسی فردا را حالی خوش کن تو اين دل شيدا را
می نوش بماهتاب اي ماه که ماه بسيار بتابد و نيابد ما را
* * *
قرآن که مهين کلام خوانند آن را گه گاه نه بر دوام خوانند آن را
بر گرد پياله آيتی هست مقيم کاندر همه جا مدام خوانند آن را
* * *
گر می نخوری طعنه مزن مستانرا بنياد مکن تو حيله و دستانرا
تو غره بدان مشو که می می نخوری صد لقمه خوری که می غلامست آنرا
* * *
هر چند که رنگ و بوي زيباست مرا چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه خاک نقاش ازل بهر چه آراست مرا
* * *
مائيم و می و مطرب و اين کنج خراب جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
فارغ ز امید رحمت و بيم عذاب آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب
* * *
آن قصر که جمشيد در او جام گرفت آهو بچه کرد و شير آرام گرفت
بهرام که گور میگرفتی همه عمر ديدی که چگونه گور بهرام گرفت
* * *
ابر آمد و باز بر سر سبزه گريست بی باده ارغوان نمیبايد زيست
اين سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزه خاک ما تماشاگه کيست
* * *
اکنون که گل سعادتت پربار است دست تو ز جام می چرا بيکار است
میخور که زمانه دشمنی غدار است دريافتن روز چنين دشوار است
* * *
امروز ترا دسترس فردا نيست و انديشه فردات بجز سودا نيست
ضايع مکن اين دم ار دلت شيدا نيست کاين باقی عمر را بها پيدا نيست
* * *
اي آمده از عالم روحاني تفت حيران شده در پنج و چهار و شش و هفت
می نوش ندانی ز کجا آمدهاي خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت
* * *
اي چرخ فلک خرابي از کينه تست بيدادگري شيوه ديرينه تست
اي خاک اگر سينه تو بشکافند بس گوهر قيمتي که در سينه تست
* * *
اي دل چو زمانه میکند غمناکت ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشين و خوش بزي روزي چند زان پيش که سبزه بردمد از خاکت
* * *
اين بحر وجود آمده بيرون ز نهفت کس نيست که اين گوهر تحقيق نسفت
هر کس سخني از سر سودا گفتند ز آنروي که هست کس نمیداند گفت
* * *
اين کوزه چو من عاشق زاري بوده است در بند سر زلف نگاري بودهست
اين دسته که بر گردن او میبيني دستيست که برگردن ياري بودهست
* * *
اين کوزه که آبخواره مزدوري است از ديده شاهست و دل دستوري است
هر کاسه می که بر کف مخموري است از عارض مستي و لب مستوري است
* * *
اين کهنه رباط را که عالم نام است و آرامگه ابلق صبح و شام است
بزمیست که وامانده صد جمشيد است قصريست که تکيهگاه صد بهرام است
* * *
اين يکد و سه روز نوبت عمر گذشت چون آب بجويبار و چون باد بدشت
هرگز غم دو روز مرا ياد نگشت روزي که نيامدهست و روزي که گذشت
* * *
بر چهره گل نسيم نوروز خوش است در صحن چمن روي دلفروز خوش است
از دي که گذشت هر چه گويي خوش نيست خوش باش و ز دي مگو که امروز خوش است
* * *
پيش از من و تو ليل و نهاري بوده است گردنده فلک نيز به کاري بوده است
هرجا که قدم نهي تو بر روي زمین آن مردمک چشمنگاري بوده است
تا چند زنم بروي درياها خشت بيزار شدم ز بتپرستان کنشت
خيام که گفت دوزخي خواهد بود که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت
* * *
ترکيب پيالهاي که درهم پيوست بشکستن آن روا نمیدارد مست
چندين سر و پاي نازنين از سر و دست از مهر که پيوست و به کين که شکست
* * *
ترکيب طبايع چون بکام تو دمی است رو شاد بزي اگرچه برتو ستمی است
با اهل خرد باش که اصل تن تو گردي و نسيمی و غباري و دمی است
* * *
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست برخيز و بجام باده کن عزم درست
کاين سبزه که امروز تماشاگه ماست فردا همه از خاک تو برخواهد رست
* * *
چون بلبل مست راه در بستان يافت روي گل و جام باده را خندان يافت
آمد به زبان حال در گوشم گفت درياب که عمر رفته را نتوان يافت
* * *
چون چرخ بکام يک خردمند نگشت خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
چون بايد مرد و آرزوها همه هشت چه مور خورد بگور و چه گرگ بدشت
* * *
چون لاله بنوروز قدح گير بدست با لاله رخي اگر ترا فرصت هست
می نوش بخرمی که اين چرخ کهن ناگاه ترا چون خاک گرداند پست
* * *
چون نيست حقيقت و يقين اندر دست نتوان به امید شک همه عمر نشست
هان تا ننهيم جام می از کف دست در بي خبري مرد چه هشيار و چه مست
* * *
چون نيست ز هر چه هست جز باد بدست چون هست بهرچه هست نقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نيست پندار که هرچه نيست در عالم هست
* * *
خاکي که بزير پاي هر ناداني است کف صنمی و چهرهي جاناني است
هر خشت که بر کنگره ايواني است انگشت وزير يا سلطاني است
دارنده چو ترکيب طبايع آراست از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست
گر نيک آمد شکستن از بهر چه بود ورنيک نيامد اين صور عيب کراست
* * *
در پرده اسرار کسی را ره نيست زين تعبيه جان هيچکس آگه نيست
جز در دل خاک هيچ منزلگه نيست می خور که چنين فسانهها کوته نيست
* * *
در خواب بدم مرا خردمندي گفت کز خواب کسی را گل شادي نشکفت
کاري چکني که با اجل باشد جفت می خور که بزير خاک میبايد خفت
* * *
در دايرهاي که آمد و رفتن ماست او را نه بدايت نه نهايت پيداست
کس می نزند دمی در اين معني راست کاين آمدن از کجا و رفتن بکجاست
* * *
در فصل بهار اگر بتي حور سرشت يک ساغر می دهد مرا بر لب کشت
هرچند بنزد عامه اين باشد زشت سگ به زمن ار برم دگر نام بهشت
* * *
درياب که از روح جدا خواهی رفت در پرده اسرار فنا خواهی رفت
می نوش ندانی از کجا آمدهاي خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
* * *
ساقي گل و سبزه بس طربناک شدهست درياب که هفته دگر خاک شدهست
می نوش و گلي بچين که تا درنگري گل خاک شدهست و سبزه خاشاک شدهست
* * *
عمريست مرا تيره و کاريست نه راست محنت همه افزوده و راحت کم و کاست
شکر ايزد را که آنچه اسباب بلاست ما را ز کس دگر نمیبايد خواست
* * *
فصل گل و طرف جويبار و لب کشت با يک دو سه اهل و لعبتي حور سرشت
پيش آر قدح که باده نوشان صبوح آسوده ز مسجدند و فارغ ز کنشت
* * *
گر شاخ بقا ز بيخ بختت رست است ور بر تن تو عمر لباسي چست است
در خيمه تن که سايبانيست ترا هان تکيه مکن که چارمیخش سست است
گويند کسان بهشت با حور خوش است من میگويم که آب انگور خوش است
اين نقد بگير و دست از آن نسيه بدار کاواز دهل شنيدن از دور خوش است
* * *
گويند مرا که دوزخي باشد مست قوليست خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق و میخواره بدوزخ باشند فردا بيني بهشت همچون کف دست
* * *
من هيچ ندانم که مرا آنکه سرشت از اهل بهشت کرد يا دوزخ زشت
جامی و بتي و بربطي بر لب کشت اين هر سه مرا نقد و ترا نسيه بهشت
* * *
مهتاب بنور دامن شب بشکافت می نوش دمی بهتر از اين نتوان يافت
خوش باش و مینديش که مهتاب بسي اندر سر خاک يک بيک خواهد تافت
* * *
می خوردن و شاد بودن آيين منست فارغ بودن ز کفر و دين دين منست
گفتم به عروس دهر کابين تو چيست گفتا دل خرم تو کابين منست
* * *
می لعل مذابست و صراحي کان است جسم است پياله و شرابش جان است
آن جام بلورين که ز می خندان است اشکي است که خون دل درو پنهان است
* * *
می نوش که عمر جاوداني اينست خود حاصلت از دور جواني اينست
هنگام گل و باده و ياران سرمست خوش باش دمی که زندگاني اينست
* * *
نيکي و بدي که در نهاد بشر است شادي و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بيچارهتر است
* * *
در هر دشتي که لالهزاري بودهست از سرخي خون شهرياري بودهست
هر شاخ بنفشه کز زمین میرويد خالي است که بر رخ نگاري بودهست
* * *
هر ذره که در خاک زمیني بوده است پيش از من و تو تاج و نگيني بوده است
گرد از رخ نازنين به آزرم فشان کانهم رخ خوب نازنيني بوده است
هر سبزه که برکنار جوئي رسته است گويي ز لب فرشته خويي رسته است
پا بر سر سبزه تا بخواري ننهي کان سبزه ز خاک لاله رويي رسته است
* * *
يک جرعه می ز ملک کاووس به است از تخت قباد و ملکت طوس به است
هر ناله که رندي به سحرگاه زند از طاعت زاهدان سالوس به است
* * *
چون عمر بسر رسد چه شيرين و چه تلخ پيمانه که پر شود چه بغداد و چه بلخ
می نوش که بعد از من و تو ماه بسي از سلخ به غره آيد از غره به سلخ
* * *
آنانکه محيط فضل و آداب شدند در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زين شب تاريک نبردند برون گفتند فسانهاي و در خواب شدند
* * *
آن را که به صحراي علل تاختهاند بي او همه کارها بپرداختهاند
امروز بهانهاي در انداختهاند فردا همه آن بود که در ساختهاند
* * *
آنها که کهن شدند و اينها که نوند هر کس بمراد خويش يک تک بدوند
اين کهنه جهان بکس نماند باقی رفتند و رويم ديگر آيند و روند
* * *
آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد بس داغ که او بر دل غمناک نهاد
بسيار لب چو لعل و زلفين چو مشک در طبل زمین و حقه خاک نهاد
* * *
آرند يکي و ديگري بربايند بر هيچ کسی راز همی نگشايند
ما را ز قضا جز اين قدر ننمايند پيمانه عمر ما است میپيمايند
* * *
اجرام که ساکنان اين ايوانند اسباب تردد خردمندانند
هان تاسر رشته خرد گم نکني کانان که مدبرند سرگردانند
* * *
از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هيچ کسی نيز دو گوشم نشنود کاين آمدن و رفتنم از بهر چه بود
از رنج کشيدن آدمی حر گردد قطره چو کشد حبس صدف در گردد
گر مال نماند سر بماناد بجاي پيمانه چو شد تهي دگر پر گردد
* * *
افسوس که سرمايه ز کف بيرون شد در پاي اجل بسي جگرها خون شد
کس نامد از آن جهان که پرسم از وي کاحوال مسافران عالم چون شد
* * *
افسوس که نامه جواني طي شد و آن تازه بهار زندگاني دي شد
آن مرغ طرب که نام او بود شباب افسوس ندانم که کي آمد کي شد
* * *
اي بس که نباشيم و جهان خواهد بود ني نام زما و نينشان خواهد بود
زين پيش نبوديم و نبد هيچ خلل زين پس چو نباشيم همان خواهد بود
* * *
اين عقل که در ره سعادت پويد روزي صد بار خود ترا میگويد
درياب تو اين يکدم وقتت که ني آن تره که بدروند و ديگر رويد
* * *
اين قافله عمر عجب میگذرد درياب دمی که با طرب میگذرد
