|
دختران باكره و ازدواج موقت |
ممکن است در باب ازدواج موقت این پرسش مطرح شود که آیا منظور زنانی هستند که حداقل یک بار تجربه ی شوهر داری داشته اند و اکنون از داشتن شوهر محرومند، یا دختران باکره نیز شامل این مجموعه می شوند؟ جواب این است که ملاک قرار گرفتن در این مجموعه از نظر ما بکارت یا غیر آن نیست. تنها ملاک مورد نظر در این جا، توجه به اصل نیاز است. هرکس از هر جنس(مونث یا مذکر) از هر سنّی، در صورت احساس نیاز به آسانی در حلقه ی بحث ما جای می گیرد. احساس غریزه ی جنسی و عاطفی یک احساس درونی است که از اعماق وجود انسان می جوشد و دست خلقت جواب این نیاز را در بیرون به نحوی بسیار لذت بخش فراهم کرده است.به کسانی که معتقدند جوانان درصورت عدم دسترسی به ازدواج دائم، موظفند با تمام توان به جنگ و ستیز با هوای نفس برخیزند، یادآور می شویم که نیاز به جنس مخالف ولزوم ارضای غریزه ی جنسی یک نوع گرسنگی حاد است که جز با تغذیه ی مناسب امکان پاسخ گویی صحیح به آن وجود ندارد. از مدعیان جنگ و ستیز و مبارزه که چنین نسخه ی دشوار و نفس گیری را می پیچند، می پرسیم که بیمارانشان تا چه مدت باید علم مبارزه را بر دوش بکشند؟ در شرع مقدس اسلام به دلایلی قابل فهم برای مبارزه با نفس، دستور روزه در یک ما ه از سال داده شده است که در این ماه، در زمان معین ومشخص از خوردن امساک می کنیم. اگر خداوند دستور می داد در ماه رمضان بدون خوردن سحری و افطاری روزه بگیریم و در سایر ایام سال هم غذا نخوریم که نتیجه ی این امساک بدیهی است چیزی جزمرگ نیست، آیا باز هم مردم به این شریعت تن می دادند؟ در باب روزه، شرع اسلام به طریقی بسیار منطقی ودر مدت زمانی قابل تحمل، برای امر خودسازی، دستور امساک صادر نموده است. اکنون تصور کنید دختری که تاکنون 35 بهار را سپری کرده و افزون بر 20 سال از دوره ی جوانی، طراوت و زیبایی او سپری شده و توفیق برازدواج نیافته است و ممکن است این وضع تا سال های متمادی برای او به طول بینجامد، آیا می پذیریم شریعت اسلام که احکام آن مبتنی بر عقل است، در این گونه موارد دستور امساک از غریزه جنسی وممنوعیت بهره برداری از جنس مخالف را برای همیشه تاریخ زندگی او صادر کرده باشد؟ امروزه در عصر ارتباطات، رسانه ها و به ویژه صدا و سیما، مطبوعات و ارگان های فرهنگی و آموزشی کشور می توانند درباره ی شئونات لازم اجتماعی و آموزه های بهداشتی، شرعی و قانونی ازدواج موقت، مطالب مورد نیاز را به شیوه ای واضح(و نه سربسته) در اختیار جوانان قرار دهند و در اقداماتی هماهنگ و همسو، اعتماد جوانان را به ابزارهای تبلیغی نظام فراهم کنند و فرمول های مقبولی را به جوانان ارائه کنند که طمأنینه وآرامش را به زندگی آنان حاکم کند و بعضی مخاطرات پیش روی را نیز بدون رودربایستی به آنان گوشزد نماید.در کشور ایران به علت غنای فرهنگی، احترام به والدین نصب العین فرزندان است. تقریباً همه ی دختران ضمن این که تمایلات خود را در ازدواج منظور می کنند، نظر والدین، به ویژه پدر خود را نیز در این امر حیاتی و سرنوشت ساز لحاظ می کنند. تأثیر اذن پدر و تأمین مصالح و آتیه ی دختر نه تنها در تعارض و تقابل با یکدیگر قرار ندارند، بلکه در شرع مقدس اسلام، اذن پدر دقیقاً در راستای تأمین مصالح و آتیه ی دختر پیش بینی شده است. سخن ما با پدران این است که هرچند ازدواج دائم و تشکیل خانواده برای دختران لازم و اغلب درصدر آمال و آرزوی آنان است، ولی در غیاب یک خواستگار مناسب برای ازدودج دائم که این روزها معضل بسیاری از دختران است و باوجود محدودیت های دیگری که امروزه ازدواج های دائم را برای مدت های طولانی به تأخیر می اندازد، باید برای دختر این فرصت و این اجازه را فراهم کنیم که در نبود ازدواج دائم، با بهره گیری از قانون ازدواج موقت، فعلاً نیازهای جنسی خود را تأمین کند؛ زیرا ستیز طولانی با تمایلات شهوانی ممکن است برای سلامت جسمی و روانی دختر که دغدغه ی اصلی والدین است، ایجاد ضرر کند. در صورتی که دختر از قراین و شواهد یا خبری که به صورت مستقیم یاغیر مستقیم در اختیار او قرار می گیرد، بداند از چنین اجازه ای بهره مند است و سپس به ازدواج موقت مبادرت کند، چون در آینده امید به یک ازدواج دائم و امید به تشکیل خانواده دارد، در این حال ممکن است خواهان آن باشد که مطابق شئونات یک دختردر جامعه ودر خانواده ی خویش ظاهر شود و حتی بکارت خود را نیز در ازدواج موقت حفظ کند و موضوع ازدواج موقت خود را با نزدیک ترین بستگان خود نیز درمیان نگذارد، پس در این حال هم امید به آینده ای روشن از وی سلب نشده است و هم از بحران های سختی که ممکن است منجر به آسیب های فراوان گردد جلوگیری کرده ایم. پدران و مادران که دوران جوانی والتهابات سخت جنسی را طی کرده اند، باید بپذیرند که دختر یا پسر آنها که در آتش شهوت می سوزد، حق دارد از طریقی که شرع و عقل برای او معین کرده است، در خصوص پاسخ به نیازهای درونی خود به اقدامی مشروع مبادرت کند. سرکوب غرایز جنسی، نه تنها برای خانواده و جامعه و برای شخص، آرامش به ارمغان نمی آورد؛ بلکه پیرامون ما را در معرض نوعی ناامنی قرار می دهد که بعضاً صدمات غیرقابل جبران از عوارض آن است. بنابراین شایسته است والدین در این موضوع اندیشه کنند که اصولاً چه ضرورتی وجود دارد که فرزندشان پرده های حجب و حیای خود را کنار بزند و ارتباط مشروع وموقت جنسی خود را که مهم ترین راز ناگفتنی اوست، با والدین یا هریک از اعضای خانواده ی خویش بازگو کند. برخی بر این عقیده اند که هرگونه ارتباط جنسی یک دختر قبل از ازدواج دائم می تواند موجب تباهی زندگی آینده ی او باشد. این قبیل باورها، ازجمله تعصباتی است که بسیاری درجامعه ی ما به دیده ی احترام و تقدیس به آن می نگرند و آن را جزء لاینفک زندگی می شمارند. اگر پسری انتظار داشته باشد دختری را که به خواستگاری او می رود قبلاً هیچ گونه ارتباطی به شکل مشروع با پسری برقرار نکرده باشد آیا متقابلاً به دختر نیز این حق را می دهد که توقّع داشته باشد شوهر آینده ی او قبل ازآشنایی با وی، هیچ جنس مخالفی را در قالب ارتباط مشروع تجربه نکرده باشد؟به همان میزان که توقع دوم در راستای عرف و منطق نمی گنجد، توقّع اول نیز توقع بیجایی است. مگر ما به انسانی که ممکن است در آینده با او آشنا بشویم از هم اکنون تعهدی داریم؟بدیهی است دختران بیش از همه برای آینده ی خود نگرانند. امروزه بسیاری از آنان به تحصیلات عالی دست می یابند و به واقعیات اطراف خویش به نحوملموس تری می نگرند و از بطن اخبار و رسانه ها و جراید و با دقت در حوادث گوناگونی که در جهان می گذرد، می توانند به تحلیل های منطقی و قابل قبولی از زندگی دست یابند. آنان اغلب، آرزوهای خود را در دست یافتن به جوان نجیبی می بینند که با او در پرتو یک عشق حقیقی، نهال یک خانواده ی موفق را غرس کنند وچنین دخترانی به ازدواج موقت به عنوان پیش درآمدی به یک زندگی دائم، برای شناخت بیش تر می نگرند و یا حداکثر در غیاب ازدواج دائم ودر شرایط غیر قابل تحمل، ازدواج موقت را به عنوان مسکّنی قلمداد می کنند که در صورت استفاده نکردن، انسجام زندگی آنان در معرض زیان قرار می گیرد. درخصوص اذن پدر، که در اين نشريه درباره آن توضيحاتي داده شده ، لازم است متذکر شویم که از مراجع تقلید شیعه به ندرت مرجعی یافت می شود که اذن پدر یا جد پدری را به وسیله ی فتوا، قطعی و لازم قلمداد نموده باشد؛ بعضی بنابراحتیاط واجب اذن پدر را لازم می دانند و بعضی مانند آیه الله بروجردی(از مراجع گذشته) و آيه الله شاهرودي، ... از مراجع فعلی) اصلاً اذن پدر را شرط نمی دانند.احتیاط واجب بدین معناست که یا برای صحت ازدواج، اذن پدر یا جد پدری را کسب کنیم و یا برای یافتن یک فتوای قطعی که اذن پدر را لازم نداند به مرجع دیگری مراجعه کنیم که از نظر علمی، رتبه ی بعدی را حائز باشد و به فتوای او در این خصوص عمل نماییم. البته در صورت عدم امکان دسترسی به پدر یا جدّ پدری برای ازدواج و وجود الزاماتی اجتناب ناپذیر، در این حال بنا به نظر مراجع تقلید، همین احتیاط واجب نیز از درجه ی اعتبار ساقط است و دختر می تواند برای ازدواج خویش اقدام نماید، لیکن در شرایط عادی که دختر احساس می کند برای او خواستگار مناسبی پیدا شده و پدر یا جدّ پدری بدون جهت با این ازدواج مخالفت می کند، مطابق ماده ی 1043 قانون مدنی(اصلاحی 8/10/61):«...دختر می تواند با معرفی کامل مردی که می خواهد با او شوهر کند و شرایط نکاح و مهری که بین آنها قرار داده شده است. به دادگاه مدنی خاص مراجعه و توسط دادگاه مزبور مراتب به پدر یا جدّ پدری اطّلاع داده می شود و بعد از 15 روز از تاریخ اطلاع و عدم پاسخ موجه از طرف ولی، دادگاه مزبور می تواند اجازه ی نکاح را صادر نماید.»یک قاضی با سابقه به نام آقای اسماعیل هادی در کتاب دورنمای حقوقی ازدواج موقت، در انتقاد به ماده ی فوق چنین آورده است: چنانکه اشاره شد، در صورت امتناع پدر از دادن اجازه، مراجعه به دادگاه را لازم دانسته که این علاوه بر مخالفت با رأی فقهای شیعه، در عمل نه فقط تسهیلی برای دختر محروم ازحق خویش نیست، بلکه مانع عمده ای در این راه است که باز بدون در نظر گرفتن واقعیت های حاکم بر جامعه مطرح شده است. می دانیم که در جامعه ی ما دختران از حجب و حیای خاصی برخوردارندو هرچند از طرف پدر به آنان احجاف شود، نمی توانند به خود بقبولانند که علیه پدر دادخواست الزام به دادگاه بدهند. ثانیاً، جامعه به این گونه دختران به دیده ی تحقیر می نگرد، خاصه آن که اغلب این گونه بوالفضولی های پدر، در جوامع بسته تر و در محیط های روستایی و خانواده های کم فرهنگ رخ می دهد و در این گونه خانواده ها ارشاد دختر به دادگاه جهت اقامه ی دعوی، از جمله محالات است. من گمان نمی کنم در همه ی کشور ایران با استناد به ماده ی اصلاحی پرونده ای تشکیل شده باشد و اگر هم باشد، از تعداد انگشتان تجاوز نخواهد کرد؛ حال آن که همه روزه شاهد اعمال بهانه هایی بی دلیل و زورگویی از جانب برخی پدران هستیم. از این رو ماده ی اصلاحی، در واقع فقط مرکبی برروی کاغذ است و بس.امروزه این ضرورت احساس می شود که دیدگاه قانونگذار در تفاهم و تعامل باحوزه های علمیه، با اعمال نقش زمان و مکان در امر اجتهاد، موضوع اذن پدر در ازدواج و یا حداقل در ازدواج موقت مورد بحث و ارزیابی مجدد قرار گیرد.فرض کنید دختری35 ساله دارای مدرک دکتراست و در انتخابات به عنوان وکیل مردم به مجلس شورای اسلامی راه یافته و اکنون قادر به تصمیم گیری برای مهم ترین شئون یک مملکت است، ولی برای ازدواج موقت یا دائم نیاز به اذن پدر دارد و ممکن است پدر این دختر که بی سواد است در اعتراض به نحوه ی ازدواج یا انتخاب وی، نظر دخترش را رد کند. چنانچه این تصور را در ذهن خود برای مدتی مرور کنید ممکن است به این نتیجه برسید که لازم باشد قانونگذار با درنظرگرفتن شرایطی از قبیل میزان سن یا تحصیلات برای تأثیر اذن پدر سقفی را بر سنّ دختر منظور کند.با وجود گوناگونی در فتواهای مراجع تقلید، در صورت موافقت ولی فقیه که فتوای ایشان تأثیر حکومتی دارد، ممکن است به مصلحت باشد به جهت اعتلای جایگاه فکری دختران و رشد و توانایی های آنان در دفاع از حقوق خویش،تأثیر قانونی اذن پدر برای ازدواج دختر را در قانون مدنی، حداکثر به 25 تا 30 سالگی محدود نماییم و یا بعد از آن، تأثیر اذن پدر را به گونه ای محسوس از نظر قانونی کاهش دهیم؛ زیرا در چنین سنی غالباً دختران به درجه ای از بلوغ اجتماعی و علمی وگاه استقلال اقتصادی می رسند که می توانند با تأثیرپذیری کمتر از عوامل سوء درونی و پیرامونی، برای تأمین آتیه ی خویش به تصمیماتی صواب توفیق یابند |
|
نظر امام و شهيدان راجع به ازدواج موقت |
|
امام خميني(ره) كتاب كشف الاسرار – امام خميني
در حقوق اسلامي يك نوع ازدواج موقت و غيردائمي پيشنهاد شده است ، در اين نوع ازدواج هدف ، تشكيل خانواده نيست ، بلكه داشتن روابط جنسي قانوني در حدي است كه تعيين مي كنند ، به همين جهت بايد براي اين منظور قراري روشن ميان خود داشته باشند و قراردادي شخصي ميان آنها بسته مي شود. قراردادي كه در آن همه ي جهات مشخص شده باشد. كتاب شناخت اسلام ص 329 شهيد دكتر باهنر: ازدواج موقت براي جوانان راه معقول و علمي است. ازدواج غيردائمي از نظر قانوني و عرف ، راهي معقول ، علمي و شناخته شده است كه هم مي توان به وسيله ي آن از فشار غرايز در جهت خطرناك و درهم ريختگي و آشفتگي كاست و آن را در طريق صحيح به كار انداخت و هم به آساني خود را از تحمل يك نوع رنج روحي و احساس گناه ، عصيان و تخلف از اصول و مقررات اخلاقي و قانوني رها ساخت. كتاب ازدواج موقت مديريت شهوت / ص 30
برادران و خواهران ! اگر از اين مشروع آسان با تعصب جلوگيري كرديد به زناي نامشروع با تاسف سخت دچار خواهيد شد ! حس مقدس شهوت هميشه گرسنه و آماده ي فعاليت بوده است. كه قطعا اگر راه مشروعي براي رفع نيازش پيدا نشود دست به وسائل نامشروعي زده ، هزاران هزار بدبختي و مرض و مفسده به بار آيد.
|

طرح سؤال ، دريچه اي است كه به سوي شناخت از يكديگر گشوده مي شود. البته مهم اين است كه به سؤال ها چگونه پاسخ داده شود. نحوه پاسخ دادن به سؤال ها، تصويري از طرف مقابل در ذهن ديگري مي سازد. هرچه پاسخ ها واقعي تر و صادقانه تر باشند تصويري هم كه ساخته مي شود صحيح تر خواهد بود. اين امر كمك مي كند تا زن و مرد راه بهتري را در زندگي پيدا كنند، اين راه مي تواند به ازدواج و يا قطع رابطه و عدم ازدواج ختم شود. رسيدن به هر يك از اين راه ها در صورتي كه عاقلانه و درست باشد به نفع زن و مرد است. البته بايد در نظر داشت كه هيچ پاسخي درست يا اشتباه نيست.هدف از طرح پرسش، اين است كه متوجه شويد در شرايط خاص مورد نظر، چه رفتاري داريد و درباره گذشته و آينده چگونه فكر مي كنيد. براي خشنود كردن نامزدتان پاسخ هايتان را تغيير ندهيد و از پاسخ هاي زيركانه اي كه بيانگر حقيقت نيستند خودداري كنيد. پاسخ هاي غيرواقعي به منظور پيشگيري از جر و بحث، به نفع هيچ كس نيست.بهتر است به جاي نامزدتان هم پاسخ ندهيد و عقيده خاص خود را بيان كنيد .مثلاً : اگر از شما مي پرسند آيا بچه مي خواهي يا نه؟ پاسخ ندهيد كه نامزدم بچه نمي خواهد.
يكسان بودن پاسخ ها و پرسش هاي مطرح شده، كليد خوشبختي در زندگي زناشويي نيست، بلكه برخورد شما با تفاوت ها تعيين كننده است. وقتي شما و نامزدتان در پاسخ به يك پرسش اختلاف عقيده داريد، راهنمايي هاي پيشنهادي «در شيوه گفتگو درباره تفاوت ها» را به كار بگيريد، زيرا به شما كمك مي كند تا اختلاف هايتان را به تدريج حل كنيد، وقتي دستتان را براي نامزدتان رو مي كنيد، آسوده مي شود. به او مي گوييد: «ظاهر و باطن، من اين هستم.» خودتان را صادقانه آشكار مي كنيد، باري از روي دوش خود برمي داريد و به اصطلاح توپ را در زمين بازي نامزدتان مي اندازيد و به او اين امكان را مي دهيد كه بدون هيچ فرض نادرستي تصميم بگيرد و شما را بپذيرد.
اما وقتي نظر او براي شما قابل قبول نيست چه بايد بكنيد؟ اگر با پاسخ هاي نامزدتان موافق نباشيد، چه خواهد شد؟ پي بردن به تفاوت ها به معناي اعلام ختم رابطه نيست، هرگز عدم اختلاف نظر، راز موفقيت زندگي مشترك به حساب نمي آيد، اختلاف نظر با نامزدتان، فرصتي است تا مهارت هاي «مديريت تفاوت ها» را بياموزيد.
توجه به گذشته خود و تأثير آن بر شكل گيري شخصيت شما و خواسته هايتان در زندگي، نخستين گام هاي آمادگي براي ازدواج است. معمولاً زندگي پدر و مادرها سرمشق زندگي ما مي شود و اگر از اين سرمشق خوشمان بيايد، كم و بيش مي دانيم كه شريك زندگيمان بايد چه خصوصياتي داشته باشد، اما اگر همان طور كه بزرگتر مي شويم، از رابطه پدر و مادرمان خوشمان نيايد، مي توانيم آن را با الگوي مد نظرمان عوض كنيم.به دقت به روابط افرادي كه شما و نامزدتان در كنار آنها بزرگ شده ايد، توجه كنيد. ويژگي هايي را كه موجب ايجاد روابطي استوار و شاد شده و آنها كه سبب تلخي زندگي شده اند به ياد بياوريد، مشخص كنيد چه نگرش ها و رفتاري روابط اين افراد را تيره و تار مي كند. از اشتباهات و موفقيت هاي ديگران بياموزيد. اما توجه داشته باشيد كه خودتان را با آنها مقايسه و يا تشبيه نكنيد. تصميم بگيريد تجربيات مثبت را به كار ببنديد و از رفتارهاي منفي دوري كنيد.
اگر از موهبت داشتن پدر و مادري خوشبخت برخوردار هستيد، اين شانس را داريد كه بفهميد ازدواج موفق به چه عواملي نياز دارد. تك تك پرسش ها را با صداي بلند براي نامزدتان بخوانيد و هريك جداگانه بي آنكه حرف يكديگر را قطع كنيد به آنها پاسخ دهيد، سپس در اين باره صحبت كنيد كه آيا پاسخ هايتان بر زندگي مشتركتان تأثير خواهند گذاشت يا نه و تأثيرش چگونه است.
1 - به عقيده شما چه عاملي پدر و مادرتان را در كنار هم نگه داشته است؟
2 - دوست داريد چه ويژگي هايي از زندگي پدر و مادرتان در زندگي شما هم وجود داشته باشد؟
3 - از چه ويژگي هاي زندگي پدر و مادرتان خوشتان نمي آيد؟
4 - پدرتان چه رفتاري با مادرتان داشت؟ مادرتان چه رفتاري با پدرتان داشت؟
5 - آيا شما و نامزدتان مي خواهيد كه همان رفتار پدر و مادرهايتان را نسبت به همديگر داشته باشيد؟
و ...
پژوهش ها نشان داده است كودكاني كه پدر و مادرشان از هم جدا شده اند و بيشتر سال هاي رشد را فقط با پدر يا فقط با مادر گذرانده اند، به احتمال زياد در زندگي زناشويي خود نيز مشكل داشته باشند، اما اين به آن معني نيست كه نمي توان تغييري در اين تقدير ايجاد كرد. مي توانيد علل عدم موفقيت زندگي مشترك پدر و مادرتان را بررسي كنيد و با اجتناب از آن رفتارها، شانس موفقيت خود را در زندگي زناشويي افزايش دهيد.