ساقي غم فرداي حريفان چه خوری پيش آر پياله را که شب میگذرد
* * *
بر پشت من از زمانه تو میايد وز من همه کار نانکو میايد
جان عزم رحيل کرد و گفتم بمرو گفتا چکنم خانه فرو میايد
* * *
بر چرخ فلک هيچ کسی چير نشد وز خوردن آدمی زمین سير نشد
مغرور بداني که نخوردهست ترا تعجيل مکن هم بخورد دير نشد
* * *
بر چشم تو عالم ارچه میآرايند مگراي بدان که عاقلان نگرايند
بسيار چو تو روند و بسيار آيند برباي نصيب خويش کت بربايند
* * *
بر من قلم قضا چو بي من رانند پس نيک و بدش ز من چرا میدانند
دي بي من و امروز چو دي بي من و تو فردا به چه حجتم به داور خوانند
تا چند اسير رنگ و بو خواهی شد چند از پي هر زشت و نکو خواهی شد
گر چشمه زمزمی و گر آب حيات آخر به دل خاک فرو خواهی شد
* * *
تا راه قلندري نپويي نشود رخساره بخون دل نشويي نشود
سودا چه پزي تا که چو دلسوختگان آزاد به ترک خود نگويي نشود
* * *
تا زهره و مه در آسمان گشت پديد بهتر ز می ناب کسی هيچ نديد
من در عجبم ز میفروشان کايشان به زانکه فروشند چه خواهند خريد
* * *
چون روزي و عمر بيش و کم نتوان کرد دل را به کم و بيش دژم نتوان کرد
کار من و تو چنانکه راي من و تست از موم بدست خويش هم نتوان کرد
* * *
حيي که بقدرت سر و رو میسازد همواره هم او کار عدو میسازد
گويند قرابه گر مسلمان نبود او را تو چه گويي که کدو میسازد
* * *
در دهر چو آواز گل تازه دهند فرماي بتا که می به اندازه دهند
از حور و قصور و ز بهشت و دوزخ فارغ بنشين که آن هر آوازه دهند
* * *
در دهر هر آن که نيم ناني دارد از بهر نشست آشياني دارد
نه خادم کس بود نه مخدوم کسی گو شاد بزي که خوش جهاني دارد
* * *
دهقان قضا بسي چو ما کشت و درود غم خوردن بيهوده نمیدارد سود
پر کن قدح می به کفم درنه زود تا باز خورم که بودنيها همه بود
* * *
روزيست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد ابر از رخ گلزار همی شويد گرد
بلبل به زبان پهلوي با گل زرد فرياد همی کند که می بايد خورد
* * *
زان پيش که بر سرت شبيخون آرند فرماي که تا باده گلگون آرند
تو زر ني اي غافل نادان که ترا در خاک نهند و باز بيرون آرند
عمرت تا کي به خودپرستي گذرد يا در پي نيستي و هستي گذرد
می نوش که عمريکه اجل در پي اوست آن به که به خواب يا به مستي گذرد
* * *
کس مشکل اسرار اجل را نگشاد کس يک قدم از دايره بيرون ننهاد
من مینگرم ز مبتدي تا استاد عجز است به دست هر که از مادر زاد
* * *
کم کن طمع از جهان و میزي خرسند از نيک و بد زمانه بگسل پيوند
می در کف و زلف دلبري گير که زود هم بگذرد و نماند اين روزي چند
* * *
گرچه غم و رنج من درازي دارد عيش و طرب تو سرفرازي دارد
بر هر دو مکن تکيه که دوران فلک در پرده هزار گونه بازي دارد
* * *
گردون ز زمین هيچ گلي برنارد کش نشکند و هم به زمین نسپارد
گر ابر چو آب خاک را بردارد تا حشر همه خون عزيزان بارد
* * *
گر يک نفست ز زندگاني گذرد مگذار که جز به شادماني گذرد
هشدار که سرمايه سوداي جهان عمرست چنان کش گذراني گذرد
* * *
گويند بهشت و حورعين خواهد بود آنجا می و شير و انگبين خواهد بود
گر ما می و معشوق گزيديم چه باک چون عاقبت کار چنين خواهد بود
* * *
گويند بهشت و حور و کوثر باشد جوي می و شير و شهد و شکر باشد
پر کن قدح باده و بر دستم نه نقدي ز هزار نسيه خوشتر باشد
* * *
گويند هر آن کسان که با پرهيزند زانسان که بمیرند چنان برخيزند
ما با می و معشوقه از آنيم مدام باشد که به حشرمان چنان انگيزند
* * *
می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد و انديشه هفتاد و دو ملت ببرد
پرهيز مکن ز کيمیايي که از او يک جرعه خوری هزار علت ببرد
هر راز که اندر دل دانا باشد بايد که نهفتهتر ز عنقا باشد
کاندر صدف از نهفتگي گردد در آن قطره که راز دل دريا باشد
* * *
هر صبح که روي لاله شبنم گيرد بالاي بنفشه در چمن خم گيرد
انصاف مرا ز غنچه خوش میآيد کو دامن خويشتن فراهم گيرد
* * *
هرگز دل من ز علم محروم نشد کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز معلومم شد که هيچ معلوم نشد
* * *
هم دانه امید به خرمن ماند هم باغ و سراي بي تو و من ماند
سيم و زر خويش از درمی تا بجوي با دوست بخور گر نه بدشمن ماند
* * *
ياران موافق همه از دست شدند در پاي اجل يکان يکان پست شدند
خورديم ز يک شراب در مجلس عمر دوري دو سه پيشتر ز ما مست شدند
* * *
يک جام شراب صد دل و دين ارزد يک جرعه می مملکت چين ارزد
جز باده لعل نيست در روي زمین تلخي که هزار جان شيرين ارزد
* * *
يک قطره آب بود با دريا شد يک ذره خاک با زمین يکتا شد
آمد شدن تو اندرين عالم چيست آمد مگسي پديد و ناپيدا شد
* * *
يک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد از کوزه شکستهاي دمی آبي سرد
مامور کم از خودي چرا بايد بود يا خدمت چون خودي چرا بايد کرد
* * *
آن لعل در آبگينه ساده بيار و آن محرم و مونس هر آزاده بيار
چون میداني که مدت عالم خاک باد است که زود بگذرد باده بيار
* * *
از بودني ايدوست چه داري تيمار وزفکرت بيهوده دل و جان افکار
خرم بزي و جهان بشادي گذران تدبير نه با تو کردهاند اول کار
افلاک که جز غم نفزايند دگر ننهند بجا تا نربايند دگر
ناآمدگان اگر بدانند که ما از دهر چه میکشيم نايند دگر
* * *
ايدل غم اين جهان فرسوده مخور بيهوده ني غمان بيهوده مخور
چون بوده گذشت و نيست نابوده پديد خوش باش غم بوده و نابوده مخور
* * *
ايدل همه اسباب جهان خواسته گير باغ طربت به سبزه آراسته گير
و آنگاه بر آن سبزه شبي چون شبنم بنشسته و بامداد برخاسته گير
* * *
اين اهل قبور خاک گشتند و غبار هر ذره ز هر ذره گرفتند کنار
آه اين چه شراب است که تا روز شمار بيخود شده و بيخبرند از همه کار
* * *
خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر بوي قدح از غذاي مريم خوشتر
آه سحري ز سينه خماري از ناله بوسعيد و ادهم خوشتر
* * *
در دايره سپهر ناپيدا غور جامیست که جمله را چشانند بدور
نوبت چو به دور تو رسد آه مکن می نوش به خوشدلي که دور است نه جور
* * *
دي کوزهگري بديدم اندر بازار بر پاره گلي لگد همی زد بسيار
و آن گل بزبان حال با او میگفت من همچو تو بودهام مرا نيکودار
* * *
ز آن می که حيات جاودانيست بخور سرمايه لذت جواني است بخور
سوزنده چو آتش است ليکن غم را سازنده چو آب زندگاني است بخور
* * *
گر باده خوری تو با خردمندان خور يا با صنمی لاله رخي خندان خور
بسيار مخور و رد مکن فاش مساز اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور
* * *
وقت سحر است خيز اي طرفه پسر پر باده لعل کن بلورين ساغر
کاين يکدم عاريت در اين گنج فنا بسيار بجوئي و نيابي ديگر
از جمله رفتگان اين راه دراز باز آمده کيست تا بما گويد باز
پس بر سر اين دو راههي آز و نياز تا هيچ نماني که نمیآيي باز
* * *
اي پير خردمند پگهتر برخيز و آن کودک خاکبيز را بنگر تيز
پندش ده گو که نرم نرمک میبيز مغز سر کيقباد و چشم پرويز
* * *
وقت سحر است خيز اي مايه ناز نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز
کانها که بجايند نپايند بسي و آنها که شدند کس نمیايد باز
* * *
مرغي ديدم نشسته بر باره طوس در پيش نهاده کله کيکاووس
با کله همی گفت که افسوس افسوس کو بانگ جرسها و کجا ناله کوس
* * *
جامی است که عقل آفرين میزندش صد بوسه ز مهر بر جبين میزندش
اين کوزهگر دهر چنين جام لطيف میسازد و باز بر زمین میزندش
* * *
خيام اگر ز باده مستي خوش باش با ماهرخي اگر نشستي خوش باش
چون عاقبت کار جهان نيستي است انگار که نيستي چو هستي خوش باش
* * *
در کارگه کوزهگري رفتم دوش ديدم دو هزار کوزه گويا و خموش
ناگاه يکي کوزه برآورد خروش کو کوزهگر و کوزهخر و کوزه فروش
* * *
ايام زمانه از کسی دارد ننگ کو در غم ايام نشيند دلتنگ
می خور تو در آبگينه با ناله چنگ زان پيش که آبگينه آيد بر سنگ
* * *
از جرم گل سياه تا اوج زحل کردم همه مشکلات کلي را حل
بگشادم بندهاي مشکل به حيل هر بند گشاده شد بجز بند اجل
* * *
با سرو قدي تازهتر از خرمن گل از دست منه جام می و دامن گل
زان پيش که ناگه شود از باد اجل پيراهن عمر ما چو پيراهن گل
اي دوست بيا تا غم فردا نخوریم وين يکدم عمر را غنيمت شمريم
فردا که ازين دير فنا درگذريم با هفت هزار سالگان سر بسريم
* * *
اين چرخ فلک که ما در او حيرانيم فانوس خيال از او مثالي دانيم
خورشيد چراغداران و عالم فانوس ما چون صوريم کاندر او حيرانيم
* * *
برخيز ز خواب تا شرابي بخوریم زان پيش که از زمانه تابي بخوریم
کاين چرخ ستيزه روي ناگه روزي چندان ندهد زمان که آبي بخوریم
* * *
برخيزم و عزم باده ناب کنم رنگ رخ خود به رنگ عناب کنم
اين عقل فضول پيشه را مشتي می بر روي زنم چنانکه در خواب کنم
* * *
بر مفرش خاک خفتگان میبينم در زيرزمین نهفتگان میبينم
چندانکه به صحراي عدم مینگرم ناآمدگان و رفتگان میبينم
* * *
تا چند اسير عقل هر روزه شويم در دهر چه صد ساله چه يکروزه شويم
در ده تو بکاسه می از آن پيش که ما در کارگه کوزهگران کوزه شويم
* * *
چون نيست مقام ما در اين دهر مقيم پس بي می و معشوق خطائيست عظيم
تا کي ز قديم و محدث امیدم و بيم چون من رفتم جهان چه محدث چه قديم
* * *
خورشيد به گل نهفت مینتوانم و اسراز زمانه گفت مینتوانم
از بحر تفکرم برآورد خرد دري که ز بيم سفت مینتوانم
* * *
دشمن به غلط گفت من فلسفيم ايزد داند که آنچه او گفت نيم
ليکن چو در اين غم آشيان آمدهام آخر کم از آنکه من بدانم که کيم
* * *
مائيم که اصل شادي و کان غمیم سرمايهي داديم و نهاد ستمیم
پستيم و بلنديم و کماليم و کمیم آئينهي زنگ خورده و جام جمیم
من می نه ز بهر تنگدستي نخورم يا از غم رسوايي و مستي نخورم
من می ز براي خوشدلي میخوردم اکنون که تو بر دلم نشستي نخورم
* * *
من بي می ناب زيستن نتوانم بی باده کشيد بارتن نتوانم
من بنده آن دمم که ساقي گويد يک جام دگر بگير و من نتوانم
* * *
هر يک چندي يکي برآيد که منم با نعمت و با سيم و زر آيد که منم
چون کارک او نظام گيرد روزي ناگه اجل از کمین برآيد که منم
* * *
يک چند بکودکي باستاد شديم يک چند به استادي خود شاد شديم
پايان سخن شنو که ما را چه رسيد از خاک در آمديم و بر باد شديم
* * *
يک روز ز بند عالم آزاد نيم يک دمزدن از وجود خود شاد نيم
شاگردي روزگار کردم بسيار در کار جهان هنوز استاد نيم
* * *
از دي که گذشت هيچ ازو ياد مکن فردا که نيامده ست فرياد مکن
برنامده و گذشته بنياد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
* * *
اي ديده اگر کور ني گور ببين وين عالم پر فتنه و پر شور ببين
شاهان و سران و سروران زير گلند روهاي چو مه در دهن مور بين
* * *
برخيز و مخور غم جهان گذران بنشين و دمی به شادماني گذران
در طبع جهان اگر وفايي بودي نوبت بتو خود نيامدي از دگران
* * *
چون حاصل آدمی در اين شورستان جز خوردن غصه نيست تا کندن جان
خرم دل آنکه زين جهان زود برفت و آسوده کسی که خود نيامد به جهان
* * *
رفتم که در اين منزل بيداد بدن در دست نخواهد بر خنگ از باد بدن
آن را بايد به مرگ من شاد بدن کز دست اجل تواند آزاد بدن
رندي ديدم نشسته بر خنگ زمین نه کفر و نه اسلام و نه دنيا و نه دين
نه حق نه حقيقت نه شريعت نه يقين اندر دو جهان کرا بود زهره اين
* * *
قانع به يک استخوان چو کرکس بودن به ز آن که طفيل خوان ناکس بودن
با نان جوين خويش حقا که به است کالوده و پالوده هر خس بودن
* * *
قومی متفکرند اندر ره دين قومی به گمان فتاده در راه يقين
میترسم از آن که بانگ آيد روزي کاي بيخبران راه نه آنست و نه اين
* * *
گاويست در آسمان و نامش پروين يک گاو دگر نهفته در زير زمین
چشم خردت باز کن از روي يقين زير و زبر دو گاو مشتي خر بين
* * *
گر بر فلکم دست بدي چون يزدان برداشتمی من اين فلک را ز میان
از نو فلکي دگر چنان ساختمی کازاده بکام دل رسيدي آسان
* * *
مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان می خواه مروق به طراز آمدگان
رفتند يکان يکان فراز آمدگان کس می ندهد نشان ز بازآمدگان
* * *
می خوردن و گرد نيکوان گرديدن به زانکه بزرق زاهدي ورزيدن
گر عاشق و مست دوزخي خواهد بود پس روي بهشت کس نخواهد ديدن
* * *
نتوان دل شاد را به غم فرسودن وقت خوش خود بسنگ محنت سودن
کس غيب چه داند که چه خواهد بودن می بايد و معشوق و به کام آسودن
* * *
آن قصر که با چرخ همیزد پهلو بر درگه آن شهان نهادندي رو
ديدیم که بر کنگرهاش فاختهاي بنشسته همی گفت که کوکوکوکو
* * *
از آمدن و رفتن ما سودي کو وز تار امید عمر ما پودي کو
چندين سروپاي نازنينان جهان میسوزد و خاک میشود دودي کو
از تن چو برفت جان پاک من و تو خشتي دو نهند بر مغاک من و تو
و آنگاه براي خشت گور دگران در کالبدي کشند خاک من و تو
* * *
میخور که فلک بهر هلاک من و تو قصدي دارد بجان پاک من و تو
در سبزه نشين و می روشن میخور کاين سبزه بسي دمد ز خاک من و تو
* * *
از هر چه بجر می است کوتاهي به می هم ز کف بتان خرگاهي به
مستي و قلندري و گمراهي به يک جرعه می ز ماه تا ماهي به
* * *
بنگر ز صبا دامن گل چاک شده بلبل ز جمال گل طربناک شده
در سايه گل نشين که بسيار اين گل در خاک فرو ريزد و ما خاک شده
* * *
تا کي غم آن خورم که دارم يا نه وين عمر به خوشدلي گذارم يا نه
پرکن قدح باده که معلومم نيست کاين دم که فرو برم برآرم يا نه
* * *
يک جرعه می کهن ز ملکي نو به وز هرچه نه می طريق بيرون شو به
در دست به از تخت فريدون صد بار خشت سر خم ز ملک کيخسرو به
* * *
آن مايه ز دنيا که خوری يا پوشي معذوري اگر در طلبش میکوشي
باقی همه رايگان نيرزد هشدار تا عمر گرانبها بدان نفروشي
* * *
از آمدن بهار و از رفتن دي اوراق وجود ما همی گردد طي
می خورد مخور اندوه که فرمود حکيم غمهاي جهان چو زهر و ترياقش می
* * *
از کوزهگري کوزه خريدم باري آن کوزه سخن گفت ز هر اسراري
شاهي بودم که جام زرينم بود اکنون شدهام کوزه هر خماري
* * *
اي آنکه نتيجهي چهار و هفتي وز هفت و چهار دايم اندر تفتي
می خور که هزار بار بيشت گفتم باز آمدنت نيست چو رفتي رفتي
ايدل تو به اسرار معما نرسي در نکته زيرکان دانا نرسي
اينجا به می لعل بهشتي می ساز کانجا که بهشت است رسي يا نرسي
* * *
اي دوست حقيقت شنواز من سخني با باده لعل باش و با سيم تني
کانکس که جهان کرد فراغت دارد از سبلت چون تويي و ريش چو مني
* * *
اي کاش که جاي آرمیدن بودي يا اين ره دور را رسيدن بودي
کاش از پي صد هزار سال از دل خاک چون سبزه امید بر دمیدن بودي
* * *
بر سنگ زدم دوش سبوي کاشي سرمست بدم که کردم اين عياشي
با من بزبان حال می گفت سبو من چو تو بدم تو نيز چون من باشي
* * *
بر شاخ امید اگر بري يافتمی هم رشته خويش را سري يافتمی
تا چند ز تنگناي زندان وجود اي کاش سوي عدم دري يافتمی
* * *
بر گير پياله و سبو اي دلجوي فارغ بنشين بکشتزار و لب جوي
بس شخص عزيز را که چرخ بدخوي صد بار پياله کرد و صد بار سبوي
* * *
پيري ديدم به خانهي خماري گفتم نکني ز رفتگان اخباري
گفتا می خور که همچو ما بسياري رفتند و خبر باز نيامد باري
* * *
تا چند حديث پنج و چار اي ساقي مشکل چه يکي چه صد هزار اي ساقي
خاکيم همه چنگ بساز اي ساقي باديم همه باده بيار اي ساقي
* * *
چندان که نگاه میکنم هر سويي در باغ روانست ز کوثر جويي
صحرا چو بهشت است ز کوثر گم گوي بنشين به بهشت با بهشتي رويي
* * *
خوش باش که پختهاند سوداي تو دي فارغ شدهاند از تمناي تو دي
قصه چه کنم که به تقاضاي تو دي دادند قرار کار فرداي تو دي
در کارگه کوزهگري کردم راي در پايه چرخ ديدم استاد بپاي
میکرد دلير کوزه را دسته و سر از کله پادشاه و از دست گداي
* * *
در گوش دلم گفت فلک پنهاني حکمی که قضا بود ز من میداني
در گردش خويش اگر مرا دست بدي خود را برهاندمی ز سرگرداني
* * *
زان کوزهي می که نيست در وي ضرري پر کن قدحي بخور بمن ده دگري
زان پيشتر اي صنم که در رهگذري خاک من و تو کوزهکند کوزهگري
* * *
گر آمدنم بخود بدي نامدمی ور نيز شدن بمن بدي کي شدمی
به زان نبدي که اندر اين دير خراب نه آمدمی نه شدمی نه بدمی
* * *
گر دست دهد ز مغز گندم ناني وز می دو مني ز گوسفندي راني
با لاله رخي و گوشه بستاني عيشي بود آن نه حد هر سلطاني
* * *
گر کار فلک به عدل سنجيده بدي احوال فلک جمله پسنديده بدي
ور عدل بدي بکارها در گردون کي خاطر اهل فضل رنجيده بدي
* * *
هان کوزهگرا بپاي اگر هشياري تا چند کني بر گل مردم خواري
انگشت فريدون و کف کيخسرو بر چرخ نهاده اي چه میپنداري
* * *
هنگام صبوح اي صنم فرخ پي برساز ترانهاي و پيشآور می
کافکند بخاک صد هزاران جم و کي اين آمدن تيرمه و رفتن دي
|
*احكام ازدواج موقت (به همراه صیغه آن) |
*دفاعيه احمد قابل از ازدواج موقت (روزنامه هم میهن) |
*چرا عمر ازدواج موقت را حرام کرد؟(علامه سيد مرتضي عسکری) | |
|
*ازدواج موقت از نظر پنج روانشناس صاحب نام(روزنامه همشهری) |
*ازدواج موقت تجلي تولي و تبري(سه روایت معتبر در فضيلت متعه) |
*متن كامل سخنراني وزير كشور در مورد ترويج ازدواج موقت(ازدواج موقت باید با جسارت ترویج شود) | |
|
(يك بحث روايتي از علامه طباطبائي رحمه الله عليه در تفسير الميزان) |
كداميك ؟ رهبانيت موقت يا كمونيسم جنسى يا ازدواج موقت ؟ (شهيد مرتضي مطهري) | ||
بسم الله الرحمن الرحیم
پاره ای از کتاب نظام حقوقی زن در اسلام تالیف شهید مرتضی مطهری
تیتر مطالب:
۱-فرق میان ازدواج دائم و موقت
۲-زندگی امروز و ازدواج موقت
۳-جوان امروز و دوره بلوغ و بحران جنسی
۴-کدامیک؟رهبانیت موقت یا کمونیسم جنسی یا ازدواج موقت؟
۵-ازدواج آزمایشی
۶-راسل و نظریه ازدواج موقت
۷-نكاح منقطع و تعدد زوجات
۸-سرنوشت فرزندان در ازدواج موقت
۹-انتقادات
۱۰-علل اجتماعى حرمسراسازى
۱۱-آيا تشريع ازدواج موقت براى تاءمين هوسرانى است ؟
۱۲-منع خليفه از ازدواج موقت
۱۳-حديثى از على عليه السلام
فرق ميان ازدواج دائم و موقت:
-مـن بـرخـلاف بـسـيـارى از افـراد، از تـشـكـيـكـات و ايـجـاد شـبـهـه هـايـى كـه در مـسايل اسلامى مى شود ـ با همه علاقه و اعتقادى كه به اين دين دارم ـ به هيچ وجه ناراحت نـمـى شـوم . بـلكه در ته دلم خوشحال مى شوم . زيرا معتقدم و در عمر خود به تجربه مـشـاهـده كـرده ام كـه ايـن آئيـن مـقـدس آسمانى در هر جبهه از جبهه ها كه بيشتر مورد حمله و تعرض واقع شده ، با نيرومندى و سرفرازى و جلوه و رونق بيشترى آشكار شده است .
خاصيت حقيقت همين است كه شك و تشكيك به روشن شدن آن كمك مى كند، شك ، مقدمه يقين ، و تـرديـد، پـلكـان تـحـقـيـق اسـت . در رسـاله زنـده بـيـدار از رسـاله مـيـزان العمل غزالى نقل مى كند كه :
(...گـفـتـار مـا را فـائده ايـن بس باشد كه تو را در عقايد كهنه و موروثى به شك مى افـكـنـد. زيـرا شـك پـايـه تـحـقـيـق اسـت و كـسـى كـه شـك نـمـى كـنـد درسـت تاءمل نمى كند. و هر كه درست ننگرد خوب نمى بيند و چنين كسى در كورى و حيرانى بسر مى برد).
بـگـذاريـد بگويند و بنويسند و سمينار بدهند و ايراد بگيرند، تا آنكه بدون آنكه خود بخواهند وسيله روشن شدن حقايق اسلامى گردند.
يكى از قوانين درخشان اسلام از ديدگاه مذهب جعفرى ـ كه مذهب رسمى كشور ماست ـ اين است كه ازدواج به دو نحو مى تواند صورت بگيرد: دائم و موقت :
ازدواج مـوقـت و دائم در پـاره اى از آثار با هم يكى هستند و در قسمتى اختلاف دارند. آنچه در درجه اول ، اين دو را از هم متمايز مى كند يكى اين است كه زن و مرد تصميم مى گيرند بـه طـور مـوقـت بـا هـم ازدواج كـنـنـد و پـس از پـايـان مـدت ، اگـر مـايـل بـودنـد تـمـديـد كـنـنـد تـمـديـد مـى كـنـنـد و اگـر مايل نبودند از هم جدا مى شوند.
ديـگـر ايـنـكـه از لحاظ شرايط، آزادى بيشترى دارند كه به طور دلخواه به هر نحو كه بخواهند پيمان مى بندند. مثلا در ازدواج دائم خواه ناخواه مرد بايد عهده دار مخارج روزانه و لبـاس و مـسـكـن و احـتـيـاجـات ديـگـر زن از قـبـيل دارو و طبيب بشود، ولى در ازدواج موقت بـسـتـگـى دارد بـه قـرارداد آزادى كـه ميان طرفين منعقد مى گردد. ممكن است مرد نخواهد يا نـتـوانـد مـتـحـمـل ايـن مـخـارج بـشـود، يـا زن نـخـواهـد از پول مرد استفاده كند.