نه تنها به دنبال شخصي مي گرديم كه آينده مان را با او سهيم شويم، بلكه فردي را مي خواهيم كه بخشي از گذشته مان نيز با او مشترك باشد. اگر پدر و مادر يا قوم و خويشي را تحسين مي كرديم كه مرفه بود، به احتمال زياد در پي همسري هستيم كه از نظر مالي تأمين باشد و احياناً كمبودهايي را كه در دوران كودكي و نوجواني، احساس مي كرديم پر كند. اگر احساس مي كنيد كه دوران كودكي و نوجواني تان بيش از حد جدي بوده است و خواهان شوخي و خنده بوده ايد، احتمالاً خواهان همسري هستيد كه شما را سرگرم كند و بخنداند.
پاسخ هاي شما به پرسش هاي مربوط به گذشته مهم هستند، زيرا موجب مي شوند تا بتوانيد وضعيت هاي نشاط آور و دردآور زندگي تان را تشخيص دهيد. با گفتگو درباره اين رويدادها مي توانيد تصميم بگيريد كه براي ايجاد يك زندگي خانوادگي شادمان، چه اقداماتي بايد انجام دهيد.
اگر بيشتر پاسخ هايتان مثبت و شاد است، با گذشته تان در صلح هستيد و احتمالاً خواستار زندگي مشتركي هستيد شبيه به فضايي كه در آن بزرگ شديد، چنانچه كل پاسخ هايتان منفي باشد، احتمالاً ناراحتي يا خشمي را از گذشته با خود حمل مي كنيد. درباره شيوه هاي رفع اين خشم، گفتگو كنيد و ببينيد به عقيده شما اين آزردگي چه تأثيري بر انتظارات شما از زندگي زناشويي مي تواند داشته باشد.وقتي از شما پرسيده شد كه دوست داريد زندگيتان شبيه به زندگي چه افرادي باشد آيا شما و نامزدتان يك زوج واقعي را مثال زديد يا شخصيت هاي يك فيلم را؟ آيا مدت ها با اين زوج معاشرت كرده بوديد يا فقط داستان آنها را بر صفحه تلويزيون ديده بوديد؟ الزامي ندارد كه همه الگوهاي خوب روابط در يك زوج وجود داشته باشند. شما مي توانيد اميدوار باشيد كه ويژگي هاي گوناگون زوج هاي مختلف را سرمشق قرار دهيد. براي نمونه مي توانيد مهر و محبت يك زوج و صرفه جويي زوج ديگر را آرمان خود قرار دهيد.
تعداد كساني كه رها از پدر و مادر، زندگي زناشويي را آغاز مي كنند، اندك است. چه پدر و مادرتان را دوست داشته باشيد، چه از آنها دوري كنيد و حتي اگر هيچ گاه آنها را نشناخته باشيد، به هرحال بخشي از زندگي مشترك شما هستند و ميزان دخالت آنها در زندگي شما يكي از موضوع هاي معمول اختلاف و بگو مگوي شما و همسرتان خواهد بود.
هر كدام جداگانه پاسخ هايتان را به پرسش هاي زير بنويسيد، پرسش ها در رابطه با پدر و مادر هر يك از شماست نه پدر و مادر همسرتان، سپس درباره پاسخ، گفتگو كنيد و ببينيد به عقيده شما چه تأثيري (مثبت يا منفي) بر زندگيتان خواهند داشت.
1 - آيا والدينتان نامزدتان را مي پسندند؟
2 - آيا مهم است كه پدر و مادرتان، نامزدتان را دوست داشته باشند؟
3 - چنانچه نامزدتان مورد تأييد پدر و مادرتان نباشد، چه تأثيري بر زندگي مشتركتان خواهد داشت؟
4 - اگر پدر و مادر و نامزدتان با هم اختلاف داشته باشند، احتمالاً از كدام طرف جانبداري مي كنيد؟
و ...
قابل درك است كه هر يك از شما با پدر و مادر خودتان راحت تر باشيد تا پدر و مادر آن يكي، هر چه باشد، شما به مدت يك عمر پدر و مادرتان را مي شناسيد. در حالي كه احتمالاً تازه با پدر و مادر نامزدتان آشنا شده ايد، اما هميشه به ياد داشته باشيد كه پدر و مادر همسرتان، پدر و مادر همسرتان هستند، تحقير يا بي احترامي به آنها هيچ تفاوتي با توهين به پدر و مادر خودتان ندارد.
منبع: هزار و يك پرسش پيش از ازدواج؛ نوشته: مونيكا مندزليهي؛ ترجمه فرناز فرود

كيفيت شكيبايي در راستاي هدف شما در ايجاد يك خود(Self) آرام تر و با محبّت تر راه درازي مي پيمايد، هر چه بيشتر شكيبا باشيد، به جاي آن كه پافشاري كنيد كه زندگي دقيقاً همان چيزي باشد كه شما مي خواهيد، بيشتر آنچه را كه هست پذيرا خواهيد شد. بدون شكيبايي زندگي فوق العاده نوميد كننده است. شما به آساني ناراحت، نگران و عصباني مي شويد. "شكيبايي" بـُعدِ راحتي و پذيرش را به زندگي تان اضافه مي كند. شكيبايي براي آرامش درون لازم است.
شكيباتر شدن دلتان را به روي لحظه حاضر مي گشايد، حتي اگر آن را نپسنديد ؛ اگر در راه بندان گير كرده ايد و براي قرار ملاقاتي تأخير داريد، گشودن دل به روي لحظه حاضر به معني آن است كه هنگام ساختن گلوله برفي گرفتاري ذهني، پيش از آن كه انديشه تان از كنترل خارج شود مچ خود را گرفته ايد و با ملايمت به خود يادآور شده ايد كه آرام باشيد. شايد هم زمان مناسبي براي نفس كشيدن و نيز فرصتي براي يادآوري اين نكته به خود باشد كه در برنامه بزرگتر زندگي ، تأخير داشتن «كم اهميت» است.

شكيبايي، ديدن بي گناهي در ديگران را نيز در بر مي گيرد. من و همسرم ، دو فرزند خردسال چهار و هفت ساله داريم. بسياري از اوقات، هنگامي كه من مشغول نوشتن اين كتاب بوده ام، دختر چهار ساله مان وارد دفترم شده و كارم را قطع كرده است كه مي تواند براي يك نويسنده مايه درهم ريختگي باشد. آنچه كه من ياد گرفته ام انجام دهم (بيشتر وقت ها) اين است كه به جاي اين كه فكرم را روي نشانه هاي بالقوه قطع كار توسط دخترم متمركز كنم («كار تمام نخواهد شد، رشته افكارم را از دست خواهم داد، امروز اين تنها فرصت من براي نوشتن بود» و ...)، بي گناهي را در رفتار او ببينم. من به خودم يادآور مي شوم كهچرا او به ديدن من مي آيد – چون مرا دوست دارد، نه اين كه براي خراب كردن كارم دسيسه مي كند. وقتي به ياد مي آورم كه بي گناهي را ببينم، بي درنگ يك حس شكيبايي به وجود مي آورم و توجّهم به لحظه حاضر بر مي گردد. هر عصبانيتي كه ممكن است ايجاد شده باشد از بين مي رود و من يكبار ديگر به خود يادآور مي شوم كه با داشتن دو فرزند اين چنين زيبا چقدر خوشبخت هستم. من فهميده ام كه اگر عميقاً بنگريد، تقريباً هميشه مي توانيد بي گناهي را در ساير اشخاص و در موقعيت هاي بالقوه نوميد كننده ببينيد. وقتي كه عميق نگاه كنيد شخصي شكيباتر و آرامتر خواهيد شد و به طرزي عجيب شروع مي كنيد از لحظات بسياري لذت ببريد كه پيشتر شما را نوميد مي كرد

1. زندگي و هر مسئله كوچكي را آنقدر جدي تلقي نكنيد، هر چند وقت يك بار زندگي را شوخي بگيريد و با سرزندگي و سبكبالي با رخدادها برخورد كنيد و بينيد كه روز شما چقدر زيبا و شادي آفرين خواهد بود .
2. از رنج نهراسيد ، شادي را جايگزين غم كنيد. براي زندگي خود هدف و مقصودي تعيين نماييد . شما به دنيا نيامده ايد تا فضايي را اشغال كنيد .
3. دامنه توقعات و انتظارات خود را كوتاه و كوتاه تر كنيد تا زندگي آرام و دلپذيري داشته باشيد.
4. در تمام مراحل زندگي مسئوليت كامل اعمالتان را برعهده بگيريد . ازاين كه ديگران را مقصر بدانيد و بهانه آوريد دست برداريد.
5. نگران نباشيد كه مردم درباره شما چه فكر مي كنند. در واقع آنها اصلاً راجع به شما فكر نمي كنند.
6. هنگامي آرامش و اعتماد به نفس را تجربه خواهيد كرد كه بدانيد كار درست را انجام مي دهيد، صرف نظر از اين كه به چه قيمتي تمام مي شود.
7. مردم گفته هاي شما را فراموش مي كنند . آنها فقط به آنچه انجام مي دهيد توجه دارند.
8. آرامش فكري را بالاترين هدف زندگي خود قرار دهيد و بر اساس آن براي زندگي خود برنامه ريزي كنيد.
9. از همين امروز تصميم بگيريد كه يا از موقعيت هايي كه باعث ناراحتي و ايجاد استرس در شما مي شود دوري كنيد و يا آنها را حل و فصل نماييد.
10. زندگي شما بازتاب افكارتان است. اگر افكارتان را تغيير دهيد، زندگي تان متحول مي شود.
11. تمام كساني را كه تاكنون به هر صورت به شما آسيب رسانده يا شما را آزار داده اند ، ببخشاييد و به اين ترتيب خودتان را آزاد و رها كنيد.
12. كنترل كامل پيام هايي را كه به ذهن خودآگاه خود راه مي دهيد در دست بگيريد.
20. هرگاه دلب

13. وقايع ، تعيين كننده احساسات شما نيست ؛ بلكه واكنش شما نسبت به وقايع است كه احساسات شما را شكل مي دهد.
14. هر چه با ديگران روابط بهتري داشته باشيد، نسبت به خودتان هم احساس بهتري خواهيد كرد.
15. هرچه خودتان را بيشتر دوست داشته باشيد و به خودتان احترام بگذاريد ديگران را نيز بيشتر دوست خواهيد داشت و به آنها احترام خواهيد گذاشت و آنها نيز بيشتر شما را دوست خواهند داشت و به شما احترام خواهند گذاشت.
16. بهترين عبارات براي حل يك اختلاف اين است: " شايد من اشتباه مي كنم". اغلب هم همين طور است ، اين را باور كنيد.
17. عادت قدر شناسي را در خود تقويت كنيد. در زندگي شكرگزار و قدردان همه چيزهاي خوبي كه داريد باشيد.
18. عمر كوتاه تر از آن است كه حتي لحظه اي از آن را براي انجام كاري كه دوست نداريد يا برايتان اهميت ندارد تلف كنيد.
19. حداقل همان قدر كه براي كارتان تلاش مي كنيد براي رشد شخصيت تان نيز تلاش كنيد.
ستگي جديدي پيدا كنيد ، بر نيروي زندگي خود افزوده ايد
منبع:تبیان

اوايل زندگي ، آنقدر به من علاقه داشت كه حتي حاضر نبود ، بدون من غذا بخورد ، علاقه همسرم به حدي بود كه روزي چند بار از محل كارش با من تماس مي گرفت . نكات فوق ، نمونه اي از جملاتي است كه بارها از مراجعان شنيده مي شود . آيا شما هم فكر مي كنيد علاقه همسرتان كم شده است ؟ يكي از مواردي كه موجب بروز آسيب هاي جدي در ارتباط زوج ها مي شود ، اين است كه يكي از آنها ، يا حتي هر دو طرف ، احساس مي كنند . همسرشان به آنها بي توجه شده يا علاقه اش كاهش يافته است. فردي كه چنين تصوري دارد ، احساس بي ارزشي مي كند ، يا حتي احساس امنيت خود را نسبت به زندگي مشترك از دست مي دهد . اين احساس ، زماني نقش تخريبي بيشتري پيدا مي كند كه زن يا شوهري كه اين نگرش را دارد ، سعي كند رفتار فرد مقابل را با بي توجهي جُُُُُُُُُُُُُُُُبران كند . بسياري از افرادي كه به همسر خود بي توجهي مي كنند ، دليل رفتاشان را گرفتاري هاي روزمره ذكر مي كنند ، در حالي كه اگر ما بدانيم ايجاد ارتباط رضايت بخش با همسر ، موجب مي شود در مقابله با مشكلات نيز قدرت بيشتري داشته باشيم ، هر گز محبت خود را از او دريغ نخواهيم كرد .
در ادامه ، ذكر اين نكته بايسته است كه ابراز علاقه در هر دوره ، شكلي متفاوت مي يابد . به زبان ديگر ، شايد همسرشما هنوز به شما ابراز علاقه مي كند ، ولي شكل آن با گذشته متفاوت شده است . مثلاٌ شايد زماني كه امكان آن فراهم بود ، هر هفته با يكديگر به تئاتر مي رفتيد ، ولي شايد امروز دوست دارد با شما بيشتر صحبت كند از سوي ديگر ، يكي از اشتباهات رايج به ويژه در ميان زوجهاي جوان اين است كه رفتارهايي را ابتداي ازدواج انجام مي دهند كه امكان ادامه آن وجود ندارد ؛ مثلاً وقتي شما و همسرتان با هم در يك ظرف غذا مي خوريد و اين را نشانه عشق به يكديگر مي دانيد ، مطمئن باشيد اين رفتار را در آينده اي نه چندان دور بايد ترك گوييد ، يا اگر چند بار در روز با همسرتان تماس مي گيريد ، ممكن است در وضعيتي قرار گيريد كه امكان ادامه اين عمل وجود نداشته باشد .
در اين حالات ، مشكل از آنجا شروع مي شود كه زن يا شوهر ، ترك اين رفتار را به حساب كم علاقه شدن همسر خود بگذارند.
بنابراين ، توصيه مي شود حتماً رفتارهايي را انجام دهيد كه امكان ادامه آن وجود داشته باشد . اين وضعيت گاهي درباره خريد هدايا هم صادق است . به صورتي كه افراد معمولا اوايل ازدواج هداياي گران قميتي به همسر خود مي دهند ، در حالي كه سالهاي بعد ، امكان خريد چنين هدايايي را از دست مي دهند ، اين نيز يكي از مواردي است كه موجب مي شود برخي همسران احساس كنند علاقه طرف مقابل به آنها كم شده است . اگر مي خواهيد لذت بيشتري از زندگي مشترك ببريد ، حتماً به نكات زير عمل كنيد :
1 - از ابراز علاقه به همسرتان خجالت نكشيد . ابراز علاقه نشانگر ميزان دوست داشتن شماست .
2 – نگوييد علاقه ام را با رفتارم نشان مي دهم . براي ابراز علاقه بايد از كلمات استفاده كرد .
3 – هيچگاه اجازه ندهيد مشكلات زندگي ، شما را از همسرتان دور كند .
4 – هميشه ابراز علاقه به همسر ، بهترين هديه به اوست . اين هديه مجاني را از او دريغ نكنيد .
5 – اگر در ابراز علاقه به همسرتان ناتوان هستيد ، يا روش آن را نمي دانيد ، حتماً به يك مشاوره امور خانواده مراجعه كنيد .

ما در اينجا تعدادي روش مفيد را براي تقويت و بهبود روابط ميان همسران پيشنهاد مي كنيم . البته بايد دانست كه حتماً نبايد همه آنها را با هم و در يك زمان به كار برد.
شما مي توانيد با توجه به ويژگي هاي خود و همسرتان موارد مناسب را انتخاب كرده و در مواقع لزوم به كار بريد:
1ـ رفتارهاي مثبت همسرتان را تحسين كنيد و او را به انجام هر چه بيشتر آن رفتارها ترغيب نماييد. به او بگوييد كه چقدر به وجودش افتخار مي كنيد و دوست داريد همواره در كنارش باشيد.
2ـ وقتي همسرتان در حال صحبت كردن با شماست، به هيچ وجه حرفش را قطع نكنيد. صبر كنيد تا كاملاً حرفش تمام شود و بعد نظر خود را بيان كنيد.
3ـ همسر خود را با انواع و اقسام خواسته ها و دستوراتتان برده و اسير خود نسازيد. وقتي كاري از او مي خواهيد خودتان هم در عوض كاري برايش انجام دهيد. دقت كنيد كه اين كار حتماً نبايد مسئله مهمي باشد. شما هم مي توانيد با انجام كارهاي كوچك و به ظاهر كم اهميت و حرفهايي محبت آميز او را شاد كنيد و خستگي را از تنش بيرون آوريد.
4ـ خيلي از مواقع ما با حرفها و حركاتمان همسرمان را نسبت به خود عصباني و ناراحت مي كنيم. سعي كنيد تا حد امكان از كارها و رفتارهايي كه سبب دلزدگي و ناراحتي همسرتان مي شود بپرهيزيد. حتي اگر به آن كارها علاقه داريد به خاطر همسر و زندگي مشتركتان آنها را كنار بگذاريد.
5 ـ براي ايجاد صميميت بيشتر سعي كنيد با هم كتابي انتخاب كنيد و آن را به نوبت بخوانيد. سپس در مورد آن با هم بحث و گفتگو نماييد. اگر اهل كتاب نيستيد، مي توانيد به جاي آن با هم فيلمي را تماشا كنيد و بعد درباره اش حرف بزنيد.
6 ـ در مورد روزهاي اول آشنايي تان و ويژگي هايي كه سبب شد نسبت به هم علاقمند شويد گفتگو نماييد. ولي دقت كنيد كه اگر ويژگي هاي خوب ظاهر خود را پس از گذشت سالها از دست داده ايد بهتر است در مورد آنها حرفي نزنيد. چرا كه هدف ما صحبت در مورد ويژگيهاي ظاهري و فيزيكي نيست. به جاي آن سعي كنيد آزادانه و صادقانه در مورد ويژگيهاي مثبت روحي و شخصيتي يكديگر گفتگو نماييد.
7ـ زماني در روز يا در هفته را فقط به خودتان دو نفر اختصاص دهيد. مثلاً يك بعدازظهر با هم به پاركي برويد كه هيچ كس حتي فرزندانتان نتوانند مزاحمتان شوند و سعي كنيد از اين با هم بودن لذت ببريد.
8 ـ در آخر باز هم مي گوييم: هيچ وقت احترام گذاردن نسبت به يكديگر را فراموش نكنيد. (احترام به افكار، عقايد و ديدگاههاي همسرتان باعث مي شود او نيز چنين احساساتي را نسبت به شما پيدا كند )
مسئله ديگري كه پس از گذشت چند سال در زندگي هاي زناشويي رخ مي دهد اين است كه افراد اغلب با تعجب به احساسات شورانگيز خود در روزهاي اول ازدواج مي نگرند و با خود مي گويند چرا اينقدر زود ازدواج كردم ، يا اين كه آيا اين فرد همان كسي است كه من مي خواستم؟

البته اين بدان معنا نيست كه آنها ديگر همسرشان را دوست نمي دارند، بلكه بدان معناست كه دچار نوعي روزمرگي شده اند. در چنين حالاتي فرد مثل يك قطار مسيري را دائم طي مي كند و ديگر هيچ چيز اين مسير برايش تازگي و جذابيت ندارد. متأسفانه با بروز چنين احساساتي افراد اغلب حس مي كنند كه ديگر چيز تازه اي براي هم ندارند و به بن بست رسيده اند. ولي بايد دانست كه در اين مواقع فقط زندگي زناشويي به نوعي به خواب رفته است و تنها كاري كه بايد بكنيد اين است كه بيدارش كنيد. هر صبح پس از برخواستن از خواب كمي فكر كنيد و بينديشيد كه چه كاري مي توانيد بكنيد تا همسرتان زندگي بهتري داشته باشد. سعي كنيد در روز حداقل يك كار كه سبب رضايت او است انجام دهيد. رفته رفته اين كار به نوعي عادت تبديل مي شود و به اين ترتيب همواره همسر شما جزء اولين مسائلي مي شود كه ذهنتان را به خود مشغول مي سازد.
متأسفانه امروزه كانونهاي خانوادگي زيادي ، تنها به دليل همين مسئله عادي شدن روابط و رسيدن به نوعي روزمرگي از هم پاشيده مي شوند. زن و شوهر بايد قدر زندگي زناشويي خود را بدانند. بايد توجه كنيد كه زندگي قرار نيست هميشه بر وفق مراد شما باشد. روزهاي خوب و بد هميشه وجود دارند و اين حقيقت زندگي است. پس سعي كنيد به هنگام بروز نارضايتي ها در زندگي صبر را پيشه خود سازيد و كوچكترين بهانه اي را براي دعوا قرار ندهيد. سعي كنيد همراه با هم روزهاي سخت زندگي را تحمل كنيد و همچون روزهاي شيرين، در سختي ها نيز با هم باشيد. به خاطر داشته باشيد كه شما ازدواج كرده ايد كه يك تن شويد و همه چيزتان با هم مشترك شود. نه اين كه تبديل به رقبايي شويد كه همواره در حال حسادت و نيش و كنايه زدن به يكديگر هستند. همانطور كه از همسرتان توقع داريد بعضي از كارها را بكند يا نكند ، به او نيز اجازه دهيد همين توقع را از شما داشته باشد. ولي توقعات بي جا از همسرتان نداشته باشيد. زن و شوهر حتي مي توانند در ميان جمع بدون بيان كلمه اي ، با اشاره و طرز نگاه يكديگر را تشويق و حمايت كنند و به اين ترتيب به او بفهمانند كه عليرغم تمام مشكلات و اختلافات او را دوست دارند و دركش مي كنند. تا جايي كه مي توانيد از يكديگر انتقاد نكنيد. البته راهنمايي و گوشزد كردن ايرادات طرف مقابل با انتقادات بيجا فرق مي كند. انتقاد مستقيم اغلب سبب رنجيدگي خاطر طرف مقابل مي شود، بهتر است نكات مورد نظرمان را در لفافه و به صورتي كاملاً غير مستقيم به همسرمان بگوييم . چرا كه شرط اول زندگي مشترك ، پذيرفتن بدون قيد و شرط يكديگر است. حتماً نسبت به هم اعتماد داشته باشيد. در غير اين صورت عشق و علاقه واقعي ميانتان شكل نخواهد گرفت. هميشه و تحت هر شرايطي براي كمك به همسرتان آماده باشيد. مگر قرار نيست شما بهترين دوست او باشيد؟ پس توجه به او و نيازهايش و درك شرايط او را در اولويت كارهاي خود قرار دهيد.