در ازدواج دائم ، زن خواه ناخواه بايد مرد را به عنوان رئيس خانواده بپذيرد و امر او را در حـدود مـصـالح خـانـواده اطاعت كند. اما در ازدواج موقت بسته به قراردادى است كه ميان آنها منعقد مى گردد.
در ازدواج دائم ، زن و شوهر خواه ناخواه از يكديگر ارث مى برند. اما در ازدواج موقت چنين نيست . پس تفاوت اصلى و جوهرى ازدواج موقت با ازدواج دائم در اين است كه ازدواج موقت از لحـاظ حـدود و قـيود (آزاد) است ، يعنى وابسته به اراده و قرارداد طرفين است . حتى موقت بودن آن نيز در حقيقت نوعى آزادى به طرفين مى بخشد و زمان را در اختيار آنها قرار مى دهد.
در ازدواج دائم ، هيچ كدام از زوجين بدون جلب رضايت ديگرى حق ندارند از بچه دار شدن و تـوليـد نـسـل جـلوگـيرى كنند، ولى در ازدواج موقت جلب رضايت طرف ديگر ضرورت ندارد. در حقيقت اين نيز نوعى آزادى ديگر است كه به زوجين داده شده است .
اثـرى كـه از ايـن ازدواج تـوليـد مـى شود يعنى فرزندى كه بوجود مى آيد با فرزند ناشى از ازدواج دائم هيچ گونه تفاوتى ندارد.
مـهـر، هـم در ازدواج دائم لازم است و هم در ازدواج موقت . با اين تفاوت كه در ازدواج موقت ، عـدم ذكـر مـهـر مـوجـب بـطـلان عـقـد اسـت و در ازدواج دائم ، عـقـد باطل نيست . مهرالمثل تعيين مى شود.
هـمـان طـورى كـه در عـقد دائم ، مادر و دختر زوجه بر زوج ، و پدر و پسر زوج بر زوجه حـرام و مـحـرم مـى گـردنـد در عـقد منقطع نيز چنين است و همان طورى كه خواستگارى كردن زوجـه دائم بـر ديـگـران حـرام اسـت ، خواستگارى زوجه موقت نيز بر ديگران حرام است ، هـمـان طـورى كـه زناى با زوجه دائم غير، موجب حرمت ابدى مى شود، زناى با زوجه موقت نـيـز مـوجب حرمت ابدى مى شود. همانطور كه زوجه دائم بعد از طلاق بايد مدتى عده نگه دارد، زوجـه مـوقـت نـيـز بـعـد از تمام شدن مدت يا بخشيدن آن بايد عده نگه دارد. با اين تـفـاوت كـه عـده زن دائم سـه نـوبـت عـادت مـاهـانـه اسـت و عـده زن غـير دائم دو نوبت يا چـهـل و پـنـج روز. در ازدواج دائم جـمـع مـيان دو خواهر جايز نيست ، در ازدواج موقت نيز روا نيست .
ايـن اسـت آن چـيـزى كـه بـه نام ازواج موقت يا نكاح منقطع در فقه شيعه آمده است و قانون مدنى ما نيز عين آن را بيان كرده است .
بـديـهـى اسـت كه ما طرفدار اين قانون با اين خصوصيات هستيم ، و اما اينكه مردم ما به نـام ايـن قـانـون سـوء اسـتـفـاده هـايـى كرده و مى كنند، ربطى به قانون ندارد. لغو اين قـانـون ، جـلوى آن سـوء اسـتـفـاده هـا را نـمـى گـيـرد بـلكـه شكل آنها را عوض مى كند. بعلاوه صدها مفاسدى كه از خود لغو قانون برمى خيزد.
مـا نـبـايـد آنـجـا كـه انـسـانـهـا را بـايـد اصـلاح و آگـاه كـنـيـم بـه دليل عدم عرضه و لياقت در اصلاح انسانها مرتبا بجان مواد قانونى بيفتيم ، انسانها را تبرئه كنيم و قوانين را مسئول بدانيم .
اكـنـون بـبـيـنـيـم بـا بودن ازدواج دائم ، چه ضرورتى هست كه . قانونى به نام قانون ازدواج مـوقـت بـوده بـاشـد، آيـا ازدواج مـوقـت ـ بـه قـول نويسندگان (زن روز) با حيثيت انسانى زن و با روح اعلاميه حقوق بشر منافات دارد؟ آيـا ازدواج مـوقـت اگـر هم لازم بوده است در دوران كهن لازم بوده است . اما زندگى و شرايط و اقتضاى زمان حاضر با آن موافقت ندارد؟
ما اين مطلب را تحت دو عنوان بررسى مى كنيم :
الف . زندگى امروز و ازدواج موقت .
ب . مفاسد و معايب ازدواج موقت .
زندگى امروز و ازدواج موقت
چنانكه قبلا دانستيم ، ازدواج دائم مسؤ وليت و تكليف بيشترى براى زوجين توليد مى كند، بـه هـمـيـن دليـل پـسـر يـا دخـتـرى نـمـى تـوان يـافـت كـه از اول بـلوغ طـبـيـعـى كـه تـحت فشار غريزه قرار مى گيرد آماده ازدواج دائم باشد. خاصيت عـصـر جـديـد ايـن اسـت كـه فـاصـله بـلوغ طـبـيـعـى را بـا بـلوغ اجـتـمـاعـى و قـدرت تـشـكـيـل عـائله زيـادتـر كـرده اسـت . اگـر در دوران سـاده قـديـم يـك پـسربچه در سنين اوايل بلوغ طبيعى از عهده شغلى كه تا آخر عمر به عهده او گذاشته مى شد برمى آمد، در دوران جـديـد ابـدا امـكـان پـذيـر نـيـسـت . يـك پـسـر مـوفـق در دوران تـحـصـيـل كـه دبـسـتـان و دبـيـرستان و دانشگاه را بدون تاءخير و رد شدن در امتحان آخر سـال و يـا در كـنـكـور دانـشـگـاه گـذرانـده بـاشـد در 25 سـالگـى فـارغ التـحـصـيـل مـى گـردد و از ايـن بـه بـعد مى تواند درآمدى داشته باشد. قطعا سه چهار سـال هم طول مى كشد تا بتواند سر و سامان مختصرى براى خود تهيه كند و آماده ازدواج دائم گـردد. هـمـچـنـيـن اسـت يـك دخـتـر مـوفـق كـه دوران تحصيل را مى خواهد طى كند.
جوان امروز و دوره بلوغ و بحران جنسى
شـمـا اگر امروز يك پسر محصل هجده ساله را كه شور جنسى او به اوج خود رسيده است ، تـكـليـف بـه ازدواج بـكـنـيـد بـه شـمـا مـى خـنـدنـد. هـمـچـنـيـن اسـت يـك دخـتـر مـحـصـل شـانـزده ساله . عملا ممكن نيست اين طبقه در اين سن زير بار ازدواج دائم بروند و مـسـؤ وليـت يـك زنـدگـى را ـ كـه وظـايـف زيادى براى آنها نسبت به يكديگر و نسبت به فرزندان آينده شان ايجاد مى كند ـ بپذيرند.
كداميك ؟ رهبانيت موقت يا كمونيسم جنسى يا ازدواج موقت ؟
از شـمـا مـى پـرسـم ، آيـا بـا ايـن حـال ، با طبيعت و غريزه چه رفتارى بكنيم ؟ آيا طبيعت حـاضـر اسـت بـه خـاطر اينكه وضع زندگى ما در دنياى امروز اجازه نمى دهد كه در سنين شـانـزده سالگى و هجده سالگى ازدواج كنيم ، دوران بلوغ را به تاءخير بيندازد و تا ما فارغ التحصيل نشده ايم ، غريزه جنسى از سر ما دست بردارد؟
آيـا جـوانـان حـاضرند يك دوره (رهبانيت موقت ) را طى كنند و خود را سخت تحت فشار و ريـاضـت قـرار دهـنـد تـا زمانى كه امكانات ازدواج دائم پيدا شود؟ فرضا جوانى حاضر گـردد. رهـبـانـيـت مـوقت را بپذيرد آيا طبيعت حاضر است از ايجاد عوارض روانى سهمگين و خطرناكى كه در اثر ممانعت از اعمال غريزه جنسى پيدا مى شود و روانكاوى امروز از روى آنها پرده برداشته است صرف نظر كند؟
دو راه بـيـشـتـر بـاقـى نـمـى مـانـد، يـا ايـنـكـه جـوانـان را بـه حال خود رها كنيم و به روى خود نياوريم . به يك پسر بچه اجازه دهيم از صدها دختر كام بـرگـيـرد، و بـه يك دختر اجازه دهيم با دهها پسر رابطه نامشروع داشته باشد و چندين بـار سـقـط جـنـيـن كـنـد. يـعـنى عملا كمونيسم جنسى را بپذيريم . و چون به پسر و دختر (مـتـسـاويا) اجازه داده ايم ، روح اعلاميه حقوق بشر را از خود شاد كرده ايم ، زيرا روح اعلاميه حقوق بشر از نظر بسيارى از كوته فكران اين است كه زن و مرد اگر بناست به جـهـنـم دره هـم سـقـوط كـنـنـد دوش بـه دوش يـكـديـگـر و بـازو بـه بـازوى هم و بالاخره (متساويا) سقوط كنند.
آيـا ايـن چـنـيـن پـسـران و دخـتـرانـى بـا چـنـيـن روابـط فـراوان و بـى حـدى در دوران تحصيل پس از ازدواج دائم ، مرد زندگى و زن خانواده خواهند بود؟
راه دوم ، ازدواج مـوقـت و آزاد اسـت . ازدواج مـوقـت در درجـه اول زن را محدود مى كند كه در آن واحد زوجه دو نفر نباشد، بديهى است كه محدود شدن زن مستلزم محدود شدن مرد نيز خواه ناخواه هست . وقتى كه هر زنى به مرد معينى اختصاص پيدا كـنـد قـهـرا هـر مـردى هـم بـه زن مـعـيـنى اختصاص پيدا مى كند، مگر آنكه از يك طرف عدد بيشترى باشند. بدين ترتيب پسر و دختر تحصيل خود را مى گذرانند بدون آنكه رهبانيت مـوقـت و عـوارض آن را تـحـمـل كـرده بـاشـند و بدون آنكه در ورطه كمونيسم جنسى افتاده باشند.
ازدواج آزمايشى
اين ضرورت ، اختصاص به ايام تحصيل ندارد، در شرايط ديگر نيز پيش مى آيد. اصولا مـمـكـن اسـت زن و مردى كه خيال دارند با هم به طور دائم ازدواج كنند و نتوانسته اند نسبت بـه يـكـديـگـر اطـمـينان كامل پيدا كنند به عنوان ازدواج آزمايشى براى مدت موقتى با هم ازدواج كـنـنـد. اگر اطمينان كامل به يكديگر پيدا كردند ادامه مى دهند و اگر نه از هم جدا مى شوند.
مـن از شـمـا مـى پـرسـم : ايـنـكـه اروپـايـيـان وجـود يـك عـده از زنـان بـدكـار را در مـحـل مـعين از هر شهرى تحت نظر و مراقبت دولت لازم و ضرورى مى دانند براى چيست ؟ آيا جز اين است كه وجود مردان مجردى را كه قادر به ازدواج دائم نيستند خطر بزرگى براى خانواده ها به حساب مى آورند؟
راسل و نظريه ازدواج موقت
برتراند راسل فيلسوف معروف انگليسى در كتاب زناشويى و اخلاق مى گويد:
(... در واقـع اگـر درسـت بـيـنـديـشـيـم ، پـى مـى بـريـم كـه فواحش ، معصوميت كانون خـانـوادگـى و پـاكـى زنـان و دخـتـران ما را حفظ مى كنند. هنگامى كه اين عقيده را لكى در بـحـبوحه عصر ويكتوريا ابراز كرد اخلاقيون سخت آزرده شدند، بى آنكه خود علت آن را بـدانـنـد. امـا هـرگـز نـتـوانـسـتـنـد خـطـاى عـقـيـده لكـى را بـه ثـبـوت رسـانـنـد. زبـان حال اخلاقيون مزبور با تمام منطقشان اين است كه (اگر مردم از تعليمات ما پيروى مى كردند ديگر فحشاء وجود نمى داشت ) اما ايشان به خوبى مى دانند كه كسى توجه به حرفشان نمى كند.)
ايـن است فرمول فرنگى چاره جويى خطر مردان و زنانى كه قادر به ازدواج دائم نيستند و آن بـود فـورمـولى كـه اسـلام پـيـشـنـهـاد كـرده اسـت . آيـا اگـر ايـن فرمول فرنگى به كار بسته شود و گروهى زن بدبخت به ايفاى اين وظيفه اجتماعى ! اخـتـصـاص داده شـونـد آن وقـت زن بـه مـقـام واقـعى و حيثيت انسانى خود رسيده است و روح اعلاميه حقوق بشر شاد شده است ؟
برتراند راسل رسما در كتاب خود فصلى تحت عنوان ازدواج تجربى باز كرده است . وى مى گويد:
(قـاضـى ليـنـدزى ، كـه سـاليان متمادى ماءمور دادگاه دنور بوده و در اين مقام فرصت مـشاهده حقايق زيادى داشته پيشنهاد مى كند كه ترتيبى به نام (ازدواج رفاقتى ) داده شـود. متاءسفانه پست رسمى خود را (در امريكا) از دست داد. زيرا مشاهده شد كه او بيش از ايـجـاد حـس گـنـاهـكـارى در فـكـر سـعـادت جـوانـان اسـت . بـراى عـزل او كـاتـوليـكـهـا و فـرقـه ضـد سـيـاه پـوسـتـان از بذل مساعى خوددارى نكردند.
پـيـشنهاد ازدواج رفاقتى را يك محافظه كار خردمند كرده است و منظور از آن ايجاد ثباتى در روابـط جـنـسـى اسـت . ليـنـدزى مـتـوجـه شـده كـه اشـكـال اسـاسـى در ازدواج ، فـقـدان پـول اسـت . ضـرورت پول فقط از لحاظ اطفال احتمالى نيست ، بلكه از اين لحاظ است كه تامين معيشت از جانب زن بـرازنـده نـيـسـت . و بـه ايـن ترتيب نتيجه مى گيرد كه جوانان بايد مبادرت به ازدواج رفـاقـتـى كـنند كه از سه لحاظ با ازدواج عادى متفاوت است : اولا منظور از ازدواج توليد نـسـل نـخواهد بود. ثانيا مادام كه زن جوان فرزندى نياورده و حامله نشده طلاق با رضايت طرفين ميسر خواهد بود. ثالثا زن در صورت طلاق مستحق كمك خرجى براى خوراك خواهد بـود... مـن هـيـچ ترديدى در موثر بودن پيشنهادات ليندزى ندارم و اگر قانون آن را مى پذيرفت تاءثير زيادى در بهبود اخلاق مى كرد).
آنچه ليندزى و راسل آن را (ازدواج رفاقتى ) مى نامند گرچه با ازدواج موقت اسلامى انـدك فـرقـى دارد، امـا حـكـايـت مـى كـنـد كـه مـتـفـكـرانـى مـانـنـد ليـنـدزى و راسـل بـه ايـن نـكـتـه پـى بـرده اند كه تنها ازدواج دائم و عادى وافى به همه احتياجات اجتماع نيست .
مـشـخـصـات قـانـون ازدواج مـوقت و ضرورت وجود آن و عدم كفايت ازدواج دائم به تنهايى براى رفع احتياجات بشرى بالاخص در عصر حاضر مورد بررسى قرار گرفت . اكنون مـى خـواهيم به اصطلاح آن طرف سكه را مطالعه كنيم . ببينيم ازدواج موقت چه زيانهايى ممكن است در برداشته باشد. مقدمتا مى خواهم مطلبى را تذكر دهم :
در ميان تمام موضوعات و مسائل و زمينه هاى اظهار نظر كه براى بشر وجود داشته و دارد هـيـچ مـوضـوع و زمـيـنـه اى بـه انـدازه بحث در تاريخ علوم و عقايد و سنن و رسوم و آداب بـشـرى گـنـگ و پـيـچـيـده نـيـسـت . و بـه هـمـيـن جـهت در هيچ موضوعى بشر به اندازه اين مـوضـوعـات ، يـاوه نـبـافـتـه اسـت و اتفاقا در هيچ موضوعى هم به اندازه اين موضوعات شهوت اظهار نظر نداشته است .
از بـاب مـثـال اگـر كـسـى اطـلاعـاتى در فلسفه و عرفان و تصوف و كلام اسلام داشته بـاشـد و آنـگـاه پـاره اى از نـوشـتـه هاى امروز را ـ كه غالبا اقتباس از خارجيها و يا عين گـفـتـه هـاى آنـهـاسـت ـ خـوانـده بـاشـد مـى فـهـمـد كـه مـن چـه مـى گـويـم . مـثـل ايـن اسـت كـه مـسـتـشـرقـيـن و اتـبـاع و اذنـابـشـان ، بـراى اظـهـار نظر در اين گونه مـسـائل هـمـه چـيـز را لازم مـى دانـنـد مـگـر ايـنـكـه خـود آن مسائل را عميقا بفهمند و بشناسند.
مـثلا در اطراف مساءله اى كه در عرفان اسلامى به نام (وحدت وجود) معروف است ، چه حـرفـهـا كـه زده نـشـده اسـت ! فـقـط جاى يك چيز خالى است و آن اينكه وحدت وجود چيست و قـهـرمـانـان آن در عرفان اسلامى از قبيل محيى الدين عربى و صدرالمتاءلهين شيرازى چه تصورى از وحدت وجود داشته اند؟
مـن وقـتـى كـه بـرخـى از اظـهار نظرهاى مندرج در چند شماره مجله زن روز را درباره نكاح مـنقطع خواندم بى اختيار به ياد مساءله وحدت وجود افتادم ، ديدم همه حرفها به ميان آمده است جز همان چيزى كه روح اين قانون را تشكيل مى دهد و منظور قانون گذار بوده است .
البته اين قانون چون يك (ميراث شرقى ) است ، اين اندازه مورد بى مهرى است و اگر يـك (تـحـفـه غربى ) بود اين طور نبود. قطعا اگر اين قانون از مغرب زمين آمده بود، امـروز كـنـفـرانـسـهـا و سـمـيـنـارهـا داده مى شد كه منحصر كردن ازدواج به ازدواج دائم با شـرايـط نـيـمـه دوم قـرن بـيـسـتـم تـطـبـيـق نـمـى كـنـد، نـسـل امـروز زيـر بـار ايـن هـمـه قـيـود ازدواج دائم نـمـى رود، نـسل امروز مى خواهد آزاد باشد و آزاد زندگى كند و جز زير بار ازدواج آزاد كه همه قيود و حدودش را شخصا انتخاب و اختيار كرده باشد نمى رود...
و بـه هـمـيـن دليـل اكـنـون كـه ايـن زمـزمـه از غـرب بـلنـد شـده و كـسـانـى امـثـال بـرتـرانـد راسـل مساءله اى تحت عنوان (ازدواج رفاقتى ) پيشنهاد مى كنند پيش بـيـنـى مـى شـود كـه بـيـش از آن انـدازه كـه اسـلام خـواسـتـه اسـتقبال شود و ازدواج دائم را پشت سر بگذارد و ما در آينده مجبور بشويم از ازدواج دائم دفاع و تبليغ كنيم .
معايب و مفاسدى كه براى نكاح منقطع ذكر شده از اين قرار است :
1. پـايـه ازدواج بـايـد بـر دوام بـاشـد، و زوجـيـن از اول كه پيمان زناشويى مى بندند بايد خود را براى هميشه متعلق به يكديگر بدانند و تـصـور جـدايـى در مـخيله آنها خطور نكند، عليهذا ازدواج موقت نمى تواند پيمان استوارى ميان زوجين باشد.
ايـنـكه پايه ازدواج بايد بر دوام باشد بسيار مطلب درستى است ، ولى اين ايراد وقتى وارد اسـت كـه بـخـواهـيـم ازدواج مـوقـت را جـانـشين ازدواج دائم كنيم و ازدواج دائم را منسوخ نماييم .
بـدون شـك هـنـگـامـى كـه طـرفـيـن قـادر بـه ازدواج دائم هـسـتـنـد و اطـمـيـنـان كـامـل نـسـبـت بـه يـكـديـگر پيدا كرده اند و تصميم دارند براى هميشه متعلق به يكديگر باشند پيمان ازدواج دائم مى بندند.
ازدواج موقت از آن جهت تشريع شده است كه ازدواج دائم به تنهايى قادر نبوده است كه در هـمـه شـرايـط و احـوال رفـع احتياجات بشر را بكند و انحصار به ازدواج دائم مستلزم اين بـوده اسـت كه افراد يا به رهبانيت موقت مكلف گردند و يا در ورطه كمونيسم جنسى غرق شـونـد. بـديـهى است كه هيچ پسر يا دخترى آنجا كه برايش زمينه يك زناشويى دائم و هميشگى فراهم است خود را با يك امر موقتى سرگرم نمى كند.
2. ازدواج مـوقـت از طـرف زنـان و دخـتـران ايـرانـى ـ كـه شـيـعـه مـذهـب مـى بـاشـنـد ـ اسـتـقبال نشده است و آن را نوعى تحقير براى خود دانسته اند، پس افكار عمومى خود مردم شيعه نيز آن را طرد مى كند.
جـواب ايـن است كه اولا منفوريت متعه در ميان زنان ، مولود سوء استفاده هايى است كه مردان هـوسـران در ايـن زمـيـنـه كـرده انـد و قانون بايد جلو آنها را بگيرد و ما درباره اين سوء اسـتـفـاده هـا بـحـث خـواهـيـم كـرد. ثـانـيـا انـتظار اينكه ازدواج موقت به اندازه ازدواج دائم استقبال شود ـ در صورتى كه فلسفه ازدواج موقت يا عدم امكان طرفين يا يك طرف براى ازدواج دائم است ـ انتظار بيجا و غلطى است .
3. نكاح منقطع برخلاف حيثيت و احترام زن است ، زيرا نوعى كرايه دادن آدم و جواز شرعى آدم فـروشـى اسـت ، خـلاف حـيـثـيـت انـسـانـى زن اسـت كـه در مقابل وجهى كه از مردى مى گيرد وجود خود را در اختيار او قرار دهد.
اين ايراد از همه عجيب تر است . اولا ازدواج موقت با مشخصاتى كه در مقاله پيش گفتيم چه ربـطـى بـه اجـاره و كـرايـه دارد و آيـا مـحدوديت مدت ازدواج موجب مى شود كه از صورت ازدواج خـارج و شـكـل اجـاره و كـرايه به خود بگيرد؟ آيا چون حتما بايد مهر معين و قطعى داشـته باشد كرايه و اجاره است ؟ كه اگر بدون مهر بود و مرد چيزى نثار زن نكرد، زن حيثيت انسان خود را باز يافته است ؟ ما درباره مساءله مهر جداگانه بحث خواهيم كرد.
از قضا فقها تصريح كرده اند و قانون مدنى نيز بر همان اساس مواد خود را تنظيم كرده است كه ازدواج موقت و ازدواج دائم از لحاظ ماهيت قرارداد هيچ گونه تفاوتى با هم ندارند و نـبـايـد داشـته باشند. هر دو ازدواجند و هر دو بايد با الفاظ مخصوص ازدواج صورت بـگـيـرنـد و اگـر نـكـاح مـنـقـطـع را صـيـغـه هـاى مـخـصـوص اجـاره و كـرايـه بـخـوانـند باطل است .
ثـانـيـا از كـى و چـه تـاريـخى كرايه آدم منسوخ شده است ؟ تمام خياطها و باربرها تمام پزشكها و كارشناسها، تمام كارمندان دولت از نخست وزير گرفته تا كارمند دون رتبه ، تمام كارگران كارخانه ها آدمهاى كرايه اى هستند.
ثـالثـا زنـى كـه بـه اخـتيار و اراده خود با مرد بخصوصى عقد ازدواج موقت مى بندد آدم كـرايـه اى نـيـسـت كارى بر خلاف حيثيت و شرافت انسانى نكرده است ، اگر مى خواهيد زن كـرايـه اى را بـشـنـاسـيد، اگر مى خواهيد بردگى زن را ببينيد به اروپا و امريكا سفر كـنـيد و سرى به كمپانيهاى فيلمبردارى بزنيد تا ببينيد زن كرايه اى يعنى چه . ببينيد چگونه كمپانيهاى مزبور، حركات زن ، ژست هاى زن ، اطوار زنانه زن ، هنرهاى جنسى زن را به معرض فروش مى گذارند. بليطهاى كه شما براى سينماها و تئاترها مى خريد، در حـقـيـقـت اجاره بهاى زن هاى كرايه اى را مى پردازيد. ببينيد در آنجا زن بدبخت براى ايـنـكـه پـولى بگيرد تن به چه كارهاى مى دهد. مدتها تحت نظر متخصصان كار آزموده و شـريـف ! بـايد رموز تحريكات جنسى را بياموزد، بدن و روح و شخصيت خود را در اختيار يـك مـؤ سسه پول درآورى قرار دهد براى اينكه مشتريان بيشترى براى آن مؤ سسه پيدا كند.