براي يك زندگي مطلوب و منطبق بر اصول اخلاقي ، مسئله مهم ميزان آگاهي و تقيّد كساني است كه مي خواهند با تشكيل خانواده بهره مناسبي از گذران عمر بگيرند. به طور معمول براي دادن اطلاعات از بايدها استفاده مي شود، ولي در اين مقاله بنا براين داريم كه از نبايدها شروع كنيم و نتيجه گيري اصلي را به عهده شما بگذاريم.
1- ازدواج نبايد بدون توجه به شرايط و موقعيت هاي زوج جوان صورت گيرد.
اين پسرو دخترند كه بايستي با تلفيق مجموعه ي توان ها و توانمندي هاي خود ، به يك زندگي سروسامان دهند نه ديگران . يكي از مشكلات اساسي زوج هاي جوان درجامعه ما اين است كه جوان با يك فكر و انديشه ي آرماني در صدد رسيدن به يك مدينه فاضله است و اين گونه تفكر به او اجازه نخواهد داد تا واقعيت هاي موجود را احساس ولمس كند. از سوي ديگرواقعيت هاي موجود درجامعه ، خود را به گونه اي ديگر جلوه مي دهند واولين تضاد اين گونه ايجاد مي شود. ازاين رو بهترين زندگي را كساني دارند كه بتوانند از اين جدال و تضاد به عاقبت رهايي يابند.
ازجمله شرايط و موقعيت ها، شرايط اجتماعي و فرهنگي زوج جوان يعني طبقه و پايگاه اجتماعي پسر ودختر است كه بايستي اين شرايط همخوان باشد. از شرايط ديگر ، تناسب جسمي و سني زوج است كه براساس ديدگاه ها ي بزرگان دين و همچنين روان شناسان ، بايستي به ميزاني معين از رشد جسمي و سني رسيده باشند و دقيق تر از رسيدن به اين رشد، تناسب اين دو با هم است . براي مثال اگر پسري همسري بزرگ تر از خود برگزيند ، يا فاصله سني زوجين ده سال يا بيشتر باشد ، مشكلات عديده اي برايشان رخ مي نمايد كه مجال طرح آنها نيست .
2- انگيزه ازدواج نبايد شهوت وخوش گذراني باشد.
براي ازدواج انگيزه هاي عالي و ارزشمندي چون پاسخ به نداي فطرت ، تلاش دربقاي نسل، عمل به سنت رسول الله ، تكميل و تكامل ، و ازهمه قوي تر اطاعت فرمان خداوند وجود دارد كه چنانچه هر كدام از اينها به عنوان انگيزه ازدواج باشد، لذت و شهوت وغريزه و... را به همراه خواهد داشت تا جايي كه براي اين لذت و شهوت ثواب هم خواهد بود. اما اگر اين ارزش هاي عالي ملاك قرار نگيرد ، چون آن خواست ها مادي وهدف هايي سهل الوصل اند، مداومت برآنها انسان را خسته ، سرخورده ومحدود خواهد كرد.
3- ازدواج نبايد همراه با انگيزه هاي مادي و دنيوي باشد.
ازدواج هايي كه براي رسيدن به عشق ، جاذبه هاي مادي و قدرت ومال و موقعيت اجتماعي يا دستيابي به امكانات و بهره هاي دنيوي انجام شود، به علت مادي ونسبي بودن اين اهداف و به ويژه اين كه در كوران حوادث و اتفاقات تحت تأثير شديد قرار مي گيرند و از بين مي روند، معمولاً به نتيجه مطلوب نخواهند رسيد.
4- ازدواج نبايد براي برآورده شدن خواست هاي ديگران باشد.
به طور معمول ، آرزوهاي پدران و مادران ، ايده آل هاي آنان، خود سري ها و كج فكري هاي آنها يا حتي انتقام جويي آنان از زندگي ومحروميت هاي قبلي شان ، فرزندان را به سوي ازدواج هايي سوق مي دهد كه در آن يا بايستي يك طرف ، يك عمر مظلوميت و تحقير را تحمل كند وگذشت وصبوري از خود نشان دهد وبه قول معروف بسوزد و بسازد يا اين كه هر دو طرف ( زن وشوهر) خود را محكوم به پذيرش اين تحكم بدانند يا با به دست آوردن اندك بهانه اي بخواهند خود را از اين تحكم پذيري رها ساخته ، در نتيجه با طلاق يا جدايي يا ... زندگي را بر خود و خانواده ، ناگوار و تلخ كنند.
ناگوارتر از اين ، خواست هاي افراد ديگري به غير از پدر و مادر است. در بعضي جوامع ديده شده است كه دختر خون بهاي مقتول است يا دختر به همراه مادر در خانه ناپدري يا ... زندگي كرده ، براي امرار معاش تن به سرنوشتي مي دهد كه خود در شكل گيري آن نقش ندارد.
5- انگيزه ازدواج نبايد چشم وهم چشمي ها ومقايسه هاي اجتماعي باشد.
چه بسا مشاهده شده است كه پسر يا دختري تنها به خاطراين كه مادر يا پدرش مي خواهد فرزندشان از ديگر هم سن وسال ها وبستگان كمتر و... جلوه نكند ناخواسته درگيرسرنوشتي مي شود كه نه به صلاح اوست و نه خود نقشي درشكل گيري آن داشته است .
6- ازدواج نبايد بدون جلب نظر و راهنمايي و هدايت والدين باشد .
هرچند كه درموارد بالا ، معمولاً گناه متوجه پدران و مادران و جامعه است ، ليكن توجه به اين نكته نيز ضروري است كه والدين بايستي به طور حتم درزندگي وتشكيل خانواده فرزندانشان نقش داشته باشند. يعني لازم است حد ومرزها رعايت شود و فرزندان خودسرانه براي رسيدن به آن چه امروز مي بينند اقدام به ازدواج نكنند. تناسب ميان زوج جوان ، چنانچه همراه با نظر و راهنمايي والدين باشد ، نتيجه بخش خواهد بود.
7- ازدواج نبايستي بدون مشورت وچاره انديشي با بزرگترها صورت گيرد.
تجربه اي كه بزرگ ترها از زندگي خود آموخته اند در موقعيت هايي بايستي مورد استفاده كوچك ترها قرار گيرد. سخن بجايي است كه گفته شده است انسان بايد دوبار زندگي كند ، باراول تجربه كسب كند و بار دوم با استفاده از آن تجارب گذشته ، يك زندگي سالم داشته باشد. انسان انديشمند با كمي تأمل به اين نتيجه مي رسد كه از آن جا كه دو بار زندگي كردن ممكن نيست پس به جاي زندگي اول مي توان از تجربه ديگران و پيشينيان بهره جست . البته اين امر در مسئله ازدواج بسيار ضروري است ، چرا كه آگاهي نسبت به مسائل اجتماعي از يك سو و شناخت اصل و نسب و نژاد و ويژگي هاي اخلاقي هر فرد با توجه به تعلقي كه به اصل و نژاد خود دارد از سوي ديگر، در مسئله ي همسر گزيني و توافق زن وشوهر در زندگي بسيار مهم و حساس است .
8- ازدواج نبايد بدون توجه به قوانين و دستورهاي الهي اسلام باشد.
غريزه جنسي دربسياري از موجودات زنده از جمله حيوانا ت وجود دارد وانسان نيز دراين ويژگي ، با حيوانات مشترك است . ليكن آن چيزي كه موجب تفاوت انسان از ساير حيوانات شده ، موقعيت ومقام ومنزلت انسان در نظام هستي است. به همان اندازه كه انسان در نظام هستي متمايز از ساير حيوانات ، از برتري و شرافت برخوردار است ، مسئله ي برآورده كردن غريزه نيز بايد با شرافت ، ارزش و توجه همراه باشد. لذا مكتب حيات بخش اسلام براي رسيدن انسان به زمينه اي كه بتواند غريزه جنسي را ارضا نمايد، دستورازدواج و زوجيت مرد و زن را مطرح كرده ، بر مشروعيت آن تأكيد دارد. دستورها و آداب خاصي كه اسلام براي زن و شوهر قرار داده ، همه براي حفظ شرافت وجايگاه انسان است تا جايي كه تمّرد و سرپيچي زن از شوهر را به نوعي مستوجب عِقاب دانسته و افراط و تفريط در اين موارد را بين زن و شوهر مورد ملامت و سرزنش قرار داده است . بنابراين توجه به قوانين اسلام موجب سعادت وپيشرفت خواهد بود ودر هيچ موردي تاكنون قانوني بهتر ومتعالي تر از اسلام ارائه نشده است.
9- در ازدواج، انتخاب همسر نبايد بدون معيار وملاك باشد.
مكتب انسان سازاسلام وهمچنين روان شناسان برانتخاب همسر وتوجهي كه دراين بحث مورد نظر است تأكيد فراوان دارند. همه ي اين تأكيدات براي به كارگيري ملاك ومعيار در انتخاب است . آنچه در اسلام به نام قانون كفويت مطرح است تعبير بسيار جامع و پر محتوايي است كه بررسي آن درجايگاه خود نياز به ارائه مقالات متعددي دارد كه در اين جا به اختصار از آن خواهيم گذشت .
دركفويت همسران مسئله كفايت و جامعيت مطرح است وآن هم در ارتباط بين زن و شوهر ودر جنبه هاي جسمي ، جنسي ، عقلي ، فرهنگي ، علمي ، اخلاقي ، اجتماعي ، روحي ورواني ، ديني ، خانوادگي و ... مورد نظر است. آن دو بايد همه اين جنبه ها را به عنوان ملاك براي انتخاب همسر در نظر بگيرند.
10- ازدواج نبايد فقط تحت تأثير عوامل اجتماعي صورت گيرد.
انگيزه هاي اجتماعي ، مخصوصاً آن دسته كه در ارتباط با گروه همسالان ، علت و انگيزه ي انجام فعاليتي مي شوند، درازدواج بايستي بسيار كنترل شده ودقيق مورد تحليل و توجه قرار گيرند. اين انگيزه ها اغلب آني و زودگذر است وبسياري از اوقات هم فريبنده و كاذب . دوست يابي ها، محبت ها وعشق هاي خياباني و كوچه بازاري كه معمولاً ازموارد منفي عوامل اجتماعي اند ومقبوليت عام اجتماعي نيز ندارند، بايد در ازدواج كاملاً كنترل بشوند، زيرا اگر ازدواجي با اين انگيزه ها وعوامل انجام شود داراي عاقبت و پايان خوبي نخواهد بود.
11- ازدواج نبايد مخالف امور ومقتضيات طبيعي باشد.
در نظام هستي كه نظامي داراي ضابطه وحساب دقيق است، مسئله زوجيت يكي از مسائل مهم است. زوجيت ، لازمه تكميل وتكامل و ثمردهي هستي موجودات است و براي اين امر مهم ، شرايط طبيعي نيز درنظر گرفته شده است . به عنوان مثال گرده افشاني گياهان در زماني معين به نتيجه خواهد رسيد و ازدواج هم در كودكي يا ميان سالي و پيري نتيجه خوبي نخواهد داشت . لذا لازم است در ازدواج به اين گونه امور و موارد دقت و توجه كافي شود .
منبع:تبیان

درباره ازدواج بسيار گفته و شنيده ايم. اما مطالبي كه در زير مي آيد شايد براي شما تازگي داشته باشد.
از ميان ضرب المثل هاي ملل مختلف و همين طور سخنان شخصيت هاي بزرگ جهان پيرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب كرده ايم. بسياري از اين حرف ها جنبه شوخي و مزاح دارد اما تعداد ديگري از آنها شايد وصف حال من و شما باشد! همين طور قسمت ديگري از اين گفته ها مي تواند براي عده اي حكم كليد راهنما را داشته باشد.
1-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلماني)
2- مردي كه به خاطر " پول " زن مي گيرد، به نوكري مي رود. ( ضرب المثل فرانسوي )
3- لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست . ( ضرب المثل چيني )
4- زني سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل يوناني )
5- زن عاقل با داماد " بي پول " خوب مي سازد. ( ضرب المثل انگليسي )
6- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسي )
7- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. ( ضرب المثل آلماني )

8- داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت . ( ضرب المثل لهستاني )
9- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. ( ضرب المثل ايتاليايي)
10-داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي .( ضرب المثل فرانسوي )
11- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. ( ضرب المثل ايتاليايي )
12- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجاني )
13- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني . ( ضرب المثل چيني )
14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چيني )
15- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايي)
16- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركي )
17- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)
18- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايي )
19- ازدواج ، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است . ( ضرب المثل فرانسوي )
20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است . ( سقراط )

21- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )
22- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. ( رولاند )
23- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )
24- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازي)
25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )
26- با زني ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما مي شد . ( بردون)
27- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سوني اسمارت)
28- براي يك زندگي سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و زن " لال " . ( سروانتس )
29- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " مي خواهد. ( كريستين )
30- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند. ( اسمايلز )
31- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد. ( فرانكلين )
32- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )
33- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)
34- ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " مي شوند و اگر " بد " شد هر دو مي ميرند. ( سعيد نفيسي )
35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل! ( تن )
36- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس)
37- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )
38- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و داراي هيچ نظريه اي نيستم . ( لرد لوچستر)
39- مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر)
40- با ازدواج ، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش . ( سينكالويس)
41- خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست مي آيد . ( پاستور )
42- ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد. ( سقراط)

43- قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن . ( يكي از دانشمندان لهستاني )
44- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)
45- من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستي)
46- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)
47- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش مي داند . ( جانسون )
48- زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد ، اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)
49- اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا مي كنند. ( شاو)
50- وقتي براي عروسي ات خيلي هزينه كني ، مهمان هايت را يك شب خوشحال مي كني و خودت را عمري ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندي )
51 – هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند. ( ضرب المثل اسكاتلندي)
52 – با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن . ( ضرب المثل آلماني )
53 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره ي آن اظهار نظر كني . ( شارل بودلر )
54 – دوام ازدواج يك قسمت رويِ محبت است و نُه قسمتش روي گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندي )
55 – ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد. ( مثل سانسكريت )
56 – زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند . (ضرب المثل آلماني )
57 – ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين )
58 – ازدواج مجموعه اي ازمزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي . (ولتر )
60 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره آن اظهار نظر كني. ( شارل بودلر )

1) زوج هاي موفق خواسته ها و انتظارات خود را به صراحت مي گويند. زوج هاي موفق قبل از ازدواج، توقعاتي كه از يكديگر دارند مطرح مي كنند، اگر توافق اساسي با هم ندارند (براي مثال مرد فرزند مي خواهد ولي خانم مخالف است)، مي توانند به شروع و يا خاتمه ازدواج به طور جدي فكر كنند. بعد از ازدواج، زوج هاي موفق به طور منظم در مورد توقعات و انتظاراتشان با هم صحبت مي كنند و اگر اختلافي پيش آمد، آن را به زمان ديگري موكول مي كنند تا همديگر را درك كنند و به توافق برسند.
2) زوج هاي موفق فرديت خود را حفظ مي كنند. بعد از ازدواج استقلال زوج ها كم مي شود اگر افراد فرزند داشته باشند روز به روز وابستگي بيشتر مي شود و گاهي افراد احساس خستگي مي كنند. زوج هاي موفق مي دانند حتي اگر به هم علاقه داشته باشند، گاهي احساس خستگي مي كنند. آنان يكديگر را تشويق مي كنند تا هميشه"ما" نباشند و زماني هم براي "خود" داشته باشند و به كارهاي مورد علاقه خود بپردازند.بدين ترتيب زوج فرديت خود را حفظ مي كند و زندگي ، شاداب مي شود.
3) زوج هاي موفق همديگر را مركز توجه قرار مي دهند. آنان همديگر را دست كم نمي گيرند و هميشه به فكر خوشبختي همسر خود و خانواده هستند. معمولاً افراد چند سال پس از ازدواج مانند سال هاي اول به هم توجه نمي كنند. ولي زوج هاي موفق، كارهاي كوچك نظير اولويت قرار دادن نيازها و كارهاي همسر و كارهاي بزرگ نظير احترام و گوش كردن به حرف هاي هم را مدنظر قرار مي دهند. ازدواج درياي تغييرات است. شما اغلب فراموش مي كنيد همسرتان مهم است و به او توجه نمي كنيد. درعوض به كار، سرگرمي و دوستان اهميت مي دهيد ولي زوج هاي موفق همديگر را مركز توجه قرار مي دهند.
4) زوج هاي موفق روش هاي حل اختلاف را مي آموزند. "جان گاتمن" روانشناس كه 20 سال زندگي زوج ها را مطالعه كرده، عامل اصلي موفقيت يا شكست ازدواج را توانايي، يا عدم توانايي حل اختلافات مي داند. حتي اگر همسرتان و شما كاملاً با هم يكي باشيد ، گاهي با نظر هم موافق نيستيد و اين مخالفت باعث ناراحتي مي شود. نبايد به اعتياد، خشونت و ... رو بياوريد. اگر خواسته شما و همسرتان با هم فرق دارد، بايد آن را حل كنيد. زوج هاي موفق با هم صحبت مي كنند، حتي اگر احساس بدي نسبت به هم دارند. آنان در مورد اختلافات و مخالفت ها با هم مذاكره مي كنند تا به نتيجه عادلانه برسند. آنان از يكديگر حمايت مي كنند و غـُر نمي زنند. آنان مي پذيرند در مواردي عشق ، برتر از پيروزي است.
5) زوج هاي موفق با هم رشد مي كنند. مسلماً فردي كه امروز با او ازدواج مي كنيد،10 سال آينده متفاوت خواهد بود. شما هر دو تغيير مي كنيد. به ويژه در شرايط سخت زندگي مانند از دست دادن والدين . زوج هاي موفق مي دانند كه يكي يا هر دو در طول زندگي تغيير مي كنند و قواعد عوض مي شود. پس لازم است تغيير كنيد تا بتوانيد روابط در حال تغيير را عوض كنيد.
6) زوج هاي موفق براي حفظ روابط مي كوشند. زوج هاي موفق به طور منظم وضعيت زندگي خود را بررسي كرده و با هم صحبت مي كنند تا از شادي و رضايت هر دو از زندگي مشترك مطمئن شوند. اگر يكي ، يا هر دو شما از زندگي مشترك ناراضي هستيد، مشكلتان را حل كنيد.
7) از مراجعه به مشاور خجالت نكشيد. زوج هاي موفق قبل از مراجعه به مشاور، سند طلاق را امضا نمي كنند. آنان مي كوشند كه مشكلات را در اولين فرصت حل كنند.
منبع:سایت تبیان

خانواده كوچكترين، مهم ترين و مقدس ترين نهاد اجتماعي و بخش بزرگي از دنياي اجتماعي كودك است و از پيوند بين يك دخترو يك پسر تشكيل مي شود و فرزندان ثمره و مكمل آن هستند و در صورتي كه اين پيوند و سرمايه گذاري درست و اصولي انجام شود، اين شراكت سوددهي خواهد داشت ؛ يعني فرزندان صالح و با آينده روشن تربيت مي شوند و اگر زن و شوهر بدون علاقه و صرفاً بر اساس جنبه هاي مادي و يا رفع تكليف اقدام به ازدواج نمايند ، اين شراكت زيان مي دهد و فرزندان حاصل از اين ازدواج آينده مبهم و تاريكي درانتظارشان است.
تجربه نشان داده است كه ازدواج هاي عاطفي ( كه بر اساس علاقه ي فرد نسبت به هم است ) و اجتماعي موفق تر از انواع ديگر مي باشند.
بلوغ رواني 2-4 سال پس از بلوغ جسمي و بلوغ اجتماعي حدوداً 2 سال پس از بلوغ رواني صورت مي پذيرد متاسفانه هنوز در بعضي خانواده ها به محض ايجاد علائم بلوغ جسمي ، اقدام و يا تشويق به ازدواج نوجوان مي نمايند و يا براي فرزندان عقب مانده ي ذهني خود عليرغم بلوغ بدني و عدم رشد و بلوغ رواني و اجتماعي، همسر تعيين مي نمايند.
2- داشتن انگيزه : بايستي دختر و پسر جوان انگيزه اي واقعي براي ايجاد پيوند زناشويي با فرد مورد نظر داشته باشند و خواست و علاقه والدين و يا آشنايي و تاييد آنها دليل درست بودن اين پيوند نمي باشد . چه بسا جواناني كه بدون انگيزه ، ازدواج و مدت كمي پس از مراسم ازدواج اقدام به جدايي و طلاق مي كنند.
3- داشتن اطلاعات : فرد متقاضي ازدواج بايستي اطلاعات كامل در مورد ازدواج و نيازهاي رواني و اجتماعي طرف مقابل خود و هم چنين خصوصيات روانشناختي زن و مرد داشته باشد و ياد بگيرد كه ازدواج يك پيوند مقدس الهي است و صرفاً به عنوان روشي براي ارضاء غرايز نيست.