سرى به كاباره ها و هتلها بزنيد ببينيد زن چه شرافتى بدست آورده است و براى اينكه مـزد نـاچـيـزى بـگيرد و جيب فلان پولدار را پرتر كند چگونه بايد همه حيثيت و شرافت خود را در اختيار مهمانان قرار دهد.
زن كرايه اى آن مانكنها هستند كه اجير و مزدور فروشندگيهاى بزرگ مى شوند و شرف و عزت خود را وسيله پيشرفت و توسعه حرص و آز آنها قرار مى دهند.
زن كـرايـه اى آن زنـى اسـت كه براى جلب مشترى براى يك مؤ سسه اقتصادى با هزاران اطـوار ـ كـه اغـلب آنـهـا تـصـنـعـى و بـه خـاطـر انـجـام وظـيـفـه مـزدورى است روى صفحه تلويزيون ظاهر مى شود و به نفع يك كالاى تجارت تبليغ مى كند.
كيست كه نداند امروز در مغرب زمين زيبايى زن ، جاذبه جنسى زن ، آواز زن ، هنر و ابتكار زن ، روح و بـدن و بـالاخـره شـخـصـيـت زن ، وسـيله حقير و ناچيزى در خدمت سرمايه دارى اروپـا و امريكا است ؟ و متاءسفانه شما ـ دانسته يا ندانسته ـ زن شريف و نجيب ايرانى را به سوى اين چنين اسارتى مى كشانيد. من نمى دانم چرا اگر زنى با شرايط آزاد با يك مـرد به طور موقت ازدواج كند زن كرايه اى محسوب مى شود. اما اگر زنى در يك عروسى يـا شب نشينى در مقابل چشمان حريص هزار مرد و براى ارضاء تمايلات جنسى آنها حنجره خـود را پـاره كـنـد و هـزار و يـك نـوع معلق بزند تا مزد معينى دريافت دارد زن كرايه اى محسوب نمى شود.
آيا اسلام كه جلو مردان را از اين گونه بهره بردارى ها از زن گرفته است و خود زن را بـه ايـن اسـارت آگـاه و او را از تـن دادن بـه آن و ارتـزاق از آن منع كرده است مقام زن را پايين آورده است يا اروپاى نيمه دوم قرن بيستم ؟
اگر روزى زن به درستى آگاه و بيدار شود و دامهايى كه مرد قرن بيستم در سر راه او گـذاشـتـه و مخفى كرده بشناسد، عليه تمام اين فريب ها قيام خواهد كرد و آنوقت تصديق خـواهـد كرد يگانه پناهگاه و حامى جدى و راستگوى او قرآن است ، و البته چنين روزى دور نيست .
مـجـله زن روز در شماره 87 صفحه 8 رپورتاژى از زنى به نام مرضيه و مردى به نام رضـا تـحـت عنوان (زن كرايه اى ) تهيه كرده است و بدبختى زن بيچاره اى را شرح داده است .
ايـن داسـتـان طـبـق اظـهـارات رضا از خواستگارى زن آغاز شده ، يعنى براى اولين بار از فـرمـول (چـهل پيشنهاد) پيروى شده است و زن به خواستگارى مرد رفته است بديهى است كه داستانى كه از خواستگارى زن از مرد آغاز گردد، پايانى بهتر از آن نمى تواند داشته باشد.
امـا طـبق اظهارات مرضيه مردى هوسران و قسىّالقلب ، زنى را به عنوان اين كه مى خواهد او را زوجـه دائم خـود قـرار دهـد و از او و فـرزنـدان او حـمـايـت و سـرپـرسـتـى كـنـد اغـفـال كـرده و بدون آنكه زن بدبخت خواسته باشد، او را به نام اينكه صيغه كرده است مورد كامجويى و سپس بى اعتنايى قرار داده است .
اگر اين اظهارات صحيح باشد، عقدى است باطل . مردى قسى ، زنى بى خبر و بى اطلاع از قانون شرعى و عرفى را مورد تجاوز قرار داده و بايد مجازات شود.
قـبـل از ايـنـكـه امـثـال رضـاهـا مـجـازات شـونـد، بـايـد تـربـيـت شـونـد و قبل از آنكه رضاها مجازات يا تربيت شوند بايد مرضيه ها آگاهانيده شوند.
جـنـايـتـى كه از قساوت مردى و بى خبرى و غفلت زنى سرچشمه گرفته است چه ربطى بـه قانون دارد كه مجله زن روز قيافه حق به جانب به رضا مى دهد و بعد نيز تيغ خود را مـتـوجـه قـانـون مـى كـنـد؟ آيـا اگر قانون ازدواج موقت نمى بود، رضاى قسى القلب مرضيه غافل و بى خبر را آرام مى گذاشت ؟
چـرا از زيـر بـار تربيت و آگاهانيدن زن و مرد شانه خالى ميكنيد، حقوق و وظايف شرعى زن و مـرد را كـتمان ميكنيد و زنان بيچاره را اغفال كرده يگانه قانون حامى و راستگوى زن را دشمن او معرفى مى كنيد و با دست خود او مى خواهيد يگانه پناهگاه او را بكوبيد؟
نكاح منقطع و تعدد زوجات
4. نكاح منقطع ، چون به هر حال نوعى اجازه تعدد زوجات است و تعدد زوجات محكوم است پس نكاح منقطع محكوم است .
راجـع بـه ايـنـكه نكاح منقطع براى چه گونه افرادى تشريع شده در دنباله همين مبحث و راجـع بـه خـود تـعـدد زوجـات بـه يـارى خـدا جـداگـانـه و مفصل بحث خواهيم كرد.
سرنوشت فرزندان در ازدواج موقت
5. نـكـاح مـنقطع از نظر اينكه دوام ندارد، آشيانه نامناسبى براى كودكانى است كه بعدا بـه وجـود مـى آيـنـد. لازمـه نـكـاح منقطع اين است كه فرزندان آينده ، بى سرپرست و از حمايت پدرى مهربان و مادرى دلگرم به خانه و آشيانه محروم بمانند.
ايـن ايـراد ايـرادى اسـت كـه مـجـله زن روز بـسـيـار روى آن تـكـيـه كـرده اسـت ، ولى بـا توضيحاتى كه داديم گمان نمى كنم جاى بحث و ايرادى باشد.
در مـقـاله پيش گفتيم كه يكى از تفاوتهاى ازدواج موقت و ازدواج دائم مربوط به توليد نـسـل است . در ازدواج دائم هيچ يك از زوجين بدون جلب رضايت ديگرى نمى تواند از زير بـار تناسل شانه خالى كند. برخلاف ازدواج موقت كه هر دو طرف آزادند. در ازدواج موقت ، زن نـبـايـد مانع استمتاع مرد بشود ولى مى تواند بدون آنكه لطمه اى به استمتاع مرد وارد آيـد مـانـع حـامـلگـى خـود بـشـود و ايـن مـوضـوع بـا وسايل ضد آبستنى امروز كاملا حل شده است .
عليهذا اگر زوجين در ازدواج موقت مايل باشند توليد فرزند كنند و مسؤ وليت نگهدارى و تربيت فرزند آتيه را بپذيرند، توليد فرزند مى كنند. بديهى است كه از نظر عاطفه طـبـيعى فرقى ميان فرزند زوجه دائم با زوجه موقت نيست و اگر فرضا پدر يا مادر از وظيفه خود امتناع كند قانون آنها را مكلف و مجبور مى كند، همان گونه كه در صورت وقوع طـلاق قـانـون بـايـد دخـالت كـنـد و مـانـع ضـايـع شـدن حـقـوق فرزندان گردد، و اگر مـايـل نـباشند كه توليد فرزند نمايند و هدفشان از ازدواج موقت فقط تسكين غريزه است از بوجود آمدن فرزند جلوگيرى مى كنند.
همچنانكه مى دانيم كليسا جلوگيرى از آبستنى را امر نامشروع مى داند ولى از نظر اسلام اگر زوجين از اول مانع پيدايش فرزند بشوند مانعى ندارد اما اگر نطفه منعقد شد و هسته اولى تكوين فرزند بوجود آمد اسلام به هيچ وجه اجازه معدوم كردن آن را نمى دهد.
ايـنـكـه فـقـهـاى شـيـعـه مـى گـويـنـد هـدف ازدواج دائم تـوليـد نسل است و هدف ازدواج موقت ، استمتاع و تسكين غريزه است همين منظور را بيان مى كنند.
انتقادات
نـويـسـنـده (چـهـل پيشنهاد) در شماره 87 مجله زن روز نكاح منقطع را مورد نقد قرار داده است .
اولا مى گويد:
(مـوضـوع قـانـون نـكـاح يـا ازدواج مـنقطع طورى ناراحت كننده است كه حتى نويسندگان قـانـون ازدواج نـتـوانـسـتـه انـد در خـصـوص آن شـرح و تـفصيل بدهند. مثل اينكه از كار خودشان ناراضى بوده اند كه فقط براى حفظ ظاهر، به موجب مواد 1075 ،1076 ،1077 الفاظ و عباراتى سر هم بندى كرده گذاشته اند.
تـنـظـيـم كـنـنـدگـان مـواد قـانـونى مربوط به نكاح منقطع (متعه ) طورى از كار خودشان ناراضى بوده اند كه اساسا عقد مزبور را تعريف نكرده اند و تشريفات و شرايط آن را توضيح نداده اند ...)
سـپـس آقـاى نـويـسـنـده خـودشـان ايـن نقص قانون مدنى را جبران مى كنند و نكاح منقطع را تعريف مى كنند و مى گويند:
(نـكاح مزبور عبارت است از اينكه زن مجرد در برابر اخذ اجرت و دستمزد معين و مشخص در مدت و زمانى معلوم و معين ولو چند ساعت و يا چند دقيقه خودش را براى قضاى شهوت و تمتع و اجراى اعمال جنسى در اختيار مرد مى گذارد.)
آنگاه مى گويند:
(بـراى ايـجـاب و قبول عقد نكاح مزبور در كتب فقه شيعه الفاظ عربى مخصوص ذكر شـده اسـت كـه قـانـون مـدنـى بـا آنـهـا اشـاره و تـوجـه نـكـرده و مثل اينكه از نظر قانون گذار به هر لفظى كه دلالت بر مقصود بالا (يعنى مفهوم اجاره و دستمزد گرفتن ) نمايد ولو غير عربى هم باشد واقع مى شود.)
از نظر آقاى نويسنده :
الف . قانون مدنى ، نكاح منقطع را تعريف نكرده و شرايط آن را توضيح نداده است .
ب . مـاهـيـت نـكـاح مـنـقـطـع ايـن اسـت كـه زن خـود را در مقابل دستمزد معينى به مردى اجاره مى دهد.
ج . از نـظر قانون مدنى ، هر لفظى كه دلالت بر مفهوم مورد اجاره واقع شدن زن بكند، براى ايجاب و قبول نكاح منقطع كافى است .
مـن از آقـاى نـويـسـنـده دعـوت مـى كنم يك بار ديگر قانون مدنى را مطالعه كنند و با دقت مـطـالعـه كـنند و همچنين از خوانندگان مجله زن روز خواهش مى كنم هر طور هست يك نسخه از قانون مدنى تهيه و در قسمتهاى ذيل دقت كنند.
در قـانـون مـدنـى ، فصل ششم از (كتاب نكاح )، مخصوص نكاح منقطع است و سه جمله ساده هم بيش نيست :
اول ايـنـكـه نـكـاح وقـتـى منقطع است كه براى مدت معينى واقع شده باشد. دوم اينكه مدت نـكـاح مـنـقطع بايد كاملا معين شود، سوم اينكه احكام مربوط به مهر و ارث در نكاح منقطع همان است كه در فصلهاى مربوط به مهر و ارث گفته شده است .
نـويـسـنـده مـحـتـرم چـهـل پـيـشـنـهـاد خـيـال كـرده اسـت كـه آنـچـه از اول كـتـاب نـكـاح در پـنج فصل گفته شده است همه مربوط به نكاح دائم است و تنها اين سـه مـاده بـه نـكـاح مـنـقـطـع مـربـوط اسـت . غـافـل از ايـنـكـه تـمـام مـواد آن پـنـج فـصـل جـز آنـها كه تصريح شده است مانند ماده 1069 و يا آنچه مربوط به طلاق است ، مـشـتـرك اسـت مـيان نكاح دائم و منقطع مثلا ماده 1062 كه مى گويد: (نكاح واقع مى شود بـه ايـجـاب و قـبول به الفاظى كه صريحا دلالت بر قصد ازدواج نمايد) مخصوص نـكـاح دائم نـيست ، به هر دو نكاح مربوط است . شرايطى كه براى عاقد يا عقد يا زوجين ذكـر كـرده است نيز مربوط به هر دو نكاح است . اگر قانون مدنى نكاح منقطع را تعريف نكرده است ، براى اين است كه نيازى به تعريف نداشته است همچنان كه نكاح دائم را نيز تـعـريـف نـكرده است و مستغنى از تعريف دانسته است . قانون مدنى هر لفظ صريحى كه دلالت بـر ازدواج و وقـوع زوجـيـت بـكند براى عقد كافى دانسته است خواه در نكاح دائم ، خـواه در نـكـاح مـنـقـطـع . ولى اگـر لفـظـى مـفـهـوم ديگرى غير از زوجيت داشته باشد از قـبـيـل مـعـاوضـه و داد و ستد و اجاره و كرايه براى صحت عقد نكاح (چه دائم و چه منقطع ) كافى نيست .
مـن بـه مـوجـب ايـن نـوشـتـه مـتـعـهـد مـى شـوم كـه اگـر عـده اى از قـضـات فاضل و كارشناسان واقعى قانون ـ كه خوشبختانه در دادگسترى زيادند ـ تشخيص دادند كـه ايـراد وارده بـر قـانـون مـدنـى كه در بالا شرح داده شد وارد است ، من از هم اكنون از انتقاد ساير نوشته هاى (زن روز) خوددارى مى كنم .
ازدواج موقت و مساءله حرمسرا
يـكـى از سـوژه هـاى كـه مـغـرب زمـيـن عـليه مشرق زمين در دست دارد و به رخ او مى كشد و بـرايـش فـيـلمـهـا و نـمـايـشـهـا تـهـيـه كـرده و مـى كـنـد، مـسـاءله تـشـكـيـل حـرمـسـراست كه متاسفانه در تاريخ مشرق زمين نمونه هاى زيادى مى توان از آن يافت .
زندگى برخى از خلفا و سلاطين مشرق زمين ، نمونه كاملى از اين ماجرا به شمار مى رود و حرمسرا سازى مظهر اتم و اكمل هوسرانى و هواپرستى يك مرد شرقى قلمداد مى گردد. مـى گـويـنـد مـجـاز شـمـردن ازدواج مـوقـت مـسـاوى اسـت بـا مـجـاز دانـسـتـن تشكيل حرمسرا كه نقطه ضعف و مايه سرافكندگى مشرق زمين در برابر مغرب زمين است . بـلكـه مـسـاوى اسـت بـا مـجـاز شـمـردن هـوسـرانـى و هـوى پـرسـتـى كـه بـه هـر شـكـل و هـر صـورت بـاشـد مـنـافـى اخـلاق و پـيـشـرفـت و عامل سقوط و تباهى است .
عـيـن ايـن مطلب درباره تعدد زوجات گفته شده است . جواز تعدد زوجات را به عنوان جواز تـشكيل حرمسرا تفسير كرده اند. ما درباره تعدد زوجات جداگانه بحث خواهيم كرد و اكنون بحث خود را اختصاص مى دهيم به ازدواج موقت .
ايـن مـسـاءله را از دو جـهـت بـايـد بـررسـى كـرد: يـكـى از ايـن نـظـر كـه عـامـل تـشـكـيـل حـرمـسـرا از جـنـبـه اجـتـمـاعـى چـه بـوده اسـت ؟ آيـا قـانـون ازدواج مـوقت در تشكيل حرمسراهاى مشرق زمين تاءثير داشته است يا نه ؟
دوم ايـنـكـه آيـا مـنـظـور از تـشـريـع قـانـون ازدواج مـوقـت ايـن بوده است كه ضمنا وسيله هوسرانى و حرمسراسازى براى عده اى از مردان فراهم گردد، يا نه ؟
علل اجتماعى حرمسراسازى
امـا بـخـش اول پـيـدايـش حـرمـسـرا مـعـلول دسـت بـدسـت دادن دو عامل است :
اوليـن عـامـل حـرمـسـرا سازى تقوا و عفاف زن است ، يعنى شرايط اخلاقى و اجتماعى محيط بايد طورى باشد كه به زنان اجازه ندهد در حالى كه با مرد بخصوصى رابطه جنسى دارنـد بـا مـردان ديـگـر نيز ارتباط داشته باشند. در اين شرايط مرد هوسران عياش متمكن چـاره خـود را مـنـحـصـر مـى بـيـنـد كـه گـروهى از زنان را نزد خود گرد آورده حرمسرايى تشكيل دهد.
بـديـهـى اسـت كه اگر شرايط اخلاقى و اجتماعى ، عفاف و تقوا را بر زن لازم نشمارد و زن رايـگـان و آسـان خـود را در اخـتـيار هر مردى قرار دهد و مردان بتوانند هر لحظه با هر زنـى هـوسرانى كنند و وسيله هوسرانى همه جا و هر وقت و در هر شرايطى فراهم باشد، هـرگـز ايـن گـونـه مـردان زحـمـت تـشـكـيـل حـرمـسـراهـايـى عـريـض و طويل با هزينه هنگفت و تشكيلات وسيع به خود نمى دهند.
عامل ديگر، نبودن عدالت اجتماعى است . هنگاميكه عدالت اجتماعى برقرار نباشد، يكى غرق دريا دريا نعمت و ديگرى گرفتار كشتى كشتى فقر و افلاس و بيچارگى باشد، گروه زيـادى از مـردان از تشكيل عائله و داشتن همسر محروم مى مانند و عدد زنان مجرد افزايش مى يابد و زمينه براى حرمسراسازى فراهم مى گردد.
اگـر عـدالت اجـتـمـاعـى بـرقـرار و وسـيـله تشكيل عائله و انتخاب همسر براى همه فراهم بـاشـد، قـهـرا هر زنى به مرد معينى اختصاص پيدا مى كند و زمينه عياشى و هوسرانى و حرمسراسازى منتفى مى گردد.
مگر عده زنان چقدر از مردان زيادتر است كه با وجود اينكه همه مردان بالغ از داشتن همسر بـرخـوردار بـاشـنـد بـاز هـم بـراى هـر مردى و لااقل براى هر مرد متمكن و پولدارى امكان تشكيل حرمسرا باقى بماند؟
عـادت تـاريـخ ايـن اسـت كه سرگذشت حرمسراهاى دربارهاى خلفا و سلاطين را نشان دهد، عيشها و عشرتهاى آنها را مو به مو شرح دهد اما از توضيح و تشريح محروميتها و ناكاميها و حـسـرتـهـا و آرزو و به گور رفتنهاى آنانكه در پاى قصر آنها جان داده اند و شرايط اجـتـماعى به آنها اجازه انتخاب همسر نمى داده است سكوت نمايد. ده ها و صدها زنانيكه در حرمسراها بسر مى برده اند در واقع حق طبيعى يك عده محروم و بيچاره بوده اند كه تا آخر عمر مجرد زيسته اند.
مـسـلمـا اگـر ايـن دو عـامـل معدوم گردد، يعنى عفاف و تقوا براى زن امر لازم شمرده شود و كـامـيـابـى جـنـسـى جز در كادر ازدواج (اعم از دائم يا موقت ) ناممكن گردد و از طرف ديگر نـاهـمـواريـهـاى اقتصادى ، اجتماعى از ميان برود و براى همه افراد بالغ امكان استفاده از طـبـيـعـى تـريـن حـق بـشـرى يـعـنـى حـق تـاءهـل فـراهـم گـردد تشكيل حرمسرا امرى محال و ممتنع خواهد بود.
يـك نـگـاه مـخـتـصر به تاريخ نشان مى دهد كه قانون ازدواج موقت كوچكترين تاءثير در تـشـكـيـل حـرمـسـرا نـداشته است . خلفاى عباسى و سلاطين عثمانى كه بيش از همه به اين عـنـوان شـهرت دارند هيچ كدام پيرو مذهب شيعه نبوده اند كه از قانون ازدواج موقت استفاده كرده باشند.
سلاطين شيعه مذهب با آنكه مى توانسته اند اين قانون را بهانه كار قرار دهند هرگز به پـايـه خـلفـاى عـبـاسـى و سـلاطـيـن عثمانى نرسيده اند. اين خود مى رساند كه اين ماجرا معلول اوضاع خاص اجتماعى ديگر است .
آيا تشريع ازدواج موقت براى تاءمين هوسرانى است ؟
امـا بـخـش دوم . در هر چيزى اگر بشود ترديد كرد در اين جهت نمى توان ترديد كرد كه اديـان آسـمـانى عموما بر ضد هوسرانى و هواپرستى قيام كرده اند، تا آنجا كه در ميان پـيـروان غـالب اديـان تـرك هـوسـرانـى و هـواپـرسـتـى بـصـورت تحمل رياضتهاى شاقه در آمده است .
يكى از اصول واضح و مسلم اسلام مبارزه با هواپرستى است . قرآن كريم هواپرستى را در رديف بت پرستى قرار داده است . در اسلام آدم (ذواق ) يعنى كسى كه هدفش اين است كـه زنـان گـونـاگـون را مـورد كـامـجويى و (چشش ) قرار دهد ملعون و مبغوض خداوند مـعـرفـى شـده اسـت . مـا آنـجـا كه راجع به طلاق بحث مى كنيم مدارك اسلامى اين مطلب را نقل خواهيم كرد.
امتياز اسلام از برخى شرايع ديگر به اين است كه رياضت و رهبانيت را مردود مى شمارد، نـه ايـنـكـه هواپرستى را جايز و مباح مى داند. از نظر اسلام تمام غرايز (اعم از جنسى و غـيره ) بايد در حدود اقتضاء و احتياج طبيعت اشباع و ارضاء گردد. اما اسلام اجازه نمى دهد كـه انـسـان آتـش غـرايـز را دامـن بـزنـد و آنـهـا را بـه شكل يك عطش پايان ناپذير روحى در آورد. از اين رو اگر چيزى رنگ هواپرستى يا ظلم و بى عدالتى به خود بگيرد، كافى است كه بدانيم مطابق منظور اسلام نيست .
جـاى تـرديـد نـيـسـت كـه هـدف مـقـنـن قـانون ازدواج موقت اين نبوده است كه وسيله عياشى و حـرمـسـراسـازى براى مردم هواپرست و وسيله بدبختى و دربدرى براى يك زن و يك عده كودك فراهم سازد.
تـشـويـق و تـرغيب فراوانى كه از طرف ائمه دين به امر ازدواج موقت شده است ، فلسفه خاصى دارد كه عن قريب توضيح خواهم داد.
حرمسرا در دنياى امروز
اكـنـون بـبـينيم دنياى امروز با تشكيل حرمسرا چه كرده است ؟ دنياى امروز رسم حرمسرا را مـنـسـوخ كـرده اسـت . دنـيـاى امـروز حـرمـسـرادارى را كـارى نـاپـسـنـد مـى دانـد و عـامـل وجـود آن را از مـيـان بـرده اسـت . امـا كـدام عـامـل ؟ آيـا عامل ناهمواريهاى اجتماعى را از ميان برده است ؟
خـيـر، كـار ديـگـرى كـرده اسـت ، بـا عـامـل اول يـعـنـى عـفـاف و تـقواى زن مبارزه كرده ، و بزرگترين خدمت را از اين راه به جنس مرد انـجـام داده اسـت . تـقـوا و عفاف زن به همان نسبت كه به زن ارزش مى دهد و او را عزيز و گرانيها مى كند براى مرد مانع شمرده مى شود.
دنـيـاى امـروز كـارى كـرده اسـت كـه مـرد عـيـاش ايـن قـرن نـيـازى بـه تـشـكيل حرمسرا با آن همه خرج و زحمت ندارد. براى مرد اين قرن از بركت تمدن غرب همه جـا حـرمـسـراسـت . مـرد ايـن قـرن بـراى خـود لازم نمى داند كه به اندازه هارون الرشيد و فـضـل بـن يـحـيـى بـرمـكـى پـول و قـدرت داشته باشد تا به اندازه آنها جنس زن را در نوعهاى مختلف و رنگهاى مختلف مورد بهره بردارى قرار دهد.
بـراى مـرد ايـن قـرن داشتن يك اتومبيل سوارى و ماهى دو سه هزار تومان درآمد كافى است تا آنچنان وسيله عياشى و بهره بردارى از جنس زن را فراهم كند كه هارون الرشيد هم در خـواب نـديـده اسـت . هـتـلهـا و رسـتـورانـهـا و كافه ها از پيش تر آمادگى خود را به جاى حرمسرا براى مرد اين قرن اعلام كرده اند.