2- تشابه فرهنگي و اجتماعي ( زوجين در يك طبقه باشند.)
3- از نظر ديدگاه هاي فكري وعاطفي قرابت ( نزديكي ) داشته باشند.
4- اختلاف سن ، ترجيحاً 2-7 سال و مرد بزرگتر باشد.
5- ترجيحاً ميزان تحصيلات و درآمد مرد بيشتر از زن باشد.
6- بهتر است دختر و پسر مورد نظر مدتي قبل از ازدواج با يكديگر آشنا بوده و در حضور خانواده ها با ديدگاه هاي فكري و اجتماعي و دلايل و برنامه ريزي هاي يكديگر در زندگي مشترك آشنا بشوند.
پس از حصول اطمينان از توافق اخلاقي ، مراسم خواستگاري با كمترين تشريفات انجام شود و بهتر است خانواده ها در مورد مهريه و جهيزيه دخالتي ننموده و آن را به عهده ي زوج جوان بگذارند.
متأسفانه در شرايط فعلي ، ازدواج ها بيشتر به صورت چشم وهم چشمي و رقابتي انجام مي شود و اغلب ، انگيزه هاي مادي وجود دارد و روز به روز مراسم عروسي پرهزينه تر و تشريفاتي تر مي شود و تأمين جهيزيه كابوسي براي خانواده ها شده است . به همين دليل انگيزه براي ازدواج و انجام اين سنت الهي كاهش يافته و در بسياري از خانواده ها دختر و يا پسر در سنين 30 – 40 سالگي و مجرد زندگي مي كنند.
كمال مطلوب اين است كه در مورد فاصله ي سني بين فرزندان نيز بين زن و شوهر توافق قبلي صورت گيرد.
گاه فرزنداني كه متولد مي شوند ناخواسته اند كه يا به علت عدم آمادگي و توافق زن و مرد براي بچه دار شدن بوده است و يا اين كه نسبت به جنسيت فرزند متولد شده علاقه و توافق ندارد . به هر دليل فرزندي كه ناخواسته به دنيا بيايد هيچگاه مهر و محبت واقعي را از والدين نخواهد ديد و در بزرگسالي كانديد ابتلا به اختلال افسردگي و اضطراب است. رفتار كودكان با شيوه هاي رفتاري والدينشان همبستگي زيادي دارد و كودكان ناموفق معمولاً محصول روابط ناسالم و نامطلوب والدين بوده و از توجه و محبت آنها محروم هستند.
تجربه نشان داده است والديني كه خود از محبت پدر و مادر محروم بوده اند، اغلب نسبت به فرزندان خود بي مهر هستند و نمي توانند والدين موفقي باشند.

والدين با به كارگيري تشويق و تنبيه و نمونه قرار دادن خود و روش هاي تربيتي و سنتي خود در گذشته به رفتار فرزندان خود شكل مي دهند. بهتر است اجازه دهيم فرزندان نيز همانند ما پيراهن هايي را پاره و از اين راه تجربه كسب كنند.
همه والدين خواهان سلامتي و نيكبختي ، رفاه وامنيت فرزندانشان هستند ولي روشهاي غلط آنها در تربيت اطفال موجب رشد رفتارهاي سازش ناپذيري در كودكان مي شود. پدران و مادران كودكان خود را به دليل خطاها و اختلالات رفتاري و ناسازگاري هايشان محكوم و تنبيه مي كنند، درصورتي كه ندانم كاري ها و اشتباهات خودشان موجب بروز مشكلات آنها مي باشد.
مشاجرات بين والدين و تبعيض قائل شدن بين فرزندان از علل اختلال رفتار كودكان است. اختلافات خانوادگي ، تشنجات و توهين ها، محيطي نا امن براي طفل به وجود آورده واو را وادار به نافرماني مي كند.
خانه براي كودك مكاني است كه او تجربه اجتماعي روزانه ي خود را با شتاب به درونش مي آورد تا آن را مورد ارزيابي قرار دهد و به خاطر آن ستايش و تحسين شود.
در صورتي كه انتظارات والدين از كودك زيادتر از حد توانايي و امكانات كودك باشد، موجب شكست و ايجاد نگرش منفي نسبت به خود مي شود. كودكي كه بيش از اندازه مورد توجه والدين باشد، نازپرورده بار آمده و نمي تواند اعتماد به نفس كافي داشته باشد و توانايي مقابله با مشكلات زندگي، تضادها و محروميت ها را نخواهد داشت و قادر به پذيرش مسئوليت هاي اجتماعي نيز نخواهد بود. حمايت و محبت بيش از اندازه، كودك را خودخواه ، ترسو، خجالتي و بي تفاوت و پرخاشگر بار مي آورد. كودك ناز پرورده در طول زندگي خود نياز به روابط عاطفي شديد و بيش از حدي دارد كه بتواند آنها را جايگزين روابط عاطفي دوران كودكي خود كند. وي دمدمي مزاج ، تحريك پذير، پر توقع تراز معمول و تا حدود زيادي بي نظم است.
طرد كودك موجب احساس ناامني ، ترس ، بي اعتمادي، حسادت ، كينه جويي و ناتواني در ابراز محبت و قبول آن مي شود.
منبع:سایت تبیان

زندگي مشترك افقي است روشن و جلوه گاهي زيبا براي تولدي دوباره؛ مشروط بر آن كه وجوه ضروري اين اشتراك، يعني توانايي ها و مهارت هاي خاص و سازنده، در تفكر، بينش و عملكرد انسان رؤيت و ملاحظه شود. زيرا اين مهارت ها و توانايي هاي انسان است كه در وقت لزوم، به ياري او مي آيد تا مشكلات ، اختلافات و نقاط ضعف و كاستي هاي زندگي مشتركش را برطرف نمايد. حال چنانچه زندگي مشتركي كه براساس پيوندي مقدس از سوي زن و مرد، صورت پذيرفته، با عدم توانايي ها و مهارت هاي هر دو نفر و يا حتي يكي از آنها روبه رو شود، به طور مسلم، ادامه اين زندگي با تلخكامي، ناراحتي و تنش و رنجش همراه خواهد شد. بنابراين بايد در نظر داشته باشيم بقا و تداوم و شيريني يك زندگي مشترك، هميشه در گرو توانايي ها و مهارت هاي خاصي است كه در حقيقت تضمين كننده اي قابل اطمينان براي خوشبختي زوجين به حساب مي آيند.
به همين لحاظ در نوشتاري كه پيش رو داريد سعي شده است تا به صورت اجمال به راهكارهاي مهم و اساسي، پيرامون برخي از توانايي ها و مهارت هاي لازم براي ايجاد و برقراري يك زندگي مشترك ايده آل پرداخته شود.
مهارت در خودآگاهي
آگاهي از خود و خصوصيات مختلف خود، به انسان كمك مي كند با توانايي ها و ضعف ها و ساير خصوصيات خود آشنا شود. همچنين در صورت برخورد با طرف مقابل و تشكيل زندگي مشترك بهتر و عميق تر با مسائل روبه رو شود. اين خودآگاهي به شخص نشان مي دهد كه چگونه مي تواند احساسات خود را بشناسد، از وجود آنها آگاه شده و به وقت لزوم كنترلشان نمايد تا منجر به هيچگونه ناراحتي نگردد.
خودآگاهي، موجب شناخت نياز افراد و يافتن راه مناسب براي مواجهه با آنها مي شود. همچنين اهداف زندگي را مشخص تر و واقع بينانه تر نشان مي دهد و ارزش واقعي افراد و مسائل پيرامونشان را نمايان مي سازد. خودآگاهي فرآيند سالم هويت يابي را براي انسان سهل تر مي نمايد، به زندگي او آرامش مي دهد و احساس رضايت مندي اش را رونق مي بخشد.
خودآگاهي تضمين كننده استحكام وجود فرد در هنگام بزرگسالي است و باعث پرورش روابط زن و شوهر در رويارويي با مشكلات و حل مناسب آنها مي شود.
به جز موارد فوق، «خودآگاهي» شناخت و تنظيم احساسات، اهداف و برنامه زندگي، تفريحات و سرگرمي ها، توانايي ها، ضعف ها، ارزش ها، مسئوليت ها، شناخت فرهنگ، مذهب، علائق، آرزوها و استعدادها را به دنبال دارد.
كشف و درك و شناخت مهارت ها و توانايي هاي خود، به اين دليل مهم است كه فرد قبل از ازدواجش بداند چه هدفي دارد تا براي ازدواج خود براساس هدف اصلي زندگي اش، برنامه ريزي نمايد. مثلاً فردي كه هدفش رسيدن به درجات عاليه كمال و معنويات است، اگر با کسي ازدواج كند كه هدفش رسيدن به يك زندگي تجملي و سراسر ماديات است، به طور قطع پس از ازدواج، دچار مشكلات فراواني در زندگي مشترك خواهد شد. امتياز ديگري كه مي توان براي خودآگاهي منظور نمود آن است كه موجبي قدرتمند براي شناخت و تشخيص تفاوت هاي بين خود و ديگران است. در اين ميان بايد گفت شناخت تفاوت هاي ميان زن و مرد، يكي از مهم ترين بخش هاي مربوط به مهارت خودآگاهي است.

شناخت تفاوت هاي ميان زنان و مردان
در يك بعد كلي مي توان گفت انسان ها، تفاوت هاي بسياري با يكديگر دارند كه دلايل شان نيز متنوع و متعدد است. اما تفاوت هاي بين زن و مرد ، تفاوت هاي عمده اي است. برخي از اين تفاوت ها، ريشه در عوامل فيزيولوژيكي و زيستي دارند و بعضي، نشأت گرفته از عوامل فرهنگي و اجتماعي هستند.بيشترين اين تفاوت ها را كه معمولاً شديد و قابل تعمق است، مي توان در ازدواج و زندگي مشترك به وضوح احساس كرد، از جمله اين كه:
1 - ديدگاه زنان و مردان نسبت به ارتباط و مسائل جنسي كاملاً متفاوت است
اين تفاوت كه در واقع ريشه زيستي دارد، مهمترين اختلاف آنان در ارتباط با رابطه جنسي است. اين رابطه در زنان با عواطف مثبت و احساسات گره خورده است در حالي كه ارتباط جنسي در مردها، بيشتر جنبه هاي فيزيولوژيك دارد و بيشتر ارضاي يك غريزه به حساب مي آِيد. ديگر آن كه جنبه هاي عاطفي اين احساس در مردها، بسيار كمتر از آن احساسي است كه در زن ها وجود دارد. اين تفاوت ها و يا عدم آگاهي از آنها، گاهي موجب سوء تفاهم و بر هم خوردن روابط ميان مرد و همسرش مي شود.
2 - استقلال براي مردان اهميت بسياري دارد
استقلال مردها از موارد قابل توجه در زندگي مشترك است. چون آنها مايلند و مي خواهند در مورد مسائل مالي و معاملات و ساير موارد مشابه، مستقل عمل كنند. مخالفت همسر يا عدم توجه وي به اين نكته، مي تواند مشكلات و موانعي در زندگي مشترك ايجاد کند زيرا مرد تصور مي کند كه به احساس استقلالش، لطمه خورده است.
3 - زنان مي خواهند مورد حمايت باشند و به اين حمايت اهميت مي دهند
چنانچه زن حس كند از طرف همسرش مورد بي توجهي و بي مسئوليتي قرار گرفته، به شدت آزرده مي شود و واكنش هاي عاطفي شديد نشان مي دهد. زيرا آنچه براي زن ها اهميت دارد، آن است كه حس كنند همسرشان به آنان احترام مي گذارد و به سلامت وعقيده و ... آنان اهميت مي دهد.
4 - مديريت خانه براي مردها بسيار مهم است
با مراجعه به فرهنگ هاي مختلف موجود در جوامع گوناگون، خواهيم ديد كه «مرد» به عنوان قدرت اول خانواده، شناخته شده است كه البته اين مسئله را بايد جداي از تبعيض هاي جنسي ميان زن و مرد، به حساب آورد. در خانواده هايي كه زن بدون نظرخواهي و مشورت همسرش درباره مسائل خانوادگي تصميمي اتخاذ مي نمايد، يا اين كه قدرت اول خانواده است، معمولاً مشكلات گوناگون زيادي مشاهده مي شود كه آسيب ديدگي احساس مرد از خود را مي توان يكي از اين ناراحتي ها دانست. البته اين كه مرد، قدرت اول خانواده باشد بدان معنا نيست كه مرد، در يك نقش ديكتاتوري ظاهر شود بلكه منظور از اين مسئله، مديريتي است كه بايد بر عهده مرد قرار بگيرد.
5 - صحبت كردن و ارتباطات اجتماعي براي زنان مهم است
زن ها با دور هم جمع شدن و صحبت كردن، بسياري از نگراني ها، استرس ها و ناراحتي هاي خود را تعديل وتخليه مي نمايند. تمايل به ارتباطات اجتماعي و حرف زدن در زنان بيشتر از مردان است. به همين دليل چنانچه درك و آگاهي زن و مرد، نسبت به اين خصوصيت ضعيف باشد، مطمئناً آنان را دچار سوء تفاهمات جدي در زندگي مشترك خواهد نمود.

6 - نگاه مردان به مسائل، كلي تر است
مردها معمولاً وارد جزئيات و نكات ظريف نمي شوند، در حالي كه زن ها به عمق مسائل و اجزاء ريز در ارتباطات و ديگر موارد، توجه زيادي دارند. معمولاً اين خصوصيات زن و مرد، موجب مي شود زن تصور كند مرد در باره بسياري از مسائل بي دقت و بدون توجه است و مرد نيز همسرش را فردي حساس و ريزبين بداند كه هميشه ذهن خود را براي موارد و مسائل پيش پا افتاده و كم اهميت، درگير و مشغول مي سازد.
7 - جذابيت هاي جسمي و آراستگي براي مردها بسيار اهميت دارد
مردها بيش از زن ها تحت تأثير جذابيت هاي جسمي و آراستگي زن قرار مي گيرند كه اين نيز يكي ديگر از تفاوت هاي مهم آنهاست.
8 – زن ها عاطفي تر از مردها هستند
يكي ديگر از تفاوت هاي عمده بين زن و مرد، عاطفي تر بودن زنان است و اين انتظاري است كه زن ها، از مردها نيز دارند! مثلاً زني كه همواره تاريخ دقيق روز ازدواج ، تاريخ تولد همسر، مكان آشنايي و ... را به ياد دارد و چه بسا به مناسبت آنها، براي همسر خود، هديه هايي هم تهيه كند، وقتي با شوهري روبه رو مي شود كه نسبت به اين مسائل بي اعتنا يا فراموشكار است، نخستين احساسش آن است كه همسرش نسبت به او بي علاقه و بي اهميت است. بايد دانست ادامه چنين تفكرات منفي و برخوردهاي احساسي در مدت زماني اندك، موجب بروز سوء تفاهم و دلسردي از زندگي مشترك مي شود. لذا آگاهي از اين نكات ضمن آن كه از ناراحتي هاي بسياري جلوگيري مي كند، احساس مهارت در زندگي مشترك را در شخص رشد مي دهد و او را به موفقيت مي رساند.
مهارت در همدلي با افراد
همدلي با افراد مهارت خاصي مي خواهد. همدلي به برقراري ارتباط عميق و صميمي به انسان ها كمك بسياري مي كند. گاهي اوقات افراد به اشتباه، تصور مي كنند تفاهم به اين معناست كه ما با فرد مقابل، كاملاً همفكر و هم عقيده باشيم، در حالي كه بايد گفت چنين تصوري از پايه و اساس اشتباه است، زيرا هيچ گاه نمي توان دو انسان را يافت كه به طور كامل شبيه يكديگر باشند. اختلاف و تفاوت در ديدگاه ها، سليقه ها، آرزوها، عقايد و علايق، همه و همه، امري طبيعي و كاملاً عادي است. اما آنچه اين اختلاف و تفاوت را مي تواند براي ما، قابل درك و فهم سازد، همان «همدلي» است كه به واسطه آن، مي توانيم بسياري از مشكلات ارتباطي خود با ديگران، خاصه شريك زندگي مان، را برطرف سازيم.

اصول مهارت همدلي
1 – به صحبت هاي ديگران خوب گوش كنيد.
هنگامي كه كسي صحبت مي كند، كار ديگري انجام ندهيد. خوب گوش كردن يا به عبارت ديگر، گوش كردن فعال، پايه و اساس هر نوع ارتباط سالمي است. نمي توان هم كتاب خواند و هم به صحبت هاي طرف مقابل گوش داد. چون بين شنيدن و گوش دادن، تفاوت زيادي وجود دارد. همچنين توجه كنيد كه هنگام صحبت كردن طرف مقابل، به صورت او نگاه كنيد تا مطمئن باشد نسبت به صحبت هايش، هر چند معمولي و عادي، دقت، حرمت و حساسيت لازم را قائليد. حتي گاه با اظهار كلماتي چون بله! عجب! خوب! فهميدم! پس اين طور! به او نشان دهيد كه كاملاً به صحبت هايش و آنچه كه مي گويد، توجه داريد و براي اين توجه تمركز كافي داشته باشيد.
2 - با احساس و عواطف طرف مقابل تان همراه و هماهنگ شويد.
هنگام همدلي، سعي كنيد طرف مقابل خود را درك كنيد. آن هم به طور حقيقي و دور از هرگونه تظاهر و تصنعي رياكارانه يا از روي اجبار! بلكه از روي عاطفه و احساس هماهنگ با طرف مقابل. مثلاً هيچ وقت نمي توان با فردي كه با صدا و حالتي حزن آلود، درباره مسئله يا موضوع ناراحت كننده اي سخن مي گويد، با لحني شاد و سرشار از سرخوشي سخن گفت. البته عكس اين مثال نيز صادق است.
3 - به احساسات و هيجان هاي طرف مقابل تان توجه داشته باشيد.
بيشتر اوقات، فردي كه از شرايط و مسايل خود، سخن مي گويد و به شرح مشكلات يا درد دل هايش مي پردازد، قبل از آن كه به دنبال راه چاره يا پند و اندرز و يا راهنمايي باشد، نياز دارد تا مخاطب او، متوجه احساس و حالت و هيجان او شود و موقعيت هاي احساسي او را درك كند. شما بايد با توجهي كه نسبت به احساس و هيجان او مي كنيد، اين خواسته را براي وي به اثبات برسانيد.
4 - خود را به جاي طرف مقابل بگذاريد.
تنها در اين صورت است كه مي توانيد از دريچه چشم وي، به مشكلات نگاه كنيد و احساسات و موقعيتش را دريابيد تا بتوانيد همدلي لازم را درباره اش داشته باشيد.
5 - در همدلي با طرف مقابل، از جمله هاي قاطع استفاده نكنيد.
معمولاً شدت ناراحتي و هيجان در فرد نيازمند به همدلي، به حدي است كه موجبات آزردگي و آسيب پذيري را در او، مستعد مي سازد. بنابراين بايد مراقب بود تا با چنين فردي، با كلمه ها و جمله هاي قاطع و بُرنده، صحبت نكنيم. چه بسا كه در تشخيص احساس و معاني سخنان وي اشتباه كرده باشيم آن وقت به دليل قطعيت نظر و صحبتي كه داشته ايم، نه تنها همراه و همدل او نبوده ايم، بلكه به نوعي وي را آزرده خاطر و منزجر نيز كرده ايم.
مهارت حل اختلاف
اين مهارت نيز، همانند بقيه مهارت ها، براي ازدواج و تشكيل زندگي مشترك و اصولاً برقراري ارتباط درست با ديگران ضروري و واجب است. آنچه مسلم است، بروز اختلاف و تفاوت بين افراد، امري كاملاً عادي و طبيعي است. منتها مهمتر و طبيعي تر آن است كه نسبت به حل اين اختلافات، اشراف داشته باشيم و بتوانيم اختلاف يا سوء تفاهمات خود يا ديگران را به گونه اي حل كنيم كه رضايت همه فراهم آيد؛ و اين رضايت حاصل نخواهد شد مگر با كسب مهارت در حل اختلافات.