جـوان مانند عادل كوتوالى در اين قرن با كمال صراحت ادعا مى كند كه در آن واحد بيست و دو معشوقه در شكلها و قيافه هاى مختلف داشته است . چه از اين بهتر براى مرد اين قرن ! از بـركـت تـمـدن غربى چيزى از حرمسرادارى جز مخارج هنگفت و زحمت دردسر از دست نداده است .
اگـر قـهـرمـان (هـزار و يـك شـب ) سـر از خـاك بردارد و امكانات وسيع عيش و عشرت و ارزانـى و رايـگـانـى زن امـروز را بـبـيـنـد، بـه هـيـچ وجـه حـاضـر بـه تـشـكـيـل حـرمـسـرا بـا آنهمه خرج و زحمت نخواهد شد و از مردم مغرب زمين كه او را از زحمت حـرمـسـرادارى مـعـاف كـرده انـد تشكر خواهد كرد و بيدرنگ اعلام خواهد كرد تعدد زوجات و ازدواج مـوقـت مـلغى ، زيرا اينها براى مردان در برابر زنان تكليف و مسؤ وليت ايجاد مى كند.
اگـر بـپـرسيد برنده اين بازى ديروز و امروز معلوم شد، پس بازنده كيست ؟ متاءسفانه بـايـد بـگـويم آنكه هم ديروز و هم امروزى بازى را باخته است ، آن موجود خوش باور و ساده دلى است كه به نام جنس زن معروف است .
منع خليفه از ازدواج موقت
ازدواج موقت از مختصات فقه جعفرى است ، ساير رشته هاى فقهى اسلامى آن را مجاز نمى شـمـارنـد. مـن بـه هـيـچ وجه مايل نيستم وارد نزاع اسلام برانداز شيعه و سنى بشوم . در اينجا فقط اشاره مختصرى به تاريخچه اين مساءله مى كنم .
مـسـلمـانـان اتـفـاق و اجـمـاع دارنـد كـه در صـدر اسـلام ازدواج مـوقـت مـجـاز بـوده اسـت و رسـول اكرم در برخى از سفرها كه مسلمانان از همسران خود دور مى افتادند و در ناراحتى بـسر مى بردند به آنها اجازه ازدواج موقت مى داده است . و همچنين مورد اتفاق مسلمانان است كـه خليفه دوم در زمان خلافت خود نكاح منقطع را تحريم كرد. خليفه دوم در عبارت معروف و مـشـهـور خـود چـنين گفت : (دو چيز در زمان پيغمبر روا بود من امروز آن را ممنوع اعلام مى كنم و مرتكب آنها را مجازات مى نمايم : متعه زنها و و متعه حج ).
گـروهـى از اهل تسنن عقيده دارند كه نكاح منقطع را پيغمبر اكرم خودش در اواخر عمر ممنوع كـرده بـود و مـنـع خـليـفـه در واقـع اعلام ممنوعيت آن از طرف پيغمبر اكرم بوده است . ولى چنانكه مى دانيم عبارتى كه از خود خليفه رسيده است خلاف اين مطلب را بيان مى كند.
توجيه صحيح اين مطلب همان است كه علامه كاشف الغطاء بيان كرده اند. خليفه از آن جهت بـه خـود حـق داد ايـن مـوضـوع را قـدغـن كـنـد كـه تـصـور مـى كـرد ايـن مـسـاءله داخـل در حـوزه اختيارات ولى امر مسلمين است هر حاكم و ولى امرى مى تواند از اختيارات خود بحسب مقتضاى عصر و زمان در اين گونه امور استفاده كند.
بـه عبارت ديگر، نهى خليفه نهى سياسى بود نه نهى شرعى و قانونى . طبق آنچه از تـاريخ استفاده مى شود، خليفه در دوره زعامت ، نگرانى خود را از پراكنده شدن صحابه در اقـطـار كـشـور تـازه وسـعـت يـافـتـه اسـلامـى و اخـتـلاط بـا مـلل تـازه مـسـلمـان پـنـهان نمى كرد، تا زنده بود مانع پراكنده شدن آنها از مدينه بود، بـطـريـق اولى از امـتـزاج خـونـى آنـهـا بـا تـازه مـسـلمـانـان قـبـل از آنـكـه تـربـيـت اسـلامـى عميقا در آنها اثر كند ناراضى بود و آن را خطرى براى نـسـل آيـنده به شمار مى آورد، و بديهى است كه اين علت امر موقتى بيش نبود. و علت اين كه مسلمين آنوقت زير بار اين تحريم خليفه رفتند اين بود كه فرمان خليفه را به عنوان يـك مـصـلحـت سـيـاسى و موقتى تلقى كردند نه به عنوان يك قانون دائم . والا ممكن نبود خليفه وقت بگويد پيغمبر چنان دستور داده است و من چنين دستور مى دهم و مردم هم سخن او را بپذيرند.
ولى بـعـدهـا در اثر جريانات بخصوصى (سيره ) خلفاى پيشين ، بالاخص دو خليفه اول يـك بـرنـامـه ثـابـت تـلقـى شـد و كـار تـعـصـب ، بـه آنـجـا كـشـيـد كـه شـكـل يـك قـانـون اصـلى بـه خـود گـرفـت . لهـذا ايـرادى كـه در ايـنـجـا بـر بـرادران اهـل سنت ما وارد است بيش از آن است كه بر خود خليفه وارد است . خليفه به عنوان يك نهى سـيـاسـى و مـوقت ـ نظير تحريم تنباكو در قرن ما ـ نكاح منقطع را تحريم كرد. ديگران نمى بايست به آن شكل ابديت بدهند.
بـديـهـى اسـت كـه نـظـريه علامه كاشف الغطاء ناظر بدين نيست كه آيا دخالت خليفه از اصـل صـحـيح بود يا نبود؟ و هم ناظر بدين نيست كه آيا مساءله ازدواج موقت جزء مسائلى است كه ولى شرعى مسلمين مى تواند ولو براى مدت موقت قدغن كند يا نه ، بلكه صرفا نـاظـر بـديـن جهت است كه آنچه در آغاز صورت گرفت با اين نام و اين عنوان بود و به همين جهت مواجه با عكس العمل مخالف از طرف عموم مسلمين نگرديد.
به هر حال نفوذ و شخصيت خليفه و تعصب مردم در پيروى از سيرت و روش كشوردارى او سـبـب شـد كـه ايـن قـانـون در مـحـاق نـسـيـان و فـرامـوشـى قـرار گـيـرد و ايـن سـنـت كه مكمل ازدواج دائم است و تعطيل آن ناراحتيها بوجود مى آورد براى هميشه متروك بماند.
اينجا بود كه ائمه اطهار ـ كه پاسداران دين مبين هستند ـ به خاطر اينكه اين سنت اسلامى ، مـتـروك و فـرامـوش نـشـود آن را ترغيب و تشويق فراوان كردند. امام جعفر صادق (ع ) مى فرمود يكى از موضوعاتى كه من هرگز در بيان آن تقيه نخواهم كرد موضوع متعه است .
و ايـنجا بود كه يك مصلحت و حكمت ثانوى با حكمت اولى تشريع نكاح منقطع تواءم شد و آن كوشش در احياء يك (سنت متروكه ) است . به نظر اين بنده آنجا كه ائمه اطهار مردان زن دار را از ايـن كـار مـنـع كـرده انـد بـه اعـتـبـار حكمت اولى اين قانون است ، خواسته اند بـگـويـنـد ايـن قـانـون براى مردانى كه احتياجى ندارند وضع نشده است ، همچنان كه امام كاظم عليه السلام به على بن يقطين فرمود:
(تو را با نكاح متعه چه كار و حال آنكه خداوند تو را از آن بى نياز كرده است ).
و به ديگرى فرمود:
(اين كار براى كسى روا است كه خداوند او را با داشتن همسرى از اينكار بى نياز نكرده اسـت . و امـا كـسى كه داراى همسر است ، فقط هنگامى مى تواند دست به اين كار بزند كه دسترسى به همسر خود نداشته باشد).
و امـا آنـجـا كـه عـمـوم افراد را ترغيب و تشويق كرده اند، به خاطر حكمت ثانوى آن يعنى (احـيـاء سنت متروكه ) بوده است . زيرا تنها ترغيب و تشويق نيازمندان براى احياء اين سنت متروكه كافى نبوده است .
اين مطلب را به طور وضوح از اخبار و روايات شيعه مى توان استفاده كرد.
بـه هـر حـال آنـچـه مـسـلم اسـت ايـن اسـت كـه هـرگـز مـنـظـور و مـقـصـود قـانـون گـذار اول از وضع و تشريع اين قانون و منظور ائمه اطهار از ترغيب و تشويق به آن اين نبوده اسـت كـه وسـيـله هـوسـرانى و هواپرستى و حرمسراسازى براى حيوان صفتان و يا وسيله بيچارگى براى عده اى زنان اغفال شده و فرزندان بى سرپرست فراهم كنند.
حديثى از على عليه السلام
آقاى مهدوى نويسنده (چهل پيشنهاد) در شماره 87 مجله زن روز مى نويسد:
(در كـتـاب الاحـوال الشـخـصـيـه تـاءليـف شـيـخ مـحـمـد ابـوزهـره از امـيـرالمـؤ مـنـيـن نقل شده است : لااعلم احدا تمتع و هو محصن الارجمته بالحجارة .
آقاى مهدوى اين عبارت را اين چنين ترجمه كرده اند:
(هـرگـاه بـدانـم شـخـص نـااهـلى متعه كرده است حد زناى محصن را بر او جارى ساخته و سنگسارش خواهم كرد).
اولا اگـر بـنـاسـت ما در مقابل گفتار اميرالمؤ منين عليه السلام تسليم باشيم چرا اين همه روايـاتـى كـه از آن حـضـرت در كـتـب شـيـعـه و غـيـر شـيعه در باب متعه روايت شده كنار بـگـذاريـم و بـه ايـن يـك روايـت كـه نـاقـل آن يـكـى از عـلمـاء اهل تسنن است و سند معلومى ندارد بچسبيم ؟
از سخنان بسيار پرارزش اميرالمؤ منين اين است كه :
(اگـر عـمـر سبقت نمى جست و متعه را تحريم نمى كرد، احدى جز افرادى كه سرشتشان منحرف است زنا نمى كرد).
يـعـنـى اگـر مـتـعـه تحريم نشده بود هيچكس از نظر غريزه اجبار به زنا پيدا نمى كرد، تـنـهـا كـسـانـى مـرتـكـب ايـن عـمـل مـى شـدنـد كـه هـمـواره عمل خلاف قانون را بر عمل قانونى ترجيح مى دهند.
ثـانـيـا مـعـنـى عـبـارت بالا اين است : (هرگاه بدانم شخص زن دارى متعه كرده است او را سنگسار مى كنم ). من نمى دانم چرا آقاى مهدوى كلمه (محصن ) را كه به معنى مرد زن دار است (نااهل ) ترجمه كرده اند.
عـليـهـذا مـقصود روايت اين است كه افراد زن دار حق ندارند نكاح منقطع كنند! و اگر مقصود اين بود كه هيچكس حق ندارد متعه بگيرد قيد (و هو محصن ) لغو بود.
پس اين روايت اگر اصلى داشته باشد آن نظر را تاييد مى كند كه مى گويد: (قانون مـتـعـه بـراى مـردمـان نيازمند به زن يعنى افراد مجرد يا افرادى كه همسرانشان نزدشان نـيـسـتـنـد تـشـريـع شـده اسـت ). پـس ايـن روايـت دليـل بـر جـواز ازدواج مـوقـت اسـت نه دليل بر حرمت آن .
|
*احكام ازدواج موقت (به همراه صیغه آن) |
*دفاعيه احمد قابل از ازدواج موقت (روزنامه هم میهن) |
*چرا عمر ازدواج موقت را حرام کرد؟(علامه سيد مرتضي عسکری) | |
|
*ازدواج موقت از نظر پنج روانشناس صاحب نام(روزنامه همشهری) |
*ازدواج موقت تجلي تولي و تبري(سه روایت معتبر در فضيلت متعه) |
*متن كامل سخنراني وزير كشور در مورد ترويج ازدواج موقت(ازدواج موقت باید با جسارت ترویج شود) | |
|
(يك بحث روايتي از علامه طباطبائي رحمه الله عليه در تفسير الميزان) |
كداميك ؟ رهبانيت موقت يا كمونيسم جنسى يا ازدواج موقت ؟ (شهيد مرتضي مطهري) | ||