اصول مهارت حل اختلاف
- صحبت كنيد، اما بدون پرخاش و توهين و تندي.
حل اختلاف، در زمان عصبانيت، حاصلي جز تخريب بيشتر نخواهد داشت. پس بهتر آن است كه هميشه بعد از آرام شدن محيط و افراد، اقدام شود.
- منفي سخن نگوييد.
اگر براي وصل كردن، قدم جلو مي گذاريم، بايد دقت كنيم از به كار بردن سخنان نوميد كننده و تحريك كننده و در مجموع منفي، خودداري نمائيم.
- در اولين قدم اختلاف، آن را حل كنيد.
به محض احساس اختلاف يا سوء تفاهم، درصدد حل آن برآييد. چون اگر شامل مرور زمان شود، تبديل به كينه و رنجش مي شود. به خاطر داشته باشيد صحبت و بازگو كردن ناراحتي ها و سوءتفاهمات، كمك مؤثري براي رهايي از غم و اندوه است و حل اختلافات را نيز سهل تر مي نمايد.
- از طرف مقابل خود، يا طرفين اختلاف، درخواست كنيد تا خيلي سريع، وقت مناسبي را با هماهنگي يكديگر، براي حل اختلاف، اختصاص دهند.
- احساس شرم و گناه و خجالت را براي طرف مقابل به وجود نياوريد.
چنانچه ما با طرف مقابل خود، دچار مشكلي شده ايد يا براي حل اختلاف ديگران، مي خواهيد اقدام نمائيد، هرگز نبايد به گونه اي صحبت كنيد كه ديگري يا ديگران را دچار احساس خجالت، گناه يا شرمندگي كنيد. طعنه و كنايه را نيز بايد از لحن و كلامتان حذف نماييد.
- نظر و عقيده خود را بيان كنيد.
ناراحتي خود را عنوان كنيد و درباره اش سخن بگوييد بدون آن كه قضاوت يا سرزنش كنيد و حكمي صادر نماييد.
- ديگري يا ديگران نيز حق دارند.
به طرف مقابل خود يا ديگراني كه با يكديگر دچار اختلاف شده اند، اجازه كافي بدهيد تا از ناراحتي ها و مشكلاتشان صحبت كنند. تخليه رواني، فرد را براي طرح يا پذيرش مسائل متفاوت و سپس حل مشكلات، آماده تر مي نمايد.
- عذرخواهي مشكل نيست.
در زمان حل اختلاف، چنانچه فرد متوجه اشتباه خود بشود، بهتر است فوري با يك جمله كه حاكي از ندامت و عذرخواهي اوست مسئله را ختم به خير كند. «عذرخواهي» نه تنها فرد را كوچك نمي كند، بلكه ديگران را متوجه انعطاف و دقت نظر او نيز مي سازد. حال چنانچه لزومي به عذرخواهي هيچ كسي مشاهده نشد، توافق و به قول معروف، كنار آمدن با هم، مسيري تازه براي رفع سوء تفاهمات و برقراري ارتباطات جديد خواهد بود.
- هربار، فقط يك موضوع را مطرح كنيد.
براي هر مشكل، يك جلسه مشخص را اختصاص دهيد. چرا كه در صورت صحبت و طرح همه ناراحتي ها و مشكلات در يك جلسه، نه تنها راه حلي حاصل نخواهد شد، بلكه به لحاظ يادآوري و تداعي يا درهم پيچيدگي ناراحتي ها، دامنه اختلافات وسعت بيشتري خواهد گرفت.
لازم به يادآوري است كه مهارت حل اختلاف، در روابط خانوادگي، خاصه ارتباط ميان زن ها و شوهرها، اهميت بسياري دارد. ضمناً بايد در نظر داشت كه در اين روابط، حفظ احترام ادب و حرمت و همكاري و تعادل، براي همگان امري لازم و واجب است.
مهارت تصميم گيري
تصميم گيري نياز به مهارت دارد. انسان ها به صورت هاي مختلفي تصميم گيري مي كنند، خواه اين تصميم درباره معامله اي باشد يا اشتغال به كاري يا انجام عملي يا ازدواجي.
انواع تصميم گيري
1 - تصميم گيري احساسي؛ كه تصميم براساس يك احساس خاص ( عشق ، خشم، كينه، حسادت و كمك و...) گرفته مي شود.
2 - تصميم گيري اجتنابي؛ تصميمي كه فرد به دليل ترس و نگراني كه دارد، سعي مي كند تا آنجا كه مي تواند آن را به تعويق اندازد. اين گونه اتخاذ تصميم، امكان آن را به وجود مي آورد كه فرد، فرصت هاي مناسب زندگي خويش را از دست بدهد.
3 - تصميم گيري اخلاقي؛ تصميمي است كه فرد، براي انجام آن به دلايل اخلاقي تكيه مي كند. مثلاً ادامه دادن به يك زندگي مشترك مملو از تنش و پر تشنج، به دليل وجود فرزند.
4 - تصميم گيري تكانشي؛ اين نوع تصميم گيري، بسيار سريع و بدون توجه به عاقبت كار، يا ارزيابي و توجه به موقعيت ها و شرايط صورت مي گيرد. مثلاً فردي، فرد مقابل خود را براي كاري كه در نظر دارد ترغيب به عجله مي كند و قدرت تفكر در مورد يك عمل درست را از او مي گيرد.
5 - تصميم گيري مطيعانه؛ سبك تصميم گيري مطيعانه، مي تواند صدمه زيادي به موضوع تصميم و يا به عنوان مثال، به ازدواج فرد، وارد كند. در تصميم گيري مطيعانه، ديگران براي يك يا دو نفر يا موضوعي، تصميم مي گيرند بدون آن كه فرد يا افراد يا موضوعي كه تصميم بر روي آن اجرا مي شود، نقشي در اين تصميم گيري داشته باشند. نمونه اين تصميم گيري را مي توان در ازدواج هاي سنتي مشاهده كرد.
6 - تصميم گيري عقلاني؛ سالم ترين تصميم ها، تصميمي است كه براساس تفكر، بررسي و مطالعه، ارزيابي و تحقيق صورت بگيرد. تصميم گيري عقلاني، براساس واقعيات است و معمولاً خطا و اشتباه در آن به ندرت ديده مي شود.
اصول تصميم گيري عقلاني
تصميم گيري عقلاني نيز مانند بقيه مهارت ها، داراي اصول مهارتي است كه به ترتيب ذيل است:
- مواجه شدن با يك تصميم: زماني است كه فرد متوجه مي شود بايد تصميم بگيرد. بنابراين روي آن تمركز كرده و ضمن روشن كردن موضوع تصميم، اطلاعات مورد نياز را جمع آوري مي نمايد.
- حق انتخاب و بررسي مورد تصميم بر اساس اطلاعات: با راه حل ها و اطلاعاتي كه فرد به دست آورده، اين حق را مي يابد تا تصميمي درست براي انتخاب، ازدواج يا انجام كار مورد نظرش بگيرد.
- ارزيابي پيامدهاي پيش بيني شده حق انتخاب: فرد پيامدهاي متفاوت از انتخاب ها را مورد بررسي و ارزيابي قرار مي دهد تا معقول ترين آنها را انتخاب كند.
- تعهد به تصميم: نسبت به تصميمي كه گرفته مي شود بايد پايبند بود و به آن اعتقاد داشت.
- برنامه ريزي براي انجام تصميم: حتي تصميم عقلاني نيز نياز به برنامه ريزي دقيق دارد.
- اجرا يا انجام تصميم: در اين مرحله، فرد به صورت عملي وارد مراحل برنامه ريزي شده مي شود. مثلاً تصميم به ازدواج كه مراحلي همچون خواستگاري ، نامزدي ، خريد و غيره دارد.
- ارزيابي پيامدهاي واقعي اجرا يا انجام تصميم: فرد به بررسي و ارزيابي تصميمي مي پردازد كه يا ناموفق بوده يا آن موفقيت لازمي را كه فكر مي كرده نداشته است. در اينجا فرد مراحلي را كه از سر گذرانده، مورد بررسي قرار مي دهد تا براي برنامه آينده اش، شروع به برنامه ريزي كند.
فاطمه مشهدي رستم
منبع:سایت تبیان

در كشور ما و خاصه مناطقي از آن كه بسيار سنتي به ازدواج و حواشي آن نگريسته مي شود،در سه مرحله، استرس زيادي بر عروس و داماد تحميل مي شود.
حال چنانچه دختر و پسر و خانواده هايشان به توافق دست يافته و عقد صورت گيرد، آن هم با اين قرار كه طرفين فوري وارد زندگي مشترك نشوند نيز، استرس هاي خاص خود را دارد. به عنوان مثال، نحوه ارتباط عروس و داماد، كه ظاهراً نه صورتي از تجرد دارند و نه صورتي از تأهل با توجه به فرهنگ خانواده ها. انتظارات به وجود آمده بين طرفين، همين طور تهيه مسكن، تهيه جهيزيه، تفاوت هاي سليقه اي و فرهنگي طرفين و موارد ناشي از آنها. برگزاري مراسم جشن عروسي نيز استرس هاي زيادي را براي عروس و داماد و خانواده هاي آنان به همراه دارد كه ممكن است در برخي مواقع، منجر به سوءتفاهم و قضاوت هاي غيرمنطقي شده و طرف مقابل را به قصور و كوتاهي در اعمال و برخورد و... متهم كردن، بينجامد.

وقتي صحبت از مقابله با استرس به ميان مي آيد، يعني به كار بستن يك سري تمهيدات، فعاليت ها و اقداماتي كه فرد به واسطه آنها، استرس هايش را ضربه فني كرده و از ميان برشان دارد. يا اين كه اين استرس را تا سرحد ممكن كاهش داده يا با آن، راه سازگاري پيش گرفته و به قول معروف، كنار آيد. مقابله با استرس ها، انواع متفاوتي دارد.
انواع مقابله به زباني ساده:
مقابله با استرس دو نوع است: 1- مقابله هاي عملي و2- مقابله هاي ذهني. هريك از اين مقابله ها شامل موارد سالم و ناسالم است.
تصميم جدي براي عمل به يك كار مفيد، انجام فعاليتي خاص، راهنمايي گرفتن، مشورت كردن، برنامه ريزي در زندگي، جمع آوري اطلاعات در زمينه هاي مورد نياز، مطالعه كردن، استفاده از روش حل مسئله، فكر كردن، سنجيدن، ارزيابي و نقد موقعيت، درجه بندي مشكلات، زمان بندي فعاليت ها و درخواست كمك از ديگران.
سرقت، فرار از منزل، توسل به زور و تهديد و استفاده از آنها، خشونت و پرخاش، بزهكاري، استفاده از نيرنگ و حيله براي رسيدن به هدف، بي بندوباري.
دعا و نيايش، تخليه احساسات (گريه كردن و بيان خشم)، گفت وگوي دروني مانند دلداري و آوردن استدلال و منطق براي خود، توجه به افكار خوب و خوشايند (مثبت انديشي)، توكل بر خداوند و اعتقاد به حكمت او (آنچه او مي داند و ما نمي دانيم)، صبر و طاقت، درد دل كردن با دوستان و آشنايان.
اعتياد و پناه بردن به آن، بدگويي، خشونت و پرخاشگري، تخريب اموال ديگران، شكستن و پرتاب اشياء، انجام رفتارهاي ناگهاني و بعد پشيماني، درماندگي و نوميدي، دست كشيدن از تلاش و كوشش، خواب و رويا را انتخاب كردن، پناه بردن به خرافات و فال و فالگيري.
در انتها بد نيست بدانيم هنگامي كه صحبت از مقابله با استرس به ميان مي آيد هميشه اين خود ما هستيم كه مي توانيم به بهترين نحو ممكن و با استفاده از موارد مفيدي كه در بخش مربوط به مقابله هاي سالم (عملي و ذهني) عنوان شد، در جهت دور كردن يا از بين بردن استرس ها در زندگي مشتركمان، تلاش كنيم. البته همان طور كه عنوان شد، كمك، راهنمايي و استفاده از وجود ديگران، در توفيق يافتن ما عليه استرس بسيار مؤثر خواهد بود. به خاطر بسپاريم هميشه براي مواجهه يا از بين بردن مشكلات و ناراحتي ها، قدم اول تعلق به خود ما دارد،چرا كه ما براي زندگي خود و فرد مقابلمان است كه عزم را جزم كرده و قدم اول تا قدم آخر را برمي داريم. قدم هايي كه در هر فاصله شان، ممكن است به دهها مشكل ديگر بربخوريم، مشكلاتي كه زمينه ساز انواع و اقسام فشارهاي روحي- رواني اند،فشارهايي كه براي رسيدن به اصل زندگي و شيريني هاي موجود در آن و نيز تكامل و آب ديده شدن افراد، هميشه اجتناب ناپذير بوده و خواهند بود.
منبع:همشهري
| تاثير رابطه جنسي بروي سلامتي |
|
|
|
1-
بهبود حس بويايي: پس از رابطه جنسي ترشح هورمون پرولاكتين افزايش مييابد.
اين هورمون سبب ميگردد تا سلولهاي بنيادي مغز نورونهاي جديدي را در پياز
بويايي مغز ايجاد كنند. (در دوران شيردهي نيز اين بهبودي حس بويايي در
زنان مشاهده ميگردد) 2- كاهش ريسك بيماريهاي قلبي: داشتن بيش از 3 نوبت رابطه جنسي در طول هفته ريسك ابتلا به بيماريهاي قلبي را درمردان به نصف كاهش ميدهد. رابطه جنسي كلسترول بد خون را نيز كاهش ميدهد. 3- كاهش وزن و تناسب اندام: رابطه جنسي يك نوع فعاليت بدني است. يك رابطه جنسي پرحرارت 200 كالري انرژي مي سوزاند، يعني معادل 15 دقيقه دويدن بروي دستگاه ترد ميل(دو ثابت). ضربان قلب فرد برانگيخته (از لحاظ جنسي) از 70 بار در دقيقه به 150 بار در دقيقه افزايش مي يابد. انقباضات حين رابطه جنسي باعث تمرين و درگير شدن عضلات لگن، رانها، باسن، بازوها، گردن و قفسه سينه ميگردد. پلاسماي مني مردان حاوي هورمونهاي تحريك كننده غدد تيروئيد ميباشد، كه ميتواند باعث افزايش متابوليسم پايه در زنان و كاهش وزن آنان گردد. 4- رابطه جنسي باعث افزايش توليد هورمون تستوسترون ميشود: اين هورمون باعث محكمتر شدن عضلات و استخوانها ميگردد. 5- كاهش افسردگي: زناني كه از لحاظ جنسي فعال بوده و شريك جنسي آنان نيز از كاندوم استفاده نمي كنند، كمتر مستعد افسردگي ميباشند. هورمون پروستاگلاندين موجود در مني مردان بوسيله دستگاه تناسلي زنان جذب گرديده و باعث تعديل هورمونهاي زنانه مي شود. مني مردان حاوي هورمونهاي استروژن و پروژسترون ميباشد كه هر دوي آنها در بهبود خلق موثر ميباشند. زناني كه در معرض مني شوهران خود قرار دارند (رابطه جنسي بدون كاندوم) شادتر ميباشند. (البته حاملگي ناخواسته و عدم ابتلا به بيماريهاي مقاربتي بايستي در اولويت باشد) 6- تسكين درد:درست قبل ازارگاسم (اوج لذت جنسي) سطح هورمون اكسي توسين به 5 برابر سطح نرمال افزايش مي يابد. اين هورمون باعث ترشح آندورفين (ضد درد طبيعي بدن) گرديده و هرگونه دردي را تسكين ميدهد. رابطه جنسي باعث ترشح هورمون استروژن نيز ميگردد كه ميتواند دردهاي قاعدگي را كاهش دهد. 7- سرماخوردگي كمتر: افرادي كه 1-2 بار درهفته رابطه جنسي دارند، سطح پادتن ايمنوگلوبين A در بدن آنها 30 درصد بيشتر ميباشد. اين امر باعث تقويت سيستم ايمني بدن ميگردد. 8- كنترل بهتر مثانه: رابطه جنسي تمرينات كگل طبيعي مي باشند و باعث تقويت عضلات مثانه ميگردد. 9- دندانهاي سالم تر: پلاسماي مني (جذب شده از مخاط مهبل) حاوي روي، كلسيم و ديگر مواد معدني ميباشد كه از پوسيدگي دندانها جلوگيري ميكند. همچنين آداب برفراري رابطه جنسي، دو شريك جنسي را ملزم به رعايت اصول اوليه بهداشت از جمله مسواك زدن دندانها ميكند. 10- سلامت پروستات: برخي اورولوژيستها به رابطه ميان تعداد انزال و سرطان پروستات اعتقاد دارند. براي توليد مايع مني پروستات و كيسه مني موادي همچون روي، اسيد سيتريك و پتاسيم را از خون ميگيرند و آنها را تا 600 برابر تغليظ ميكنند. در اين بين هر عامل سرطانزاي موجود در خون نيز ممكن است به همراه اين مواد و به همين ميزان در پروستات تغليظ و انباشته گردد. رابطه جنسي و انزال مكرر ميتواند از انباشته شدن عوامل سرطانزا در درون غده پروستات جلوگيري به عمل آورد. البته ثابت گرديده داشتن رابطه جنسي با چندين شريك جنسي ميتواند سرطان پروستات را در مردان تا 40 درصد افزايش دهد. (به خاطر افزايش ريسك ابتلا به بيماريهاي منتقله از راه جنسي) 11- افراط در رابطه جنسي براي زنان بي خطر است: رابطه جنسي باعث سفت شدن عضلات شكم و باسن و بهبود ساختار قامتي در زنان ميگردد. البته مشروط بر اينكه از بيماريهاي مقاربتي ،حاملگي ناخواسته و هرگونه استرس خبري نباشد. زنان يائسه اي كه از رابطه جنسي امتناع مي ورزند ممكن است دچار آتروفي(تحليل) مهبل و مقاربت دردناك گردند. تمام هورمونهايي كه زنان يائسه به آنها نياز دارند، از طريق رابطه جنسي سالم با شوهرانشان قابل دريافت ميباشد. (رابطه جنسي بدون كاندوم) 12- اما افراط در رابطه جنسي ميتواند براي مردان دردسر آفرين باشد: آلت تناسلي مردان ممكن است دچار خراشيدگي و يا تحريك پوستي گردد. همچنين در رابطه جنسي خشن و طولاني مدت بافت آلت تناسلي مردان ميتواند دچار آسيب گردد. شل شدن آلت پس از نعوظ و انزال بي علت نيست. هنگام نعوظ آلت مرد از خون پر ميگردد. اما پس از آن ديگر خوني در آلت جريان نمي يابد. براي جذب مجدد اكسيژن عضلات آلت بايستي شل گردند. چنانچه شما اجازه ندهيد تا آلت شل شده و استراحت كند، با اين كار عضلات آلت را از دريافت اكسيژن كافي محروم كرده ايد. در بيماري پرياپيسم(PRIAPISM) كه در آن نعوذ دائمي پديد مي آيد، آلت ممكن است دچار مرگ سلولي گردد. به همين خاطر پرياپيسم يك اورژانس پزشكي محسوب ميگردد. 13- افزايش جريان خون: رابطه جنسي جريان خون به مغز و ديگر اعضاي بدن را افزايش ميدهد. بنابراين اكسيژن و مواد مغذي بيشتري به ارگانهاي بدن رسيده و مواد زايد نيز سريعتر از بدن دفع ميگردند. 14- افزايش طول عمر: نرخ مرگ و مير درافرادي كه 2 بار درهفته به ارگاسم ميرسند، نصف افرادي است كه در طول ماه تنها يك مرتبه ارگاسم را تجربه ميكنند. 15- رابطه جنسي باعث افزايش سطح هورمون استروژن در زنان ميگردد: اين هورمون باعث انعطاف پذيري و لغزندگي بيشتر مهبل شده و زنان را در برابر بيماريهاي قلبي محافظت ميكند. 16- رابطه جنسي در كاهش استرس و اضطراب بسيار موثر است: همچنين رابطه جنسي باعث بهبود كيفيت خواب ميگردد. 17- رابطه جنسي چنانچه با عشق توام باشد شفا بخش و درمانگر است: چنانچه كسي را داريد كه برايتان اهميت قائل بوده و دوستتان داشته باشد و در مقابل شما نيز براي وي اهميت قائل بوده و دوستش داشته باشيد، از لحاظ احساسي و جسمي نيز با يكديگر صميمي باشيد، آنوقت 3-5 برابر كمتر در معرض خطر مرگ زودرس و يا ابتلا به بيماريهاي گوناگون قرار خواهيد داشت. بخشي از آن به خاطر اثرات مثبت لمس كردن ميباشد. در آغوش گرفتن و نوازش كردن باعث تغيير در تركيبات شيميايي بدن شما ميشود. 18- رابطه جنسي سالم در افزايش اعتماد بنفس و عزت نفس زنان و مردان (خصوصا مردان) ميتواند تاثير بسزايي داشته باشد. |

به درستي که ما انسانهاي خوشبختي هستيم؛ چرا که والاترين پندها را از حکيمترين معبود ازلي در مجموعهي گرانقدري با نام قرآن در اختيار داريم. در اين مقطع؛ با استناد به اندرز حکيمانه ايزد متعال با اين مضمون که: «به آنچه علم نداري، عمل نکن»؛ 24 نمونه از مواردي که در جلسه خواستگاري، ميتواند شما را در جهت کسب معرفت و سهولت سنجش و انعقاد تصميم ياري دهد، بيان ميکنيم.
1- از تکرار مواردي که توسط خانوادهها بررسي شده، بپرهيزيد؛ مگر آنکه نياز به حلاجي جزئيات داشته باشد.
2- صادق باشيد.
3- در طول جلسه متانت و حجب خود را حفظ کنيد.
4- خوب و کامل صحبت کنيد و سعي کنيد در مقابل، شنونده خوبي نيز باشيد.
5- هدف خود را از ازدواج، اعلام نماييد.
6- در خصوص آنچه هستيد (خصوصيات اخلاقي)، قبل از اينکه از شما پرسيده شود، توضيح دهيد.
7- شما حق داريد آنچه از زندگي مشترکتان ميخواهيد، بهطور کاملاً واضح مطرح کنيد.
8- مؤذبانه آرمانهاي خود را اعلام کنيد.
9- علايق مهم خود را بيان نماييد.
10- سطح و شکل اعتقادات فرهنگي خود را مشخص کنيد.
11- در مورد اعتقادات مذهبي خود، سخن بگوييد.
12- توقعات مالي معقولتان را مطرح کنيد.
13- از ابراز توقعات عاطفيتان چشمپوشي نکنيد.
14- در مورد استقلال زندگي آتي و اقتدار مطلوبتان گفتگو کنيد.
15- اگر شرايط ويژه رفتاري، شغلي و ... مطلوب شماست؛ حتماً همينجا مطرح کنيد.
16- اگر با شرايط يا موارد خاصي، مخالفت يا کراهت جدي داريد، در همين مقطع اعلام کنيد.
17- تعصبات يکديگر را بشناسيد.
18- در موارد ناهماهنگ، سعي کنيد تا حدودي از تمايل و توانايي قابليت تغيير يکديگر در همان زمينه، مطلع شويد.
19- بدانيد تظاهر به آنچه نيستيد، از پرخطرترين رفتارها در اين جلسات است.
20- از هيچ پرسش مهمّي که در ذهنتان نقش ميبندد، صرف نظر نکنيد.
21- فراموش نکنيد: اطلاعات اين گفتمان، روشنگر مسير تصميمگيري شما خواهد بود.
22- عجله نکنيد و هيچگونه اعلام نظر قطعي اعم از مخالفت و يا موافقت کلي، در اين جلسه نداشته باشيد.
23- در پايان جلسه، اگر هنوز دچار ابهام و ترديد هستيد و فکر ميکنيد قادر به رفع آن نميباشيد، در مورد مراجعه به روانشناسي، جهت مشاوره ازدواج، باهم تصميم بگيريد.
24- به خاطر داشته باشيد که اين حق شرعي و اجتماعي شماست که بدانيد، بسنجيد و تصميم بگيريد.
منبع:سایت تبیان

شما خيلي دوستش داريد و او هم. اما چطور مي توانيد مطمئن باشيد كه او كه شما خيلي خيلي دوستش داريد، آمادگي قدم گذاشتن به مرحله بالاتر و تشكيل خانواده را دارد؟ امروزه علامت هاي بسياري وجود دارند كه به وسيله آنها مي توان واقعاً فهميد يك مرد جداً براي ازدواج آمادگي دارد يا نه.
به خاطر داشته باشيد كه اگر مردي همه اين نشانه ها را هم داشته باشيد، الزاماً به آن معني نيست كه شما همان پرنسس افسانه اي قصه اش باشيد كه به دنبالتان مي گردد، بلكه به آن معناست كه او آمادگي اين را دارد كه به شما نزديك شود و شما را بيشتر بشناسد.
به هر حال تلاش هاي او براي ملاقات با شما صرفاً به اين معناست كه او از ملاقات يا صحبت با شما و فقط شما خوشحال و هيجان زده مي شود و تلاش مي كند كه تصميم بگيرد آيا شما همان نيمه گمشده اش هستيد يا نه؟
نشانه هايي كه شما به دنبالش مي گرديد اينها هستند:
درست شبيه زوج هايي كه سعي مي كنند اغلب اوقاتشان را با هم بگذرانند، شما هم طبيعتاً دوست داريد بيشتر بخش هاي زندگي تان را با هم بگذرانيد.
بهترين وقتي كه مي توانيد انعطاف پذيري او را مورد آزمايش قرار دهيد وقتي است كه مي خواهيد در برنامه ريزي يا برنامه زمان بندي شده تان تغييراتي بدهيد. هميشه زمان هايي وجود دارند كه شما لازم است آنها را جا به جا كنيد يا در جاي ديگري مشغول كار ديگري باشيد. وقتي شما اين تغيير را به او اطلاع مي دهيد، او نشان خواهد داد كه نسبت به احتياجات شما در برابر احتياجات خودش چه احساسي دارد. او به طرز ناخودآگاه نشان خواهد داد كه حاضر است اميالش را فداي رضايت شما بكند يا نه و آيا انسان سخاوتمند و بخشنده اي هست يا نه. مطمئناً قابل اطمينان و اعتماد بودن يكي از مهمترين صفاتي است كه شما براي همسرتان به دنبالش مي گرديد، اين طور نيست؟
اغلب اين طور مي گويند اما آيا او واقعاً از انجام تفريحي كه دوست دارد مي گذرد تا با شما باشد؟ بگذاريد اين طور فكر كنيم كه شما فقط يك شب در هفته مرخصي داريد و اين اتفاقاً مصادف شده است با شبي كه مسابقه تيم محبوب او از تلويزيون پخش مي شود و او ترجيح مي دهد كه آن شب را با شما بگذراند. هر وقت او كاري را كه واقعاً دوست دارد رها كرد تا وقتش را با شما بگذراند، به اين معني است كه به طرف شما در حال حركت است. به خاطر داشته باشيد كه اين كار معمولاً به طول نمي انجامد ولي در ابتدا نشانه خوبي است كه او سعي دارد قلب شما را فتح كند.
وقتي شروع به دوست داشتن ديگري مي كنيم تمايل داريم كه از آينده خودمان بيشتر به او ببخشيم، چرا كه او هنوز يك غريبه ناشناس است و ما سعي داريم او را بيشتر بشناسيم. امروز اغلب زوج ها بدون اين كه يكديگر را بشناسند با هم ازدواج مي كنند و بعد وقتي وجود مشكل را در مي يابند كه تقريباً به نزديكش رسيده اند و راهي نمانده است.
صرف زمان براي ايجاد شناخت بهتر و بيشتر شالوده و پايه ساختمان روابط سالم و موفق در درازمدت است.
برگرفته از کتاب " مقدمه اي بر روان شناسي ازدواج "
منبع:سایت تبیان

براي يك زندگي مطلوب و منطبق بر اصول اخلاقي ، مسئله مهم ميزان آگاهي و تقيّد كساني است كه مي خواهند با تشكيل خانواده بهره مناسبي از گذران عمر بگيرند. به طور معمول براي دادن اطلاعات از بايدها استفاده مي شود، ولي در اين مقاله بنا براين داريم كه از نبايدها شروع كنيم و نتيجه گيري اصلي را به عهده شما بگذاريم.
1- ازدواج نبايد بدون توجه به شرايط و موقعيت هاي زوج جوان صورت گيرد.
اين پسرو دخترند كه بايستي با تلفيق مجموعه ي توان ها و توانمندي هاي خود ، به يك زندگي سروسامان دهند نه ديگران . يكي از مشكلات اساسي زوج هاي جوان درجامعه ما اين است كه جوان با يك فكر و انديشه ي آرماني در صدد رسيدن به يك مدينه فاضله است و اين گونه تفكر به او اجازه نخواهد داد تا واقعيت هاي موجود را احساس ولمس كند. از سوي ديگرواقعيت هاي موجود درجامعه ، خود را به گونه اي ديگر جلوه مي دهند واولين تضاد اين گونه ايجاد مي شود. ازاين رو بهترين زندگي را كساني دارند كه بتوانند از اين جدال و تضاد به عاقبت رهايي يابند.
ازجمله شرايط و موقعيت ها، شرايط اجتماعي و فرهنگي زوج جوان يعني طبقه و پايگاه اجتماعي پسر ودختر است كه بايستي اين شرايط همخوان باشد. از شرايط ديگر ، تناسب جسمي و سني زوج است كه براساس ديدگاه ها ي بزرگان دين و همچنين روان شناسان ، بايستي به ميزاني معين از رشد جسمي و سني رسيده باشند و دقيق تر از رسيدن به اين رشد، تناسب اين دو با هم است . براي مثال اگر پسري همسري بزرگ تر از خود برگزيند ، يا فاصله سني زوجين ده سال يا بيشتر باشد ، مشكلات عديده اي برايشان رخ مي نمايد كه مجال طرح آنها نيست .
2- انگيزه ازدواج نبايد شهوت وخوش گذراني باشد.
براي ازدواج انگيزه هاي عالي و ارزشمندي چون پاسخ به نداي فطرت ، تلاش دربقاي نسل، عمل به سنت رسول الله ، تكميل و تكامل ، و ازهمه قوي تر اطاعت فرمان خداوند وجود دارد كه چنانچه هر كدام از اينها به عنوان انگيزه ازدواج باشد، لذت و شهوت وغريزه و... را به همراه خواهد داشت تا جايي كه براي اين لذت و شهوت ثواب هم خواهد بود. اما اگر اين ارزش هاي عالي ملاك قرار نگيرد ، چون آن خواست ها مادي وهدف هايي سهل الوصل اند، مداومت برآنها انسان را خسته ، سرخورده ومحدود خواهد كرد.
3- ازدواج نبايد همراه با انگيزه هاي مادي و دنيوي باشد.
ازدواج هايي كه براي رسيدن به عشق ، جاذبه هاي مادي و قدرت ومال و موقعيت اجتماعي يا دستيابي به امكانات و بهره هاي دنيوي انجام شود، به علت مادي ونسبي بودن اين اهداف و به ويژه اين كه در كوران حوادث و اتفاقات تحت تأثير شديد قرار مي گيرند و از بين مي روند، معمولاً به نتيجه مطلوب نخواهند رسيد.
4- ازدواج نبايد براي برآورده شدن خواست هاي ديگران باشد.
به طور معمول ، آرزوهاي پدران و مادران ، ايده آل هاي آنان، خود سري ها و كج فكري هاي آنها يا حتي انتقام جويي آنان از زندگي ومحروميت هاي قبلي شان ، فرزندان را به سوي ازدواج هايي سوق مي دهد كه در آن يا بايستي يك طرف ، يك عمر مظلوميت و تحقير را تحمل كند وگذشت وصبوري از خود نشان دهد وبه قول معروف بسوزد و بسازد يا اين كه هر دو طرف ( زن وشوهر) خود را محكوم به پذيرش اين تحكم بدانند يا با به دست آوردن اندك بهانه اي بخواهند خود را از اين تحكم پذيري رها ساخته ، در نتيجه با طلاق يا جدايي يا ... زندگي را بر خود و خانواده ، ناگوار و تلخ كنند.
ناگوارتر از اين ، خواست هاي افراد ديگري به غير از پدر و مادر است. در بعضي جوامع ديده شده است كه دختر خون بهاي مقتول است يا دختر به همراه مادر در خانه ناپدري يا ... زندگي كرده ، براي امرار معاش تن به سرنوشتي مي دهد كه خود در شكل گيري آن نقش ندارد.
5- انگيزه ازدواج نبايد چشم وهم چشمي ها ومقايسه هاي اجتماعي باشد.
چه بسا مشاهده شده است كه پسر يا دختري تنها به خاطراين كه مادر يا پدرش مي خواهد فرزندشان از ديگر هم سن وسال ها وبستگان كمتر و... جلوه نكند ناخواسته درگيرسرنوشتي مي شود كه نه به صلاح اوست و نه خود نقشي درشكل گيري آن داشته است .
6- ازدواج نبايد بدون جلب نظر و راهنمايي و هدايت والدين باشد .
هرچند كه درموارد بالا ، معمولاً گناه متوجه پدران و مادران و جامعه است ، ليكن توجه به اين نكته نيز ضروري است كه والدين بايستي به طور حتم درزندگي وتشكيل خانواده فرزندانشان نقش داشته باشند. يعني لازم است حد ومرزها رعايت شود و فرزندان خودسرانه براي رسيدن به آن چه امروز مي بينند اقدام به ازدواج نكنند. تناسب ميان زوج جوان ، چنانچه همراه با نظر و راهنمايي والدين باشد ، نتيجه بخش خواهد بود.
7- ازدواج نبايستي بدون مشورت وچاره انديشي با بزرگترها صورت گيرد.
تجربه اي كه بزرگ ترها از زندگي خود آموخته اند در موقعيت هايي بايستي مورد استفاده كوچك ترها قرار گيرد. سخن بجايي است كه گفته شده است انسان بايد دوبار زندگي كند ، باراول تجربه كسب كند و بار دوم با استفاده از آن تجارب گذشته ، يك زندگي سالم داشته باشد. انسان انديشمند با كمي تأمل به اين نتيجه مي رسد كه از آن جا كه دو بار زندگي كردن ممكن نيست پس به جاي زندگي اول مي توان از تجربه ديگران و پيشينيان بهره جست . البته اين امر در مسئله ازدواج بسيار ضروري است ، چرا كه آگاهي نسبت به مسائل اجتماعي از يك سو و شناخت اصل و نسب و نژاد و ويژگي هاي اخلاقي هر فرد با توجه به تعلقي كه به اصل و نژاد خود دارد از سوي ديگر، در مسئله ي همسر گزيني و توافق زن وشوهر در زندگي بسيار مهم و حساس است .
8- ازدواج نبايد بدون توجه به قوانين و دستورهاي الهي اسلام باشد.
غريزه جنسي دربسياري از موجودات زنده از جمله حيوانا ت وجود دارد وانسان نيز دراين ويژگي ، با حيوانات مشترك است . ليكن آن چيزي كه موجب تفاوت انسان از ساير حيوانات شده ، موقعيت ومقام ومنزلت انسان در نظام هستي است. به همان اندازه كه انسان در نظام هستي متمايز از ساير حيوانات ، از برتري و شرافت برخوردار است ، مسئله ي برآورده كردن غريزه نيز بايد با شرافت ، ارزش و توجه همراه باشد. لذا مكتب حيات بخش اسلام براي رسيدن انسان به زمينه اي كه بتواند غريزه جنسي را ارضا نمايد، دستورازدواج و زوجيت مرد و زن را مطرح كرده ، بر مشروعيت آن تأكيد دارد. دستورها و آداب خاصي كه اسلام براي زن و شوهر قرار داده ، همه براي حفظ شرافت وجايگاه انسان است تا جايي كه تمّرد و سرپيچي زن از شوهر را به نوعي مستوجب عِقاب دانسته و افراط و تفريط در اين موارد را بين زن و شوهر مورد ملامت و سرزنش قرار داده است . بنابراين توجه به قوانين اسلام موجب سعادت وپيشرفت خواهد بود ودر هيچ موردي تاكنون قانوني بهتر ومتعالي تر از اسلام ارائه نشده است.
9- در ازدواج، انتخاب همسر نبايد بدون معيار وملاك باشد.
مكتب انسان سازاسلام وهمچنين روان شناسان برانتخاب همسر وتوجهي كه دراين بحث مورد نظر است تأكيد فراوان دارند. همه ي اين تأكيدات براي به كارگيري ملاك ومعيار در انتخاب است . آنچه در اسلام به نام قانون كفويت مطرح است تعبير بسيار جامع و پر محتوايي است كه بررسي آن درجايگاه خود نياز به ارائه مقالات متعددي دارد كه در اين جا به اختصار از آن خواهيم گذشت .
دركفويت همسران مسئله كفايت و جامعيت مطرح است وآن هم در ارتباط بين زن و شوهر ودر جنبه هاي جسمي ، جنسي ، عقلي ، فرهنگي ، علمي ، اخلاقي ، اجتماعي ، روحي ورواني ، ديني ، خانوادگي و ... مورد نظر است. آن دو بايد همه اين جنبه ها را به عنوان ملاك براي انتخاب همسر در نظر بگيرند.
10- ازدواج نبايد فقط تحت تأثير عوامل اجتماعي صورت گيرد.
انگيزه هاي اجتماعي ، مخصوصاً آن دسته كه در ارتباط با گروه همسالان ، علت و انگيزه ي انجام فعاليتي مي شوند، درازدواج بايستي بسيار كنترل شده ودقيق مورد تحليل و توجه قرار گيرند. اين انگيزه ها اغلب آني و زودگذر است وبسياري از اوقات هم فريبنده و كاذب . دوست يابي ها، محبت ها وعشق هاي خياباني و كوچه بازاري كه معمولاً ازموارد منفي عوامل اجتماعي اند ومقبوليت عام اجتماعي نيز ندارند، بايد در ازدواج كاملاً كنترل بشوند، زيرا اگر ازدواجي با اين انگيزه ها وعوامل انجام شود داراي عاقبت و پايان خوبي نخواهد بود.
11- ازدواج نبايد مخالف امور ومقتضيات طبيعي باشد.
در نظام هستي كه نظامي داراي ضابطه وحساب دقيق است، مسئله زوجيت يكي از مسائل مهم است. زوجيت ، لازمه تكميل وتكامل و ثمردهي هستي موجودات است و براي اين امر مهم ، شرايط طبيعي نيز درنظر گرفته شده است . به عنوان مثال گرده افشاني گياهان در زماني معين به نتيجه خواهد رسيد و ازدواج هم در كودكي يا ميان سالي و پيري نتيجه خوبي نخواهد داشت . لذا لازم است در ازدواج به اين گونه امور و موارد دقت و توجه كافي شود .
منبع:سایت تبیان

ازدواج پيوند بين دو انسان و دو خانواده است كه اجزاء اصلي و اساسي آن ، زن و مرد مي باشند و هر قدر بين اين اجزاء و عناصر هماهنگي ، تناسب و سنخيت بيشتري باشد. آن پيوند استوارتر ، مستحكم تر، پرثمرتر و لذت بخش تر خواهد بود. و به تعبير "فلسفه السنخيه عله الانضمام" ، سنخيت و همتايي سبب جذب و پيوند است . به عكس ، هر چه اين تناسب و هماهنگي كمتر باشد، زندگي سست تر، تلخ تر، كم ثمرتر و ناپايدارتر خواهد بود. علم و تجربه گوياي آن است كه علت اساسي بيشتر ناهنجاري ها و ناسازگاري هاي زندگي زناشويي ، عدم تناسب و ناهماهنگي بين زن و شوهر است، بنابراين شناخت اموري كه موجب هماهنگي و تناسب بين زوجين است ضروري و لازم مي باشد و به هيچ وجه نبايد اين مسئله را به بعد از ازدواج موكول كرد. يكي از امور مسئله تناسب و هماهنگي در سن زوجين است. لزوم تناسب سني از اطلاق آياتي مثل " فانكحوا ما طاب لكم من النساء " همسري مورد پسند و دلنشين انتخاب كنيد، استنباط مي شود. همچنين در روايات اسلامي به صراحت ، هم كفو بودن مطرح شده است. پيامبر اسلام مي فرمايد: با همسان و هم شأن خود ازدواج كنيد.
مي توان گفت اسلام معيار و دلايل هماهنگي در سن را به عقل و عرف و علم سپرده است. اگر فرد به تجارب فراوان و واقعيت هاي موجود در جامعه و استدلال هاي علمي در اين مسئله نظري بيفكند به راحتي پي خواهد برد كه همسر دلنشين و مورد پسند همسري است كه داراي هماهنگي و تناسب سني باشد. قابل توجه است كه كفو هم بودن از نظر سن، تفاوت در سن است نه تساوي ؛ زيرا اين تفاوت در آفرينش مرد و زن در مورد سن بلوغ قرار داده شده است.
در مطلب ذيل ابعاد مسئله مورد نظر از ديدگاه علم و عرف مورد بررسي قرار گرفته است:
فاصله سني مناسب ميان زن و شوهر را مي توان 4- 3 سال در نظر گرفت. البته اين بدان معنا نيست كه اگر يكي دو سال به اين سنين افزوده و يا از آن كاسته شود، حتماً نبايد ازدواجي انجام گيرد. شايد بتوان گفت كه اگر تمام زمينه ها بررسي شده باشد و مشكل خاصي ديده نشود، مي توان فاصله سني را به ديده اغماض نگريست، ولي در عين حال بهترين و مناسب ترين فاصله سني 4- 3 سال است. طبيعي است كه اگر ساير شرايط ، مناسب نباشد، باز هم ازدواج نمي تواند موفق باشد.
بارها با خانواده هايي مواجه مي شويم كه فاصله سني زوجين حتي به 25، 20، 15، 13 سال و سال هاي بين اين ارقام بالغ مي شود و با يكديگر مشكلات عديده اي دارند . ما دراينجا به بررسي معايب ازدواج هايي مي پردازيم كه فاصله سني بين زن و شوهر در آنها زياد است.
همين امكان تغيير و تحول است كه ما را به ياد كلام گهربار پيامبر اسلام (ص) مي اندازد كه فرمود : بيشتر كساني كه به من ايمان آوردند، جوانان بودند.
وقتي كه دو نفر جوان با هم ازدواج مي كنند ، براي دست يافتن به سازگاري تلاش مي كنند به نظر همديگر توجه مي كنند و خود را طوري تطبيق مي دهند كه مورد پسند ديگري واقع شوند و بدين ترتيب رضايت طرف مقابل را جلب نمايند، حال آنكه با افزايش سن، انعطاف آدمي كاهش مي يابد و همين امر در زندگاني مشترك معضل آفرين است.

خانمي مي گفت با اينكه چند ماهي از مرگ همسرش نگذشته بود، و چندان متأثر هم به نظر نمي رسيد. وقتي از اختلافات خانوادگي و تأثيرات منفي آن بر روي فرزندانش سخن مي گفت، به تفاوت سني زياد خود با همسرش اشاره كرد و گفت : روزي كه ازدواج كردم سيزده سال بيشتر نداشتم، در حالي كه شوهرم در آن روزها سي ساله بود و من از ديدن او سخت دچار وحشت شده ، پيوسته از او مي ترسيدم و اين ترس و ناامني تمامي وجودم را پر كرده بود و تا زمان مرگ او نيز وجود داشت، اين ترس شديد همه ي آرامش مرا سلب كرده بود.
پس اگر فاصله سني ميان زوجين زياد نباشد، اين گونه ترسها كمتر ديده مي شود.
الف- احساس پشيماني
در غالب موارد ، اين نوع ازدواجها با پشيماني همراه مي شود، زيرا مشكلات فراوان ناشي از اين نوع ازدواجها به قدري زياد و غير قابل تحمل است كه در اكثر موارد موجبات پشيماني را فراهم مي كند.
ب- بروز مشكلات غير منتظره
پيدايي مشكلات غير قابل انتظار، پيامد نامطلوب ديگر چنين ازدواج هايي است. خانمي كه همسرش را از دست داده بود و با او تفاوت سني زيادي هم داشت، اظهار مي كرد : به دليل عدم درك يكديگر، زندگاني ما سراسر پر ازمشاجره و دعوا بود. او در مورد عاقبت زندگاني اش با همسر بزرگتر از خود مي گفت: حالا كه او مرده ، پسر بزرگم مرا رها نمي كند و پيوسته به من مي گويد: بالاخره با آن همه دعوا و جار و جنجالهايي كه به راه مي انداختي كاري كردي كه پدرم بميرد و در واقع تو پدرم را كشتي ومن هر چه مي گويم مرگ پدر به دعواهاي ما ربطي ندارد از من نمي پذيرد و با من سر اين موضوع درگيري پيدا كرده است، يعني تا وقتي كه همسرم بود ، با او دعوا مي كرديم و حالا پسرم جاي او را در دعوا و مشاجره گرفته است.
ج- جرم زايي فرزندان
مشكل ديگري كه در اين گونه ازدواجها ديده مي شود ، اين است كه امكان جرم زايي در فرزندان آنها بيشتر از مواردي است كه زوجين فاصله سني مناسبي با يكديگر دارند.
د- طلاق
معضل ديگري كه گاه در خانواده هايي كه تفاوت سني زوجين زياد است ديده مي شود ، مسئله عدم تحمل يكديگر و وقوع طلاق است و در نهايت مي توان گفت كه مشكلاتي نظير عدم درك يكديگر ، نداشتن تفاهم ، عدم انعطاف پذيري كافي و عدم ارضاي غرايز ، گاه به عنوان موانعي جدي بر سر راه تداوم زندگي تلقي مي شوند و طلاق كه مرگ اجتماع كوچك خانواده است ، رخ مي دهد.
نتيجه آن كه فقط كساني مي توانند در اين نوع ازدواج ها موفق باشند كه از رفتار پيامبر (ص) و خديجه (ع) به خوبي متأثر باشند.
امام صادق ( ع ) مي فرمايند :
العارفه لاتوضع الا عندالعارف
زن فهميده ي فرزانه بايد در كنار مرد فهميده قرار گيرد نه غير آن .
در پايان تأكيد مي كنيم كه ضمن رفع مشكلات چنين خانواده هايي از طريق مشاور خانواده بايد به دختران و پسراني كه قصد ازدواج دارند ، آموزش داد كه فاصله سني بين آنان بين سه يا چهار سال و حداكثر هفت سال باشد و اين چيزي است كه بايد در موقع راهنمايي قبل از ازدواج براي آنان تشريح نمود تا دريابند كه با فاصله سني كمتر ، مشكلات كمتري خواهند داشت، مشروط بر اين كه به ساير جنبه هاي لازم براي ازدواج موفق نيز توجه كافي مبذول دارند.

اين درگيري ها، اثر مستقيم خود را بر روابط همسران جوان بر جا مي گذارد. فخاري ، روان شناس ، مي گويد: «وقتي يکي از دو طرف نمي تواند پاسخ توقعات طرف مقابل را بدهد، درگيري ايجاد مي شود. در روابط پيش از ازدواج، حساسيت ها معمولاً بيشتر است. چون همسران جوان تازه به شکل عملي وارد ارتباط با هم شده اند . کوچک ترين خلاها بيشتر به چشم مي آيد.» در روابط پيش از ازدواج، اثر اطرافيان بيشتر از هر زمان ديگري به نظر مي رسد. وابستگان و دوستان زوج جوان، براي سنجش و ارزيابي طرفين فرصت بيشتري دارند و در نتيجه، قضاوت ها به نحو شديدتر و مؤثري صورت مي گيرد. زوج هاي جوان از اين حالت «زير ذره بيني» شکايت دارند. آنها معتقدند که خانواده تمام عقايد و نظرات خود را درباره همسر آنها به طور صريح بيان مي کند و انتظار دارند اين اظهار نظرها، به همسر آنها منتقل شود. در عين حال، خود خانواده ها، بخشي از مسئوليت خود را در شکل دهي صحيح روابط فرزنداشان ناديده مي گيرند.
فخاري مي گويد: «با ازدواج، هر فرد نقش جديدي مي پذيرد. در قبل از شروع زندگي مشترک، اين نقش به طور ناگهاني، دو برابر مي شود. در واقع فرد هم نقش فرزند خانواده را بازي مي کند و هم نقش همسر را، هر دو طرف هم توقع دارند که فرد نقش خود را در مقابل آنها به بهترين نحو انجام دهد». اين حالت، مي تواند باعث ايجاد حالت ناخوشايندي در طرفين شود که آنها را نسبت به زندگي مشترک و يکديگر بدبين کند فرد ممکن است دچار حالتي شود که براساس آن هويت فردي خود را از دست رفته تلقي کند. اين احساس گمشدگي، فرد را دچار اين ترديد مي کند که ازدواج، هويت فردي و شخصيت انساني او را از بين برده است و طرف مقابل خود را بيش از هر کسي در ايجاد چنين حالتي مسئول مي داند.
يکي ديگر از حالت هايي که در زندگي زوج هاي جوان، پيش از شروع زندگي مشترک پيش مي آيد، مواجه شدن آنها با واقعيت وجودي فرهنگ، زندگي، عادت ها و خلق و خوي همسر و خانواده همسر است. پيش از رسمي شدن ازدواج، روابط همسران و خانواده هاي آنها شکلي رسمي و حساب شده دارد که بسياري از تفاوت ها را در ميان آنها مي پوشاند. با گسترده شدن روابط و نزديکي بيشتر آنها، بسياري از جنبه هاي پنهان، رخ مي نمايند.
فخاري مي گويد، «ازدواج، بسياري از امور پنهان را به خانواده ها نشان مي دهد. زوج هاي جوان، به شکل واقعي و عملي با عقايد و فرهنگ خانواده طرف مقابل آشنا مي شوند و چه بسا درمي يابند که اين فرهنگ و عقيده تا چه حد با عقيده و فرهنگ خانواده خودشان متفاوت است.» در اين حالت، هرکدام از زوجين، فشار خاصي را تحمل مي کنند. از آنجا که رفتارها و روش ها در شرايط قبل از ازدواج مشخص است بعد از شروع زندگي مشترک، روابط شکل جديدي پيدا مي کنند و در واقع ارتباط خانواده ها با هم کمتر مي شود . در پيش گرفتن روش و استراتژي خاص در برخورد با اين موارد، مي تواند به کمرنگ شدن وجوه افتراق و حل مسائل کمک کند. فخاري مي گويد: «ممکن است فرد، ناگهان احساس کند که نمي تواند شيوه رفتار و غذا خوردن همسرش را تحمل کند. بعضي از سنت ها و عادت هايي که در فرهنگ خانواده هاي طرف مقابل وجود دارد، براي فرد قابل پذيرش نيست؛ خصوصاً، مرتب بر روي اين مسائل دست مي گذارند و بزرگنمايي مي کنند.»
تجربه روزهاي پيش از شروع زندگي مشترک، در عين حال مي تواند بسيار خوشايند باشد. فرصتي براي درک و شناخت بيشتر از کسي که بناست سال هاي متماددر کنار او باشد . هرچه اين دوران آرام تر و با فشار کمتري بگذرد، افراد روحيه بهتري براي شناختن يک زندگي تازه خواهند داشت و در اين بين نقش خانواده ها، در ايجاد فضايي امن و مؤثر در زندگي فرزندانشان بسيار برجسته است. در واقع، خانواده ها تنها کساني هستند که مي توانند در ساختن نگرشي مثبت و کارساز نسبت به زندگي مشترک و همسر آينده فرزندشان تأثير داشته باشند و براي رسيدن به اين هدف، دور انداختن برخي عقايد و عادت هاي عرفي و از پيش تعيين شده، چندان دشوار نيست.

حصارى كه ديگران مى چينند
درتمام كشورها، زنان مشخصاً براى ازدواج تحت فشار فرهنگى هستند. هر چند بيشتر زنان و مردان بخش عمده اى از عمر خود را در وضعيت تأهل بسر مى برند، اما زنان بيش از مردان ازدواج را جزو لاينفك زندگى خود مى دانند. آنها به مرور در مى يابند كه زنان بدون همسر از نظر اجتماعى در حاشيه قرار مى گيرند. همين عامل سبب تحت فشار قرار گرفتن زنان براى ازدواج و گاه حتى تن دادن آنها به ازدواج هاى اجبارى يا انتخاب همسر بدون ميل و رغبت كافى مى شود.
مردم نمى توانند پدر و مادرشان را به اختيار خود انتخاب كنند. در مقابل مى توانند با زن يا مردى كه دوست دارند، ازدواج كنند. اما اگر اين قاعده در همه ازدواج ها حاكم بود، آيا در آن صورت كسى از اين كه همسرش آن كسى نيست كه او مى خواسته گله مى كرد؟
ازدواج هاى اجبارى نمادى از تضييع حقوق انسان ها است كه بيشتر در شهرهاى كوچك و مناطق دورافتاده رخ مى دهند، با اين حال، زن و شوهرهاى زيادى هر روز در دادگاه ها و مجتمع هاى قضايى شهرها براى رها كردن خود از حصار زندگى مشتركى كه به اجبار ديگران تشكيل شده است، تلاش مى كنند و در اين ميان تعداد دختران جوانى كه به دليل فقدان موانع قانونى و فشار رسوم اجتماعى، ناچار به پذيرش ازدواج هاى ناخواسته مى شوند، بيشتر است.
زهره از زندگي اش مي گويد:
«در خانواده ما رسم نبود دختر براى ازدواجش نظر بدهد. اين بود كه موقع شوهر دادن دخترها هم كه شد، پدر و مادرم خودشان بريدند و دوختند. من را هم دادند به پسر عمويم كه نه تحصيلات داشت و نه كار درست وحسابى. اما پدرم مى گفت: فاميل سگش مى ارزد به غريبه.
* آن موقع چند سال داشتى؟
يك دختر 15 ساله بودم و شوهرم 26 سال داشت.-
*بعدها به همسرت علاقه مند نشدى؟
- من دوست داشتم درس بخوانم. اصلاً ازدواج برايم زود بود. اما از پشت نيمكت درس و مدرسه كشيدنم بيرون و به زور شوهرم دادند، آن هم به مردى كه اصلاً نمى خواستمش. چطورى مى توانستم به او علاقه مند شوم.
* حالا چرا مى خواهى طلاق بگيرى؟
- گفتم كه كار و بار درست و حسابى ندارد. اهل زندگى كردن نيست. مى گويد: «مادرم آمد خواستگارى، خودم تو را نمى خواستم.» شايد به همين خاطر دل به زندگى نمى دهد، من هم ديگر نمى توانم تحمل كنم.»
يك مشاور خانواده و متخصّص تعليم و تربيت مى گويد: «هر جا معيار رضايت و توافق طرفين در ازدواج در نظر گرفته نشده و فرد به اجبار و اصرار اطرافيان وادار به ازدواج با مرد يا زنى شود، اين ازدواج در زمره ازدواج هاى اجبارى قرار مى گيرد و ازدواج هايى كه در آنها ميل و رضايت زن و شوهر براى همسرى يكديگر در نظر گرفته نمى شود، بعدها در جريان زندگى مشترك با آسيب هاى بيشترى مواجهند. خانواده ها گمان مى كنند محبت و علاقه ميان دختر و پسر كه مى خواهند با هم ازدواج كنند، بعدها به وجود مى آيد و با در نظر داشتن اين مسأله، فرزندانشان را به ازدواج هاى ناخواسته اى مى كشانند كه عواقب آن پاى همه را از زن و شوهر گرفته تا فرزندانشان به ميان مى آورد.
هر چند به اعتقاد گروهى از صاحبنظران اجتماعى و به استناد برخى پژوهش هاى انجام گرفته، فقر و بحران مالى والدين و ناتوانى آنها در تأمين نيازهاى فرزندان، يكى از عوامل اجبار و اصرار والدين به ازدواج هاى ناخواسته فرزندان است، اما اين عامل نيز هميشه و در مورد همه ازدواج هاى اجبارى صدق نمى كند.
دكتر سيما الوندى، مشاور خانواده و روانشناس مى گويد: اين كه بيش از نيمى از ازدواج هاى صورت گرفته در روستاها و ميان عشاير و حتى در شهرهاى كوچك دور از مركز ،اجبارى و بنا به تشخيص و انتخاب والدين است، البته موضوع مهمى است، اما متأسفانه ما شاهد شيوع اين قبيل ازدواج ها در خانواده هاى شهرى كه از لحاظ طبقه بندى اجتماعى در ميان قشر متوسط قرار دارند، هستيم.
درواقع چون اين باور هنوز در جامعه ما رسوخ دارد كه زنان بدون همسر از نظر اقتصادى آسيب پذيرترند و از آنجا كه دستمزد زنان پايين تر و فرصت هاى كار براى آنها كمتر از مردان است، بيشتر آنها به دنبال اين هستند با ازدواج براى خود امنيت اقتصادى فراهم كنند.
روانشناسان معتقدند دختران و پسرانى كه به اجبار تن به ازدواج مى دهند، با مسائلى نظير خلأهاى عاطفى و روانى روبرو هستند و ناخواسته اين مشكلات را در طول زندگى مشترك، به همراه دارند و به فرزندانشان نيز منتقل مى كنند.
نويسنده:فاطمه اميري
منبع:سایت تبیان

براي مطالعه ي مقاله ي قبل اينجا کليک کنيد.
دادگاههاى خانواده به درخواست طلاق زوجهايى كه داراى فرزند هستند، ديرتر رسيدگى مى كنند. تلاش آنها براى سازش ميان زن و شوهر است.اما براى« زيبا »كه حالا به ديوار چرك گرفته و سياه راهروى دادگاه تكيه داده و خسته از اين اتاق به آن اتاق رفتن برگه هايى كه در دست داردرا نگاه مى كند، خيلى مهم نيست كه تاريخ طلاقش ديرتر شود تا شايد اختلاف ميان او و همسرش از بين برود:
«اتفاقاً دلم مى خواهد هرچه زودتر حكم طلاق را دستم بدهند.»
و مثل آدمى كه انگار يك دفعه تصميم مى گيرد خودش را از حرف خالى كند، مى گويد:
«توى شهر ما رسم نبود دختر تا سن بيست سالگى شوهر نكرده باشد. 22 سالم بود كه نوه خاله ام آمد خواستگارى. پدر و مادرم مى گفتند: اين بار ديگر بايد حتماً جواب بله باشد. قهر كردم. پيش بزرگترهاى فاميل رفتم. خيلى ها پادرميانى كردند، اما پدر و مادرم قبول نكردند. مى گفتند همين حالا هم زيادى از موقع ازدواجم گذشته، حتى مهلت ندادند چند ماهى نامزد بمانيم، سريع شيرينى خوردند و عقدمان كردند.»
سرپرست مجتمع قضايى معتقد است: «زن و شوهر با شناخت كافى از هم و تحمل ناهماهنگى ها و چشم پوشى از عيبهاى يكديگر، قادرند به زندگى مشترك ادامه بدهند.» از نظر او اندكى تعقل براى جلوگيرى از فروپاشى كانون خانواده كافى است، اما تأكيد مى كند: «اين تعقل بايد پيش از ازدواج، توسط دختر و پسر و خانواده هاى آنها به گونه اى باشد كه هيچ ازدواجى از روى اصرار و اجبار صورت نگيرد.»
اما يك حقوقدان به ماده قانونى هم اشاره مى كند كه به پدر اجازه مى دهد دخترش را در هر سنى كه هست، به عقد مرد مورد نظر خود درآورد: «تدوين قوانين مناسب براى حمايت از زنانى كه قربانى ازدواجهاى تحميلى و اجبارى شده اند و يا در نظر گرفتن مفادى از قانون كه به واسطه آن پدر بدون رضايت و تمايل دختر قادر نباشد او را به ازدواج اجبارى وادار كند. به طورى كه به عنوان مثال برگه رضايت دختر كه مورد تأييد مراجع قانونى قرار گرفته، ضميمه اسناد ازدواج شود و در كنار همه اينها و الزام سردفتران به رعايت قانون بايد با ارائه آموزش به خانواده ها،آگاهي هاى تربيتى، حقوقى آنها را افزايش داد و به زنان نيز اطلاعات لازم براى حفظ حقوق خود در ازدواج را ارائه داد.»
بخشى از ازدواجهاى اجبارى، به دليل سنّتهاى قومى و قبيله اى، تنگناى اقتصادى خانواده ها و گاه از بين بردن خصومت هاى خانوادگى و فاميلى صورت مى گيرد.
پروانه جعفرپور كارشناس ارشد علوم اجتماعى و پژوهشگر با اشاره به همين موارد مى پرسد:« فكر مي كنيد چه تعداد از ازدواجهاى فاميلى كه تحت تأثير اين آداب و رسوم و اعتقادات انجام مى شود، با رضايت دختر و پسر است؟»
او سپس به موردى اشاره مى كند كه در روستاي يكى از شهرهاى مركزى، شاهد ازدواج پيرمرد 70 ساله اى كه زن، فرزند و نوه هم داشته با دختر 15 ساله اى بوده و خانواده دختر صرفاً چون پيرمرد را فرد معتقد و مؤمنى مى شناختند و معتقد بودند با اين وصلت ،دعاى خير پيرمرد مى تواند حافظ مزرعه و كشت و كار آنها باشد، با آن موافقت مى كنند.
او در ادامه مى گويد: «بايد بپذيريم كه بسيارى از رسوم و سنت هاى غلط ما احتياج به اصلاح و تغيير دارند. در گذشته پدران و مادران بسيارى از ما طعم ازدواجهاى اجبارى را با اختلاف نظر و سليقه ميان خود و همسرشان چشيده اند، تماشاى صحنه بگو مگو و دعوا و اختلاف والدينى كه از سر اجبار و با اصرار ديگران با هم ازدواج كرده بودند، چندان جالب نبود، پس چرا برخى والدين مى خواهند داستان زندگى خود را براى فرزندانشان تكرار كنند؟!»
واداشتن جوانان به ازدواجى خارج از ميل، رغبت و خواسته هاى آنها عواقب محدود و كنترل شده اى ندارد. در چنين ازدواجهايى بدون ترديد، طلاق هميشه راه حلى است كه در ذهن زن و شوهر مى چرخد. گفته مى شود در ايران از هر 1000 ازدواج 147 مورد آن به طلاق مى انجامد. هرچند براى طلاق دلايل و موارد متعددى را مى توان برشمرد، اما آيا ازدواجهاى اجبارى يكى از مهم ترين آنها نيست؟
دكتر سيما الوندى، مشاور خانواده و روانشناس از پديده «همسركشى» نام مى برد كه به اعتقاد او به ويژه در سالهاى اخير به دليل وجود قوانين سختگيرانه طلاق براى زنان، آنها از خود بروز مى دهند. بر اساس تحقيقات صورت گرفته، بيشتر زنان همسركش ،در سنى قبل از 25 سالگى ازدواج كرده و به طور متوسط فقط ده سال زندگى مشترك داشته اند. همچنين بيشتر ازدواجهاى آنها در سنين زير 12 سال ناخواسته و اجبارى بوده است.»
انتهاى مسير يك ازدواج مناسب مى تواند سعادتمندى براى همه اعضاى خانواده اعم از زن و شوهر، فرزندان و ديگر اطرافيان باشد، اما نه فقط انتها كه مسير يك ازدواج اجبارى همواره توأم با تنش، اختلاف و ناسازگارى ميان زن و شوهر است. پس مى توان از ابتدا اين مسير را به راهى يكنواخت و هموار مبدل كرد.
نويسنده:فاطمه اميري
منبع:سایت تبیان
ولنتاين را خيلي ها مى شناسند :
"در سده سوم ميلادي در روم باستان ، فرمانروايي بوده است بنام کلوديوس دوم. کلوديوس باورهاي شگفتي داشته است از آن ميان اينکه سربازي خوب خواهد جنگيد که مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي کند.کلوديوس به قدري سنگدل وفرمانش به اندازه اي قاطع بود که هيچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.ولي کشيشي به نام والنتيوس(ولنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي کرد.کلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد که والنتاين را به زندان بيندازند و به جرم جاري کردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به نام فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق !!! "
ولنتاين را خيلي ها مى شناسند. از برخي روزنامه ها، مجلات و سايت هاى اينترنتى . از پشت ويترين ها به شكل هدايا و كارت پستال هاى منسوب به ولنتاين و جمله «ولنتاين مبارك » . شايد هم از ترافيک سنگين و شلوغي رستوران ها و پارک ها .
براى باور اين گفته، كافى است وارد اينترنت شويد و كلمه «ولنتاين» يا «ولنتين» را براى جست وجو وارد كنيد، آنگاه به طور حيرت آورى با ليست بى انتهايى از وبلاگهاى جوانان ايرانى مواجه خواهيد شد كه مطالبى در خصوص اين روز همراه با تبريكات متعدد و متنوع آورده شده است!
اما شايد كمتر ايرانى از وجود روز عشق در ايران باستان و برگزارى جشنى براى بزرگداشت اين موهبت، آن هم نه با قدمت
سه قرن پيش از ميلاد ، بلكه ازبيست قرن قبل از ميلاد حضرت مسيح ! اطلاع داشته باشد :" فلسفه بزرگداشتن اين روز به نام "روز عشق" بدين گونه بوده است که در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي کردند و افزون بر اينکه ماه ها نام داشتند، هريک از روزهاي ماه نيز يک نام داشتند. براي نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) که نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاکي" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" که ويژه خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ فرنام (لقب) ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يک چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. از اين روي در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يک بار، نام روز و ماه يکي مي شده است که در همان روز که نامش با نام ماه همزمان مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. براي نمونه شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت که در ماه مهر، "مهرگان" نام مي گرفت .
طبق سالنامه زرتشتى، روز اسفند از ماه اسفند يعنى پنجمين روز از اين ماه (5 اسفند) و بنا بر تقويم امروزى (هجري خورشيدي)
29 بهمن ماه روز سپاسدارى از جايگاه زنان ومادران است.براساس سنت باستانى، مردان و فرزندان در روز سپنته آرمئى تى كه مظهر ايمان، مهر ،عشق ، محبت و حامى زنان نيك است، به همسران و مادران خود هدايايى تقديم مى كنند و برگزارى مراسم جشن و سرور در اين روز ضرورى است.به اين ترتيب از محبت و مهربانى زنان سپاسگزارى مى شود.سپندار مذگان ، جشن زمين و گرامي داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پيدا مي کردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها فرمانبرداري مي کردند. "
بسياري معتقدند " اگرچه اين رسم برگرفته از يك سنت اروپايى، آمريكايى است، اما در كشور ما به دليل اينكه روزهاى شاد بسيار كم دارد، جوانان روز ولنتاين را جشن مى گيرند " و به دنبال اين نياز، برگزارى ولنتاين و بزرگداشت مهر و محبت را ابتكار خود جوانان مى دانند.
با توجه به اين گونه مباحث، که گاه از غريبه و آشنا مي شنويم ، گوئي نياز به شادى و عدم توجه به اين نياز در جامعه ، محورى ترين دليل براى رواج جشنى بيگانه در كشورى است كه فرهنگ آن ريشه در جشن و شادى و مهرورزى دارد.
كشورى كه به قول ابوريحان بيرونى در كتاب آثارالباقيه، " شمردن شمار جشن هاى آن همانند شمار كردن آب گذرهاى يك سيلاب غيرممكن است " ..
ايرانيان تنها مردمي بودند که در تمام افسانه ها، اساطير و داستانهاي ملموس و غيرملموس دور يا نزديک، شادمان ترين مردم شناخته شده اند. ايرانيان قديم براي تولد هرماه و روز و هفته خود جشني داشتند که همه به يکديگر مهر مي ورزيدند. شايد به همين دليل ايران کشور آيين مهرورزي نام گرفته است.
داشتن سرمايه اي آن چنين و تقليدي اينچنين عجيب است و درد آور !!!
محمدعلى الستى در اين باره مى گويد: «به دليل اينكه ما نتوانسته ايم عناصر فرهنگى خود را براى جوانان به روز و جذاب كنيم، جوانان به اين فرهنگها روى آورده اند.» وى تصريح مى كند: «ترويج الگوهاى بيگانه با ضرورتهاى كشور ما سازگار نيست ولى در صورتى كه فرهنگى جذابيت داشته و قابليت گسترش در كشورهاى ديگر را داشته باشد، رواج مى يابند؛ در غيراين صورت در كشور خود نيز به دست فراموشى سپرده مى شوند». اين جامعه شناس تأكيد مى كند:«اگر فرهنگى با روحيات نسل جوان سازگار باشد ، مورد اقبال قرار خواهد گرفت » .
بيائيد اين بار هم که شده بگذريم از بى خيال، دست روى دست گذاشتن و غصه خوردن . بشکنيم كاسه هاي چه كنم ! چه كنم! را ؛ که هر کس ، اگر به قدر بازشدن دست هايش تلاش کند ، ميتواند راهي يابد ، براي زنده نگه داشتن خود، و کشتن هر آنچه بيگانه است با فرهنگ و آداب و رسوم مان . " لايکلف الله نفسا الا وسعها " : هرکس اگر به قدر توانائي خودش براي بازيابي هويت تلاش کند ، بي شک جامعه ي اسلامي - ايراني مان بهتر از اينها خواهد بود.
در اينجا به چندين حديث از بزرگان دين در رابطه با ابراز محبت و عشق اشاره مي کنيم :
- قال الصادق(ع) :
اذا احببت رجلا فأخبره.
هرگاه کسي را دوست داشتي به او بگو.(بحارالانوار، ج 74، ص 181)
- قال رسول الله(ص)
قول الرجل للمرأة، اني احبک لايذهب من قلبها ابداً.
اين سخن مرد به زن که : دوستت دارم هرگز از دل زن بيرون نرود.(الکافي، ج 5، ص 569)
- قال رسولالله صليالله عليه وآله وسلم:
افضل الناس منّة من بدأ بالمودّة.
شايستهترين کس به منّتگذاري کسي است که در دوستي و محبت نسبت به طرف خود پيشي گيرد(ميزان الحکمة ج2، ص 938.)
- قال الصادق(ع) :
العبد کلما ازداد للنساء حبا ازداد في الايمان فضلاً.
هر چه محبت همسر در قلب بنده زيادتر شود، فضيلت ايمانش زيادتر گردد.(خصال، ج1، ص 55)
و اين است آنچه در چنته ي ماست :احاديثي چون آب ، روان و شاداب و تاريخي چون کوه ، سربلند و محکم..... و چه تکيه گاهي محکمتر از اين و چه عشقي زيباتر از آن ؟؟
به قول قديمى ها كه پيامشان ، همواره نشر اميد و تكاپو است :ماهى را هروقت از آب بگيريم تازه است ! پس بهتر است هرچه زودتر براى گرفتن ماهى دست به كار شويم و جلوى ضرر را زودتر بگيريم كه هر زمان باشد ، منفعت است » .
29 بهمن ،
روز سپندار مذگان ، روز عشق ، روز دوست داشتن ، روز مهرورزي ، روز سپاس ، براي تمام ايرانيان گرامي باد !!ريشه ی بسياري از طلاقهاي فيزيكي و عاطفي را بايد در نوع ازدواج جستوجو كرد.
ازدواج ريشه طلاق است. اين جمله در ابتدا ممكن است كمي عجيب به نظر برسد ولي واقعيت دارد و ريشه ی بسياري از طلاقهاي فيزيكي و عاطفي را بايد در نوع ازدواج جستوجو كرد.
شرايط اجتماعي و فرهنگي جامعه به دليل نابساماني از يك سو و پيچيدگي از سوي ديگر ، زمينههاي لازم براي يك ازدواج واقعي و سالم را فراهم نميكند.
عدم تعادل جنسي ، فشارهاي اقتصادي و معيشتي تأمين يك زندگي خانوادگي، شرايط فرهنگي جامعه و سنتهايي كه كاركرد مطلوب خود را از دست داده و بلكه كاركرد منفي پيدا كردهاند، تغيير و تحول نگرشها و ارزشهاي اجتماعي و... همه و همه دست به دست هم دادهاند و امكان ازدواج درست و تشكيل زندگي خانوادگي پايدار را براي خيل عظيمي از جوانان كشور دشوار كرده است.
گروهي ديگر با روياهاي بلند پروازانه، تن به دامي ميسپارند كه وعده ارتقاي موقعيت اجتماعي و طبقاتي آنها را در ازدواج با اقشار بالا و مرفه جامعه و يا ازدواج با افرادي از آن سوي مرزها ميدهد.
جمعي ديگر در حسرت عدم امكان ازدواج با مطلوب خويش ، تن به ازدواجي اجباري ميدهند كه با پوششي از منع و محدوديتهاي فرهنگي و فشارهاي اجتماعي و خانوادگي همراه است.
برخي به قول خودشان ، ميسوزند و ميسازند ، اما دم بر نميآورند . چرا كه عهد كردهاند با لباس سفيدي كه به خانه بخت ميروند به زندگيشان خاتمه دهند.
عدهاي جسورتر ، پشيمان از ازدواجي ناشی از عدم شناخت و آگاهي، راه دادگاههاي خانواده را پيش ميگيرند و ماهها و سالها در راهروهاي دادگستري سرگردانند تا حكم طلاق بگيرند.
و بالاخره گروهي نيز با هنجارشكني و بيوفايي، ازدواج ناخواسته و نامطلوب را در ظاهر ادامه ميدهند ، اما با نوعي طلاق عاطفي ، دل در گروی ديگري دارند و آشيانهاي ديگر بنا ميكنند.
اشكال و انواع ازدواجهاي نامطلوبي كه ريشههاي طلاق و جدايي را در خود دارند به فهرستي كه در بالا اشاره رفت محدود نميشود و ميتوان باز هم به آنها اضافه كرد. اما همه اين اشكال و انواع زندگيهاي از هم گسيخته و ناموفق يك پيام دارند؛ ازدواج نامطلوب ريشه ی جدايي است.
بيائيد و بيائيم با شناخت مسائل و مشكلات اين عرصه از اجتماع و تلاش براي حل تعديل آنها ، زمينههاي ازدواجي سالم و زندگي متداوم و پايدار زوجهاي جوان را فراهم كنيم.
منبع : همشهری

فاطمه زهرا عليهاالسلام دختر پيغمبر اكرم و از دوشيزگان ممتاز عصر خويش بود. پدر و مادرش از اصيل ترين و شريف ترين خانواده هاي قريش بودند. از حيث جمال ظاهري و كمالات معنوي و اخلاقي از پدر و مادر شريفش ارث مي برد. و به عاليترين كمالات انساني آراسته بود. شخصيت و عظمت پيامبر اكرم روز به روز در انظار مردم بالا مي رفت و قدرت و شوكت او زيادتر مي شد به همين علت دختر عزيزش زهرا (عليها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قريش و رجال با شخصيت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاري مي كردند اما پيامبر با خواستگاران طوري رفتار مي كرد كه مي پنداشتند مورد غضب پيامبر قرار گرفته اند.
رسول خدا فاطمه را براي علي (عليه السلام) نگاه داشته بود و مايل بود از جانب او پيشنهاد شود. پيامبر از جانب خدا مأمور بود كه نور را با نور به ازدواج در آورد.
پيشنهاد به علي:
اصحاب رسول خدا احساس كرده بودند كه پيغمبر اكرم تمايل دارد فاطمه (عليها السلام) را با علي پيوند ازدواج دهد، ولي از جانب علي پيشنهادي نمي شد. يك روز عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ و گروهي ديگر كه پيامبر تقاضاي ازدواج آنها را رد كرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دري سخن مي گفتند. در اين بين سخن از فاطمه به ميان آمد. ابوبكر گفت: مدتي است كه اعيان و اشراف عرب فاطمه عليهاالسلام را خواستگاري مي نمايند اما پيغمبر اكرم پيشنهاد احدي را نپذيرفته و در جوابشان مي فرمايد: تعيين همسر فاطمه با خداست.براي همه روشن بود كه خدا وپيغمبر، فاطمه را براي علي عليه السلام نگاهداشته اند. سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضريد به اتفاق هم نزد علي برويم و جريان را برايش تشريح كنيم و اگر به ازدواج مايل بود همراهيش كنيم؟! آنها از اين پيشنهاد استقبال و او را در اين كار تشويق كردند.
سلمان فارسي مي گويد: عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ بدين قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند.
علي (ع) فرمود: از كجا مي آييد و به چه منظور اينجا آمده ايد؟
ابوبكر گفت: يا علي تو در تمام كمالات بر سايرين برتري داري، و از موقعيت خود و علاقه ايكه رسول خدا به تو دارد كاملاً آگاهي. اشراف و بزرگان قريش براي خواستگاري فاطمه عليها السلام آمده اند ولي پيغمبر صلي الله عليه وآله دست رد به سينه همه زده و تعيين همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان مي كنم خدا و رسول، فاطمه را براي تو گذاشته اند. و شخص ديگري قابليت اين افتخار را ندارد.
افكار خفته بيدار مي شود:
اوضاع بحراني اسلام و گرفتاري ها و فقر اقتصادي مسلمين، چنان علي (ع) را مشغول ساخته بود كه به خواسته هاي دروني خويش و ازدواج و تشكيل خانواده هيچگونه توجه نداشت.
علي (ع) اندكي پيرامون پيشنهاد آنها تأمل و اطراف و جوانب قضيه را به خوبي بررسي نمود: تهيدستي خود و مشاهده گرفتاريهاي عمومي از يك طرف و فرا رسيدن زمان ازدواج وي از طرف ديگر(1). او بخوبي مي دانست كه اگر همسري چون فاطمه را از دست بدهد ديگر اين فرصت قابل جبران نيست.
علي (ع) به خواستگاري مي رود:
اين پيشنهاد علي را تحت تأثير قرار داد بطوريكه دست از كار كشيد و به منزل بازگشت. خود را شستشو داد، عباي تميزي بر تن كرد و به خدمت رسول اكرم شتافت. درب خانه را به صدا درآورد. پيغمبر به «ام سلمه» فرمود: در را باز كن. كوبنده در شخصي است كه خدا و رسول او را دوست دارند او هم خدا و رسول را دوست دارد.
عرض كرد: يا رسول الله! پدر و مادرم فدايت، كيست كه نديده درباره اش چنين داوري مي كني؟
فرمود: اي ام سلمه! مردي دلاور و شجاع است او برادر و پسرعمويم و محبوب ترين مردم نزد من است.
ام سلمه از جاي جست و در سراي را باز كرد. علي (ع) داخل منزل شد، سلام داد و در حضور پيغمبر نشست. از خجالت سرش را به زير انداخت، و نتوانست تقاضاي خويش را عرضه بدارد. مدتي هر دو خاموش بودند. بالاخره پيغمبر (ص) سكوت را شكست و فرمود: يا علي گويا براي حاجتي نزد من آمده اي كه از اظهار آن خجالت مي كشي؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و اطمينان داشته باش كه تمام خواسته هايت قبول مي شود.
عرض كرد: يا رسول الله پدر و مادرم فداي تو باد، من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم. بهتر از پدر و مادر، در تربيت وتأديب من كوشش نمودي و به بركت وجود شما هدايت شدم. يا رسول الله! به خدا سوگند اندوخته دنيا و آخرت من شما هستي. اكنون موقع آن شده كه براي خود همسري انتخاب كنم و تشكيل خانواده دهم، تا با وي مأنوس گردم و از ناراحتيهاي خويش بكاهم. اگر صلاح بداني و دختر خود فاطمه عليها السلام را به عقد من در آوري سعادت بزرگي نصيب من شده است.
رسول خدا كه در انتظار چنين پيشنهادي بود صورتش از سرور و شادماني بر افروخته شد، فرمود: صبر كن تا از فاطمه اجازه بگيرم.
پيغمبر نزد فاطمه (ع) رفت، فرمود: دخترم! علي بن ابي طالب (ع) را به خوبي مي شناسي براي خواستگاري آمده است. آيا اجازه مي دهي ترا به عقدش در آورم؟ فاطمه از خجالت سكوت كرد و چيزي نگفت. پيغمبر چون آثار خشنودى را درچهره او ديد گفت: الله اكبر و سكوت او را علامت رضايت دانست(2).
توافق:
رسول اكرم (ص) پس ازكسب اجازه به نزد علي آمد و با لبي خندان گفت: يا علي! آيا براي عروسي چيزي داري؟ پاسخ داد: يا رسول الله پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من كاملاً اطلاع داريد. تمام ثروت من عبارت است از يك شمشير، يك زره و يك شتر.
فرمود: تو مرد جنگ و جهادي و بدون شمشير نمي تواني در راه خدا جهاد كني، شمشير از لوازم و احتياجات ضروري تو است. شتر نيز از ضروريات زندگي تو محسوب مي شود، بايد به وسيله آن آبكشي كني و امور اقتصادي خود و خانواده ات را تأمين كني و براي اهل وعيالت كسب روزي نمايي و در مسافرت بارت را بر آن حمل كني، تنها چيزي كه مي تواني از آن صرف نظر كني همان زره است. منهم به تو سخت نمي گيرم و به همان زره اكتفا مي نمايم. يا علي آيا اكنون بشارتي به تو بدهم و رازي را برايت آشكار بسازم؟!
عرض كرد : آري يا رسول الله، پدر و مادرم فدايت، شما هميشه نيك خوي و خوشزبان بوده ايد.
فرمود: پيش از آنكه به نزد من بيايي جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمد! خدا ترا از بين مخلوقاتش
برگزيده و به رسالت انتخاب كرد. علي (ع) را برگزيد و برادر و وزير تو قرار داد. بايد دخترت فاطمه را به ازدواج او درآوري. مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است. خدا فرزندان پاك و نجيب و طيب و طاهر و نيكو به آنان عطا خواهد نمود يا علي هنوز جبرئيل بالا نرفته بود كه تو درب منزل را زدي(3).
خطبه عقد:
پيغمبر صلي الله عليه وآله فرمود: يا علي تو زودتر به مسجد برو و من نيز از عقب تو مي آيم، تا در حضور مردم مراسم عقد را برگزار كنيم و خطبه بخوانيم.
علي (ع) مسرور و خوشحال به جانب مسجد حركت نمود. ابوبكر و عمر را در بين راه ملاقات كرد، آنها از جريان كار جويا شدند، گفت: رسول خدا دخترش را به من تزويج كرد، هم اكنون پيامبر در راه است تا در حضور جمعيت، مراسم عقد و خطبه خواني را انجام دهد.
پيغمبر (ص) در حالي كه صورتش از سرور و شادماني مي درخشيد به مسجد تشريف برد، و به بلال فرمود: مهاجر و انصار را در مسجد جمع كن. هنگامي كه مردم جمع شدند، بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناي فرمود: اي مردم آگاه باشيد كه جبرئيل بر من نازل شد و از جانب خدا پيام آورد كه مراسم عقد ازدواج علي و فاطمه عليها السلام در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده و دستور داده كه در زمين نيز آن مراسم را انجام دهم، و شما را بر آن گواه بگيرم. سپس نشست و به علي (ع) فرمود: برخيز و خطبه عقد را بخوان.
علي عليه السلام برخاست و فرمود: خدا را بر نعمت هايش سپاس مي گويم و شهادت مي دهم كه بغير از او خدايي نيست. شهادتي كه مورد پسند و رضايت او واقع شود. درود بر محمد صلي الله عليه وآله، درودي كه مقام و درجه اش را بالا برد. اي مردم! خدا ازدواج را براي ما پسنديده و بدان دستور داده است. ازدواج من و فاطمه را خدا مقدر كرده و بدان امر نموده است. اي مردم! رسول خدا فاطمه را به عقد من در آورد و زره ام را از بابت مهر قبول كرد. از آن حضرت بپرسيد و گواه باشيد.
مسلمانان به پيغمبر (ص) عرض كردند: يا رسول الله! فاطمه را با علي كابين بسته اي؟
رسول خدا پاسخ داد: آري
پس تمام حضار دست به دعا برداشته گفتند: خدا اين ازدواج را بر شما مبارك گرداند و در ميانتان دوستي و محبت افكند.
مذاكره عروسي:
علي عليه السلام مي فرمايد: حدود يك ماه طول كشيد و من خجالت مي كشيدم با پيغمبر درباره فاطمه صحبت كنم، ولي گاهي كه خلوت مي شد مي فرمود: يا علي چه همسر نيكو و زيبائي نصيبت شد؟ بهترين زنان عالم را تزويج تو كردم.
روزي برادرم عقيل پيش من آمد و گفت: برادر جان! من از ازدواج تو بسيارمسرور هستم. چرا از رسول خدا (ص) خواهش نمي كني كه فاطمه را به خانه ات بفرستد تا بوسيله عروسي شما، چشم ما روشن گردد؟ پاسخ دادم: خيلي ميل دارم عروسي كنم اما از رسول خدا خجالت مي كشم. عقيل گفت: تو را به خدا سوگند! هم اكنون با من بيا تا خدمت پيغمبر (ص) برويم.
علي با برادرش عقيل آهنگ منزل رسول خدا نمودند. در بين راه به «ام ايمن» برخورد كرده جريان را برايش گفتند. ام ايمن گفت: اجازه بدهيد من با رسول خدا در اين باره مذاكره كنم.
ام سلمه و ساير زنان از قضيه خبردار شدند و خدمت پيغمبر صلي الله عليه و آله مشرف گشتند. عرض كردند: يا رسول الله! پدر و مادرمان به فدايت، براي موضوعي خدمت شما رسيده ايم كه اگر خديجه زنده بود چشمش بدان روشن مي شد. وقتي پيغمبر (ص) نام خديجه را شنيد اشكش جاري شد و فرمود: خديجه؟! كجا مانند خديجه پيدا مي شود؟ هنگامي كه مردم مرا تكذيب نمودند مرا تصديق كرد و براي ترويج دين خدا، اموالش را در اختيار من قرار داد. خديجه زني بود كه خدا بر من وحي فرستاد كه بدو بشارت دهم خانه اي از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد كرد.
ام سلمه عرض كرد: پدرم و مادرم فدايت شود، شما هرچه درباره خديجه مي فرماييد صحيح است. خدا ما را با او محشور گرداند. يا رسول الله! برادر و پسر عموي شما ميل دارد همسرش را به منزل ببرد.
فرمود: پس چرا خودش در اين باره صحبتي نمي كند؟ عرض كرد: از كمروئي اوست.
پيغمبر (ص) به ام ايمن فرمود: علي را نزد من حاضر كن.
وقتي علي (ع) خدمت پيغمبر مشرف شد فرمود: يا علي! آيا ميل داري همسرت را به منزل ببري.
عرض كرد: آري يا رسول الله.
فرمود: خدا مبارك كند، همين امشب يا فردا شب وسائل عروسي را فراهم مي كنم.
سپس به همسرانش فرمود: فاطمه را زينت كنيد و خوشبويش نماييد و اطاقي را برايش فرش كنيد تا مراسم عروسي را برگزار كنيم(4). مراسم ازدواج برترين بندگان خداوند در روز اول يا ششم ذي الحجه(5) سال دوم يا سوم هجري انجام گرفت(6).
(1)ذخائر العقبي ص 26.
(2)بحار الانوار ج 43 ص 127 ذخائر العقبي ص 29
(3)بحار الانوار ج 43 ص 127
(4)بحار الانوار ج 43 ص 130 ـ 132
(5)مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 349
(6)بحار الانوار ج 43 ص 6 و 7
برگرفته از كتاب بانوي نمونه اسلام تأليف ابراهيم اميني.
منبع:سایت تبیان